
آري شايد گذشته را در ذهنشان مرور ميكنند اين همسنگران صبور و با صلابت، در روزهاي بودن و نبودنهاي مرد زندگيشان. زناني كه ايستادند تا پايي نلغزد، صبوري كردند تا دلي نلرزد، پايداري پيشه نمودند تا آرماني به هرزه نرود و راهي به گمراهي ختم نشود. زناني كه در تاريخ پرافتخار كشور ثابت كردند، همتشان كمتر از همت مرداني كه براي اسلام، قرآن و اعتلاي آرمانهاي كشور در سختترين شرايط ايستادگي كرده و ماندهاند، نيست و نخواهد بود. آري! اين بار روايت زندگي شهيد سعيد قهاري سعيد از زبان همسرش، فرحناز رسولي را پيش رو داريم، شهيدي كه فرمانده لشكر ۳ نيروي مخصوص حمزه سيدالشهدا بود و پس از مجاهدتهاي فراوان و رشادتهاي بيبديل در ۴ اسفند ماه ۱۳۸۵ در درگيري با گروهك تروريستي پژاك به شهادت رسيد. گلواژههاي زندگي شهيد قهاري از زبان همسرش را پيش رو داريم:
در حجله عشق بيکفن بايد رفت/ سوخته و پاره پاره تن بايد رفت.
از جان گذرد که در سرا پرده دوست/ فارغ ز سر و دست و بدن بايد رفت.
از تولد تا تولدسعيد قهاري سعيد، فرزند حسينعلي در پنجمين روز از بهار ۱۳۳۱ در خانوادهاي دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت در روستاي چنار علياي شهرستان اسدآباد همدان به دنيا آمد. از سن ۶ سالگي در روستاي چنار توابع به منظور فراگيري درس مشغول تحصيل شد. بعد از آن براي ادامه تحصيل در مقطع راهنمايي و دبيرستان به شهر همدان مهاجرت نمود. در طول مدت تحصيل با تلاش شبانهروزي ضمن كمك به والدين در مسجد محله به اتفاق پدرش به كسب علوم قرآني در محضر شريف مرحوم آيت الله ملاعلي همداني پرداخت و با بهرهگيري از محضر اين فقيه گرانقدر كسب فيض كرد.
در سال ۱۳۵۱ به خدمت سربازي اعزام شد. در سال ۱۳۵۳ پس از خاتمه خدمت مجدداً ادامه تحصيل داد و با آگاهي از جلسات انقلابيون در سالهاي ۵۴ و ۵۵ تلاش مستمر خود را در راه به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي در كنار روحانيون بر جسته همدان و ديگر مبارزين يك دل و يك صدا شروع كرد به گونهاي كه در طول اين مدت چندين بار توسط عمال رژيم طاغوت دستگير و متحمل شكنجههاي روحي و جسمي بسيار شد. نگاه او به انقلاب چون تولدي دوباره بود.
راه اندازي سپاه همدان در سال ۵۶ با اوج گرفتن جريانهاي نهضت اسلامي به رهبري امام راحل(ره) به صورت جدي تري وارد مبارزات شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي با شناختي كه از جريانهاي سياسي و فكري داشت، در مقابله با منافقين و مليگراها كه در آن زمان براي مبارزه با نظام نوپاي اسلامي ايران قد علم كرده بودند از هيچ كوششي فروگذار نكرد. همسرم پس از تشكيل كميته انقلاب وارد كميته شد، تا اينكه پس از چندي كه تعدادي از برادران همدان به منظور راهاندازي سپاه پاسداران همدان مقدمات كار را فراهم آوردند به عنوان عضوي از اين عزيزان ايفاي نقش كرد و افتخار به تن داشتن جامه سبز پاسداري را در بهترين دوران زندگي نصيب خود كرد.
همزمان با شروع فتنه و آشوب ايادي استكبار در كردستان، به اتفاق تعدادي از برادران سپاه به منظور مقابله و رويارويي با ضد انقلاب و دفاع از حيثيت نظام به منطقه اعزام و در جريان درگيري با ضد انقلاب به منطقه دهگلان و قروه سنندج عزيمت نمود. سال ۵۸ با لبيك به نداي هل من ناصر ينصرني امام عزيز براي نجات پاوه از چنگال احزاب منحله دمكرات و كومله به پاوه عزيمت كرد و افتخار آن را داشت كه تا آخرين لحظات درگيري و باز پسگيري شهر پاوه در كنار شهيد سرافراز سپاه اسلام دكتر چمران به نبرد با دشمن بپردازد . مدتي بعد، يعني در سال ۱۳۶۱ بنا به تأكيد و توصيه شهيد بروجردي و با توجه به حضور چشمگير ضد انقلاب در منطقه سنقر وكليائي و ناامن بودن منطقه و حساسيت خاص ويژه منطقه از نظر جغرافيايي و سهلالوصول بودن منطقه از نظر دستيابي به مراكز استانهاي همدان، كرمانشاه و. . . براي ضد انقلاب، مسئوليت منطقه سنقر و كليائي به شهيد سپرده شد.
فرماندهي سپاه جوانرود
در اواخر سال ۱۳۶۲ همراه صدها نفر از برادران بسيجي و پاسدار شهرستان سنقر در قالب يك تيپ عملياتي به منطقه چنگوله اعزام شدند. پس از مهيا شدن مقدمات انجام عمليات والفجر۵ با مسئوليت رئيس ستاد لشكر الزهرا (س) انجام وظيفه نمود و پس از عمليات والفجر۵، به سمت فرماندهي سپاه جوانرود منصوب شد. در منطقه امنيتي جوانرود كه قريب ۹۰۰ كيلومتر مربع را در برداشت پيشاپيش نيروهاي رزمنده حركت كرد و موفق شد با همت والاي عزيزان بومي (پيشمرگان كرد ) مناطق و روستاهاي آلوده از لوث وجود ضد انقلاب را پاكسازي كند.
همسرم در عمليات كربلاي ۵ نيز شركت كرد. پس از آن عمليات بنا به تشخيص و صلاحديد سردار ايزدي فرماندهي منطقه غرب (نجف) با حفظ سمت فرماندهي سپاه جوانرود و تيپ ابوذر به سمت فرماندهي سپاه پاوه و تيپ مستقل۲۱۲ حمزه سيد الشهداء (ع) منصوب شد. ايشان پس از شركت در عمليات والفجر۱۰ به جهت نياز به كسب علم با موافقت مسئولان مربوطه در دوره سوم دافوس سپاه شركت كرد. مدتي بعد به عنوان جانشين فرماندهي تيپ مستقل ۱۰۰ انصار الرسول (ص) در منطقه امنيتي اورامانات مشغول شد.
پس از سپري شدن چهار ماه مجدداً حسب دستور سردار ايزدي مسئوليت فرماندهي سپاه مريوان به او محول شد و سعيد حقير با احساس وظيفه و توكل بر خداوند در سمت فرماندهي سپاه مريوان ظرف مدت يك سال ۳۰درصد از پايگاههاي منطقه را با استعداد تقريباً ۲هزار نفر نيروي انساني فعال و ۸۰ پايگاه عملياتي را نيز با استفاده از نيروهاي بومي، فعال ساخت. عملياتهاي متعددي را بر ضد انقلاب انجام داد. در كنار عملياتهاي كوچك در همان سال با انجام عملياتهاي برون مرزي مانند عمليات در منطقه جمه رسي و دره شيلر در خاك عراق موفقيتهايي كسب كرد و به ارمغان آورد كه انجام اين چنين عملياتهايي در تضمين امنيت منطقه مؤثر بوده است.
سعيد و انتفاضه عراق در زمان انتقاضه عراق به نمايندگي از فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهداء (ع) و تصويب اعضاي شوراي تأمين منطقه مسئوليت كنترل و حفاظت از مرز و ارائه راهكارهاي مربوط به نحوه و چگونگي پذيرش مهاجرين كرد عراقي را پذيرفت و با سعه صدر و رعايت قداست و حيثيت سپاه اين مأموريت را با سربلندي به منصه ظهور رساند. بنا به نياز منطقه به امر مشاركت در اجراي برنامههاي سرنوشت ساز، مسئوليت اجراي پروژه مردم ياري را كه سپاه براي اولين بار در منطقه تجربه ميكرد، عهدهدار شد. او با استعانت از خدا و تبعيت از فرامين فرمانده كل قوا با غلبه بر قلوب اهالي منطقه، روحيه مردم ياري را افزون بخشيد و بيش از گذشته مردم را به حقانيت و حقيقت نظام مقدس جمهوري اسلامي آگاه نمود كه تداوم اين امر تأثيرات اجتماعي و فرهنگي بسياري را در اذهان و افكار عمومي منطقه بر جا گذاشت.
نبرد با ضد انقلاب تا شهادت سال ۷۳ با انتصاب سردار احمد کاظمي به عنوان مسئول قرارگاه حمزه سيدالشهداء، مسئوليت جانشيني قرارگاه استاني شهيد شهرام فرکردستان را عهدهدار شد و از طرفي به عنوان فرمانده قرارگاه برون مرزي شهيد کاوه معرفي و در طي اين مدت عملياتهاي بسياري را براي حفظ و حراست و مجد و عظمت جمهوري اسلامي ايران انجام داد. مدتي بعد بنا به تشخيص سردار کاظمي با حفظ سمت به عنوان جانشين لشكر ۳ تعيين و در راستاي ايجاد امنيت و ثبات در منطقه در سال ۷۳ در درگيري با ضد انقلاب در منطقه اشنويه که منجر به هلاکت تعدادي از ضد انقلابيون گرديد براي چندمين بار مجروح شد و افتخار جانبازي را نصيب خود كرد. تا سال ۷۶ در لشكر ۳ با اجراي چندين عمليات، از جمله: طرح انسداد مرز و تهيه طرح مبارزه با قاچاق و عمليات ترانشه با حفظ سمت مسئوليت بازرسي قرارگاه حمزه را پذيرا گشت. از سال ۷۷ نيز به عنوان معاون هماهنگ کننده قرارگاه معرفي شد و تا آخر سال ۷۷ در همين مسئوليت خدمت كرد. پس از آن به عنوان جانشين قرارگاه نجف منصوب شد و تا سال ۸۳ در اين قرارگاه مشغول خدمت به نظام بود. اما كمي بعد به فرماندهي سپاه يزد و تيپ الغدير منصوب و تا سال ۸۵ نيز در اين استان مشغول خدمت بود. تا اينکه در سال ۱۳۸۵ به دستور فرماندهي محترم سپاه به عنوان فرمانده لشكر ۳ ويژه سيد الشهداء (ع) منصوب شد. او همانطور كه خود گفته بود براي شهادت آمده بود. سعيد در اواخر عمر بيقرار بيقرار بود، تا اينكه در ۴ اسفند ماه ۱۳۸۵ در درگيري با گروهك ضد انقلاب پژاك آسماني شد.