
مرحوم اسفندياري ليسانس نقاشي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران را داشت و دبير هنرستانها و دبيرستانهاي تهران و بازنشسته آموزش و پرورش بود.
وي طي بيش از ۶۰ سال تجربه هنري و به رغم تنوعي كه در شيوههايش وجود دارد اما با استفاده از رنگهاي ناب و درخشان و حاكميت رنگهاي سرد و بهخصوص انواع آبيها.
- عشق به طبيعت، راستي، مردم و روابط آنها و فضاهاي سنتي و
- حذف جزئيات و سادهسازي فرمها به شكلي كه گويي آدمها، طبيعت، اشيا و... تنها با اشارهاي نمايش داده شدهاند.
- استفاده از خط براي دورگيري يا نمايش اشيا شخصيت واحدي را از او به نمايش ميگذارند. آثار اسفندياري، آرامش دروني را دارا ميباشند و حديثي زيبا از زندگي را به تصوير ميكشد كه عاري از هرگونه نزاع و درگيري است. انتخاب رنگ و فرمهاي به كار رفته در آثار وي القاكننده فضاي زندگي ايراني است. مرحوم استاد احمد اسفندياري از معدود هنرمندان ايراني بود كه نامش در فرهنگ لاروس آمده بود.
اين هنرمند پيشكسوت نقاش و پيشگام هنر نوگراي ايران در پي كهولت سن در ماههاي اخير در بستر بيماري بود، در آستانه سال نو، در سن ۹۰سالگي از دنيا رفت.
لطفاً از آغاز زندگي هنري خود بگوييد. در دوران ما نقاشي كشيدن به اين شكلي كه امروزه ميبينيد نبود. تنها روي كاغذ معمولي نقاشي ميكشيدم و اطلاعي نداشتم كه كاغذ خوب چقدر در كيفيت كار تاثير دارد. به ياد دارم كه آن دوران از اين دفترچههاي كمك نقاشي كه امروزه از روي آن كپي ميكنند نبود يا من حداقل به ياد ندارم. عرض كنم كه من در عالم بچگي گاهي وقتها از روي پارچههايي كه از روسيه ميآمد يا از روي نقش كاسه و بشقابهايي كه از چين ميآمد يا كاسه و بشقابهاي سنتي خودمان كپي ميكردم، البته نه عين آنها را. بعضي وقتها هم عقلم ميرسيد و از طبيعت خيالي كار ميكردم. استعداد عجيبي داشتم. آن زمان با آبرنگ كار ميكردم و شناختي از رنگ روغن نداشتم، در واقع استادي نديده بودم.
در همان دوران كودكي؟ بله، يادم ميآيد كه در خانه ما آن زمان هفت، هشت تا نوكر و كلفت كار ميكردند و من زماني كه اينها دور سفره غذا مينشستند و ناهار ميخوردند يا زماني كه مش نصرالله يا آقا محسن ميخوابيدند، از تيپ جالبي كه داشتند خوشم ميآمد و از آنها نقاشي ميكشيدم. اتفاقاً تا چند سال پيش هم اين دفتر نقاشيام را داشتم كه البته آن هم مثل خيلي از وسايل ديگرم كه به خواهرم به امانت داده بودم، توسط بچههايش خراب شده و از بين رفت. در دوران تحصيل همه مرا به خاطر آنكه نقاشي ميكشيدم ميشناختند و گاهي هم به بچههاي مدرسه زمان امتحان نقاشي كمك ميكردم كه نمره بگيرند. ما استادي داشتيم به نام بكتاش كه ترك بود و خيلي از ايشان ميترسيديم و حساب ميبرديم، فرد خوبي بود اما براي اينكه بچهها خوب كار كنند، سخت ميگرفت اما به من پايان سال تحصيلي۲۰ ميداد.
در ميان خواهر و برادرهايتان فرد ديگري هم به هنر علاقهمند بود؟
نه، مثلاً برادرم خدا بيامرز خيلي مشوق من بود، هر چند بعد از اينكه تحصيلاتش تمام شد رفت در وزارت امور خارجه مشغول شد.
چطور سر از دانشكده هنرهاي زيبا درآورديد؟
وقتي كلاس ۱۰ را تمام كردم، اعلام شد هنرستاني باز شده در مسجد مروي واقع در خيابان ناصر خسرو و بازارچه مروي كه ميتوانيد امتحان دهيد و در آنجا تحصيل كنيد كه همان دانشكده هنرهاي زيباي بود، چون آن زمان تنها دانشكده فني و طب و حقوق ساخته شده بود،و از دانشجو هاي هنر خواسته بودند كه براي تحصيل به مسجد مروي بروند. ابتدا يك امتحان تاريخ عمومي و يك طراحي از روي مجسمه گلادياتور را از ما گرفتند. آقاي جواديپور و ويشگاهي كه تحصيلكرده علوم بودند هر دو تندتند كارشان را به اتمام رساندند و رفتند. هرچند آقاي حيدريان كار مرا پسنديدند. از جمله اساتيدمان هم آقاي حيدريان، شاگرد كمالالملك بود كه خيلي شخصيت بالايي داشت. كارهايشان فوقالعاده بود و در موزه نگه داري مي شود. اساتيد ديگري مثل آقاي صديقي و خيلي كسان ديگر به علاوه چندتا فرانسوي هم بودند. روزهاي پنجشنبه هم يك گروه از دختر و پسرهاي دانشكده ميشديم و به شميران ميرفتيم و طراحي ميكرديم و در پايان هم كارهايمان را كنار هم ميگذاشتيم و قضاوت ميكرديم.
چطور با آثارمدرن آشنا شديد و به سمت هنر مدرن رفتيد؟ در دانشكده ما همان كاري را كه اساتيدمان ميخواستند انجام ميداديم. آن دوران هم به گونهاي نبود كه ما كارهاي مدرن را ببينيم و بشناسيم. كتابخانه كوچكي در همين دانشكده هنرهاي زيبا بود كه كتابهاي كمي داشت. در آن جا كتابهايي از آثار نقاشان كلاسيك و مقداري از آثار امپرسيونيسمها و پيكاسو هم وجود داشت كه ما آنها را مطالعه ميكرديم، البته اطلاعات كافي نداشتيم و كسي هم برايمان توضيح نميداد و تنها جستوجوي خودمان بود كه پايهاي براي كشيده شدن مان به سمت اين شيوه شد.
كاركردن به شيوه مدرن را چطور انتخاب كرديد؟ ما جزو گروهي از نقاشان بوديم كه كار نو به آن صورت نديده بوديم و همين نديدن بسيار مهم بود، چون باعث شد برداشت خودمان را داشته باشيم.هنر را بايد درك كرد و اين يك استعداد ذاتي است. هر كسي استعداد خاص خودش را دارد، يكي صدايش خوب است و ديگري نقاشياش و بايد با تمرين و راهنمايي گرفتن از اساتيد اين استعداد را رهبري كرد. از طرفي هنر مطالعه ميخواهد، بايد تاريخ هنر را دانست؛ اينكه كلاسيكها چه كردهاند يا امپرسيونيستها چه ميگويند. ما هم ابتدا چند سال از طبيعت كار كرديم و با آن آداپته شديم و بعد كمكم با حساب و كتاب و منطق طبيعت را ساده كرديم. بيمنطق رنگ روي بوم نماليديم كه يك نقاشي هچل هفت در بيايد؛ كاري كه امروزه نقاشان انجام ميدهند.
چه كساني همدورههايتان بودند؟ آقاي ضياءپور، حميدي، كاظمي، خانم رياضي و...
شما با نظريات استاد ضياءپور راجع به هنر مدرن و نحوه تدريس در دانشكدههاي آن زمان موافق بوديد؟ بله، ضياءپور بيچاره هم حرف بدي نميزد. ببينيد كارهاي ضياءپور يك نوع فيگوراتيو مدرن بود اما كوبيست نبود . ضياءپور تصوير را ساده كرده بود و ميدانست چطور سايه بزند. كمپوزيسيون را خوب ميشناخت. او راجع به كوبيسم صحبت كرد و آن را به جامعه معرفي كرد كه مخالفت بكند با هنر قديم كه طبعاً اين مسئله به يك عده نقاش كلاسيك بر مي خورد، ضياءپور يك مقدار رك بود. حرفهاي ايشان بسيار جالب بود و به سيم آخر ميزد. به هنر كلاسيك به آن صورت عقيده نداشت.
استاد ضياءپور به دنبال تغيير سيستم آموزش آن دوره هم بودند، علت مخالفت با ايشان چه بود؟ آن زمان با تدريس مدرنيسم در دانشكده مخالفت ميشد. استاد ضياءپور به بعضي از نقاشان همدوره خودمان ايراد ميگرفت، البته حق هم داشت، خيلي آدم دقيقي هم بود، هنر نو را هم دوست داشت اما هنر نويي كه با منطق همراه باشد كه وقتي كار ميكنيد ايرادي در كار نباشد.
منظور همان مخالفت با هنر تقليدي است. بله، حرف درستي هم ميزد. انسان فهميدهاي بود.
مثل اينكه دستگيرشان هم كرده بودند؟ به خاطر كوبيسم كه مشابه كمونيست است. بله اشتباه كردند. دكتر بقايي او را خواست كه به مجلس بيايد و توضيح دهد كه چرا از كمونيسم حمايت ميكند كه ضياءپور هم رفت گفت اين كمونيسم نيست كوبيسم است! البته شايد هم حق داشتند مردم آن زمان اين چيزها را نميشناختند.
ديگراني هم كه مخالفت ميكردند اشتباه بود و علت مخالفتشان هم اين بود كه نقاشيهاي كمالالملك را ديده بودند و اين ضياءپور آمده بود و خيلي تند رفته بود و آثار آنها را قبول نداشت و همين باعث ناراحتي آنها ميشد، مثلاً ميگفت كار كلاسيك مزخرف است و نبايد به اين شيوه كار كرد و عقيده نداشت به اين شيوه. يك عده هم بهشان برميخورد و بر عليهاش حرف ميزدند. بقايي انسان نازنيني بود و همان زمان هم فهميد كه اشتباه كرده است.
بقايي را چقدر ميشناختيد؟ همان زماني كه بقايي در مجلس نماينده بود، پدر من هم نماينده مجلس بود و در جناح موافق حكومت بود.اما زماني كه آقاي خميني ميخواست بيايد پدر من نامهاي نوشت كه كارتان به جايي رسيده كه با آقاي خميني مخالفت كردهايد كه عمهام گفته بود ساواك ميگيردت و پدرت را درميآورد. پدرم مرد مذهبياي بود. بقايي مرد ركي بود و هر چه ميخواست ميگفت فقط با مصدق اين آخرها به مشكل خورد و هوس كرده بود خودش نخستوزير بشود.
يكي از آفتهاي امروز دنياي هنر نقاشي به نمايش گذاشته شدن هر نوع آثار نقاشي در گالريهاست بدون اينكه هيچگونه نقدي بر اين آثار صورت گيرد؟ بله، به عقيده من هنرمند تا زماني كه آثارش پخته نشود نبايد كارش را به نمايش بگذارد. بايد حداقل چند سال كار كند و راهنماييهاي اساتيدش را بپذيرد. خب اگر اينطور نباشد با به نمايش گذاشتن كارهاي ناشيانه خودش را خراب ميكند و آبروي خود را ميبرد.
امروزه اساتيد در دانشكدههاي هنري براي هنر عامهپسند يا همان كلاسيك ارزشي قائل نميشوند و نسل جوان را از انجام اين نوع كار ها باز ميدارند. شما چقدر با اين تفكر موافق هستيد. نه، ببينيد اين اساتيد بايد بدانند كه در ميان همانها هم گاهي كارهاي جالبي ديده ميشود. نقاشهايي كه گالري در بازار دارند بعضي وقتها كار خوب هم در گالريهايشان وجود دارد. خب آنها هم اگر از خودشان ابتكار به خرج بدهند و طبيعتسازي كنند. آثارشان باارزش ميشود اما زماني كه كپي ميكنند كه خب از اسمش پيداست كپي است و فقط جنبه زيبايي دارد و نه ارزش هنري.
هنرمند امروز براي سليقه مخاطبش كمتر ارزش قائل ميشود و معتقد است كه مردم عامي هنر را درك نميكنند. شما با اين نوع تفكر موافق هستيد. نه، اينكه مردم نميفهمند كه درست نيست، خب اين سليقه خود مردم است. خيلي از مردم معمولي كارهاي مدرن را نميپسندند. به قول ويشگاهي كه ميگفت در امريكا آدمهايي هستند كه كار پيكاسو را پنج تومان هم نميخرند! اين دليل نميشود كه اثر پيكاسو بد باشد يا كسي كه كار پيكاسو را ميپسندد، انسان فهميدهاي است. دليل ندارد كه همه مردم هنر مدرن را بپسندند. از طرفي فرستادن اين گونه آثار به عنوان آثار منتخب كشورمان به نمايشگاه هاي خارجي هم كار درستي نيست. اثر مدرني كه در مملكت خودمان هنوز جا نيفتاده را آنها چه ميدانند چه ارزشي دارد. اگر يك اثري به درستي و سلامت ساخت و ساز بشود باارزش است. يك كار مدرن همهاش از روي حساب و كتاب انجام ميشود، همين طوري و بيحساب نيست.آثار مدرن با ساده كردن طبيعت بهوجود ميآيند. هنر اصلاً درس دادني نيست بايد دركش كرد، مسئلهاي شخصي است.
به نظر شما چرا هنرمندان نقاش ما اينقدر نسبت به هم حسادت دارند؟ نقاش يا حسود است يا اهل رقابت است. رقابت غير از حسادت است. من هيچ وقت در زندگيام حسادت به كسي نكردهام و همه را دوست ميدارم و همه هم اين را ميدانند، كسي كه جرئت نميكند در روي آدم حرفي بزند و ميرود و پشت سر حرف ميزند چرند ميگويد.
اين باعث نميشود نسبت به هنرمندان يك ديد بدي به وجود آيد؟
نه، اين مسئله از قبل هم وجود داشته و اغلب هم همين طور هستند كه اين بد است. آدم ضعيف و حسود اينطور است، كسي كه فهميده و پر باشد كه به خودش اعتماد دارد، اينطور نيست. انسان حسود خودش را ناراحت ميكند. واقعا چرا حسودي. هيچ كس شبيه كسي نيست حتي آدم ضعيف شبيه آدم قوي نيست هر كسي براي خودش كسي است. حسادت از نفهمي بشر است.
شما به كار كدام يك ا ز نقاشان بزرگ علاقهمند هستيد؟ همه. رامبراند، رافائل و... اينها خيلي عالي كار كردهاند يا ال گريگو كه اسپانيايي است، همه خوبند.
آثار شان بر شما تأثير داشته است؟ بله، تأثير داشته و شكي هم در آن نيست. نورپردازيهاي آنها در آثار همه نقاشها تأثير داشته است.آنها آثارشان خيلي شاهكار است. فرشها طبيعي است يا پوست انسان به گونهاي است كه آدم آن را احساس ميكند.
بيشتر كارهايي كه انجام ميدهيد درباره طرح ابتدا فكر ميكنيد و بعد طرح ميزنيد يا ناخودآگاه به ذهنتان ميرسد؟ نه، من هيچ وقت اتود قبلي نكردهام، اگر هم موردي بوده پاكش كردهام. گاهي هم طرحهايي را بدون اينكه مانندشان را قبلاً ديده باشم در زمان خواب ميبينم و دقت ميكنم و بعد به تصويرشان ميكشم. البته اين مسئله به خاطر آن است كه كمي هم به شعر علاقه دارم. يادم است زماني كه با بچهها به سفر ميرفتيم با سهراب سپهري گاهي مشاعره ميكرديم و گاهي هم شعرهايي ميگفتم كه سهراب خيلي از آنها خوشش ميآمد. در كل هرچه هست در همان كار اصليام است و اتود قبلي در آثارم ندارم اما بعضيها اتود ميكنند ، رنگ ميكنند ،كپي ميكنند. اما من همه را در همان تابلو به وجود ميآورم و اين يكي از خصوصياتم است.
سهراب سپهري چطور شخصيتي داشت، جواني ظريف و تميز بود؟ نجابت داشت،كمحرف بود ولي آدم تحصيلكرده و پري بود. معرفت داشت. سفر كرده و پخته بود. سپهري نقاش منظره ساز بود، نتور ملك هم ميساخت (طبيعت بيجان منظورم است) منتها سپهري در دانشكده تصوير درخت را انتخاب و به صورت انتزاعي كار كرد. در دانشكده هر كسي يك شيوه را براي كار انتخاب ميكرد. البته او سالها كار كرده بود و بعد اين شيوه را برگزيده بود، يكدفعه شب نخوابيده بود، بعد بلند شود و به اين شيوه كار كند، منتها سپهري آنچه را كه از طبيعت نقاشي مي كرد را در شعرهايش هم ميآورد. ميدانيد پدر من سپهري را به تهران آورد. حيف كه سرطان گرفت و مرد.
چطور؟ زمان تحصيل تابستاني به كاشان رفتم. صحبت سپهري شد نامادريام گفت اسفندياري پدر اين سپهري كه ميگويي از پدرت خواسته بود كمك كند كه او به تهران برود و تحصيل كند. البته سپهري تا زمان زنده بودنش از اين موضوع بيخبر بود.
از آنجا كه پدرم هم استاندار كرمان و هم فرماندار كاشان بود براي اينكه استاد صنعتي به تهران بيايد هم خيلي كمك كرد و نام صنعتي را هم او روي پرورشگاه كرمان گذاشت. آقاي صنعتي يتيم همان جا بود كه بعد ها شاگرد كمالالملك شد.
آن دورهاي كه در وزارت فرهنگ و هنر كار ميكرديد چه كمكي براي پيشرفت هنر مدرن كرديد؟ بنده شاگردهايي مثل خانم ويكتوريا افشار، چنگيز شهوق كه مرد و رفيع كه امريكا رفته و خيليها كه خارج از ايرانند را تربيت كردهام. اما در كل كلاسي نداشتم كه مانند آتليه بيايند و آنجا كار كنند كه اشتباه هم كردم.
از روشنفكران همدورهتان با چه كساني رابطه داشتيد؟ پرويز مرزبان كه تاريخ هنر را نوشته و آلاحمد، نيما كه با ما فاميل هم بود.
خاطرتان است چه نقدهايي از كارهايتان شده است؟ نه، هيچ نقدي از آثارم نشده. البته نقد خوب از آثارم شده است اما تا به حال نقد بد نگفتهاند. هرچند هيچكس تا به حال كارم را نقد نكرده كه با آن نقد به من درسي داده باشد. مثلاً گفتهاند كه از كارتان خوشمان ميآيد. مگر اينكه پرسيده باشم چرا و از چه كارم خوشتان آمده. در كل كار من از نظر مردم تا به حال ناجور نبوده و يك چيزي داشته كه مردم از آن خوششان بيايد.
چه سالي ازدواج كرديد؟ والله اينجا يك نقاشي هست كه تاريخ ازدواج ما با آن يكي است. همان روز ازدواجمان يادم است كه دائم به دنبالم آدم ميفرستادند و ميگفتند آقاي اسفندياري چرا آمدهاي خانه و نقاشي ميكشيد؟ اما من ميديدم كار خيلي قشنگ است و به مجلس نميرفتم و نشستم كار را با علاقه عجيبي تمام كردم.
آرزويي داشتهايد كه به آن نرسيده باشيد؟ همين كه نرفتم دنبال موسيقي اشتباه بزرگي بود. از كودكي صداي خوبي داشتم و ذوق شعر گفتن اما از آنجايي كه خجالتي بودم نتوانستم دنبالهاش را بگيرم.
از وضعيت حمايت دولت از هنرمندان راضي هستيد؟ بله، از هنرمندان حمايت ميشود در غير اين صورت اين همه نقاش براي چه به وجود آمده است. حمايت ميكنند منتها نميآيند هر كاري را بخرند و در موزه بگذارند. كاري كه نقاش بابتش سالها زحمت كشيده را ميخرند.همان احترامي كه در زمان گذشته داشتم را اين دوره هم به من ميگذارند. البته در گذشته براي نقاشي ارزش قائل نبودند، خيال ميكردند چون نقاش هستي بايد مفت كار كني. عادت نداشتند كه براي آثار نقاشي هزينه كنند و نميدانستند كه نقاشي هم مثل طلا و جواهر قيمتي است اما ميبينيد كه كارهاي نقاشي امروزه به چه قيمتهاي بالايي به فروش ميرسد و در دنيا با ارزش شده است.