طبق معمول شب را تا صبح بيدار بودم، در واقع تا ظهر، خوابيدم. وقتي بيدار شدم شب شده بود. ديدم «ناصر فيض» و چند نفر ديگر از دوستان حوزه هنري بيشتر از ۳۰،۲۰ بار به گوشيام زنگ زدهاند. عجيب بود. اين وقتها هميشه ته دل آدم ميلرزد. فكر كردم چه خبر شده؟ زنگ زدم به ناصر و ... دستهجمعي منزل «اميرحسين فردي» بودند. عصر پنجشنبه پس از يك سكته قلبي در راه بيمارستان، او هم پيوسته بود به رفقاي سالهاي جنگش.
چند روز پيش درباره يكي از مطالب همين ستونم در روزنامه جوان - روزنامه را مشترك بود- كلي با هم گپوگفت داشتيم. نوشتهاي بود با عنوان «خانم سوچي چرا لال شدهاي؟» باغمي آشكار از مسلمانان برمه حرف ميزد. گله داشت چرا كارهاي بيشتر و بزرگتري نميكنند... باري اميرحسين فردي از آنها بود كه به معناي دقيق كلمه نويسنده انقلاب بود. با جنگ و مسجد و بسيج قدم به قدم جلو آمد و سرمايهاي شد براي ادبيات انقلاب، سر وصف او و شرح حال و آثارش را ندارم. اينها را در هر سايتي اين روزها پيدا ميكنيد. دلم ميخواهد يادآوري كنم طي چند ماه گذشته «استاد سرويها»، «استاد عمراني»، «استاد خاسته» را در بخش شعر انقلاب از دست داديم و امروز هم اميرحسين فردي، اين قافله سرعت گرفته است؟ خدا ميداند روز و هفته و ماه بعد بايد در غم كدام بزرگمرد بنويسم و يا خود اقبال بيابم و در كنار آنها باشم.
سخن آن است كه اين بزرگان، همه از جسم و جان مايه گذاشتند و جوهر جانشان را در قلمهايشان ريختند تا آنچه را كه باور و آرمان و عهدشان با امام و انقلابشان بود، پاس دارند. اما چگونه است هيچكدام دل خوشي از اوضاع جاري فرهنگي كشور ندارند؟ چگونه است يا نظير «ابوالفضل زرويي نصرآباد»- كه او همه سكته كرده و بستري است- از شدت بيمهري و نااميدي به كنج خانه و تنهايي خود پناه ميبرند و يا هر جا كه مينويسند نگران و عاصي و معترضند؟ آيا آنها زيادهخواهند؟ مگر اين دلسوختگان همانها نيستند كه با كمترين داشتنها، رفيعترين آرمانها را بركشيدند و حتي برابر آتش دشمن، جز قلم، سينههاي خود را نيز سپر كردند؟ با آنها چه كردهايم كه چنين درد از بند بند وجود و سطر سطر نوشتههايشان ميجوشد؟ اين نسل بزرگ يكي يكي در كنج گورستاني آرام ميگيرد. برخي چون اميرحسين فردي كه سالها در كيهان بچهها غم نسل بعدي انقلاب را خورد، از جان مايه ميگذارد تا اين بيرق را چنان كه به دست آورده، به جوانان بسپارد. آقايان! آنها به دفترهاي شما نميآيند و شما نيز در حياتشان تنها نامشان را ميشنويد و در مراسم در گذشتشان فاتحهاي ميخوانيد و ميرويد- اگر بياييد- شما را به خدا اين نسل و آثارشان را پاس بداريد و دردلها و مشورتهايشان را بشنويد، پيش از آنكه...