اين مسئله اين روزها در نوع ديگري نيز ظاهر شده است. فعلاً حضور عوامل فيلمسازي در فيلمهاي زيرزميني داخلي به يكي از معضلات سينما تبديل شده است. شايد ديگر عنوان فيلمهاي زيرزميني براي پروژههاي بزرگي كه با حضور چندين بازيگر صاحب نام و عوامل فني كاملاً حرفهاي ساخته شدهاند، مناسب نباشد. لوكيشنهاي هيچ كدام از اين فيلمها محيطهاي آپارتماني و بسته نيست كه مشخص نباشد در كجا و چگونه فيلمبرداري انجام شده است.
اين آزادي عمل براي فيلمهاي بدون مجوز از كجا نشأت ميگيرد؟ به طور حتم در وراي هنر يك مديريت نيز لازم است؛ مديريتي كه بتواند مجموعه سينما را هدايت كند، چه از نظر بايدهايي كه سينما به دنبال آنها است و چه نبايدهايي كه به عنوان خط قرمزهاي سينما و نظام شناخته ميشوند. زماني كه آشا محرابي در فيلم «تهران من حراج» بازي كرد و فيلم دست به دست در ايران گشت، تازه مسئولان متوجه شدند كه واقعاً اوضاع فرهنگي ما چيزي شبيه حراجيها شده است. آن زمان قرار شد اين بازيگر از بازي محروم شود حتي خبر اخراج وي از راديو نيز شنيده شد اما بعد از مدتي باز فضاي حراجگونه و درهم به فضاي سينما بازگشت و هيچ كس سراغي از جريمه و تنبيه براي كارگردانان و تهيهكنندگاني كه فيلمهاي بدون پروانه ميسازند، بازيگراني كه در آنها بازي ميكنند و عوامل پشت صحنه كه آنها را هدايت ميكنند، نگرفت.
به همين ترتيب بود كه آمار اين فيلمها روز به روز افزايش يافت، بهمن قبادي با حضور حامد بهداد فيلم «كسي از گربههاي ايراني خبر ندارد» را ساخت و چند خواننده زيرزميني نيز در آن بازي كردند. اما باز هم كسي به سراغ حامد بهداد نرفت و از وي به خاطر بازي در اين فيلم بازخواستي نكرد. اين روند ادامه داشت تا امسال با اوج گرفتن تعداد فيلمهاي بدون مجوز حتي تعدادي از آنها درخواست حضور در جشنواره كردند. فيلمهاي «لرزاننده چربي»، « قصهها» و«گس» از همان دست فيلمهاي به ظاهر زيرزميني هستند كه بعد از آنكه بدون مجوز ساخته شدند، درخواست حضور در فجر را داشتند و خب در اين راه فعلاً كه به موفقيت نرسيدهاند. «لرزاننده چربي» كاري از «محمد شيرواني» كارگردان فيلم توقيفي «ناف» با بازي «مريم پاليزبان» و «لوون هفتوان»، فيلمي كه در آن بدحجابي جاي خود را به بيحجابي ميدهد.
كارگرداني كه فيلم اولش به دليل عدم رعايت مسائل اخلاقي توقيف شده، كار دوم خود را بدون پروانه ساخت ميسازد و باز هم به سراغ همان خط قرمزهاي اخلاقي ميرود و هيچ مسئولي هم از اين مسئله ناراحت نشده و احساس مسئوليت نميكند كه چرا در سينماي منتسب به جمهوري اسلامي چنين فيلمي بايد ساخته شود! «قصهها» ساخته رخشان بنياعتماد، كارگردان با سابقهاي كه ديگر بايد جزو مادربزرگهاي سينما به شمار آيد اما اين فيلم نيز با وجود سابقه طولاني فيلمسازي بنياعتماد و آگاهي سازنده فيلم از مراحل اخذ پروانه ساخت، بدون مجوز ساخته ميشود.
در اين فيلم كه موضوعات اجتماعي را دنبال ميكند، ليست بلند بالايي از بازيگران شناخته شده وجود دارد، گلاب آدينه، صابر ابر، فرهاد اصلاني، بابك حميديان، نگار جواهريان، حبيب رضايي، محمد رضا فروتن، باران كوثري، پيمان معادي، فاطمه معتمد آريا، مهدي هاشمي و... بازيگراني كه سابقه چند تا چندين ساله حضور در سينما، تئاتر و تلويزيون را دارند و مسلماً آنها هم ميدانند كه يك فيلم قبل از آن كه به مرحله پيش توليد برود بايد مجوز ساخت بگيرد.
فيلم «گس» سومين فيلم به اصطلاح زيرزميني به كارگرداني «كيارش اسدزاده» است. اسدزاده كه سابقه فيلمنامه نويسي دارد و در فجر گذشته، فيلم «در انتظار معجزه» را در جشنواره داشت، با آنكه فيلم اولي است اما قاعدتاً از شرايط سينماي حرفهاي ناگاه نبوده و ميداند كه بايد چه مراحلي را طي كند تا مجوز فيلمش را بگيرد.
اما اسدزاده هم مانند بني اعتماد و شيرواني ترجيح داد در حراجي سينماي ايران جنس خود را بدون مجوز ساخت عرضه كند. در اينجا مقصر اول نه سينماگر بلكه سيستم مديريتي است كه نتوانسته بر مجموعه سينما نظارت كافي داشته باشد، سابقه فيلمهاي حاشيهدار حتي لزوم حضور نهادهاي انتظامي و حتي امنيتي را براي نظارت بر سينما گوشزد ميكند. يك فيلم به راحتي ميتواند افكار جهاني را نسبت به موضوعي خوشبين يا بدبين كند، فيلمي ميتواند با برچسب توليد ايران ساخته شود و در آن سوي مرزها آبروي كشور را به بازي بگيرد. در اينجاست كه مسئله نه تنها هنري بلكه مسئلهاي امنيتي ميشود، زيرا محصول كار يك گروه قانونگريز در ابتدا حيثيت سياسي و اعتبار بينالمللي كشور را به بازي گرفته است، نه اينكه صرفاً يك فيلم بد سينمايي باشد.