کد خبر: 509865
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۱۲
جشنواره فيلم فجر وارد روز چهارم شد
هادي عسگري

 رقابتي براي به دست آوردن سيمرغ بلورين فجر كه امسال از قاب هميشگي‌اش خارج شده و در بعد سوم خود را پيدا كرده است. ديروز سومين روز از جشنواره بين‌المللي فيلم فجر، مهم‌ترين رخداد هنري و سينمايي كشور بود. 

آفتاب، مهتاب، زمين
«علي قوي‌تن» را بيشتر به عنوان فيلمساز ژانر كودك مي‌شناسند اما فيلم‌هاي او در واقع درباره كودكان است، نه براي كودكان. آخرين فيلم او پس از فيلم‌هاي به نسبت بهتري مانند «سرود تولد» و «نسكافه داغ داغ» (و نه «پرواز بادبادك‌ها») نيز از اين قاعده مستثني نيست. داستان روحاني زاهدي كه سيما و سيرت مثبت و روشني دارد و به تدريج در دل اهالي روستا از مقام يك غريبه مزاحم به جايگاه شيخي شيرين و مهربان ارتقا مي‌يابد، بارها در سينماي ايران دستمايه ساخت فيلم‌هاي كوتاه و بلند قرار گرفته است. كارگردان از ايجاد هرگونه تعليق و درام مهيجي در فيلم پرهيز كرده و داستان خود را در بستري از فضاي رئاليستي باز مي‌گويد. از اين‌رو فيلم هم مانند زندگي در روستايي كم‌جمعيت و پرت، ريتمي كُند و كسالت‌بار دارد. 

«آفتاب...» سرشار از صحنه‌هاي اضافه و ناكارآمد است. متأسفانه قوي‌تن در «آفتاب...»، داستان مذهبي، اخلاقي خود را در موقعيت‌هاي كمدي ناخواسته قرار داده است. تماشاگر آنچه را بر پرده نقره‌اي مي‌بيند، باور نمي‌كند و به رويدادها و واكنش‌هاي آدم‌ها در فيلم مي‌خندد؛ نمونه‌اش جايي كه نرگس، آقاشيخ را به بالين دايي‌احمد مي‌كشاند و اعلام مي‌كند او مرده است. همچنين سكانسي كه روحاني در مسجد، قرآن تفسير مي‌كند، پرش ناگهاني فيلم به صحنه دويدن دختر در گندمزار، بيش‌تر از آنكه به فيلمي سينمايي شبيه باشد، يادآور تبليغ بازرگاني يك برند ماكاروني در رسانه ملي است. «آفتاب، مهتاب، زمين» با رعايت برخي نكات اصولي در روايت، مي‌توانست فيلمي معمولي اما قابل‌تماشا و احترام باشد. افسوس كه قوي‌تن در اين تجربه تازه، از دل ايده اوليه‌اي كه در ذهن داشته، فيلمي ضعيف و نچسب بيرون كشيده است. 

تابستان طولاني 
كودكي روستايي پدرش به جنگ رفته و علاقه خاصي به اسب دارد. روزها به دور از چشم مادرش قندهاي خانه را به اسب همسايه مي‌دهد. روزي سگي را مي‌بيند و به او كمك مي‌كند. بابابزرگ مهرباني دارد. بازيگوش است و سر كلاس مي‌خوابد. رخت‌هاي شسته را روي طناب پهن مي‌كند و باد آنها را مي‌برد و... 

چگونگي روايت فيلم تابستان طولاني همانند چند سطر فوق است؛ بريده بريده و بي‌ربط كه موجب شده است شاهكار جناب خزايي‌فر به فيلمي بسيار كسل‌كننده و خواب‌آور تبديل شود. فيلمي كه با نماهايي بسيار زيبا آغاز مي‌شود ولي رفته رفته بيننده پي مي‌برد كه تمام آنها فريبي بيش نبوده و آن تصويربرداري زيبا هيچ ارتباطي با روايت فيلم ندارد. فيلم ريتمي بسيار كند داشته و بدون هر گونه كشمكش به پايان مي‌رسد و با توجه به اين مطلب كه كشمكش جوهر درام است، مي‌توان به راحتي پي برد كه فيلم درام نداشته و نبود درام يعني سقوط كامل جذابيت. 

به علت آنكه هيچ تضاد محسوس و قابل‌توجهي نيز بين شخصيت‌ها وجود ندارد و قرار نيست اتفاقي رخ داده و شخصيت‌ها در موقعيت‌هاي دراماتيك بحران خلق كنند. به احتمال بسيار زياد از نيمه‌هاي دوم فيلم بيننده خواب را به همذات‌پنداري با شخصيت اصلي كه كودكي به نام حسن است، ترجيح خواهد داد. فيلمنامه همانند انشاي كودكانه‌اي با موضوع تابستان خود را چگونه گذرانده‌ايد، بود و فيلمساز كوچك‌ترين زحمتي به خود نداده است كه اين خاطره‌نويسي كودكانه را به سناريويي منسجم تبديل كند. روستايي كه تقريباً تمام مردان آن به جنگ رفته‌اند؛ پسري بازيگوش كه راوي داستان است؛ پلنگي كه بالاي كوه است و يكي، دو نفر بيشتر آن را نديده‌اند؛ پيرمردي كه با دو تا مار محشور است؛ ماهي‌هايي كه حق ندارند آنها را صيد كنند؛ ديوانه‌اي كه تيله بازي كرده و زن مي‌خواهد و... كه بيننده براي پيوند دادن همه اين موارد با يكديگر نياز به قوه هرمنوتيك بسيار قوي داشته و اساساً به علت گنگ بودن هدف قصه، پيوند دادن رويدادها با يكديگر و چرايي نمايش آنها براي انسان‌هاي عادي تقريباً ناممكن است (و البته همه انسان‌ها از ديد ما عادي هستند). در مجموع پس از ديدن فيلم اين پرسش در ذهن شكل مي‌گيرد كه فيلم تابستان طولاني در جشنواره بين‌المللي فيلم فجر چه كار مي‌كند؛ چراكه در بهترين حالت اين فيلم را بايد در جشنواره فيلم كودك نمايش داد (‌آن هم براي كودكاني باضريب هوشي...) 

آسمان زرد كم‌عمق
دو تصادف، دو خانواده جوان و دو زندگي را كمرنگ مي‌كند. هر دو را در ابتداي ابتدا در اوج زيبايي و شكوهمندي، يكي را در شب عروسي (حميد و سارا) و ديگري را در مسير رسيدن (مهران و غزل)؛ همه چيز در آغاز به پايان مي‌رسد. البته از اين منظر نگريستن به فيلم، شايد كلي‌گويي‌هايي را در پي داشته باشد اما تمام فيلم تلاشي براي درك درست حضور انسان در جهاني است كه مي‌خواهد با آن مدتي را سر كند. لوكيشن محدود، فضاي سرد، خانه‌اي ويرانه، اسبابي به هم ريخته و... و هم از اينجاست كه مخاطب از ميانه‌هاي قصه، ديگر علاقه‌اي به ادامه ندارد. براي مخاطب شايد در ابتدا اتفاقي براي گشايش وجود داشته باشد اما در ميانه كار ديگر او هم درمي‌يابد كه نه گرهي در كار است و نه گشايشي. در پايان انگار همه تسليم شده‌اند؛ تسليم شرايط، تسليم جهاني كه سرد است؛ جهاني كه در اوج به پايان نزديك است، اگرچه سبز است و اگرچه رودي از آن حوالي مي‌گذرد؛ همه چيز انگار در عين سبز بودن تيره است. تيره و سياه، تيره و كم‌عمق، زرد و كم‌عمق.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار