به آنچه در پي ميآيد، در جايي ديگر نيز به گونهاي ديگر پرداختهام، اما دلم نيامد براي خوانندگان اين ستون از آن چيزي ننويسم. هفته گذشته از قول «جواد شمقدري» معاون پركار و سختكوش سينمايي وزارت ارشاد، مطالبي در خصوص فيلم «جدايي نادر از سيمين» و جايزه اسكارش منتشر شد كه بسيار جالب و مهم بود، اما رسانهها و حتي برنامه تخصصي هفت، در حد اهميتش بدان نپرداختند.
او نقل كرده كه از رئيسجمهور هنگام پذيرش مسئوليت سينمايياش نصيحتي خواسته و ايشان گفتهاند؛ برو سينماي ايران را بينالمللي كن! و شمقدري پاسخ داده اولين گام براي رسيدن به اين هدف گرفتن اسكار است! و آقاي رئيسجمهور فرمودهاند خبر اينكار را انجام بده! بعد ايشان نقل ميكند كه به نوعي لابي كردهاند تا فيلمي كه اثري هم از سياهنمايي داشته و باب ذوق آنور آبيها بوده به اسكار برود. از اينسو هم هيزم لازم را بر آتش ريختهاند و بازي را جوري پيش برده و تمهيداتي چيدهاند كه داوران خود به خود اسكار را دو دستي به اصغر فرهادي بدهند. لابي در نوع معمول و محترمانهاش چنين چيزي ميشود ديگر.
اين حرف اول از همه يعني ما اسكار گرفتن را براي اين سينما از نان شب واجبتر ميدانستهايم. پس به قواعد آنها تن داده و با امكاناتمان چيزي باب دل آنها ساختهايم. موضع شمقدري چنان بود كه گويي ما سر داوران و دستاندركاران اسكار گول ماليديم تا بيآنكه خودشان دريابند، جايزه را به فيلم مورد نظر ما بدهند! نظر به آنچه آمد، با توجه به حاصل كار، آيا گردانندگان آشكار و پنهان اسكار در اين ميان به خواستهشان رسيدهاند يا ما؟
اول آنكه با پول و امكاناتمان فيلمي ساختهايم باب ميل آنها. دوم آنكه در جشنواره فجر انقلاب اسلامي كه بناست آينه و ويترين محصولات انقلابي ما براي جهانيان باشد، فيلمي با معيارهاي آنان را به عنوان الگو و برگزيده خود معرفي كرديم. سوم آنكه به جاي فرستادن فيلمي انقلابي و همسو با ارزشهايمان به اسكار كه در آن جهانيان نيز باورهاي ما را ببينند، فيلمي باب ميل آنها را فرستاديم و فيلمهاي انقلابيمان را اصلاً نساختيم يا به اسكار نفرستاده و به جهان نشان نداديم. با اسكار گرفتن اين فيلم، يك موج در سينماي ايران راه انداختيم تا همه فيلمهايي باب ميل گردانندگان اسكار در كشور ما بسازند و... هزاران لطمه ديگر كه از اين رهگذر به سينما و فرهنگ ما خورد.
حالا انصاف بدهيد چه كسي بازي خورده است؟! البته حالا كه اين اخبار را ميشنويم، براي آنها كه دعواي «اخراجيها» و «جدايي نادر از سيمين» را خيلي جدي گرفته بودند نيز بايد اسپندي دود كنيم. با اين گفتههاي آقاي شمقدري لااقل دوستان دريافتند اگرچه كارگردان يكي به مصلي و جمع هواداران آقاي احمدينژاد رفته و ديگري يعني با نظام زاويه داشت، اگرچه با بيانصافي تمام يكي را با تمام بيهنرياش نماينده نظام كرده بودند و ديگري را با تمام سفارشي بودنش دشمن نظام، اگرچه... اما حالا پي بردند كه هر دو سر و ته يك كرباس بودند و دعوا بر سر لحاف و جيب تماشاگر بود. پس محض رضاي خدا پس از اين آبروي انقلاب و شهدا را با اين نوع سينماي بيآبرو گره نزنيد و هركه از راه رسيد را نماينده آن باورها نناميد. بگذريم، دست آخر بگويم شك ندارم جواد شمقدري با نگاه و نيتي پاك و دلسوزانه اين راه غلط را رفته است، اما پايان راه را ببينيد. فردا را و هزاران سؤال بيپاسخ نسل نورس را!