کد خبر: 505784
تاریخ انتشار: ۲۱ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
اشكان خيل‌نژاد، كارگردان نمايش «پچپچه‌هاي پشت خط نبرد» در گفت‌وگو با «جوان»:
احمد محمدتبريزي
جمعه هفته‌اي كه گذشت تئاتر پچپچه‌هاي پشت خط نبرد آخرين نمايش خود را روي صحنه برد. پچپچه‌ها... با كارگرداني اشكان خيل‌نژاد و نويسندگي عليرضا نادري توانست در شب‌هاي سرد تهران، گرما را به سالن مولوي ببرد. پچپچه‌ها... روايت افراد مختلفي از جامعه در درون جبهه‌هاست. با خيل نژاد درباره نمايش و حال و هواي حاكم بر اثر به گفت‌وگو پرداختيم كه چكيده آن را مي‌خوانيد. 

آقاي خيل نژاد چه شد چنين سوژه‌اي را براي كار انتخاب كردي و دنبال نمايشنامه پچپچه‌هاي پشت خط نبرد رفتي؟ 

من كارگرداني هستم كه خودم متن نمايشنامه را نمي‌نويسم و به اين معني نيست كه وقتي مي‌خواهم تئاتري را روي صحنه ببرم، بدون انديشه كاري را انجام دهم، به همين دليل سعي مي‌كنم آثاري را انتخاب كنم كه ضربان روز در آن وجود داشته باشد و از لحاظ ادبيات اتفاق غني در آن اتفاق افتاده باشد. هر دو اين مسائل را پچپچه‌هاي پشت خط نبرد با خود داشت. مسائلي در پچپچه‌ها... مطرح مي‌شود كه با ايران سال ۹۱نه تنها دور نيست بلكه خيلي مقارن است. تنها به يك زبان و شيوه ديگر بيان شده است. براي من از لحاظ زبان، متن و شخصيت‌پردازي اين نمايشنامه خيلي حائز اهميت بود تا من اين انتخاب را انجام دهم. 

چه مدت براي روي صحنه بردن نمايش وقت گذاشتي؟ 

ما از ارديبهشت كار را شروع كرديم و الان هم كه دي ماه است حدود هشت ماه براي كار تحقيق، تمرين و زندگي كرده‌ايم. 

به عنوان كارگردان تئاتر آيا در اين نمايش دنبال يك ديد انتقادي بوديد؟ 

وقتي انسان چيزي را از عدم به وجود مي‌آورد يعني به نيستي آن اعتقاد دارد، بنابراين مي‌شود گفت اين ديد انتقادي در همه وجود دارد. مگر مي‌شود آدم چيزي را از نيستي به وجود بياورد و انتقاد نداشته باشد. حالا اين انتقاد مي‌تواند تفاسير مختلفي داشته باشد. اين انتقاد نوعي آگاهي‌بخشي را همراه خود مي‌آورد كه اين براي من اهميت دارد. وقتي تو چيزي را خلق مي‌كني داري به آن آگاهي مي‌دهي. همزمان كه داري پديده‌اي را خلق مي‌كني ممكن است آن پديده كامل نباشد، چون تو داري با جهان پيرامونت يك گفتماني را مطرح مي‌كني كه شايد آنها در تكاملت به كمك بيايند. 

چرا نمايشنامه‌اي را انتخاب كردي كه حال و هواي جبهه و جنگ دارد؟ 

پچپچه‌ها... مثل هر اثر هنري در يك بستر تاريخي و جغرافيايي اتفاق مي‌افتد. مانند هر اثر ديگري مكانمند و زمانمند است. مكان اين نمايش خوزستان، جبهه جنوب و زمانش سال ۱۳۶۱ است. در طول نمايش تمام سعي من بر اين بوده تا از نشان دادن جنگ دوري كنم. كل جنگ با يك جعبه اسلحه نشان داده مي‌شود، حتي لباس‌هاي بازيگران هم جنگي نيست. تلاشمان اين بوده كه نمايش را در يك قالب اجتماعي بيان كنيم. موضوع ديگر اينكه سعي‌مان بر اين بوده تا از كليشه‌هاي رايجي كه از جنگ ايران و عراق در نمايش‌ها نشان مي‌دهند فرار كنيم. زمان جنگ همه در جبهه‌ها حضور داشتند. يكي چپي بوده و يكي يهودي بوده است. تا به حال تئاتري ديده‌ايد كه يك يهودي در جنگ ايران بوده است؟ يا يك كمونيست بيايد و بسم‌الله بگويد. تصويري كه ما از كمونيست‌ها داريم يك قالب كليشه‌اي است يا اينكه بچه‌هاي جنگ در جبهه فوتبال بازي كنند. ما همه اين اتفاقات را گذاشته‌ايم تا از كليشه‌هايي كه وجود داشته زدايش كنيم. 

با مخاطبانت بعد از كار در ارتباط بودي ببيني نظر آنها راجع به كار چه بوده است؟ 

بله، خيلي زياد. من هر روز نزديك پنج ساعت ايميل و فيس‌بوك و سايت‌هاي خبري را چك مي‌كنم، چون اين كار برآمده از مردم است و روي خود مردم هم تأثير مي‌گذارد. به نظرم هنر در دو ساحت اتفاق مي‌افتد؛ يك هنر به سمت آبستره و تجريد مي‌رود و يك هنر هم به سمت ناتورال و بازنمايي عين به عين طبيعت حركت مي‌كند. مخاطبان امروز ايران چندان گرايشي به هنر آبستره ندارند، چون ذهن و فكرشان براي ديدن آن آثار پرورش نيافته است و ما هنوز به يك زبان ساده‌تري نياز داريم. اين كار آن زبان ساده را دارد و به نظرم مثل شعر حافظ مي‌ماند. يك سهل و ممتنعي در آن هست كه باعث شده مخاطب عام و خاص از آن استقبال كند. بازي‌هاي زباني و زبان منحصر به فرد كار را در ساده‌ترين شكل نشان مي‌دهد. اين نمايش به دليل انتخاب درست زبانش توانسته با مخاطب ارتباط زيادي بگيرد. 

در خود سالن و بعد از پايان نمايش برخورد مستقيم با تماشاگراني داشتي كه ببيني تحت تأثير كار قرار گرفته‌اند يا نه؟ 

بله! مخاطباني داشته‌ايم كه از اول تا آخر نمايش گريه كرده‌اند. فقط ياد آن فضا و آن روزها افتاده‌اند. يكي از تماشاگراني كه كار را ديده بود، گفت من در جنگ كارم اين بود كه آدم‌ها را با ماشين از خط به ستاد مي‌بردم. تعريف مي‌كرد كه هفت نفر را به منطقه مي‌بردم و تنها با دو نفر برمي‌گشتم. آن شخص بعد كار از شدت بغضي كه كرده بود نمي‌توانست با من حرف بزند، حتي بازيگران هم پس از پايان نمايش تحت تأثير قرار گرفته‌اند. بعد از اتمام نمايش شخصيت پرويز را ديديم كه چگونه اشك مي‌ريخت.
ما هر شب با پچپچه‌ها... همذات‌پنداري مي‌كرديم. يك حس نابي به ما دست مي‌داد كه آگاهي‌بخش و زيبا بود. خود من بعد از پايان كار اصلاًَ نمي‌توانستم حرف بزنم و هيچ شبي هم روي صحنه نيامدم. 

موردي كه الان گفتي من را متوجه موضوعي كرد؛ اينكه يكسري از تماشاگران فقط به كار خنديدند و افراد ديگري هم بودند كه با كار گريه كردند. چه تفاوتي در ديد تماشاگران بوده كه يكي به نمايش خنديده و ديگري گريه كرده؟ 

هر دو اينها براي من با ارزش بوده‌اند؛ هم كسي كه خنديده و هم كسي كه گريه كرده يعني با نمايش ارتباط برقرار كرده است ولي سليقه من كسي است كه بعد از اين نمايش فكر كند و يك دغدغه ذهني برايش ايجاد شود. 

چقدر با عليرضا نادري نمايشنامه‌نويس تئاتر پچپچه‌ها... در ارتباط بودي؟ 

بار اول ۱۰ روز قبل از اجرا به سر تمرين آمد و دو جلسه هم ما به منزل ايشان رفتيم. هر شب هم به صورت تلفني در ارتباط هستيم. 

خودت در نمايشنامه دخل و تصرف داشتي؟ 

خيلي كم بوده، شايد تنها چند ديالوگ حذف شده باشد. 

اخيراً در سينما بعضي كارگردانان به اين سمت رفته‌اند كه براي جذب مخاطب از فضاي جنگ ايران و عراق استفاده كنند و آن را از منظر ديگري نگاه كنند. آيا چنين ديدي مدنظر خودت بود؟ 

من به چنين فضايي فكر كردم ولي آنطور نبود كه بخواهم از چنين فضايي براي جذب مخاطب استفاده كنم. 

به نظر خودت چقدر توانسته‌ايم در آثار جنگي‌مان در مقايسه با كشورهاي ديگر تصويري كه از جنگ بوده را نشان دهيم؟ 

ما در بعضي فيلم‌هايمان خيلي موفق بوديم. يكي از اين فيلم‌ها «باشو غريبه كوچك» است ولي در بيشتر آثاري كه در سينماي جهان ساخته شده بيشتر سعي بر اين بوده تا جنگ را نكوهش و يك فضاي ضدجنگ را بر فيلم حاكم كنند. به هرحال روايت‌هاي متفاوتي از جنگ وجود دارد و هركس بر اساس روايت خودش اثري را مي‌سازد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار