
انجــام موفقيتآميز عمليات طريقالقدس در آذرماه ۱۳۶۰، يعني در دومين سالي كه نظام نوپاي اسلامي با هجمه همه جانبه ارتش بعث روبهرو شده بود، آنقدر اهميت داشت كه امام خميني(ره) از آن با عنوان فتحالفتوح نام برند. هرچند به ظاهر دستاورد بزرگ اين عمليات آزادسازي شهر بستان بود، اما در واقع طي طريقالقدس ارتباط بين جبهه جنوبي و شمالي نيروهاي متجاوز با آزادسازي بستان و همين طور تنگه چزابه قطع شد و به اين ترتيب جاي پاي محكمي براي رزمندگان در انجام دو عمليات بزرگ و موفق بعدي يعني فتحالمبين و الي بيتالمقدس ايجاد شد. قرار داشتن در ايام عمليات غرورآفرين طريقالقدس (۸ الي ۱۸ آذرماه ۱۳۶۰) كه بنا به دلايلي كمتر به آن پرداخته شدهاست را بهانهاي قرار داديم تا با حاج عباس سرخيلي، از رزمندگان حاضر در اين عمليات به گفتوگو بنشينيم و مراحل، دستاوردها، خاطرات، يادها و شورهاي طريقالقدس را در همكلامي با همرزم شهيد حسن طهراني مقدم مرور كنيم.
براي شروع از خودتان بگوييد، چطور شد وارد جبهههاي جنگ شديد؟ من بچه آبادان هستم. وقتي جنگ شروع شد چون شهر مرزي آبادان از همان ابتداي جنگ مورد هجوم دشمن قرار گرفت، مني كه در پتروشيمي كار ميكردم دوشادوش آن مغازهدار، كارمند، كارگر و... به طور كلي آحاد مختلف مردم، لباس رزم پوشيديم و مقابل دشمن ايستاديم. اين طور ميتوانم بگويم كه براي بچههاي مرزنشين جنگ جزئي از زندگيشان شده بود و اگر در خط مقدم نبرد هم نبودند، شهر و خانهشان منطقه جنگي به شمار ميرفت. من هم در زمره همين بچهها از ابتدا تا انتهاي دفاع مقدس و حتي چند صباحي پس از آن در جبههها حضور داشتم و در اغلب عملياتهاي بزرگ شركت كردم.
اكنون كه آذرماه است در ايام عمليات طريقالقدس قرار داريم، به عنوان يك رزمنده حاضر، از انگيزههاي انجام اين عمليات بگوييد. طريقالقدس تقريباً دو ماه بعد از عمليات ثامن الائمه(ع) و شكست حصر آبادان صورت گرفت. در آن ايام هرچند ما توانسته بوديم يكي از اولين شكستهاي بزرگ بعثيها را به آنها وارد كنيم، اما با وجودي كه قسمتهاي وسيعي از كشورمان به خصوص در استان زرخيز خوزستان در تصرف دشمن بود، دشمن سعي ميكرد همچنان چهره غالب به خود بگيرد. در اين حين فرماندهان نظامي ما طرحهاي عملياتي دنبالهداري به نام كربلا را در دستور كار قرار داده بودند كه با طريقالقدس شروع ميشد. به اين ترتيب كه با آزادسازي بستان و تنگه چزابه در جبهه مياني خوزستان، ارتباط نيروهاي دشمن در شمال و جنوب اين جبهه قطع ميشد و در قدمهاي بعدي شمال و جنوب خوزستان هم آزاد ميشدند. بعثيها هم اين را به خوبي ميدانستند، لذا وقتي طريقالقدس شروع شد، به شدت مقاومت ميكردند و در محوري كه ما قرار داشتيم، يعني در اراضي بين رودخانه سابله و نيسان، به قدري فشار ميآوردند كه تنها با دادن شهدا و زخميهاي بسيار توانستيم حملاتشان را دفع كنيم. دشمن به خوبي ميدانست كه موفقيت ما در اين عمليات يعني به خطر افتادن كل موقعيت او در خوزستان و حتي شايد تمامي جبههها.
شما در آن زمان كجا بوديد و چطور وارد عمليات شديد؟ من در زمان حصر آبادان در اين شهر مسئول تطبيق آتش سلاحهاي منحني زن(خمپاره، توپخانه و... ) بودم. بعد از شكست حصر نيز مسئوليت تطبيق را از شهيد شفيعزاده گرفتم. حتماً ميدانيد كه اين شهيد بزرگوار از مؤسسان توپخانه سپاه به همراه شهيد طهراني مقدم است. به هرحال من در اين مسئوليت بودم كه چند روز بعد به من خبر رسيد فردي به اسم حسن طهراني مقدم آمده و با من كار دارد. وقتي پيش حسن رفتم گفت ميخواهد من با او كار كنم و به اين ترتيب ايشان به عنوان مسئول ادوات تيپ ۲۵ كربلا(كه آن موقع از بچههاي اصفهان بود و بعدها به مازندران منتقل شد) و من به عنوان جانشيناش، مشغول خدمت شدم. در واقع اين آشنايي در مقدمات انجام طريقالقدس بود و سپس به اتفاق اين سردار شهيد وارد عمليات شديم و مراحل آن را در خدمت ايشان سپري كردم.
قبل از اينكه به عمليات بپردازيم، خوب است يادي از دانشمند شهيد حسن طهراني مقدم كنيم، از ايشان بگوييد. من او را حسن صدا ميكردم و هنوز هم هرگاه قرار باشد يادي از او كنم با همين اسم مورد خطاب قرارش ميدهم. از نحوه آشناييام با او كه قبلاً گفتم. حسن آدم واقعاً بيريايي بود. خونسرد و خوش اخلاق. من كه به ياد ندارم عصبانيتش را ديده باشم. مگر اينكه در پاسخ به بدخلقيهاي ما او هم واكنشي نشان داده باشد. نگاه حسن هميشه رو به جلو بود. هيچ گاه توقف نميكرد و راضي به كمها نميشد. نه اينكه بدون فكر بخواهد بلند پروازي كند، بلكه او معني جمله «ما ميتوانيم» را به خوبي درك ميكرد و افقهاي بلند را مدنظر قرار ميداد. همين همت بلند هم باعث شد كه از خمپارهانداز و توپخانه به صنايع پيچيده موشكي روي بياورد و بشود پدر موشكي ايران. گذشته از اين خصلتها، حسن فرماندهي شجاع و پاي كار بود. در همين طريقالقدس با وجودي كه به عنوان مسئول ادوات بايد پشت نيروهاي خطشكن به عنوان پشتيبان وارد عمل ميشد، اما براي داشتن اشراف كامل شخصاً به خط مقدم ميرفت و حتي براي آوردن مهمات و لوازم مورد نياز من را به عقب ميفرستاد و خودش همان جلوها ميماند. واقعاً چنين فرماندهاني بودند كه باعث ميشدند نيروها نيز با دل و جان ايستادگي كرده و آن حماسههاي ماندگار را خلق كنند.
برگرديم به عمليات، براي آشنايي ما كمي منطقه عملياتي را شرح دهيد. منطقه عمومي عمليات در شمال غربي اهواز قرار داشت. از شمال به ارتفاعات اللهاكبر، ميش داغ و تپههاي رملي، در جنوب به رودخانه نيسان و هويزه، در غرب، از يك سو به دغاغله و رودخانه نيسان و از سوي ديگر به رودخانه سابله و نهر عبيد و روستاي صالح حسن و از آن جا به سمت تپههاي رملي در شمال امتداد مييافت و از شرق به هورالهويزه و تنگه چزابه و مرزهاي بينالمللي محدود ميشد. قبلاً هم گفتم كه اگر ما ميتوانستيم به اهدافمان دست يابيم، ارتباط بين جبهههاي شمالي و جنوبي دشمن در خوزستان قطع ميشد. آن موقع سه منطقه عمده در خوزستان در دست دشمن بود. غرب رودخانه كارون يعني خرمشهر، منطقه بستان و سوسنگرد( جبهه مياني) و بالاخره غرب رودخانه كرخه كه شمال خوزستان است و منطقه عمليات بعدي يعني فتح المبين به شمار ميرود. پس ما اگر منطقه بستان را ميگرفتيم ارتباط دو جبهه شمالي و جنوبي دشمن قطع ميشد و جاي پا براي انجام عملياتهاي ديگر باز ميشد. افرادي كه بعد از بستان به تنگه چزابه رفته باشند ميبينند كه اين منطقه از يكسو به تپههاي رملي و از سوي ديگر به هورالهويزه محدود ميشود. عراق اگر بستان و چزابه را از دست ميداد با موانع طبيعي روبهرو شده و مجبور ميشد براي ارتباط بين دو جبهه خود از جاده فكه در داخل خاك خودش استفاده كند، جادهاي كه پس از تسلط ما بر چزابه در ديد و تيررس ما قرار داشت. اين وضعيت را شرح دادم تا بدانيد شكست دشمن در اين عمليات چه عواقب بدي براي او داشت. عملياتي كه به فاصله چند ماه پس از آن با آزادسازي منطقه عملياتي فتح المبين و همين طور خرمشهر همراه شد و دشمن را مجبور كرد غير از قسمتهاي كوچكي، كل خوزستان را تخليه كند.
تيپ ۲۵ كربلا كه شما هم در بين آنها قرار داشتيد از كدام محور وارد عمل شد، دوست داريم از تجربيات عيني خودتان بگوييد. رودخانه سابله يكي از عوارض طبيعي منطقه عملياتي بود كه به تيپ كربلا مأموريت داده شد منطقه حد فاصل رودخانه و پل سابله تا رودخانه نيسان را آزاد كند. حفظ اين منطقه به اين دليل اهميت داشت كه دشمن سعي ميكرد به پلهاي روي رودخانهها دست يابد و از اين طريق بتواند به نيروهاي خودش در بستان كمك كند. در واقع اين منطقه به نوعي گلوگاه به شمار ميرفت. گلوگاهي كه دشمن سعي ميكرد به هر ترتيب آن را از دست ما آزاد كند تا نفسش در بستان به شماره نيفتد. اگر بخواهم از ديدههاي خودم بگويم، بهتر است اشارهاي به حدود۱۰روز جنگ و گريز و پاتكهاي شديد دشمن اشاره كنم كه آن ايام تصور ميكرديم تا ابد ادامه خواهد داشت و تمامي ندارد! بعثيها از زمين و آسمان منطقه مورد نظر كه شايد ۵۰ الي ۶۰ كيلومتر مربع هم بيشتر نباشد را چنان ميكوبيدند كه در مقاطعي از عمليات يك گردان تازه نفس تنها چند ساعت ميتوانست دوام بياورد و با دادن تلفات بسيار مجبور به تعويض آن ميشديم. اما به هرحال و به ياري خدا توانستيم موقعيتمان را حفظ كنيم و با تشكيل خاكريزها در حد فاصل دو منطقهاي كه گفتم خط خودي تثبيت شده و دشمن ديگر از باز پسگيري بستان نااميد شد.
گويي شهيد حسن باقري يكي از طراحان اين عمليات بود كه تأثير زيادي در موفقيت نيروهاي ما داشت. از ايشان بگوييد.
بله، شهيد شهيد حسن باقري يكي از نوابغ ما در دوران دفاع مقدس بود. در اين عمليات نيز ايشان ابتكارات خوبي از خود نشان دادند، به طور مثال بحث از كار انداختن توپخانه دشمن از اين جمله است. همه رزمندگان ميدانند كه ارتش بعث از آتش توپخانه بسيار قدرتمندي برخوردار بود، اما با طرح اشخاصي چون شهيد باقري، بخشي از نيروهاي ما دشمن را دور زدند و توپخانه آنها در پشت خط مقدمشان را مورد حمله قرار دادند. من يادم ميآيد وقتي تعدادي از اسراي دشمن را گرفتيم، ميگفتند ما در مخابرات بين خودمان به ناگاه متوجه شديم افراد توپخانه از ما درخواست كمك ميكنند و ميگويند ايرانيها به ما حمله كردهاند. اين در حالي بود كه به گفته اين اسرا به خط مقدمشان حتي يك گلوله هم شليك نشده بود. همين غافلگيري دشمن و از كار افتادن توپخانهشان در روند عمليات بسيار مؤثر واقع شد. گذشته از اين مسئله در مورد زدن همان خاكريزي كه توسط بچههاي تيپ كربلا زده شد ما توانستيم با فريب نيروهاي دشمن به جاي اينكه از خط دفاعي نزديك به خودمان شروع به زدن خاكريز كنيم، از كنار پل سابله كه دشمن اصلا انتظار نداشت شروع به زدن خاكريز كنيم كه هرچند با آتش شديد دشمن روبهرو شد، اما اصل غافلگيري منجر به موفق شدن ما و نااميدي دشمن از باز پسگيري منطقه شد.
چه خاطرهاي از اين عمليات داريد؟ مسلما در عملياتي كه دوستان زيادي از شما به شهادت ميرسند، خاطرات و صحنههاي ماندگار بسياري در ذهن برجاي ميماند. خوب است در هنگامه قرار داشتن در ايام اين عمليات، يادي از شهيد طفلان كنم. جواني تحصيلكرده و ريز اندام كه دانشجوي رشته پزشكي بود و با وجود داشتن موقعيت خوب اجتماعي و تحصيلي، دل از همه تعلقات كند و در طريقالقدس كربلايي شد. يك صحنه ماندگار از او به ياد دارم كه چگونه براي نشان دادن موقعيت منطقه به فرمانده وقت لشكر ۹۲ زرهي يعني شهيد نياكي، او را سوار ترك موتور خود كرد و به اين ترتيب دو شهيد در كنار هم تا نزديكترين حد به خط دشمن پيش رفتند. يا باز يادي از دلاورمرديهاي شهيد حسن طهرانيمقدم كه به واقع در طريقالقدس خوش درخشيد و بارها و بارها به قلب خطر رفت و با حفظ روحيه تهاجمي نيروهاي خودي، بيشترين آسيب را به دشمن وارد كرد. در همان ماجراي زدن خاكريز اگر تلاش بچههاي ادوات و فرمانده توانمندشان شهيد طهراني مقدم در كوبيدن مواضع دشمن نبود، دشمن اجازه نميداد تا بچههاي جهاد كار خاكريز را به انجام برسانند. ياد و خاطره همه شهداي اين عمليات گرامي باد.
و سخن پاياني. عمليات طريقالقدس همان طور كه امام(ره) فرمودند به واقع فتحالفتوح بود. اين عمليات در مقياس ثامن الائمه، عمليات بسيار بزرگتري به شمار ميرفت و همان طور كه پيشتر اشاره شد يكي از حساسترين نقاط خوزستان را از لوث وجود دشمن پاك كرد، تا مطلعي باشد بر پيروزيهاي بزرگ آتي. اگر حساب كنيم كه در دو عمليات بزرگ بعدي يعني فتح المبين در فروردين ۶۱ ( سه ماه و اندي پس از طريق القدس) كه منجر به آزادسازي ۲۵۰۰ كيلومترمربع از خاك كشورمان شد، در كنار عمليات الي بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر شد، دشمنان نظام اسلامي چه ضربات سهمگيني را متحمل شدند به واقع معني كلام امام(ره) را در خواهيم يافت. هرچند كه نظر بلند ايشان نه پيروزي ظاهري ما بلكه شكست هيمنه پوشالي دشمن بعث به سركردگي استكبار جهاني را مدنظر داشت كه چگونه در برابر سپاه اسلام كمر خم ميكرد و خواهد كرد.