کد خبر: 522378
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۲
گفت‌وگوي «جوان» با محمدرضا مغفوري بيسيم‌چي شهيد مهدي زندي‌نيا
صغري خيل‌فرهنگ
بارها از زبان بسياري از رزمندگان دوران دفاع مقدس و آنهايي كه از دور دستي در اين همت هشت ساله داشتند، شنيده‌ايم كه ما در آن دوران به طور غيرمستقيم با بيش از ۳۶ كشور در نبرد بوديم و بحمدالله توانستيم از اين ورطه با سربلندي بيرون بياييم اما در اين ميان نبايد از همت مردان مبارز و رزمندگان غيور كشور و حماسه‌سرايان عرصه جهاد و شهادت غافل بمانيم. مرداني كه در سخت‌ترين شرايط بر عهد خود با ولايت فقيه ثابت قدم ماندند و در ميادين جنگ و تحريم و تهديد دشمن توامان افتخار آفريدند اما اينكه مي‌گوييم بچه‌هاي دوران جنگ به راحتي بر تحريم‌ها و تهديدها فائق آمدند تنها يك شعار نيست. بلكه حقيقتي است كه بارها به عينه مشاهده شده است. در آن دوران سخت كه كشورمان حتي به سيم خاردار دسترسي نداشت رزمندگان با دست خالي و با كمترين امكانات، ابتكاراتي را به خرج مي‌دادند كه تنها از باور محكم‌شان حكايت مي‌كرد. از اين رو در يادكرد افتخارآفرينان عرصه ابتكار و نوآوري در جبهه‌هاي جنگ به سراغ دفتر خاطرات سردار شهيد مهدي زندي‌نيا رفته‌ايم كه معرفي او در سال ۶۵ به عنوان پاسدار نمونه، ما را برآن داشت تا در ايام سالروز تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، ‌گفت‌وگويي با محمدرضا مغفوري بيسيم‌چي اين سردار والامقام درخصوص سيره شهيد زندي‌نيا داشته باشيم.

از نحوه آشنايي‌تان با شهيد زندي‌نيا بگوييد.
در سال ۱۳۶۱ در حالي كه ۲۱ سال داشتم به عنوان نيروي بسيجي وارد جبهه و مناطق عملياتي شدم. اولين حضورم در گردان شهيد مطهري لشكر ۴۱ ثارالله(ص) كرمان به فرماندهي شهيد ميرحسيني بود. در اين گردان به عنوان تبربارچي فعاليت مي‌كردم كه بعداز اتمام مأموريتم در اهواز، به سمت گيلانغرب رفتم. مدتي بعد يعني در اواخر سال‌هاي ۱۳۶۱- ۱۳۶۲ توسط يكي از برادران جذب واحد خمپاره شدم. فرماندهي اين واحد بر عهده شهيد مهدي زندي‌نيا بود. آشنايي من با اين شهيد بزرگوار هم از همين واحد شروع شد. البته در ابتداي ورودم، از آنجايي كه شهيد زخمي شده و براي درمان به بيمارستان رفته بودند، مسئول ديگري داشتم. بعداز اينكه از مرخصي آمدند، به عنوان مسئول مخابرات واحد، آموزش‌هاي لازم را ديدم، اما بعد به عنوان مسئول آتشبار آموزش ديدم. شهيد زندي‌نيا قبل از عمليات خيبر همراه تعدادي از بچه‌ها براي شناسايي منطقه طلاييه و بازديد از خط رفتند كه بر اثر اصابت تركش نتوانست در عمليات خيبر همراه‌مان باشد. ايشان بعد از بهبودي به جبهه بازگشت و من ادامه آموزش‌ها را در حضورش گذراندم. بعد از مدتي از طرف فرماندهي به ما گفتند كه گردان ادوات را راه‌اندازي كنيم. ما هم گردان خمپاره را راه‌اندازي كرديم و سپس اقدامات‌مان در اين واحد گسترش و تداوم يافت.

به عنوان دوست و همرزم شهيد براي آشنايي بيشتر خوانندگان مختصري از زندگي ايشان بگوييد.
شهيد مهدي زندي‌نيا در ماه ۱۳۳۷در سيرجان به دنيا آمد، تا نقشي ازخود در تاريخ كشورش برجاي بگذارد. او به خاطر شغل پدرش كار فني را به مرور زمان ياد گرفت و بعدها در جبهه‌هاي نبرد از اين استعداد بهره‌ها برد. ايشان براي گذراندن تحصيلات متوسطه به كرمان رفت تا در رشته راه و ساختمان تحصيل كند ولي با شروع جنگ تحميلي به همراه گروه مكانيك جهاد سازندگي سيرجان راهي مناطق جنگي شد. او در عمليات‌هاي مختلفي از جمله بدر، خيبر، والفجر۳، والفجر۴، والفجر۸، كربلاي۴ و كربلاي۵ حضور فعال داشت و چندين بار مجروح شد.
نقش كليدي فرماندهي شهيد زندي‌نيا در تصرف بندر فاو به خاطر آتش دقيق تيپ ادوات لشكر ۴۱ ثارالله انكارناپذير و ستودني است. شهيد مهدي زندي‌نيا در سال ۱۳۶۵ به عنوان پاسدار نمونه انتخاب شد و سرانجام در منطقه عملياتي شلمچه در حالي كه مسئوليت فرماندهي تيپ امام حسين(ع) را بر عهده داشت، در دي‌ماه ۱۳۶۵ در عمليات كربلاي ۵ به شهادت رسيد.

از خصوصيات اخلاقي شهيد و البته از شخصيت فرماندهي‌اش بگوييد.
شخصيتي دوست‌داشتني داشت. همه ما مانند پروانه دور شمع وجودش مي‌گشتيم. اگر شرايطي برايش به وجود مي‌آمد و به هر دليلي در منطقه نبود بعد از بازگشت به سراغ همه بچه‌ها در منطقه مي‌رفت و در آغوش مي‌گرفت و آنها را مي‌بوسيد. نيروهايش را خيلي دوست داشت. شخصيت معنوي و مهربانش همه را به خودش جلب مي‌كرد. زندي‌نيا ارتباط صميمي و نزديكي هم با شهيد چمران داشت. اعتقاد داشت بايد با دستان خالي جنگيد. شهيد مهدي زندي‌نيا بيش از ۳۰ مورد ابداعات در عرصه جنگ داشت. البته با وجود همه اين عطوفت‌ها در بحث كاري بسيار سختگير وكوشا بود و پشتكار زيادي داشت. زماني كه كسي در سپاه نمي‌توانست با خمپاره كار كند، او از اولين كساني بود كه با ارتش ارتباط برقرار كرد تا نحوه استفاده از خمپاره را آموزش ببيند. بعد از اينكه خودش اين كار را به خوبي آموخت با پيگيري كه كرد نيرو‌ها را آموزش داد. در حين آموزش هم بسيار روي كار و توانايي‌هاي بچه‌ها دقت عمل داشت تا نيروهايش دقيق آموزش ببينند. بارها گراها و فاصله‌ها و زاويه‌ها و منطقه موردنظر را چك مي‌كرد. بسيار جدي بود و دقت عمل فراواني داشت. يك‌بار يادم هست بعد از عمليات بدر بود كه نيروها در پشت دژ مستقر بودند، ايشان به من گفت برو سنگرها را چك كن، تا چيزي و كسي جا نمانده باشد! سنگرها را يك به يك بررسي كردم اما مجدداً براي اطمينان بيشتر خودش با موتور همه سنگرها را تك به تك نگاه كرد. در كارش بسيار دقت عمل داشت.

خاطره‌اي از فوت پسر شهيد زندي‌نيا و نوع رفتار شهيد با اين مصيبت شنيده‌ايم كه گويي ماجرايي شنيدني دارد، قضيه از چه قرار بوده؟
ايشان همراهش يك ساك داشت و يك كيف پول در ساكش بود. عكس پسرش سعيد در آن بود كه هميشه نشانم مي‌داد كه اين سعيدم است. خيلي او را دوست داشت. بعد از عمليات والفجر۸ زمزمه فوت فرزندش در بين بچه‌هاي جبهه پيچيد. سعيد در مسير آماده شدن براي راهپيمايي ۲۲ بهمن تصادف و فوت مي‌كند. قرعه دادند خبر فوت سعيد به شهيد زندي‌نيا را حاج‌قاسم سليماني به او بگويد. چند روز بعد، كمي عقب‌تر از خط اصلي بوديم كه خود شهيد زندي‌نيا برايم تعريف كرد حاج‌قاسم سليماني آمد پيشم تا خبر فوت سعيد را بدهد! گفتم: «حاجي چي شده! چرا مطلب را مي‌پيچاني؟ مي‌خواهي درباره سعيد به من بگويي؟ من خودم اطلاع دارم. با مادرم حرف زدم و به من گفت اگر مي‌تواني بيا اگر نمي‌تواني نيا، چون من همه كارهاي سعيد را انجام دادم، در جبهه بمان و كارهايت را انجام بده. من هم تا وضعيت خط تثبيت نشود، نمي‌روم. سعيد پيمانه عمرش پر شده بود و صلاح خدا بوده كه از دنيا برود. پسرم امانت خدا بود، خودش داد و خودش هم گرفت. اينكه ناراحتي ندارد.» بعد رو به من گفت: الان هم اگر آمدم عقب براي امر حاجي بود كه دستور فرماندهي است. سپس دوباره پوتين‌هايش را پوشيد و بعد از آرام شدن اوضاع عمليات والفجر۸ رفت سيرجان. زندي‌نيا با موقعيت‌شناسي در جبهه ماند اگر چه سعيدش را خيلي دوست داشت.

نوع ارتباط شهيد زندي‌نيا با سردار حاج‌قاسم سليماني چگونه بود؟
ما زيرمجموعه لشكر ۴۱ ثارالله بوديم. ارتباط حاج‌قاسم سليماني به عنوان فرمانده اين لشكر با شهيد بسيار تنگاتنگ بود. هر كاري كه به ايشان واگذار مي‌شد به نحو احسن انجام مي‌داد. سردار سليماني هم اعتماد كاملي به ايشان داشت. زماني كه براي لشكر مشكلي پيش مي‌آمد حاج‌قاسم مي‌گفت: «به زندي بگوييد بيايد» يادم هست قبل از عمليات والفجر ۸، براي بچه‌هاي غواص مشكلي پيش آمده بود، زماني كه براي تمرين در آب كارون رفته بودند، جريان آب لوله‌اي را كه براي تنفس به دهان مي‌گذاشتند و از سطح آب بالا بود، خم مي‌كرد و آب وارد دهان نيرو‌هاي غواص مي‌شد و براي‌شان مشكل پيش مي‌آورد. حاج‌قاسم سليماني مشكل را به شهيد زندي‌نيا گفتند. حاج‌مرتضي باقري مسئول تخريب لشكر هم آمدند و مشكل را كامل توضيح دادند. بعد از كمي تدبر و فكر، شهيد به من گفت برو اين وسايل را تهيه كن بيا! «تيوپ، ورقه آلومينيوم و...» بعد رفتيم به كارگاه شروع به كار كرديم. وسيله‌اي بسيار ساده مانند يك گيره درست كرد كه به سر غواص بسته مي‌شد، ني در گيره گير مي‌كرد تا اينكه جريان آب آن را خم نكند. وسيله خوبي شد، بچه‌ها هم راضي بودند مي‌گفتند خيلي بهتر شد. فكر و انديشه ابداعاتشان در جبهه به اخلاص زيادشان برمي‌گشت. خداوند نگاه ويژه‌اي به ايشان داشتند.

در همين رابطه در يك مراسم شنيدم كه سردار سليماني مي‌گفت زندي‌نيا مرا شرمنده كرد، ماجرا از چه قرار بود؟
سال ۶۵ به مناسبت نيمه شعبان، در حسينيه لشكر بعد از نماز ظهر و عصر جشن گرفته بودند. قرار بر اين بود تا پاسدار نمونه لشكر ثارالله انتخاب و از ايشان تقدير شود. خود حاج‌قاسم سليماني رفت پشت تريبون و مهدي زندي‌نيا را صدا كرد. من نگاهي به حاج‌مهدي كردم به محض اينكه حاج‌قاسم اسمش راخواند، حس كردم چهره‌اش دگرگون و برافروخته شد. مانند روغن وارفته شده بود كه به زمين ريخته شده باشد. گويي اصلاً انتظار نداشت نامش را صدا كرده باشند. بعدها حاج‌قاسم از خاطره انتخاب شهيد زندي‌نيا به عنوان پاسدار نمونه ياد كرده وگفت: «‌اي كاش من اين كار را نمي‌كردم. ايشان زماني كه اسمش به عنوان پاسدار نمونه خوانده شد، چون بچه‌اي مادر مرده گريه مي‌كرد. زانوهايش مي‌لرزيد و زماني كه هديه را از من گرفت وبه من دست داد گفت: حاجي به من ظلم كردي؟! حاج‌قاسم گفت: ‌اي كاش من اين كار را نمي‌كردم و ايشان رابه عنوان پاسدار نمونه معرفي نمي‌كردم.»

همان طور كه اشاره كرديد شهيد زندي‌نيا ابتكارات و تدابير خاصي داشتند، اگر مي‌شود در اين خصوص بيشتر توضيح دهيد.
يك‌بار خود شهيد برايم تعريف كرد: زماني كه براي مبارزه و آزاد‌سازي به سوسنگرد رفته بودم، اسلحه‌اي نداشتم. به من گفتند تو كه اسلحه نداري، چطور مي‌خواهي بجنگي. من هم گفتم: نداشته باشم، مگر براي جنگيدن حتماً بايد تفنگ داشت؟ كار ديگري كه مي‌توانم انجام بدهم. منظور شهيد استفاده از تدبر و ابتكارات در جنگ بود. از آنجايي كه پدرش در كار الكترونيك بود، زندي‌نيا در اين حرفه تبحر كافي داشت. در اين خصوص هم ابتكارات خوبي به خرج مي‌داد. مثلاً يكبار ايشان با چند متر سيم، چند تلفن هندلي و ۳۰، ۴۰ تا كليد و پريز تمام سنگر‌هاي سطح شهر سوسنگرد را به هم وصل كرده بود. او با تفكر و اراده قوي كه داشت توانسته بود، بين سنگرهاي فرماندهي و نيروها براي اولين‌بار ارتباط برقرار كند. اعتقاد داشت كه جنگ تخصصي شده و هر كس بايد با تخصص خودش بجنگد. انصافاً هم هميشه در حال تفكر بود و وسايل جديدي اختراع و ابداع مي‌كرد.

در بحث تجهيزات نظامي هم ابتكاري داشتند؟ از تفكرات نظامي شهيد هم بگوييد.
شهيد زندي‌نيا در بحث خمپاره ابداع جديدي را انجام داد. آن زمان اين بحث مطرح بود زماني كه در منطقه عملياتي پيشروي مي‌كنيم، نمي‌توانيم قبضه‌ها را به راحتي حركت دهيم و آتش روي دشمن بريزيم. براي همين ايشان چند نفربر خشايار غنيمتي را گرفت، تا قبضه خمپاره را در آنها جاسازي نمايد. ما در چهار نقطه لشكر چهار كارگاه داشتيم كه همزمان كار مي‌كردند و بدنه‌هاي نفربرهاي خشايار را مقاوم مي‌كردند. ايشان به هر چهار كارگاه سركشي مي‌كردند. يادم هست زماني كه بچه‌ها براي ناهار رفته بودند، خودش كار را ادامه مي‌داد. مي‌گفت: بچه‌ها رفتند ناهار اما نبايد كار تعطيل شود. همان زمان يكي از بچه‌ها مي‌گفت: هشت شبانه‌روز است كه يك بند دارد كار مي‌كند. نه خواب دارد و نه بيداري. تا نيم ساعت پيش بهداري بود و سرم توي دستش بود ولي انگا ر نه انگار... آن ايام ورد زبان زندي‌نيا شده بود كه «هنوز كارم تمام نشده، اين نفربرها بايد براي عمليات آماده شوند. من قول دادم.» او با اين حركات به بچه‌ها مي‌فهماند كه زمان استراحت نيست، بايد خودشان پاي كار بايستند و كار كنند. اين ابتكار شهيد در كربلاي۴ و كربلاي۵ به كار گرفته شد و موفقيت‌آميز هم بودند. در مورد توپ ۱۰۶ هم كه روي جيب قرار مي‌گيرد و مستقيم‌زن است ايشان با يك زاويه‌يابي كه از خمپاره ۸۲ تهيه شده بود، كاري كردند كه خمپاره ۱۰۶ بتواند منحني بزند. ايشان يا تدبر توانست يك سلاح مستقيم‌زن را به يك سلاح منحني‌زن تبديل كند. در عمليات والفجر ۸، ۱۰۶‌هاي لشكر ۴۱ ثارالله توانستند به شكل منحني روي فاو شليك كنند. در حقيقت نقش كليدي فرماندهي شهيدمهدي زندي‌نيا در تصرف بندر فاو به خاطر آتش دقيق تيپ ادوات لشكر ۴۱ ثارالله انكارناپذير و ستودني است. درباره دكل‌هاي ديده‌باني هم ايشان نوعي از دكل را طرح‌ريزي كرده بودند كه امكان جمع شدن داشتند يعني بعد از اينكه ديده‌بان خطوط و مواضع دشمن را ديد و كارش تمام شد براي اينكه در تيررس نباشد و امكان جمع شدن آن وجود داشته باشد، ايشان يكي از اين دكل‌ها را روي قايق نصب كرد. بچه‌ها از اين ابداع شهيد هم بسيار استفاده كردند.

شهادت زندي‌نيا چطور رقم خورد؟
زمان شهادت فرمانده‌ام شهيد مهدي زندي‌نيا در عمليات كربلاي ۵، من در خط دوم خدمت مي‌كردم، بحث مهمات‌رساني و به شكلي اعزام نيروها را بر عهده داشتم. ايشان يك موتور سفيد داشت كه آن را استتار مي‌كرد، هميشه هم چفيه‌اي به سرش مي‌بست، ظاهرش اينگونه او را از باقي رزمندگان متمايز مي‌كرد، وقتي كه اورا از دور مي‌ديدم به راحتي مي‌شناختيمش. قبل از عمليات كربلاي ۵ با موتورش آمد و سنگر به سنگر پياده شد و با همه بچه‌ها خوش و بش و خداحافظي كرد و حلاليت طلبيد. آن موقع متوجه نشديم كه اين نوع خداحافظي كردن شهيد چه معنا و مفهومي مي‌تواند داشته باشد؟! از همه بچه‌ها خداحافظي كرد و رفت. ايشان همراه با بيسيم‌چي‌شان و چند نفر ديگر براي شناسايي و بررسي وضعيت خط به منطقه رفته بودند. بيسيم‌چي‌شان تعريف مي‌كردند در حال بررسي محل استقرار قبضه‌هاي خشايار بودند كه خمپاره‌اي به آنها مي‌خورد. همراه دوستشان به شهادت مي‌رسند. فرياد‌هاي بيسيم‌چي را به ياد دارم كه نگران و هيجان زده بود و مي‌گفت: قايق بفرستيد لب آب حاجي مجروح شده! من هم از طريق بيسيم متوجه شهادت ايشان شدم. پيكرش از هم پاشيده بود. حاج‌قاسم سليماني هم با بيسيم‌ها و از طريق مركز فرماندهي متوجه شهادت ايشان شدند. شهيد مهدي زندي‌نيا در دي‌ماه سال ۱۳۶۵ آسماني شد.

حرف آخر؟
شهيد زندي‌نيا رزمندگان زيادي چون خود تربيت كرده بود كه ادامه‌دهنده راه او باشند. در شرايط امروز كه كشور در تحريم به سر مي‌برد مثل شهيد زندي‌نيا كم نداريم. شهيد صيادشيرازي زماني كه از نبود سلاح گله كرده بودند، گفته بود چرا داريد، دست عراقي‌هاست، بايد برويد و از آنها پس بگيريد. در شرايط امروز هم امام خامنه‌اي فرموده بودند كه «جوانان امروز از جوانان ديروز كمتر نيستند.» پيشرفت‌هاي هسته‌اي كشورمان خود نمونه‌اي بارز از اين توانمندي‌هاست. اينها همان دستان توانمند شهيد مهدي زندي‌نيا و امثال ايشان است. ميدان جهاد امروز متفاوت از ديروز است اما همين جوانان كه شايد ظاهرشان چندان هم مناسب نباشد حافظان انقلاب و دستاورد‌هاي آن هستند ما مي‌توانيم با همت، اخلاص و ايمان به لطف خدا به سربلندي برسيم و از پس تحريم‌ها بربياييم.

فرازي از وصيتنامه شهيد
بدانيد من به راهي رفتم كه امام حسين (ع) رفت، سخن منحرفان را گوش نكنيد و كلام خدا را بشنويد.
همسر عزيزم، تو در تمام لحظات تلخ و شيرين زندگي همراه من بودي، به زهره كوچولو راه زينب(س) را بياموز. زندگي هرچند هم كه سخت و طاقت‌فرسا باشد بالاخره تمام خواهد شد. اگر مي‌تواني مشكلات را بعد از اين همانطور كه باهم بوديم تحمل كن و گلايه و شكايت نكن كه خداوند اجر عظيمي به تو خواهد داد.

چند خاطره از دوران دفاع مقدس و همراهي با شهيد
از روي سند ازدواجش حواله يك يخچال به قيمت دولتي گرفت. وقتي رفته بود آن را تحويل بگيرد ديده بود يك خانم ايستاده و به مسئول آنجا التماس مي‌كند كه جنگزده است و پول خريد يخچال ندارد. شهيد مهدي زندي‌نيا همانجا حواله يخچال را به آن خانم داده بود.
***
مسئول تداركات آمد پيشم تا از مهدي شكايت كند. خيلي عصباني بود و مي‌گفت: اتاقش سرد و مرطوب بود، از اهواز برايش بخاري برقي خريدم ولي كلي با من دعوا كرد كه چرا اين كار را كردي؟! با كدام پول خريدي و چرا بي‌اجازه؟ هرچي به ايشان گفتم سرما مي‌خوري، جواب داد: من براي گرم شدن از پتو استفاده مي‌كنم. هر وقت اون بسيجي كه توي سنگر مي‌خوابه تونست از بخاري استفاده كنه... من هم استفاده مي‌كنم.
***
يكي از مشكلات بچه‌ها در گيلانغرب سردي هوا و نبود وسيله‌اي براي گرم كردن چادرها بود. در يكي از چادرها در منطقه تعداد زيادي وسيله گرمايشي و چراغ معيوب، وجود داشت، براي همين به اين فكر افتادم، تا آنها را تعمير كنم. براي همين به كرمان رفتم و وسيله مورد نياز براي تعميرچراغ‌ها را تهيه كردم و به جبهه برگشتم. كمي در اين كار وارد بودم. قبل‌تر زماني كه محصل بودم، همزمان با پيروزي انقلاب، در سال آخر، ترك تحصيل كردم. در مدت بيكاري، در مغازه تعمير لوازم خانگي مشغول كار شدم و اندكي تجربه كسب كردم. بعد از تهيه وسايل موردنياز براي تعمير به آماد پشتيباني لشكر مراجعه كردم وگفتم مي‌خواهم اين كار را انجام دهم. در حين عمليات والفجر مقدماتي در منطقه زريجان چادري را بر پا كردم و شروع به تعمير وسايل گرمايشي و چراغ‌ها و والر و... كردم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار