
مدت زيادي از دوران دفاع مقدس سپري شده است، اما آنچه ما از جنگ، دفاع، رزمندگان، عملياتها، شبها و روزهاي جبهه ميدانيم چيز زيادي نيست. ما از پشت جبهههايمان هم چندان خبري نداريم. ما از حماسه مادران و رشادت پدران، صبر همسران و ايستادگي فرزندان شهدا و ايثارگران اطلاع چنداني نداريم. ما از آنچه در اين گنجينه معنوي نهفته است كمتر از آنكه بايد ميدانيم. گويي اين گنج تمام و كمال استخراج نشده است. ما از جانبازيها، از سردادنها، از تفحص شدهها، از مانده در خاكهاي آسماني، از دستها وپاهاي جامانده نميدانيم. ما حتي خيلي از گفتهها را هم نشنيدهايم. ما از دلاوري زنان ماندگار در تاريخ حماسههاي ايران هم زياد نميدانيم. ما از الگوهاي عملي و نمونههاي عيني كه مصداق فرموده امام شدهاند و از دامنشان مردان آسماني به عرش برين راه يافتهاند، هيچ نميدانيم.
آري! شايد گهگاهي نبودنهايشان بيشتر از هر تلنگري بودنشان را به ما متذكرشوند و بهاي سنگيني بابت رفتنشان بپردازيم اما هميشه كوتاهي ميكنيم. ما يادمان ميرود كه يادگاران شهدا منبع عظيم خاطرات و شنيده نشدنهاي يادگارانشان هستند و هر از چند گاهي درگذشت مادران شهدا و پيوستنشان به فرزندانشان، دلمان را ميآزارد. حدود يك ماه و اندي پيش خبر درگذشت مادر شهيد ديگري وجودمان را سرشار از اندوه كرد. پيكر «مرحمت گلشيري» مادر شهيدان محمود و ابراهيم آرامش روي دستان پرمهر مردمي كه خود را مديون شهدا ميدانند و تنها دلخوش به ذكر نام كوچه و خياباني از شهدا نيستند، به سمت محل تدفينش در بهشتزهرا(س) تشييع شد.
حضور انبوه تشييعكنندگان راوي يك فرموده از امام خامنهاي بود كه «نقش مادران، نقش همسران، از نقش مجاهدان اگر سنگينتر و دردناكتر و تحملطلبتر نبود، يقيناً كمتر نبود.» آنچه در پي ميآيد همكلامي با داوود آرامش برادر شهيدان محمود و ابراهيم آرامش در خصوص اين مادر و دو فرزند شهيدش است.
اگر موافق باشيد شروع گفتوگو را با معرفي خودتان و مادري آغاز كنيم كه دو شهيد را در دامن خود پرورش داده است.من داوود آرامش متولد۱۳۴۲ و برادر شهيدان محمود و ابراهيم آرامش هستم. ما شش برادر و دو خواهر همگي در يك خانواده مذهبي و متدين رشد كرده بوديم. مادرم «مرحمت گلشيري» بسيار مهربان بود. هميشه ما را به احترام به يكديگر سفارش ميكرد. كمك به ايتام و مستمندان از كارهاي هميشگي ايشان بود. خيلي از نيازمندان در زير بال و پرش بودند. مرحومه گلشيري زني بود كه با تمام توان، نيازمندان و فقرا را از لحاظ عاطفي و مالي ياري ميكرد، در ۵۰ سال گذشته كه وي در تهران زندگي ميكرد، تمام اقوام روستايي وقتي براي درمان به تهران ميآمدند، مرحومه علاوه بر پناه دادن آنها، اين بيماران را به بيمارستان ميبرد و ميزبان آنها بود تا وقتي كه حالشان كاملاً خوب شود.
مادر به قدري به كمك به مردم اهميت ميداد كه در اين مسير حتي اقدام به فروش فرش خانهاش كرد. گلشيري، مادر تمام دوستان و آشنايان بود كه نمونه و اسوهاي براي زنان جامعه امروز به شمار ميرود. ايشان علاقهمند و دوستدار حقيقي ولايت و انقلاب بود. ما را به ولايي بودن و در مسير ولايت ماندن سفارش ميكرد. هميشه ميگفت گوش به فرمان رهبري باشيد. ميگفت ما هر چه داريم از ولايت داريم. ما شهدا را در راه اسلام و مملكت و ولايتمداري تقديم كردهايم كه دست تجاوز نامردان را از كشور قطع كنيم. مادرم بسيار پاكار نظام بودند. ايشان اطاعت از رهبري را دليلي بر تداوم مسير برادران شهيدمان و همه شهدا ميدانستند. در نظر ايشان دوري از ولايت دوري و قطع رهروي مسير شهداست. گزافه نيست كه بگوييم درس عشق او محمود و ابراهيم را آسماني كرد.
از پدر شهيدان هم بگوييد، گويي ايشان مبارزات انقلابي هم داشتند.پدرم، حاج عليصفر آرامش كارگر ساده كارخانه سنگبري بود كه قبل از انقلاب به تهران آمد. ما در كارخانه زندگي ميكرديم و پدر سرايدار كارخانه هم بود. روزها در كارخانه كار ميكرد و شبها در كارخانه نگهباني ميداد و بسيار تلاش ميكرد تا رزق حلال به ما بدهد، چه زماني كه در روستا كشاورزي ميكرد و چه زماني كه كارگر كارخانه بود. پدرم بسيار زحمتكش بود و در پي رزق حلال روزهاي جمعه هم سر كار ميرفت تا هشت بچه را به خوبي سرپرستي كند.
پدر در تظاهرات ضدرژيم شاهنشاهي شركت ميكرد و روحيه انقلابي داشت. ايشان از دوستداران امام خميني(ره) بودند. والدين مان در سختترين شرايط بچهها را بزرگ كرده و تربيت نمودند. هرچند براي آنها فرستادن بچههايشان به ميدان نبرد و جنگ دشوار بود اما به هر حال وظيفه آنها كه در مسير ولايت بودند همين بود كه پشتيبان رهبري باشند و لذا به نداي رهبرشان لبيك گفتند.
شنيدهايم كه مقام معظم رهبري به منزل شما آمده بودند، از اين ديدار بگوييد.حضرت آقا در سال ۱۳۷۰ به منزلمان آمدند. يك خاطره بسيار شيرين هم از آن روز در ذهنم مانده است. زماني كه امام خامنهاي به منزل ما تشريف آوردند مادر به قدري مات و مبهوت حضور ايشان شده بودند كه يادشان رفته بود از آقا پذيرايي كنند. مادرم درس ولايتمدارياش را در مكتب امام حسين(ع) آموخته بود كه توانست تا آخرين لحظه حياتش در راه ولايت بماند و اميدواريم كه همه ما عاقبت به خير شويم.
اولين برادر شهيدتان محمود چطور رهسپار جبهههاي جنگ شد؟محمود متولد ۱۳۴۶بود. جنگ كه آغاز شد، پس از شروع رسمي جنگ وقتي سنش به حدي رسيد كه بتواند اسلحه به دست بگيرد، ديگر تاب ماندن نداشت و راهي شد. ۱۵ سالش هم نشده بود كه به جبهه اعزام شد. از لحاظ اخلاقي بسيار مؤدب، مهربان و خوشاخلاق بود، عضو سپاه پاسداران بود و حقوقش را بين فقرا تقسيم ميكرد. بعد از شهادتش بسياري از كارهايش بر ما عيان شد. زماني كه برادر بزرگم براي گرفتن پيكرشهيد به نزد دوستان و همرزمانش رفته بود از زبان آنها خاطرات و شنيدههاي زيادي را برايمان نقل كرد. محمود زماني كه وارد خانه ميشد دست و پاي مادرمان را ميبوسيد. هميشه از پدر حلاليت ميطلبيد. خيلي به پدر و مادرم احترام ميگذاشت. ما رفتارهاي او را زياد درك نميكرديم. هميشه از غيبت كردن پرهيز ميكرد، در زماني كه از كسي غيبت ميشنيد، در مرحله اول امر به معروف و نهي از منكر ميكرد، بعد اگر اعتنايي نميشد، محل را ترك ميكرد. بسيار مهربان بود. براي دريافت رضايتنامه از پدر، زماني كه پدر خواب بود انگشتش را در استم زده و رضايتنامه رفتنش به جبهه را مهر كرده بود.
نحوه شهادت محمود آرامش چطور رقم خورد؟او به همراه تعدادي از همرزمانش در دام كومله گرفتار و به عبارتي كمين ميخورند. هيچ راهي برايشان باقي نميماند. برادرم در مقر كوسه منطقه روستايي بوكان از ناحيه ران پا به شدت مجروح شده و بر اثر خونريزي شديد، در حالي كه ۱۰ماه از حضورش در جبهههاي جنگ ميگذشت، به شهادت ميرسد. محمود يكي از همان نوزاداني بود كه امام خميني بدانها اميد بسته بود. رهبركبير انقلاب بحق ميدانست كه آينده چه خواهد شد. محمود براي رضاي خدا رفت. بعد از اينكه خبر شهادت برادرم از طريق دوستانش رسيد من و پدرم به معراج شهدا رفتيم، پيكر ايشان را شناسايي كرديم و تحويل گرفتيم. چهره آرام برادر اينطور در ذهن تداعي ميكرد كه خوابيده است. آرام و نوراني شده بود. اگر چه ۱۶سال بيشتر نداشت اما بسيار درشتاندام بود. مراسم باشكوهي هم برگزار شد. همه مردم يكدل و يكصدا آمده بودند براي تشييع شهيدشان. شهيد متعلق به همه آنها بود. همانند مادرم كه مردم قدرشناس به خوبي در تشييع ايشان سنگ تمام گذاشته بودند.
از ابراهيم هم بگوييد او چند ساله بود كه به جبهه رفت؟ابراهيم متولد ۱۳۴۸ و دو سال از محمود كوچكتر بود. ابراهيم هم قبل از اينكه ۱۵ سالگياش تمام شود، راهي جبهه شد. پيش از آن نيز براي جبهه كمك ميفرستاد. اهل خدمت به محرومان بود. از ابتدا هم براي مستمندان توجه زيادي قائل بود. خوراكي ميفروخت و استفادهاش را براي رزمندگان ارسال ميكرد. در خانه خودمان هم مسقطي درست ميكرد وپولش را براي بچههاي رزمنده ميفرستاد. معصوميت و پاكي ابراهيم همانند نوزادي بود كه تازهوارد اين دنيا شده باشد. شيرين و دوستداشتني بود. ويژگيهايش قابل توصيف نيست. ابراهيم وقتي از جبهه برميگشت در خدمت پدر و مادرم بود. سعي ميكرد بهانه دست خانواده ندهد تا با حضورش در جنگ مخالفت كنند. بسيار زيرك و باهوش بود. ابراهيم كوچك بود اما براي همه ما بزرگي ميكرد. هميشه سفارش ميكرد رفتاري نكنيم كه دشمن شاد شويم. خيلي سفارش ميكرد كه پشتيبان وليفقيه باشيم. ميگفت امام غريب است. امام را تنها نگذاريد.
اگر امكان دارد از نحوه شهادت ابراهيم هم بگوييد.مادرم قبل از شهادت ابراهيم بسيار بيقرار بود، دل شوره عجيبي داشت. بيتابي ميكرد. ابراهيم غواص كربلاي۵ بود كه در كانال ماهي به شهادت ميرسد. پيكرش مدتها در آبهاي درياچه ميماند و بعد از چند روز پيكرش را به عقب برميگردانند. پيكر ابراهيم به دليل بمبارانهاي زياد كانال پخته شده بود به نوعي كه صورتش هم سوخته بود. يادم است لباس غواصي را در شرايط بسيار دشوار از بدنش جدا كرديم. به فتواي امام كه شهدا غسل و كفن ندارند پيكر شهيد را به خاك سپرديم. ابراهيم در سال ۱۳۶۵در شلمچه در عمليات كربلاي۵ در لباس غواصي در حالي كه ۱۷ سال داشت آسماني شد. مراسم شهيد چون مراسم برادر شهيدمان محمود، بسيار با شكوه برگزار شد. او به آرزويش رسيد و اينگونه از او جدا شديم.
حرف آخر.همه برادرانم در انتخاب مسيرشان آزاد بودند. مسير درست را انتخاب كردند و ما هم حمايت وكمكشان ميكرديم. آنها با وجود سن كمشان رشادتها و شجاعتهاي كم نظيري از خود نشان دادند و همه را تحتتأثير كارهاي خود قرار داده بودند اما بايد اعتراف كنم كه همه شهدا شاخص هستند كه عاقبت شان شهادت شده است. همين كه خداوند مرگشان را با شهادت قرار داده، خود گواه بر اين امر است. دنيا مشتش را باز كرد، شهدا گل بودند ما پوج! خدا آنها را برد، زمان ما را. شهداي ترور، دانشمندان هستهاي همه اينها پاك بودند و به حتم آرزوي شهادت داشتند. اگر غير از اين بود كه به اين سمت گرايش پيدا نميكردند اما همان طور كه امام خامنهاي فرمودهاند، مادران و همسران شهدا نيز نقش بس ارزندهاي در حماسهآفريني شهدا داشتند و چه خوب است كه همواره قدردان آنها باشيم.