دهكدههايي در دل كوهها كه مردمانش نه برق و اتومبيل و نه شكر خدا تلويزيون و ديگر ابزار تمدن جديد را نديده بودند. مناطقي مرتفع كه تنها درخت قابل رشد در آنجا درخت «توت» بود. عمده غذاي مردم نيز همين ميوه بود. ميپرسيد چطوري؟ بخشي را در زمان رسيدن ميوه، مثل ما تازه ميخوردند.
عمده محصول را اما از توتستانهاي وسيع جمع و خشك ميكردند؛ همان قيسي خودمان. اين هم نوع ديگر غذايشان بود. برخي توتهاي خشك را آرد كرده و در آب حل ميكردند و چيزي شبيه سمنو غذاي آنان ميشد. گاه اين خمير را خشك كرده و در زمستان آن را ميخوردند و... خلاصه با تركيب اين محصولات و اندك ميوههاي ديگر دهها نوع غذا درست ميكردند اما در همه آنها «توت» عنصر اصلي بود!
حالا حكايت صدا و سيماي ماست و توليدات نوروزياش. در طول سال دهها تلهفيلم و سريال كه اغلب مضامين تكراري و خستهكننده دارند براي مخاطبان توليد و پخش ميشود. بعد برنامههاي متنوعي ميسازند از پشت صحنه اينها و بارها نشان ميدهند و بعد برنامههاي زندهاي ميسازند با يك مجري پرحرف و دسته دسته عوامل اين فيلم و سريالها را ميآورند و با آنها چاق سلامتي ميكنند.
از آنها ميپرسند چه رنگي را دوست دارند؟ فلان تكيه كلام را چطور ابداع كردهاند؟ (با چنان جديتي كه گويي از كشف اتم سخن ميگويند!) بعد مسابقهاي درباره آنها برگزار ميكنند. در برنامهاي ديگر تكتك اينها را مينشانند روي صندلي و از آنها سؤالات صدتا يه غاز ميپرسند و... خلاصه هر برنامه درخشاني در اين و آن شبكه به ملت نشان ميدهند، يك ردپايي از همان آدمهاي تكراري پيداست.آن آدمها هم مثل شاخ و شمشاد از اين برنامه به آن مسابقه و از اين شبكه به آن يكي دست به دست ميشوند، درباره همه چيز اظهارنظر ميكنند و آماده پاسخگويي به هر سؤال و حل هر معضلي هستند! حيرتا كه اين نمايش همه وقت و همواره تكرار ميشود! غافل از آنكه ما در محاصره كوهها نيستيم و اينجا فقط درخت توت نيست كه قابليت رشد و نمو دارد. هزار و يك ميوه و سبزيجات و گل و گياه ديگر هم هست.
باري مردم به قدر كافي هنرپيشه جماعت را در طول سال مشاهده ميكنند. در سينما و سريالها و تلهفيلمها و تلهتئاترها و... اين ديگر چه كاري است كه بازپاي هر برنامه زندهاي به ميان ميآيد همانها را مينشانيد جلو دوربين تا تنها دغدغهشان اين باشد كه چرا فلان همكارشان بيشتر كار ميگيرد و نوبت به آنها نميرسد يا ميرسد و... آيا اين است معضل مردم ما؟ دريغ از يك برنامه جدي كه معضلات ملت را ببيند، از گرانيها بگويد، از افزايش جرم، از قاچاق عجيب و هنگفت سوخت، از بيكيفيت شدن كالا، از عدم تطابق تورم سنگين و افزايش اندك حقوق كارمندان و كارگران ... و يا حتي از ديگر عرصههاي فرهنگ و هنر، از شعر و فلسفه و خوشنويسي و... چه ميشد نظير برنامه دلچسب «زنده باد زندگي» قهرمانان حقيقي مردم را شناسايي كرده و به آنها فرصت ميداديد. تا كي ملت بايد اين چهرهها و رفتارهاي تكراري را تحمل كند؟ چرا هميشه برنامهسازان ما به دنبال لقمه آماده و سادهترين راهند؟ چرا مديران رسانه ملي اجازه چنين كاري به آنها ميدهند؟