
داستان سريال «يك تكه زمين» سرگذشت حاج حيدر (با بازي داريوش ارجمند) را بيان ميكند كه از اهالي روستاي زادگاهش «سياشون» گندم خريداري ميكند و خودش كه خباز بوده، صنف و دفتر و دستك خبازي به هم زده، فرزندانش را به كار گرفته و به صورت خانوادگي در اين جريان فعاليت ميكنند. مشكل از جايي شروع ميشود كه حامد (با بازي حميد ابراهيمي) وجه گندمهاي فروخته شده اهالي سياشون را با تحريك و تشويق التفات (با بازي آتيلا پسياني) دشمن قسمخورده پدرش صرف معامله شخصي خود ميكند و با گير و گرفتي كه در اين ماجرا پيدا ميكند، رابطهاش با پدر، خانواده و اهالي روستا تيره و تار ميشود كه در ادامه ماجرا احمد (با بازي كوروش تهامي) پسر ارشد حاج حيدر منزلش را ميفروشد و از اين طريق جبران مافات ميشود و در پايان به پاس اين اقدام خيرخواهانه زن احمد كه تا پيش از اين صاحب فرزند نميشد، باردار ميشود و التفات نيز در آتشي كه خود در انبار روشن ميكند، ميسوزد و همه چيز ختم به خير ميشود.
در آثار داستاني همواره رسم بر اين است كه داستان با معرفي قهرمان آغاز شود. از همينرو داستان يك تكه زمين با معرفي خاتون (با بازي رؤيا تيموريان) شروع ميشود و مخاطب با پيگيري داستان خاتون را به عنوان قهرمان داستان ميپذيرد اما طولي نميكشد كه داستان روي حاج حيدر متمركز ميشود و مخاطب ميبيند قهرمان اصلي داستان حاج حيدر است. در ادامه ما با خانواده حاج حيدر آشنا ميشويم و در مييابيم كه حاج حيدر متولي يك هيئت عزاداري است كه در ايام محرم برپا ميشود و گردانندگان اين هيئت اهالي سياشون هستند. داستان پس از معرفي به عطف ميرسد و مشكل حامد را به گونهاي گنگ مطرح ميكند، طوري كه دليل محكمي براي مجاب كردن حامد توسط التفات در جريان سوءاستفاده از پول فروش گندم اهالي عنوان نميشود، ضمن آنكه سابقه دشمني التفات با حاج حيدر هم در هالهاي از ابهام قرار دارد و تا پايان ماجرا نميتواند مخاطب را متقاعد كند كه در اين ماجرا حق به جانب كداميك از طرفين است چراكه در اين مجال از آنجايي كه التفات سياهسياه و حاج حيدر سفيد سفيد پرداخت شدهاند، مخاطب در روندي طبيعي حق را به حاج حيدر ميدهد.
گرچه بسياري از دريافتها از شكل كليشهاي داستان و استراتژي علياكبر محلوجيان (به عنوان نويسنده) در چينش كاراكترها و طراحي خط اصلي داستان است كه در اكثر فيلمنامهها اين نويسنده از يك قاعده خاص تبعيت ميكند، به گونهاي كه در كشمكشها و فراز و فرودهاي قصه روابط علت و معلولي بسيار كمرنگ و ضعيفي را شاهد هستيم چراكه اين نويسنده براي پرداخت قهرمان قصه به قدري دچار اغراق ميشود كه قهرمان در شكل ظاهرياش به موجودي فرازميني تبديل ميشود. از طرفي قهرمان در فيلمنامههاي محلوجيان همواره قهرماني ميانسال و در آستانه كهنسالي است. اگر براي مثال آقاكاظم (با بازي حسن پورشيرازي) در سريال فرات كه سال گذشته در ايام محرم روي آنتن رفت را در نظر بگيريم، خواهيم ديد كه از فرط بزرگواري شباهت بسيار زيادي با حاج حيدر دارد كه گاهي براي انجام كارهاي خداپسندانه هيچ دليل و برهاني ندارد. همانگونه كه در جريان جابهجايي هزينه گندمهاي فروخته شده، حاج حيدر حامد را طرد ميكند و حتي در زماني كه او به طرز فجيعي مصدوم ميشود و با احوالي كه حامد پيدا ميكند باز از تصميم خود منصرف نميشود. اين در حالي است كه اهالي سياشون كه صاحب مال بودهاند به قدر حاج حيدر جوش نميزنند و در مقابل آدمهاي ضدقهرمان مانند التفات و كاراكتر منفي سياشونيها (احتمالاً منصور) كه مدام ساز مخالف ميزند نيز به شدت در انجام افعال منفي تأكيد دارند. وجود كاراكترهاي اضافه مانند اهالي سياشون و دوست التفات (با بازي عارف لرستاني) نيز يكي از معايب فيلمنامه است در حالي كه مخاطب به راحتي ميتوانست «كاظم» و «كربلايي» را به عنوان نمايندگان اهالي سياشون بپذيرد و از طريق اين دو كاراكتر از سوي اهالي سياشون نقل قولها را دريافت كند، اين مسئله در مورد دوست التفات هم صادق است، طوري كه وجود او به شدت اضافه به نظر ميرسد. گويا اين كاراكتر تنها براي اين تحمل ميشود كه در پايان قصه به برحق بودن عمل آرش (با بازي اميرحسين رستمي) شهادت بدهد و در جريان آتشسوزي در انبار را به روي التفات ببندد.
يكي ديگر از نكاتي كه معمولاً در نوشتههاي محلوجيان به وقوع ميپيوندد، بحث جزا و مكافات عمل است، طوري كه ضدقهرمانها در فيلمنامههاي او در تداوم و پايان قصه به عقوبت اعمال بدي كه عليه قهرمان يا قهرمانهاي ديگر انجام دادهاند، ميرسند. اگر كاراكتر التفات را در نظر بگيريم كه ضدقهرمان داستان و مشخصاً مقابل قهرمانهاي قصه يعني حاج حيدر و حامد قرار گرفته و درصدد تسويهحساب است؛ مشكلي مجهول كه بين آنها به وقوع پيوسته بود، خواهيم ديد كه به محض فروش منزل احمد و جبران ضرر اهالي سياشون، التفات به طرفهالعيني مكافات عمل غيرانساني و غيراخلاقي خود را پس ميدهد، آن هم با طراحي و اجرايي كليشهاي كه توسط خود او انجام ميشود و در نهايت در آتشي كه به شكل تمثيلي و كنايي آتش كينهاي است كه سالها در سينه او لهيب كشيده است، ميسوزد كه از اين حيث اين شكل و شمايلي كه براي بستن خط داستاني طراحي و اجرا شده است، خط داستاني سريالهاي ترك خاصه سريال «كليد اسرار» را به ذهن متبادر ميكند، اما شق بعدي داستان يعني عملكرد احمد، در مقابل اين جزا اجري معنوي ميگيرد. صورتي كه در ميانههاي داستان حاج حيدر به احمد تكليف ميكند كه منزل و شركت او (منزل و شركت حاج حيدر) را براي جبران ضرر اهالي سياشون بفروشد اما احمد به رغم تبعيت بيچون و چرا از پدر، منزل خود را به فروش ميرساند و در جبران مافات و سروسامان دادن اوضاع نقش مهمي را بازي ميكند، به همين خاطر است كه درست در پايان قصه همسرش با هيجان وارد منزل حاج حيدر ميشود و با وقاحت تمام در چشمهاي پدر شوهر خود نگاه ميكند، به برگه آزمايش اشاره كرده و ميگويد: آقاجون شما دوباره داريد نوهدار ميشيد». به اين وسيله است كه احمد و همسرش در مقابل عمل پسنديدهاي كه انجام ميدهند برعكس التفات به بزرگترين آرزوي خود يعني بچهدار شدن ميرسند. در پايان بايد گفت كه در هنرهاي نمايشي بحث محتوا و ساختار از هم جدا هستند اما نظري در اين زمينه وجود دارد كه ميگويد، «كارگردان» نويسنده دوم يك اثر نمايشي است، از همينرو به نظر ميرسد كارگردان اين سريال به راحتي ميتوانست ضعفهاي سريال را در يك بازنگري و بازنويسي رفع كرده و در نهايت در خلق تصويري گيرا، واقعگرا و حرفهايتر نقش مهمي را ايفا كند.