
گروه نمايشي «آقالو»، اين روزها اثري با عنوان «مَنتَشاء» را به نويسندگي، كارگرداني و ايفاي نقش «مهران رنجبر» در سالن انتظامي خانه هنرمندان به روي صحنه برده است. رنجبر نمايشنامه «منتشاء» را سه سال پيش نوشته بود كه توسط «مجيد رحمتي» در تئاترشهر و خانه نمايش كارگرداني شد اما آن اجرا، نويسنده را راضي نكرد تا امروز پس از گذشت چند سال، نوشتهاش را با كارگرداني و ساختار جديد به اجرا درآورد. اگر هوس تئاتري مدرن با شيوه ايراني و سنتي كردهايد، به تالار استاد انتظامي برويد و به تماشاي اين نمايش بنشينيد. با مهران رنجبر درباره «منتشاء» و حال و هواي نمايشش گفتوگوي كوتاهي داشتهايم.
مهران رنجبر در آغاز، درباره انگيزهاش از اجراي دوباره اين نمايش توضيح ميدهد: «حس كردم اجراي عمومي اين نمايشنامه در تئاترشهر حيف شد، چون كارگرداني خوبي نداشت. پس از اين سه سال، دوباره آن را بازخواني و با تغييراتي در متن، روي صحنه آوردم. در حقيقت، يك بازخواني جديد از متن داشتم و اينبار خودم كارگرداني كردم.»
كارگردان اين نمايش، در ادامه از دليل انتخاب شكل اجرايي و ساختار نمايش گفت: «منتشاء بر اساس تكنيك نمايش ايراني اجرا ميشود؛ نقالي، تعزيه و تختهحوضي. فاصلهگذاريهايي در آن اتفاق افتاده كه به تعزيه گريز ميزند. «سعيد تهراني» موسيقي را به شكلي انجام ميدهد كه ميزانسن دارد و روي صحنه، مثل يك معينالبكا ايفاي نقش ميكند. منتشاء داستان يك چوب نقال است كه در قرآن هم داريم: «يذِلُ مَن تَشاء اَن يعِزُ مَن تشاء». يعني عزت و ذلت دست خداست. منتشاء براي ما ايرانيها و در نمايشمان، چوب مقدسي است. يك روز اين چوب از دست ميرزا رها ميشود و بر سر پسربچهاي ميخورد. آن چوب ميافتد شروع ميكند به حرفزدن و باقي ماجرا.»
از رنجبر ميپرسيم «در اجراي جديد نمايش، بد نبود از بازيگر ديگري استفاده كنيد. مثل مجيد رحمتي يا بازيگري كه استايل بدني و بازياش به نقش بخورد. چه اصراري داشتيد كه خودتان نقش منتشاء را بازي كنيد؟» رنجبر در پاسخ به اين پرسش چنين توضيح ميدهد: «از اين نظر كه كسي تخصص نقالي داشته باشد و بازي كند، درست ميگوييد. تخصص من نقالي نيست اما اگر يك نقال اين كار را اجرا كند، صحنههاي صميمي و مدرني كه بايد به لحاظ بازيگري و ذهني با تماشاگر ارتباط برقرار كند، از بين ميرود. نقال كارش را خشك و بر اساس تكنيك نقالي اجرا ميكند. مرشد ترابي را به عنوان نمونه كامل نقالي در ايران داريم. محسن ميرزاعلي هم هست اما اگر ميرزاعلي را براي بازي انتخاب كنم، احساسم اين است كه نميتواند. شايد فقط نقالي را خوب بازي كند.»
اين بازيگر و كارگردان تئاتر، گلايههايي هم از باب وضعيت تبليغات و فروش نمايشش دارد. وقتي صحبت از فروش و بازخورد اقتصادي نمايش ميشود، شروع ميكند به گلايه كه: «در يك سال اخير اتفاقهاي عجيبي در مورد تماشاگران ما افتاده. مافياهايي شكل گرفته و بليتفروشي اينترنتي شده. كسي به شما زنگ ميزند و ميگويد ۳ ميليون تومان بده تا بليتت را بفروشم! اگر پول ندهي، نميتواني بليت بفروشي! در حاليكه قبلاً اينطور نبود. براي تماشاي تئاتر، ميرفتيد گيشه بليت ميخريديد. الان ميگويند فلانتئاتر تمام بليتهايش فروش رفته، آن هم قبل از اجرا. مگر ميشود؟ يك تئاتر، اجرانرفته بليتهايش را بفروشند؟ بايد تماشاگر بيايد تئاتر را ببيند، اگر خوب بود، به گوش تماشاچيهاي ديگر ميرساند. پس چطور بليتهاي تئاتري كه ديده نشده، فروش رفته؟ اين اتفاقها خندهدار است در حاشيه تئاتر. يكسري آدمهايي دور تئاترشهر و خانه هنرمندان بيكار ميچرخند كه الان شدهاند مسئول فروش بليت هنرمندان، آن هم با يك لپتاپ در خانه. خب اين خيلي بد است. آنوقت من كه نه اينترنت دارم، نه ايميل، نه سايت، نه لپتاپ دارم و نه facebook، چطور بليتم را بفروشم؟ بعد زنگ ميزنند و ميگويند ۳ ميليون بده، بليتهايت را بفروشيم. وقتي ۳ ميليون ميگيرند، يعني ميخواهند ۲۰ ميليون بليت بفروشند؟! تئاتر خيلي پولدار شده.»