
بيشك يكي از شاخصههاي توسعه پايدار در هر جامعه سالنهاي مطالعه و كتابخانههاست، زيرا از اين طريق فضايي براي كتابخواني و مطالعه فراهم ميشود، از طرفي به دليل افزايش قيمت كاغذ و توانايي محدود و اينكه هنوز كتاب در سبد خانوادهها بهطور جدي قرار نگرفته است، وجود كتابخانههاي عمومي كشور و خدمترساني آنها به مخاطبان به شدت احساس ميشود و بايد كتابخانههاي عمومي را با كيفيت خوب و مطلوب گسترش داد تا همه اقشار و گروههاي علاقهمند بتوانند بهراحتي از كتابهايي كه ميخواهند استفاده ببرند چراكه ديگر براي رفتن به كتابخانه نميتوان محدود به گروه دانشآموزان و دانشجويان شد بلكه بايد نگاهي گستردهتر و فراگيرتر داشت و زمينهسازي براي خوراك فكري و ذهني تمام افراد جامعه را مدنظر قرار داد تا مردم همانطور كه به سوپرماركتها و فروشگاههاي لباس و پوشاك ميروند به كتابخانههاي عمومي سطح شهر هم سري بزنند نه اينكه آنها را ديواركشي كنيم و براي استفاده عده خاصي بگذاريم و البته اين قضيه نياز به فرهنگسازي دارد و تنها به گفتن نيست.
صدا و سيما كه امروز مرجع رسانهاي بسياري از خانوادهها شده است ميتواند در امر فرهنگسازي نقش بسزايي داشته باشد. متأسفانه اغلب كتابخانههاي عمومي در سطح شهرها بيشتر به پاتوقي براي گذران فراغت يا مخزني براي كنكوريها تبديل شده است، زيرا وقتي به كتابخانهاي ميرويم، بعد از طي مراحل پيچيده عضويت، ليست كتابها عمدتاً انواع تستهاي امتحان كنكور هستند و بس! تازه آن هم همراه با فضاي شلوغ و پرسروصدا و غيراستانداردي كه براي مطالعه مناسب نيست، از سويي اگر بخواهيم از كتابهاي تخصصيتر استفاده كنيم، مسلماً بايد به دانشگاه به عنوان مركز فرهنگي و علمي شهر رجوع كرد اما عملاً امكاني براي حضور غيردانشگاهيان وجود ندارد زيرا در صورت داشتن كارت دانشجويي يا كارمند دانشگاه اجازه ورود و استفاده از كتابخانه را داريم. در اين رابطه دوستي ميگفت چند وقت پيش براي كاري تحقيقاتي نياز به يكسري كتاب داشتم، به دليل گرانقيمت بودن نميتوانستم كتاب را تهيه كنم، به همين خاطر تصميم گرفتم به كتابخانه بروم، شايد آنجا باشد ولي به هر كتابخانه عمومي كه سر زدم، ديدم بيشتر محلي براي كنكوريهاست زيرا بيشتر كتابهاي تست و آزمون دارند تا ساير كتابهاي ديگر.
وقتي به كتابخانه دانشگاه رجوع كردم به دليل فارغالتحصيلي از دانشگاه و نداشتن كارت دانشجويي به من اجازه ورود ندادند و گفتند بايد حتماً دانشجو باشيد و عذرم را خواستند، در حالي كه تمام منابع مورد نيازم در كتابخانه دانشگاه بود. فكرش را بكنيد با چنين فرهنگسازي براي مطالعه، بازهم عدهاي دم از پايين بودن سرانه مطالعه ميزنند و ما را با كشورهاي ديگر مقايسه ميكنند، در صورتيكه دانشگاه و بهخصوص كتابخانههاي دانشگاه مطمئنترين و بهترين فضا براي فعاليتهاي علمي و تحقيقاتي است و نبايد حصاركشي شود. هميشه يكي از بهترين اركان در مديريت، حفظ نيرو است تا جذب.
مطمئناً يك فرد اهل مطالعه و كتابخواني مانند عضوي از يك مجموعه ميماند كه اعضاي ديگر را هم ميتواند به مطالعه ترغيب كند اما روش پادگانيسم و حصاركشي شده حاكم بر عرصه مطالعه را در كشور محدود كمكم ذائقه كتابخواني را با اين تورم كاغذ و كتاب تغيير خواهد داد، بهصورتي كه آنها نيز بهجاي مطالعه به خيل بينندگان سريالهاي دستچندم شبكههاي ماهوارهاي رجوع خواهند كرد، لذا اگر تفكر نظاميگري و محدود همچنان در عرصه كتابخواني حاكم باشد يا وقتيكه دانشگاهها، اين مراكز اصلي علم و مطالعه در شهرها در خود را به جويندگان علم و مطالعه ميبندند و كتابخانههاي عمومي به پاتوقي براي كنكوريها محدود ميشوند، چه انتظاري از كساني داريم كه علم را محلي براي كسب و كار خود قرار ميدهند، بنابراين اگر به كميت و افزايش تعداد كتابخانهها بينديشيم كه امري لازم و ضروري است، بايد به محتوا و كيفيت آنها نيز بيشتر بها داد، زيرا وقتي در كتابخانههاي عمومي شهرها بيشتر كتابهاي درسي، تست، آزمون يا عمدتاً كتابهاي بلااستفاده و قديمي است كه به روز نيستند، تازه به غير از اينها كتابداران كتابخانهها براي ورود افراد هزار و يك مدرك و ضمانت ميخواهند، چگونه انتظار داشته باشيم تا فردي معمولي ولي علاقهمند به مطالعه به رغبت به فضاي كتابخانههاي عمومي برود؟! گاهي بد نيست تا راههاي تازه را هم امتحان كرد و اجازه داد همه افراد با كتابخانهها آشتي كنند و در كنار نيازهاي جسمي و بدني فرصتي براي تقويت روحي و رواني به آنها بدهيم، اين شعار نيست اگر اجرايي شود و حقيقتاً كتابخانهها را عمومي كنيم.