کد خبر: 508641
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
چشم طمع فيلم ده‌نمكي به جوايز جشنواره فجر سي‌ويكم
محسن غلامي
كافي است به دريچه و قاب‌بندي كارگردانش توجه كرد كه با چه زاويه‌اي و از چه متدي براي تصويرش استفاده كرده و شكل و شمايل قصه‌اش چه ابتكار عملي به خرج داده است. به هرحال مخاطب حتي قصه دلخواهش هم كه باشد را علاقه‌مند است با نوآوري و به دور از حكايت‌هاي هميشگي ببيند. داستان‌هايي هستند كه همه براي ديدنش علاقه‌مندند و جز زندگي آنان است و تفاوتي نمي‌كند در چه برهه‌اي به سر مي‌بريم.
همه اين مقدمه‌چيني‌ها نوشته شد تا اينكه «رسوايي» تازه‌ترين ساخته مسعود ده‌نمكي خطابه قرار گيرد، البته از همان دريچه كه گفته شد يعني سوژه‌اي از دل همان مضاميني كه تازگي خود را حفظ كرده و مقبول بيننده است. روايت داستانش هرچه هست، باشد، مهم خط اصلي تم معرفتي‌اش است كه كارهاي سينمايي چندان نتوانسته‌اند در بسط و القايش مثمرثمر باشند.
امان از شعارزدگي و استفاده از عناصري كه هر مخاطبي را هم از آن فرار و دلزده مي‌كند. به قولي فيلم با ادا و اطوارهاي افراطي و چند واژه، نه ديني مي‌شود و نه ضدديني!
«رسوايي» اما حداقل‌هاي اين نكته را رعايت كرده، شايد به سمت دام و افتادن در اين شعارزدگي برود اما خوشبختانه توانسته با كات‌بندي‌هاي داستاني و پريدن به موقع به گوشه‌هاي مختلف تك‌قصه‌اش، ثابت‌قدم بماند و ريتم را نيز حفظ كند، پس مشكلي بابت ريتم مشهود نيست. اگر هم هست به مقدمه كمي طولاني آن برمي‌گردد كه مي‌توانست بازه روايتش را كمتر كرده و بنابراين زودتر به درون اصل و تم قصه پرت بشود.
لحن كار از ابتدا با كمي كندي شروع شده ولي با مقدمه‌چيني توانسته خودش را به كليت روايت، وصل كند، بنابراين زمان‌بري شروع تا حدودي جاي نقد دارد آن هم در فيلمي سينمايي كه تايم محدود دارد. اتفاقي كه در «رسوايي» برعكس اكثريت آثار خنثي ما، به چشم آمده همان لحن انتقادي و البته نگرش مثبت به داستان‌پردازي است كه حين رعايت قصه‌گويي و سرگرمي، تأثيرگذاري براي طيف مخاطبش نيز دارد. «نماسازي» و استفاده از رنگ در فيلم رعايت شده و ظاهر را براي بيننده عادي و مطلوب كرده است.
از طرفي شخصيت‌پردازي كاراكترها بولد شده و به راحتي مي‌توانيم اكبر عبدي (حاجي) و الناز شاكردوست (افسانه) و ديگر آدم‌هاي حاضر- به جز برخي كاراكترهاي فرعي- را دور و بر خودمان هم حس كنيم، ببينيم و شايد خودمان تجربه آن را داشته باشيم. همين اصل از زنده بودن و طراوت كار نشأت مي‌گيرد. كاراكترها، همان خودمان هستيم كه درون كادر دوربين قرار گرفته‌ايم. اين امتيازي است كه همذات‌پنداري هر بيننده‌اي را هم فراهم مي‌كند.
حواس مخاطب را پرت نمي‌كند، درگير و همراه رگه اصلي داستاني پيش مي‌برد. كارگردان مواظب است در چاله روايت‌هاي كرخت و نخ‌نماي تم اخلاقي نيفتد. با همين شگردهاست كه نشان مي‌دهد فيلم، هدف دارد و براي رسيدن از ابتداي كار به انتها پي‌ريزي- نه در حد عالي اما در حد مقبول- خوبي داشته است اما چطور؟
عناصر حاضر در طراحي صفحات فيلم از جمله ميزانسن‌ها جفت و جور يكديگر گام برمي‌دارند و دقت لازم را در طراحي صحنه و حتي صداگذاري شاهد هستيم. نمونه آن هم با تيتراژ خوب و تازه‌اي است كه حتي قرآن و صداي اذان را هم همراه دارد اما اصلاً كليشه‌اي، ضدداستاني و از همه مهم‌تر شعاري نيست. ابتكار عملي است كه از همان ابتدا مشخص كرده كه قرار است با چه فيلمي روبه‌رو شويم.
كادربندي دوربين قابل تأمل و جالب را توجه كنيد؛ حداكثر تلاش فيلمساز را مي‌بينيم كه حداقل متوجه اين معيار هم بوده كه مخاطب من قرار است فيلمي امروزي ببيند و جزئيات بايد مدنظر باشد. چارچوب تصويربردار چون فضاهاي شلوغي همچون بازار، مسجد و كوچه و خيابان را مجبور به استفاده داشته، دقت را چاشني كار كارگردان كرده تا حواسش به بيرون گود قصه هم باشد و از لوكيشن طبيعي استفاده كند، حتي اگر به شكل سخت‌تر و كلوزآپ باشد كه موفق نيز بوده است- به معني ديگر- افعال و طيف مردمي كه قرار نيست بازيگر باشند اما به خودي خود شكل كاراكتر طبيعي كار را داشته‌اند.
حتي وقتي پرونده آثار اين ژانر را باز مي‌كنيم، مسلماً انتظار بحقي است كه در روايت تم ديني و اخلاق‌گرا، كار به سمت سجاده آب كشيدن نرود و توي ذوق نزند. اتفاقاً «رسوايي» روايت را به بطن داستان برده و رو كار نكرده و دست از سر اين تزويرات هميشگي و عبارت‌هاي تكراري مثلاً ديني، برداشته است. نكته خوب فيلمنامه‌ است كه ديالوگ‌ها كارايي دارند و اثرگذاري. گرچه در سكانس‌هايي حياتي گاه در مرحله سقوط هم رفته و احساسي شده تا منطقي (برهه نقل شده در بيمارستان.)
حرف و نصيحت و حتي شعار در سينما هم زماني به دل مي‌نشيند كه از شخصيت گفته شود، يعني از تيپ رها يافته و كاراكتري بشود كه بازي‌اش به نقشش مطابقت كند، حس و حرف را به تجربه بگذارد؛ كاري كه حداقل در مورد بازي «اكبر عبدي» و سپس «الناز شاكردوست» صادق است و خب هرچه به نقش‌هاي حاشيه‌اي كشيده مي‌شود، متأسفانه در كار ده‌نمكي رنگ مي‌بازد. انتظار از داستانك‌هاي نقش‌هاي حاشيه‌اي را عقيم مي‌گذارد گرچه به اصالت فيلمنامه ضربه نمي‌زند.
با همه اين اما و اگرها مسلماً قرار نيست هر فيلم سينمايي عاري از ضعف و اصل جنس بشود يا اينكه خيلي ريزبين و نكته‌سنج در ترازو قرار بگيرد. به هرحال فيلم است و نمايشي از يك واقعيت و نه عين آن. هرچه اين مديوم سينما بتواند اين مرز تصنع و حقيقت را پس بزند، موفق خواهد بود.
منصفانه اگر نگاه كنيم برخلاف بسياري از ژانرها، در سينماي اجتماعي- ديني دشوار است كه هم قصه داشته باشي و هم لحن را بلد باشي تا تماشاگر كاري با فرمي و محتوايي منطبق برهم را به تماشا بنشيند، دم از شعار نزند، به قولي به كسي برنخورد، واقعيت را بيان كند و در نهايت نيز مؤثر باشد. در مورد «رسوايي» ادعايي با اين هيبت تمام و كمال نمي‌شود اما توانسته برخي خصيصه‌هاي لازم را ملاك كار قرار دهد كه مخاطب را راضي نگه دارد، بنابراين يك نگاه دايره‌وار به كار تازه ده‌نمكي، به اين برداشت منتج مي‌شود كه «رسوايي» با منطق و برحسب فيلمنامه‌اي قصه‌گو و زنده در يك ضرباهنگ نسبتاً يكسان، راه رفته و گوشه‌اي از اين روزهاي آدم‌هاست. فيلمساز مي‌توانست با تقليل طنز خفيف متن، عملكرد واقعي‌تر چهره‌پردازي و كارايي نقش‌هاي حاشيه‌اي به چفت و بست فيلم كمك بيشتري كند، با اين حال اين ضعف‌هاي جزئي فيلمنامه را پرت نكرده و با فينال نسبتاً مطلوبي به سرانجام رسانده است.
«رسوايي» را بايد به دور از هر برچسب جناحي و تنگ‌نظرانه به كارگردانش، در قاب سينما ديد، منصفانه سنجيد و نقد كرد و حتي مطمئن شد كه كارنامه اين كارگردان را پربارتر كرده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار