
سي و يكمين دوره جشنواره فيلم فجر با همه جذابيتها و حاشيههايي كه داشت به پايان رسيد. به همين بهانه در گفتوگو با «سعيد مستغاثي»، رئيس سابق انجمن منتقدان و كارگردان مجموعه مستندهايي چون «راز آرماگدون»، «اشغال»، «... و اينك آخرالزمان» و. . . به بررسي فرايندهاي آثار نمايش داده شده در جشنواره فيلم فجر و بررسي سينماي جشنوارهاي پرداختيم.
مي خواهيم در اين مصاحبه يك سير تحليلي و محتوايي در خصوص سينماي جشنواره ايران داشته باشيم و هم بحثي در مورد نوع فيلمهايي كه به جهت فرم و مضمون در جشنواره ورود داشتهاند اما ابتدا در رابطه علت برگزاري جشنوارههاي فيلم و اينكه هدف از برگزاري جشنوارههاي سينمايي چيست، نظر خود را بفرماييد؟تاريخ جشنواره تقريباً با خود سينما همگام بوده است يعني از همان موقع كه فيلمهاي داستاني ساخته شد تاريخچه جشنوارهها هم به آن زمان برميگردد، براي مثال مراسم اسكار ۱۹۲۸ يا جشنوارههايي مثل كن كه در آن سالها برگزار شد. ظاهر قضيه اين بود كه محفلي باشد تا جمعي از فيلمها با موضوع و روند خاصي هر ساله نمايش پيدا كنند و سير علاقهمندان بتوانند اين فيلمها را در جشنواره ببينند اما در اصل اين بود كه اين جشنوارهها سمت و سويي به فيلمها بدهند. براي مثال وقتي اسكار بنياد گذاشته شد و در اولين جلسهاش كه حدود ۳۰۰ نفر از تهيهكنندگان در سال ۱۹۲۸ در منزل آقاي لويي يي مير جمع بودند اساس كار بر اين بود كه مراسم اسكار مراسمي در جهت تقويت صنعت سينماي امريكا و بست فرهنگ يا ايدئولوژي امريكايي باشد و هدف و مقصدي داشت و اين طور نبود كه بگويند جشنوارهاي برگزار كنيم و يكسري فيلم در آن نمايش دهيم.
همه جشنوارهها اين طورند يا صرفاً اسكار اين چنين است؟همه تقريباً اين طورند براي مثال جشنواره كن كه آمد در واقع محملي بود كه آن سالها در مقابل اسكار قرار داشت اگر اسكار فيلمهاي تجاري و صنعتي را نمايش ميداد كن به قول خودشان فيلمهاي هنري و فيلمهايي كه وجههاي سينماييتر داشت و از گيشه دور بود نشان ميداد و فيلمهايي كه در سالهاي بعد از جنگ دغدغه اروپاييها نسبت به امريكاييها بود را در معرض نمايش ميگذاشت. جشنواره ونيز هم در ايتاليا به نحوي دنباله نئوراليزم ايتاليا بود و جشنواره برلين نيز كه در زمان هيتلر بود و به نوعي در مورد ايدئولوژي هيتلر بود. به هر صورت هر جشنوارهاي براي خودش مانيفست يا مرامنامه و اساس نامهاي را داشت و اين طور نبود كه باري به هرجهت باشد و به نوعي هم اين جشنوارهها آرام آرام به سينماها سمت و سو دادند يعني جوايز و پولهايي كه ميدادند و اينكه فيلمي در سطح جهاني با تبليغات مطرح ميشد فيلمسازان را وسوسه كرد تا جوري فيلم بسازند كه آن فيلمها درجشنوارهها نمايش داده شود و مطرح شوند و روي آنها سرمايهگذاري شود.
سينماي ايران چه زماني به اين جشنوارههاي خارجي ورود داشت؟ و چه فيلمهايي بوده است؟صحبتهاي زيادي هست و گفته ميشود كه فيلم شبنشيني در جهنم در جشنواره بوده است حال بعضيها ميگويند پول داده و برخي ميگويند در جشنواره برلين نبوده است چون مهدي ميثاقيان خيلي پولدار بود و با محافل بهاييه ارتباط داشت چون خودش بهايي بود. اما فيلمهايي مثل بلبل مزرعه مجيد محسني فكر ميكنم در جشنواره مسكو بود يا به طور مشخص فيلمهايي مثل پستچي كه در برلين جايزه گرفت يا طبيعت بيجان. در واقع فيلمهايي كه در آنها جهان سوم به نوعي به تمسخر كشيده شده است مثلاً در پستچي چنين حالتي وجود دارد يا در طبيعت بيجان يا اتفاق ساده شهيد ثالث به نوعي به تمسخركشيدن جهان سوم است و فيلمهايي موفق است كه به نوعي تصوير سياه و كدري از جامعه ايران و آدمهاي ايراني دارد، به طور كلي به قاطع ميتوان گفت از همان زمان قبل از انقلاب نيز فيلمهايي كه به لحاظ مضمون تحقيركننده فرهنگ و ارزشهاي اسلامي و ايراني بودهاند در جشنواره خارجي موفق بوده اند.
شما بين سينماي جشنوارهاي و سينماي شبه روشنفكرهاي ايراني پيوندي ريشه دار قائل هستيد؟دقيقاً ريشه دارد و در اينكه شبه روشنفكري سينماي ما را در دست دارد شكي نيست به خصوص وجه جشنوارهاياش و چون هميشه نگاهش به آن طرف آب است دوست دارد آن طرف مطرح شود و آنها برايش دست بزنند و حالت خوش رقصي دارد يا اينكه ميگويند دمش را براي ارباب تكان دهد اين گونه دوست دارد و اين طرف برايش يك مشت آدم درب وداغان هستند كه اصلاً آدم نيستند برايشان فيلم بسازد و آن طرف مهم است، دقيقاً چيزي شبيه سخن تقي زاده كه ميگويد:«ما بايد از فرق سر تا نوك پا غربي شويم» زيرا آنها مهم هستند، يعني اگر در جشنواره كن يك نفر به به بگويد برايش مهم است اگر در اينجا هزار نفر هم بگويند برايش اهميتي ندارد و برخي از اين روشنفكران ميگويند فيلم در جشنواره كن رفته و تو ديگر چه ميگويي! انگار كه آنها خدا هستند.
اين نگاه براي اين زمان نيست بلكه از زماني كه تجدد و مدرنيسم وارد ايران شد نگاه روشنفكري بوده تا امروز كه يك نگاه خودباخته، افسون و مفتون شده است كه هر چه آن طرف است، درست ميباشد و روشن است و اين طرف همه چيز سياه و غلط است بنابراين وقتي وارد سينما ميشود سعي ميكند كه سينمايش مطلوب نظر آن طرف باشد و ميبيند كه آنها چه دوست دارند و اگر آنها دوست دارند معلق بزند يا بچرخد او نيز همين كار را انجام ميدهد براي همين نگاهش مد است. اين نگاهي كه دائم به آن طرف است و استانداردها و جهتگيريهاي خود را مدام از غرب ميگيرد كه در هر زمينهاي كه شبه روشنفكران وجود دارند، رويكرد خودباختگي و شيفتهگرايانه به غرب حضور دارد به ويژه در عرصه سينما كه پاتوق مناسبي براي آنها شده است.
اين از خودبيگانگي و خودباختگي فرهنگي در سينماي ما واقعاً تسري دارد. از خودبيگانگي فرهنگي به اين معني كه فرهنگ خودي بيگانه و با فرهنگ بيگانه خودي باشي. براي مثال در جشنواره فجر سينماگري بحق هم جايزه بگيرد، شبه روشنفكران ميگويند اين ارزش ندارد و دولتي است، بعد خودشان شروع ميكنند به ليست دادن، اما اگر در ملل فرنگي كسي تقدير الكي و پوست پيازي و بيارزشي هم از سينماگري كند خيلي باعث افتخارشان است و به خودشان ميبالند.
بله همين طور است زيرا اين نگاه، نگاه عميقي است يعني شما هر چه از فرهنگ خودت بگويي بد است. روشنفكري در ايران يك نوع بيماري فرهنگي است و اين بيماري براي ديروز و امروز نيست بلكه مربوط به ۱۶۰ ـ ۱۵۰ سال پيش ميشود و همچنان در او مانده است نه فقط سينمايش بلكه موسيقي، لباس پوشيدن و رفتارش نيز همين طور است بنابراين ناخودآگاه به آن طرف جعل ميشود.
به نظر شما يعني در سينماي ايران و سينماي جشنوارهاي اين اتفاق ميافتد و خيلي از تلخكاميهايي كه الان در سينماي ايران ميبينيم ماحصل اين موضوع است؟دقيقاً همين است و به نوعي به جاي اينكه شما را به طرف علم و هنر و پيشرفت صنعتي و سينمايي بكشانند به سمت يك سري ظواهر بدون پايهاي كه هيچ ربطي به سينماي ايران ندارد ميكشانند. اين است كه آدمهايي كه سواد سينمايي ندارند و فيلمشان از كوچكترين استاندارد سينمايي بهرهاي نبرده است ادعاي هنري بودن دارند و در جشنواره ميروند و جوايزشان را به رخ ميكشند در حالي كه به روايت انس و جن هيچ بهرهاي از سينما نبردهاند و اين يك انحراف بزرگ در سينما ميشود و در واقع آنها خطدهنده سينماي ما ميشوند. وقتي نگاه روشنفكري بر سينماي ما حاكم شود كه همه چيز آن طرف است و آنها اين طوري به فيلم جايزه ميدهند و ميگويند دو تا فحش بده و هر چه ميخواهي بساز و بيا در جشنواره تا به فيلمت جايزه دهيم چه بهتر از اين. بعد چهار تا فحش ديگر هم سر هم ميكند و خيلي راحت ميتواند به آنجا رفت و آمد كند غافل از اينكه در آنجا عمر هنري يا سينمايي خيلي كوتاه خواهد بود و خيلي سريع دفن ميشود.
متأسفانه الان آنقدري كه سفارتهاي فرانسه، آلمان و ايتاليا در ايران ارتباط خوب و گرمي با برخي از سينماگران ايراني دارند و به آنها خطدهي سياسي و فكري ميدهند، جشنواره فجر يا حتي معاونت سينمايي چنين نقشي را نميتواند بازي كند.
بگذاريد در بخش سياست مثالي را بزنم كه قضيه بيشتر روشن شود، متأسفانه يك زماني بود كه براي مثال سازمان مجاهدين خلق يا منافقين كه هنوز وابستگياش به غرب مشخص نبود و ادعاي مبارزه با امپرياليسم داشت حتي در زماني كه آن ترورهاي وحشتناك را انجام ميداد و شش ماه قبل از جنگ كه راديو بغداد از اينها صحبت ميكرد ميگفت شما نبايد از ما صحبت كنيد و ما هيچ ارتباطي نداريم با اينكه ۴ ـ ۳ سال بعد در دامن آنها رفتند با اين حال پردهپوشي ميكردند، همچنين افرادي مانند بنيصدر. اما بعد از فتنه ۸۸ همه چيز خيلي رو است و اوباما به وضوح از موسوي و جنبش سبز دفاع ميكند و هيچ وقت اين طور شمشير از رو بسته نشده بود و علناً ميگويند ما پول ميدهيم يا اسرائيل علناً ميگويد ترور ميكنيم و هيچ ابايي هم ندارند. در مورد عرصه هنري يا همان رسانهاي هم طبعاً وابستگي وجود دارد وقتي كه از آن طرف آنها شمشير را از رو ببندند كه بنا بر تحليلها دليل آن حوزهها و شرايط زماني است كه همه چيز را تمام شده ميدانند بنابراين در عرصه رسانه هم وجود دارد و اگر نگاه كنيم به اينكه براي مثال جدايي نادر از سيمين گلدن گلوب يا اسكار ميگيرد هيچ وقت در تاريخ سابقه نداشته كه سخنگوي كاخ سفيد تبريك بگويد يا وزارت امور خارجه بيانيه صادر كند و به اين فيلم تبريك بگويد و اصلاً سابقه ندارد و اينها هميشه به اين افتخار ميكردند كه سينماي ما غير دولتي است و ميگويند اگر يك نفر دولتي مينشسته «بونوئل»* بيرون ميرفته است پس چه شد؟ شما به ما انتقاد ميكرديد كه چرا دولتيها را در جشنواره فجر كه خود دولت پول آن را ميدهد ميآوريد؟ مسلم است كه وقتي خودش پولش را ميدهد در جشنواره هم ميآيد. حال چه شد پس چرا در مراسم گلدن گلوب كلينتون ميآيد و دفاع ميكنند و رأيگيري صورت ميگيرد! در واقع الان خيلي همه چيز روشده است و هر چه كه اين شرايط ميگذرد خود روشنفكران بيمارتر ميشوند و بيماري در اينجاست، مثل اينكه بيماري هر چه پيشرفتهتر ميشود طرف ماليخولياييتر ميشود، هر چه كه آنها رسماً ميگويند كه ما اين كار را ميكنيم باز هم روشنفكران ميگويند خوب است و برعكسش را برنميتابند. خيلي جالب است، براي مثال بازيگري كه نقش مأمور امنيتي را پارسال در فيلم قلاده طلا داشت يعني امين حيايي در تلويزيون آمده بود و ميگفت من ديگر در اين شرايط بازي نميكنم زيرا تحت فشار بودم كه واقعاً همين طور است. اگر نگاه كنيد كساني مثل شان كانري يا مثل راجرمور يا ديكاپريو كه جاي جيمز باند و مأموران جاسوسي بودند سالها نقش جاسوس انگليسي و امريكايي را بازي كردند كه محبوب هستند يا بن افلك الان نقش جاسوس CIA را در فيلم آرگو دارد، فيلمي كه خيلي مفتضحانه نيات پليد سياسي و پروپاگاندايي آنها را رو ميكند. پس چرا اينها محبوب هستند و اشكالي ندارد اما يك نفر كه ميآيد جاي مأمور امنيتي خودمان را بازي ميكند اشكال دارد؟ و ديگر نبايد بازي كند و بايد او را زد و از بين برد؟ اين خودباختگي تا كجا و چقدر به حالت حضيض رسيده است؟ يعني شما راحت در برابر آن طرف ميگويي مأمور CIA است و چقدر خوب است و بايد اين كار را بكنند و كشورشان است. پس تو چكار ميكني؟ بله او كشورش است اما تو چرا سنگ او را به سينه ميزني و برايش ميرقصي و دم تكان ميدهي و پشتك وارو ميزني! متأسفانه اين موضوع هر چه كه قويتر و صريحتر ميشود و شما ميگويي كه پشت قضايا هستند خيلي صراحت دارند و ديگر پنهان هم نميكنند اگر يك زماني به طور غيرمستقيم ميگفتند كه جشنواره به اين فيلمها جايزه ميدهد و شما بيا الان اتحاديه اروپا علناً ميگويد به تو جايزه ميدهم اين فيلم را بساز و كاملاً علني اين كار را ميكنند.
جشنواره فجر در اين وضعيت بايد چكار كند؟ جشنواره فجر كه خيلي كارها ميتواند كند، البته يك زماني يك كارهايي ميكرد و در دهه ۶۰ درست يا غلط به سينماي ايران سمت و سو ميداد. اما الان. . .
الان تقريباً جوري شده كه ميخواهد همه را راضي نگه دارد!
همه را كه نه، به نظر من كامل به دست شبه روشنفكران سپرده شده است واين را هيئت داوري الان هم ثابت كرد و خيلي غيرتخصصي است يعني در جشنوارهها ديده ميشود كسي كه در جشنواره قبل جايزه گرفته يا كار خوب و جالبي ارائه داده و از او تجليل شده در جشنواره بعد داور ميشود اما در اينجا هر كس بدترين كارهايش را ارائه داده بوده و مورد انتقاد بيشتري قرار گرفته در نهايت يك كارت صدآفرين گرفته و بر خلاف همه استانداردها داور شده است. براي مثال صدرعاملي دو كار قبلياش در مورد امام رضا(ع) بد نبود اما كار اخيرش به لحاظ سينمايي خيلي كار ضعيفي بود، همه لاشههاي فيلم را سر هم كرده و ۶۵ ـ ۶۰ دقيقه فيلم از داخل آن درآورده است، فيلم جشنواره سيام آقاي صدر عاملي را كه ديديد، تعارف هم نداريم اصلاً غير از اينكه موضوعش ضد زيارت است خود فيلم هم به شدت ضعيف است. آقاي بهروز افخمي كه در مورد دو فيلم آخرش خودش ميگويد كه اينها فيلم من نيست حال غير از اينكه نگاهش به امام يك نگاه اومانيستي و غير ديني است خودش فيلمش را قبول ندارد بعد چنين آدمي داور جشنواره ميشود مثل موقعي است كه يك ورزشكار وقتي در اوج است هيچي به او نميگويند و زماني كه به كهولت ميرسد به او جايزه ميدهند فضاي جشنواره هم الان اين طور شده است يا آدمي مثل آقاي ماني حقيقي كه به او مشتبه شده كه فيلمساز است و فيلمش اصلاً جادهاي نيست و ميگويد جادهاي است، حداقل چند تا فيلم جادهاي را ببين تا بفهمي كه فيلم جادهاي اين نيست كه از جاده فيلمبرداري شود براي مثال پاريس، تگزاس (Paris، Texas) ساخته ويم وندرس (۱۹۸۴) و تلما و لوييز به كارگرداني ريدلي اسكات(۱۹۹۱) را ببين تا بفهمي كار جادهاي چيست. سواد ندارد و به او ميگويند باسوادي و داور جشنوارهاي ميشود كه منتسب به فجر انقلاب اسلامي است و ايشان هيچ نسبتي با انقلاب اسلامي ندارد مثل اين است كه جمال شورجه را داور كن بكنيم اصلاً چنين چيزي امكان دارد و آنها قبول ميكنند؟ يا مهرداد اسكويي كه در جشنواره ديني رويش گفتند با BBC همكاري داشته است و صادق صبا فيلمساز BBC را آورده است از يك طرف ميگوييد مستندسازان مرتبط با BBC را ميگيريد و از طرف ديگر آنها را داور جشنواره فجر ميكنيد؟ كدام را آدم بايد باور كند آن درست است يا اين؟ كلاً جشنواره فجر را دست تيپ شبه روشنفكري دادهاند و گفتهاند براي شما. شايد به اين دليل است كه ۵ ـ ۴ ماه ديگر ميخواهند بروند در بين همين فيلمسازها و بگويند ما هم از شما بوديم در حالي كه آنها هيچ وقت و به هيچ وجه اينها را قبول نميكنند و اين خوش رقصيها متأسفانه هيچ تأثيري در نگاه آنها ندارد. واقعاً جاي تأسف است كه چنين اتفاقاتي براي سينماي ايران ميافتد و دل آدم براي اين سينما و جشنواره فجر ميسوزد و بعضاً ميگويند جشنواره فيلم فجر است كه دهه فجر را نگه داشته است در صورتي كه اصلاً كسي نميرود نگاه كند و چهار تا صف فقط در تهران ديده ميشود و فكر ميكنند همه رفتهاند و ديدهاند.
دور جديد فيلمهاي جشنواره خيلي كار را مفتضحانهتر كرده است. كارها كاملاً سفارشي است. به طور مثال فيلم بهمن قبادي «كسي از گربههاي ايراني خبر ندارد» كه در كن با آن ساختار ضعيف فيلم مورد توجه و تقدير قرار ميگيرد و به آن جايزه ميدهند يا فيلم «يك خانواده محترم» مسعود بخشي كه واقعاً فاجعه ملي است. جشنواره كن وقيحانه خود را جزو سرمايهگذاران فيلم محسوب ميكند يا حتي كاري كه آقاي اصغر فرهادي اخيرا در فرانسه به نام «گذشته» ساخته است و در جشنواره كن سال آينده رونمايي خواهد شد و حتي سرمايهگذاران اجازه ندادند در جشنواره برلين شركت كند. در خصوص اين فيلم كميسيون فرهنگي و آموزش اتحاديه اروپا قبل از اينكه فيلم ساخته شود به آقاي فرهادي در جشنواره كن گذشته جايزه دادند. خانم واسيليو(رئيس آموزش و پرورش اتحاديه اروپا) اعلام كرده بود كه از اهداي اين جايزه به فرهادي مفتخر است، زيرا فيلم جديد وي به هويت فرهنگ پرمايه و باز اروپايي در زندگي روزمره ميپردازد. اين بهترين جايزه براي تلاشهاي ماست و نشان ميدهد كه اروپا ميتواند با استفاده از سرمايهگذاري هدفمند، به طرز قابل توجهي ارزشهاي خود را به عرصههاي سمعي، بصري و فرهنگي بيفزايد. اين ديگر خيلي رو و واضح است. چطور ميشود در سينمايي كه به طور خاص در جشنواره فجر فيلمهايي كه كانديدا ميشوند، سريع برچسب دولتي و سفارشي به فيلمها ميزنند، اما اينجا كاملاً سكوت ميكنند و حتي تعريف و تمجيد نيز ميكنند. از اين سفارشيتر كه بيايند پيش از توليد فيلم به آن جايزه بدهند و اينقدر رو عمل كنند و بگويند فيلم همسو با ارزشهايي است كه اتحاديه اروپا ميخواهد آن را در عرصههاي سمعي و بصري تبليغ كند، آن وقت فيلمساز برجسته سالهاي گذشته ما ميشود مبلغ و بلندگو ارزشهاي اتحاديه اروپا؟! پيامي كه متأسفانه بسياري از مديران داخلي ما متوجه نيستند كه اگر اصغر فرهادي فيلمي ميسازد كه همسو و مبلغ ديدگاههاي كشورهاي سكولار و اومانيست ميباشد، ديگر چه نسبتي با ارزشهاي ديني و الهي كه ما به دنبال آن هستيم دارد. آيا غايات و اهداف آموزش و پرورش يك اتحاديه اروپايي با يك كشور اسلامي يكي ميباشد؟ بله، متأسفانه اين اتفاقات به وفور در حال انجام است. بهمن قبادي كه خوش رقصي و خوش خدمتي را به اربابان غربي خود ثابت كرده است در حال ساختن فيلمي به نام «فصل كرگدن» حكايت زوج جواني ـ مينا (مونيكا بلوچي) و شوهرش ساحل فرزان (بهروز وثوقي) شاعري اهل كردستان ـ است كه در آستانه انقلاب ۵۷ در ايران با هم ازدواج كردهاند و اين فيلم به طور مستقيم از جانب غربيها سفارش، توليد و حمايت ميشود. فيلمي كه ضديت آن با نظام اسلامي را ميتوان پيش بيني كرد و فاجعه بارتر اين است كه برخي از عوامل فيلم افرادي هستند كه الان در سينماي ايران نيز فعاليت ميكنند. فيلمسازان شبه روشنفكري ايراني چون غايتشان غرب است، كاملاً همسو با منافع غربيها عمل ميكنند و يك رابطه دوسويه و خوبي را با آنها دارند و اگر هم مثل اتفاق مفتضحانه كن گذشته كه به فرهادي جايزه دادند، نه تنها آن را سفارشي نميدانند، بلكه سرخوش و مسرور نيز ميشوند چراكه اربابان حقيقيشان به آنها توجه كردهاند.
فيلمهايي كه به جشنوارههاي خارجي رفتهاند و مورد استقبال هم قرار گرفتهاند مثل فيلم گاو آيا سنخيتي با جامعه و فرهنگ ايراني داشتهاند؟ در واقع آن بديها و كژيها واقعيتهاي جامعه ايراني بوده است؟اگر حتي يك نفر در جامعه مثل نقش مشت حسن فيلم گاو باشد ميتواند واقعيت داشته باشد و يك آدم ديوانهاي باشد كه واقعاً چنين حالتي را داشته باشد يا يك نفر مثل پستچي فيلم پستچي وجود داشته باشد. اما اينكه آيا سينما انعكاسدهنده واقعيتهاي جامعه است يا واقعيتهاي شخصي؟ تاريخ سينما خلاف منطق انعكاسدهنده واقعيتهاي شخصي را به ما نشان ميدهد. يعني شما بعد از اينكه فيلمهاي وسترن امريكايي را ميبينيد اين براي يك، دو يا صد نفر نبوده است يا حتي فيلمهاي اجتماعي دهه ۶۰ انگليس مثل جنبش جوانان خشمگين يا فيلمهاي موج نو فرانسه يا نئوراليسم ايتاليا كه براي سبكهاي بارزي بودهاند، حتي فيلمهاي شخصياي مثل آنتونيوني يا برگمان كه هويت باختگي انسان غربي را در مقابل بورژواز نشان ميدادند اينها براي يك نفر يا ۱۰نفر نبوده بلكه معضل و نابهنجاري عمومي در قشر وسيعي از جامعه غرب بوده است اما مگر در روستاهاي ايران چند نفر مثل مشت حسن بودهاند؟ اصلاً درد مشت حسن، درد تفكر بيگانه بود، يعني با فردي مواجه هستيم كه الينه شده و از خود بيگانه شده و اصلاً چنين مسئله و دغدغهاي در جامعه ايران آن زمان، آن هم در روستا به شكل فراگير اصلاً وجود نداشت. اما غربيها چنين مسئلههايي داشتند و دارند، لذا از چنين فيلمهايي استقبال ميكنند.
* لوئيس بونوئل، فيلمساز اسپانيايي