
«در مقوله عدالت اجتماعي فيلمها و سريالهايي ساخته ميشوند كه غالباً خانههاي مورد استفاده شخصيتهاي اين فيلمها اعياني و اشرافي است، واقعاً وضع زندگي ما اينطوري است؟» اين گفته رهبر انقلاب است. ۹ سال قبل عنوان شده و حيرتا كه تا هنوز و به ويژه در جشنواره فيلم فجر امسال، عمدهترين ايراد به آثار ساخته شده همين بود. اغلب قرابتي با زندگي تودههاي مردم كه بناست به تماشاي آنها بروند نداشتند. روشن است كه با اين رويگرداني در باب سينما از زندگي عامه مردم، سينما دچار بحران مخاطب شود. مردم وقتي قصهها و شخصيتهاي آنان را ميبينند، در ميمانند اين اتفاقات در كدام كشور افتاده،براي چه كساني؟ زيرا هرچه به اطراف خويش مينگرند، نشانهاي از آن نوع زندگي نميبينند.
سينماگران اغلب هر قصه و قهرماني را در فضا و نوع زندگياي كه خود ميشناسند قرار ميدهند و فيلمشان را ميسازند. لذاست كه ميبينيد در جشنواره فجر امسال فيلمهايي به نمايش در ميآيد كه طرف راننده آژانس است اما تلويزيون عريض الايدي، كامپيوتر فلان مدل، مبلمان و مايكرويو و... در خانهاش دارد و... دهها نمونه ديگر. سينماگر نه خودش روي زمين مينشيند نه اطرافيانش خانه بدون مبلمان دارند، لذا وضع قهرمانان قصههايش را همانطور كه زندگي ميكند و بلد است نمايش ميدهد. بديهي است چنين شخصيتي نه نزد قشر مرفه منطقي است و نه براي قشر آسيبپذير! پس لنگ در هوا ميماند و غيرقابل باور كسي به تماشايش نميرود. ميبينيد كه مخاطب با سينما قهر نكرده، بلكه سينماگران با مخاطب واقعي و زندگي حقيقي او قهر كردهاند!
در موارد معدودي كه در باب هنر هفتم همت كرده از چار ديواري آپارتمانهايي كه ميشناسند و شخصيتهايي كه در زندگي خودشان ظهور ميكنند بيرون آمده و به سراغ توده مردم رفتهاند، بسيار اقبال يافته و با استقبال وسيع تودهها روبهرو شدهاند. نمونهاش سريال پايتخت ۲ بود در رسانه ملي كه امسال همه سريالهاي ديگر نوروزي را به حاشيه راند. در كنار لشكري از برنامههاي تكراري و به اصطلاح زنده و نمايش دوباره لشكري از هنرپيشهها كه آش كشك خاله عموم برنامههاي صدا و سيما شدهاند، امسال دو برنامه، يعني مجموعه «پايتخت ۲» و «كلاه قرمزي» با آنكه به نوعي براي مردم تكراري بودند، اما به دل مخاطب عام نشستند و سازندگان آنها مزدشان را گرفتند. در اين ميان اقبال عمومي به سريال ساده و روان پايتخت ۲ كه در كنار ايرادات اندكش، انبوهي از ويژگيها را با سختكوشي عوامل در خود داشته بينظير بود. جالب آنكه بسياري از پيامهاي مورد نظر مديران فرهنگي ارزشي نيز در اين كار به عاليترين شكل لحاظ شده بود. نيازي به روشنفكر بازيهاي بيمزه و من درآوردي هم براي نمايش آنها نبود. اين ارزشها در زندگي مردم جاري و ساري است. فقط بايد مردم را بشناسيد و بلد باشيد زندگي حقيقي آنها را به تصوير بكشيد. اميدوارم فيلمسازان ما از اين اتفاق مبارك درس گرفته باشند و ديگر مديران فرهنگي ما نيز بودجههاي هنگفت بيزبان را به بهانه پروژههاي فاخر ارزشي، خرج عطينا نكنند، وقتي كه چنين ساده، كم خرج و عالي ميتوان كار خوب ساخت.