کد خبر: 499041
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۹
بازخواني فصلي شاخص درحيات سياسي شهيدِخواف
دكترعلي مدرسي
دوره دوم مجلس شوراي ملي كه در تهران گشايش يافت، طبق اصل دوم متمم قانون اساسي مي‌بايست پنج نفر از علماي طراز اول به عنوان نظارت بر قوانين مجلس در جلسات حضور يابند. ۲۰ نفر از مجتهدان قدر اول از طرف مراجع عاليقدر نجف و كل ولايات ايران انتخاب شدند، مدرس در ميان آنان بود. از ميان اين ۲۰ نفر پنج نفر برگزيده شدند و مدرس هم يكي از آن پنج نفر بود. اين مجتهد جامع‌الشرايط فوق‌العاده كه زي طلبگي و قناعت و بي‌نيازي يكي از عوامل پيروزي در صحنه نبرد خطرهايي بود كه با آنها روبه‌رو شده بود، زندگاني خود را در گاري تك‌اسبه‌اي ريخت و با فرزند ارشد خود و دو نفر ديگر به سمت تهران حركت كرد. اين گاري از چهارپاي عيسي(ع) كه آن پيامبر را از شهري به شهر ديگر بر دوش خود مي‌كشيد مشهورتر شد. مدرس به تهران رسيد. 

اولين جلسه حضور در مجلس و آغازين موضع‌گيري
در جلسه ۱۹۵ دوره دوم مجلس شوراي ملي حضور يافت. ذكاءالملك فروغي ورودش را تبريك گفت. مدرس مراسم معموله تحليف را به جاي آورد و سوگندنامه را امضا كرد. در مدتي كه در جلسات مجلس حضور مي‌يافت، جو حاكم بر مجلس و روحيه نمايندگان و جريان‌هاي سياسي را به دقت بررسي كرد. در جلسه دويستم نمايندگان اندام استخواني و رشيدش را از پشت تريبون به‌خوبي تماشا كردند. لب به سخن گشود: «عاقل تا بصيرت پيدا نكند صلاح نيست صحبت كند». اين عبارت حرف اولش بود. عوامل و عناصر جمله او نمودار شخصيت بارز و ارزش‌هاي اعتقادي‌اش بودند. كلمات «عاقل»، «بصيرت»، «صلاح» و «صحبت» چنان كنار هم چيده شده بودند كه همه را متوجه خردگرايي او كردند، دفترها گشوده شد كه براي اين مجتهد طراز اول حساب ديگري باز شود. سخنش شعارگونه نبود، از هشت كلمه اولين جمله او پنج كلمه‌اش بار سنگين حكمت و فلسفه زنده بودن را بر دوش داشت. 

در مدرسه سپهسالار بر كرسي افاضه
روزها بود كه در مدرسه سپهسالار درس فقه و اصول و خارج و نهج‌البلاغه را در ايوان زير ساعت شروع كرده بود. شاگردانش خود از استادان بودند. درس اسفار و شرح منظومه را صبحگاه براي عده‌اي از نخبگان مي‌گفت. درس او تنها دروس حوزه‌اي نبود، مسائل سياسي و اجتماعي را مطرح مي‌كرد و خود جلوه عملي انديشه‌هاي فراگير خويش بود. 

در برابر اولتيماتوم روسيه تزاري
چهارشنبه هفتم ذيحجه ۱۳۲۹ق دولت تزاري روسيه اولتيماتومي با مهلت ۴۸ ساعت به دولت ايران داد و در پي آن قشون روسيه بخشي از ايران را اشغال كردند. بخش جنوبي ايران هم به وسيله قواي انگليس مورد تجاوز قرار گرفت، دولت و مجلس سخت در تنگنا افتادند. اتخاذ تصميم براي مجلسيان ممكن نشد. مدرس با پذيرش اولتيماتوم مخالفت كرد، نمايندگان نيز اولتيماتوم را رد كردند. مردم تهران به هيجان آمدند. ناصرالملك دستور انحلال مجلس را داد و دولت صمصام‌السلطنه اولتيماتوم را پذيرفت. دولت انگليس بين ايران و روسيه حكميت كرد و دو مورد استقلال‌شكنانه ديگر بر مواد اولتيماتوم افزود. در روز چهاردهم ماه رمضان ۱۳۳۲ق وليعهد اتريش ترور شد و جنگ جهاني اول آغاز شد. روز دوازدهم ذيحجه مستوفي‌الممالك رياست وزرا رسماً بي‌طرفي ايران را اعلام كرد، ولي دولت‌هاي ايران و انگليس آن را ناديده گرفتند. 

در دوره سوم مجلس شوراي ملي
شنبه ۱۶ محرم ۱۳۳۳ق مجلس شوراي ملي دوره سوم شروع به كار كرد. در اين دوره مدرس نماينده مردم تهران بود. جنگ ميان متحدين (آلمان، عثماني و اتريش) و متفقين (روسيه و انگليس) بالا گرفت. اول محرم سال ۱۳۳۴ق تهران مورد تهديد قشون روسيه قرار گرفت. انتقال پايتخت به اصفهان مطرح شد كه آزادي‌خواهان جلوگيري كردند. در اين زمينه جلسات مشاوره متعددي تشكيل شد. مدرس و مستوفي موافقت كردند كه خارج از مركز دولت موقت تشكيل شود تا جدا از دولت مركزي اقداماتي در جهت مخالف انجام دهد، اين دولت از جانب متحدين به رسميت شناخته شد. اين عمل يكي از ترفندهاي مهم سياسي آن زمان بود، چون در صورت موفقيت متحدين دولت موقت مي‌توانست مملكت را از آسيب و تأثير مخرب جنگ در امان بدارد. 

در مهاجرت
در ادامه اين سياست، مهاجرت آغاز شد. روز هفتم ماه محرم ۱۳۷۴ق عده‌اي از نمايندگان مجلس (۲۷ نفر) همراه رجال سياسي معدودي به طرف قم حركت كردند. مدرس به اتفاق چهار نفر ديگر هيئت مركزي را تشكيل دادند و طرح كميته دفاع ملي به مرحله اجرا درآمد. هيئت مهاجرين پس از گذراندن حوادثي سخت خود را به كرمانشاهان رساندند و در آنجا دولتي به رياست نظام‌السلطنه مافي تشكيل دادند. در هيئت دولت گذشته از اينكه مدرس سمت رهبري ملي مذهبي مهاجران را داشت، وزير عدليه و اوقاف هم بود. عدم حمايت دولت عثماني و مسائل سياسي ديگر مهاجران را دچار شكست كرد و هر گروهي به سويي پراكنده شدند. مدرس و عده‌اي از بزرگان مهاجر به سوي بغداد و سوريه و از آنجا به استانبول رفتند. مدرس با سلطان حسن پنجم، امپراتور عثماني و سعيد حليم پاشا، نخست‌وزير و هيئت دولت و قاضي‌القضاه عثماني ملاقات و ادعاي ارضي عثماني را نسبت به بعضي از ايالات سرحدي رد كرد. عمال روسيه به قصد كشتن مدرس و نظام‌السلطنه توطئه كردند كه كشف و خنثي شد. در مرحله دوم هنگامي كه مدرس و نظام‌السلطنه از طاق بستان ديدن مي‌كردند دار و دسته حيدر عمو اوغلي به سوي آنان شليك كردند، ولي مؤثر نيفتاد. در شعبان ۱۳۳۶ق مطابق با حوت ۱۲۹۶ش مهاجرت پايان يافت و مدرس بعد از دو سال به تهران بازگشت. در ايام فترت بين مجلس سوم و چهارم مدرس به كار عمران و آبادي مدرسه سپهسالار و موقوفات آن پرداخت، نظامنامه‌اي براي طلاب مدرسه تدوين كرد، طرح تهيه تفسيري جامع براي قرآن مجيد را سر و سامان داد و تدريس خود را به صورت گذشته آغاز كرد. با دولت صمصام‌السلطنه كه قادر به اداره كشور نبود، به مخالفت برخاست. 

در مصاف با قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله
در بيست و نهم شوال ۱۳۳۶ق كابينه سقوط كرد و وثوق‌الدوله رئيس‌الوزرا شد. پس از انتشار قرارداد ۱۹۱۹م كه وثوق‌الدوله با انگليس منعقد ساخت، مدرس وارد ميدان مبارزه سنگين و خطرناكي شد و ملت ايران را به صحنه‌ فعاليت‌هاي سياسي كشاند و بالاخره الغاي قرارداد را موجب شد. احمدشاه وثوق‌الدوله را كه از فرنگ برگشته بود، بركنار كرد و خودش روانه اروپا شد. فتح‌الله‌خان سپهدار مأمور تشكيل كابينه شد و مدرس گفت: «سپهدار قواره‌اش، قواره اين كار نيست». امپراتوري انگلستان كه موفق نشده بود قرارداد ۱۹۱۹م را در ايران اجرا كند و تسلط كاملش را بر كشور ما به دست گيرد، نقشه كودتايي را در ايران كشيد و در نيمه‌شب ۱۲۹۹ش نيروهاي قزاق تحت فرمان رضاخان ميرپنج و به ظاهر زير نظر سيدضياءالدين طباطبايي وارد تهران شدند و بدون هيچگونه مقاومتي تهران را اشغال كردند. مدرس و عده ديگري از رجال سياسي توقيف و به زندان قزوين انتقال يافتند. سيدضياءالدين رئيس‌الوزرا شد، اما حكومت او با نام كابينه سياه بيش از ۹۰ روز دوام نياورد. او را كنار گذاشتند و تا مرز ايران و عراق بدرقه‌اش كردند! مدرس و رجال سياسي از زندان آزاد شدند و به تهران بازگشتند. قوام‌السلطنه در زندان در ۱۷ رمضان ۱۳۳۹ق حكم رياست وزرايي را دريافت كرد و مجلس چهارم تشكيل شد. 

رهبر اكثريت مجلس چهارم
مدرس در اين دوره نماينده تهران و نايب رئيس اول و رهبر اكثريت مجلس بود. او وارد مرحله ديگري از مبارزه شد. اين بار حريف او زورمند بود و سياست انگلستان به‌شدت از او حمايت مي‌كرد. در مجلس چهارم به‌شدت عليه اعمال و رفتار و شيوه ديكتاتوري رضاخان به انتقاد برخاست و يك تنه با وزير جنگ و سپاهيان تحت فرمان او مخالفت مي‌كرد. مستوفي‌الممالك، رئيس‌الوزرا را كه به قول مدرس «قوه منع ندارد و شمشير مرصعي قدرت‌طلبي‌هاي رضاخان است» را بايد استيضاح كرد. كابينه مستوفي سقوط كرد و به‌جاي او مشيرالدوله از مجلس رأي اعتماد گرفت. مشيرالدوله هم در مقابل كارشكني‌هاي رضاخان و تهديدهاي او نتوانست دوام بياورد. با تمام اصرار و پافشاري مدرس و ديگر آزادي‌خواهان براي ماندن و حداقل تا پايان انتخابات دوره پنجم مشاراليه تاب تحمل اهانت و كارشكني‌هاي رضاخان را نياورد و مستعفي شد. احمدشاه به هر كدام از مردان سياسي آن روز رياست وزرايي را پيشنهاد كرد نپذيرفتند. تا اينكه بالاخره رضاخان با عنوان حضرت اشرف بر مسند رياست وزرايي تكيه زد و احمدشاه در تاريخ سوم آبان ۱۳۰۲ش با صدور فرمان رياست وزرايي رضاخان، خلع و انقراض خود و سلسله قاجاريه را به دست خويش مهر تأييد زد. 

در مصاف سنگين و رويارويي با رضاخان
رضاخان در مقام رياست وزرايي در كار انتخابات به‌شدت مخالفت كرد و نمايندگان فرمايشي‌اش را به مجلس فرستاد. كار مبارزه مدرس با سياست انگلستان و مهره آنها، رضاخان هر روز سخت‌تر مي‌شد، به‌طوري كه در عرصه پيكار مدرس و رضاخان سينه به سينه مقابل هم قرار گرفتند و در واقع يك جريان سياسي بسيار عميق و قدرتمند در مقابل يك عقيده و ايمان استوار و راسخ روبه‌رو شدند. جريان اولي از جزاير بريتانيا سرچشمه مي‌گرفت و عقيده دومي پلي بود كه از صحراي كربلا و روز عاشورا به ايران و تهران زده مي‌شد؛ به همان اندازه كه رضاخان از پايان كار خود انديشناك بود، مدرس به كار و عظمت ماندگار آن اطمينان داشت. 

نماينده اول مجلس پنجم به‌رغم كارشكني‌هاي رضاخان
مجلس پنجم تشكيل شد و با تمام مشكلاتي كه رضاخان براي انتخاب مدرس و نمايندگان ملي انتخاب كرد، مدرس از طرف مردم تهران نماينده اول شد و از بدو امر به مخالفت شديد با اعتبارنامه‌هاي نمايندگي كه رضاخان به مجلس فرستاده بود برخاست. هنوز اعتبارنامه اكثر نمايندگان تصويب نشده بود كه طرح رژيم از مشروطه به جمهوري با نيت اينكه رضاخان رئيس‌جمهور دائمي شود به مجلس آمد. اين طرح توسط انگليسي‌ها در تركيه انجام شده و به همين صورت آتاتورك به اين مقام رسيده بود. 

در چالش با جمهوري‌خواهي رضاخاني
مدرس با جمهوريت رضاخاني به مخالفت برخاست و شديدترين حملاتش را از همان آغاز به طرح ايجاد چنين جمهوريتي در ايران آغاز كرد. مردم به پشتيباني مدرس به خيابان‌ها ريختند، بازارها بسته و مساجد لبريز از اقشار ملت شد. در مجلس نمايندگان طرفدار جمهوري به مدرس حمله كردند و احياءالسلطنه بهرامي (حسين بهرامي) به تحريك سيدمحمد تدين با سيلي به چهره تابناك مدرس آسيب رساند. صداي سيلي خوردن مدرس از درهاي مجلس بيرون رفت، ابتدا در تهران و سپس در همه كشور به گوش مردم رسيد. ولايات پرصدا شد. مردم خشمگين و آزرده يكپارچه به خروش آمدند و بر ضد رضاخان و جمهوري و دولت و مجلسيان به اعتراض برخاستند. روز ۲۹ اسفند ۱۳۰۲ش رضاخان عده‌اي از نظاميان را به كاخ گلستان فرستاد تا وليعهد محمدحسن ميرزا را از كاخ‌ها بيرون كنند و ميسر نشد. رضاخان فضاي سياسي اجتماعي ايران را عليه خود ديد و رياكارانه به صورت قهر از تهران به رودهن رفت. جمهوري رضاخاني به پايمردي مدرس بر هم خورد و رضاخان طي اعلاميه‌اي عنوان كرد حالا كه ملت جمهوري نمي‌خواهد نامي از آن به ميان نيايد. 

استيضاح تاريخي رضاخان
هنوز مدرس فراغتي پيدا نكرده بود كه وارد صحنه پيكار ديگري شد. ناچار شد جلوي قدرت مخرب رضاخان را سد كند، لذا روز هفتم مرداد ۱۳۰۳ش طي مواد سه‌گانه ذيل رضاخان و كابينه‌اش را استيضاح كرد:
۱) قيام و اقدام بر ضد قانون اساسي و حكومت مشروطه
۲) توهين به مجلس شوراي ملي
۳) تحويل ندادن اموال مقصرين و غيره به خزانه دولت و سوءسياست نسبت به داخله و خارجه.
مقرر شد روز هفدهم مرداد ۱۳۰۳ دولت براي پاسخ استيضاح در مجلس حضور يابد، ولي رضاخان با تمام قوا حتي با ضرب و جرح نمايندگان طرفدار مدرس از عملي شدن استيضاح جلوگيري كرد. با فضاي بگير و ببند و بكش كه رضاخان ايجاد كرده بود، امكان عملي شدن استيضاح نبود. رضاخان با اين عمل خلاف قانون و حاكميت مشروطه بر مسند رئيس‌الوزرايي باقي ماند. متعاقب آن طرح تغيير سلطنت و واگذاري حكومت موقت به رضاخان وارد مجلس شد و مدرس در صحنه‌اي ديگر وارد پيكار شد «اين بار بر مجلس و ماده واحده مهر باطل زد و با بيان اخطار قانوني دارم، اين مجلس قانوني نيست. (استعفاي رئيس مجلس مستوفي خوانده نشده و رئيس انتخاب نشده بود) و ۱۰۰ هزار رأي هم بدهيد خلاف قانون اساسي است» عدم مشروعيت سلطنت رضاخان را در تاريخ ثبت كرد. مجلس مؤسسان از طرفداران رضاخان تشكيل شد انقراض قاجاريه را اعلام كرد و رضاخان را با عنوان اعليحضرت همايون شاهنشاهي بر تخت سلطنت نشانيد. با رسيدن رضاخان به تخت سلطنت مدرس در خطرناك‌ترين مهلكه قرار گرفت.
 
مدرس در مجلس ششم
مجلس دوره پنجم پايان يافت و در انتخابات دوره ششم باز هم رضاخان نتوانست از انتخاب مدرس به وسيله مردم تهران جلوگيري كند و مدرس به مجلس ششم راه يافت. افتتاح ششمين دوره مجلس شوراي ملي مصادف شد با طرح توطئه‌اي عليه جان مدرس به وسيله عمال رضاخان و اداره نظميه او.
مدرس سحرخيز طبق عادت معمول خود هنوز هوا روشن نشده از خانه‌اش واقع در كوچه ميرزامحمود وزير سرچشمه روانه مدرسه سپهسالار مي‌شد تا درس خود را براي طلاب علوم و ديگر شاگردانش آغاز كند. در آن روز يك‌شنبه ۷ آبان‌ماه ۱۳۰۵ه.ش وقتي در آن صبحگاه نيمه‌روشن مدرس وارد كوچه سرداري شد از پشت سر و روبه‌رو و بام مقابل رگبار گلوله به سويش شليك شد. به قول خودش در واقع او را از سه جهت تيرباران كردند. هفت گلوله دست راست و چپ و كتف او را در هم شكست، ولي به طرز اعجازآميزي با شگردي كه به كار گرفت، قلب و مغز او سالم ماند. او را به بيمارستان نظميه بردند تا پزشك احمدي (عليم‌الدوله) كار او را يكسره كند و رضاخان را از حملات و مخالفت‌هاي بي‌امان سيد برهاند، اما مردم يكباره هجوم بردند و تخت مدرس را روي دست بلند كردند و غوغاكنان او را به بيمارستان احمدي واقع در خيابان سپه آن روز رساندند. نزديك به سه ماه تحت معالجه بود و پس از اين دوره در جلسات دوره ششم شركت كرد. اطرافش را مأموران و جاسوسان فرا گرفته بود و تا پايان دوره ششم سخت زير نظر بود. در انتخابات دوره هفتم حتي يك رأي هم به نام مدرس خوانده نشد و به قول خودش «يك رأي خودم، به نام خودم در صندوق انداختم. آن يك رأي چه شد؟» 

در راه تبعيد و شهادت
بالاخره روز ۱۶ مهرماه ۱۳۰۷ پاسي از شب گذشته بود كه مأموران نظميه با فرماندهي درگاهي رئيس شهرباني به خانه مدرس ريختند. او را برهنه با كيسه كرباسي كه بر سرش كشيده بودند توقيف كردند و شبانه يكسره به خراسان و از آنجا به خواف (خاف) منتقل كردند. ۱۰ سال در زندان خواف با بدترين شرايط زندگي محصورش داشتند. با واقعه گوهرشاد، سوءظن رضاخان توسط گزارش سراسر كذب سرهنگ نوايي برانگيخته شد و دستور قتل مدرس را صادر كرد. اوايل ماه رمضان او را از خواف به كاشمر آوردند و در شب ۲۷ رمضان ۱۳۵۶ق مطابق با ۱۰ آذر ۱۳۱۶ با زبان روزه اول به وسيله سم و سپس با پيچيدن عمامه به دور گردنش به شهادت رساندند. با شهادت مدرس او در تاريخ ما تولدي دوباره يافت و به مردان جاودان جهان پيوست. اكنون مزار شريف او در كاشمر زيارتگاه عموم و پناهگاه اهل نياز است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار