
روزگاري در اين سرزمين مردان و جواناني از همه داشتههاي خود گذشتند و حماسهاي را آفريدند كه كمترين ثمر و نتيجه آن امنيت و آسايشي بود كه به خانوادههاي ايراني رسيد. اگر نسل جوان امروز از آنچه بر اين سرزمين در دو دهه اول انقلاب گذشت خبر نداشته باشد، نميتواند آنگونه كه بايد ارزشها را پاسداري كند براي همين است كه شناخت ارزشهاي انقلاب و جنگ ضروري است و دلسوزان همواره بر آن تأكيد ميكنند.
روزگاري در همين سرزمين سكان دفاع از ايران ما را مرداني در دست گرفتند كه اكثر آنها در دهه ۲۰ زندگي خود به شهادت رسيدند. شهيد همت، شهيدان باكري، شهيد باقري و خيلي از شهداي ديگر كمتر از ۳۰ سال سن داشتند و شناساندن اين فرماندهان به نسل امروز ميتواند الگوهاي درخشاني را در اختيار آنها بگذارد. اين شناخت چگونه حاصل ميشود و چه شيوهاي بهترين راه براي معرفي اين الگوها به نسل جوان است؟ در دنياي امروز ما كه عصر ارتباطات نامش نهادهاند رسانههاي فراگيري همچون راديو و تلويزيون نقش تعيينكننده و مهمي دارند. اين دو رسانه به واسطه برخورداري از مخاطب فراگير و انبوه ميتوانند آثاري را توليد و پخش كنند كه وجه آموزشي و الگوبخشي دارند.
براي معرفي و شناساندن ارزشهاي جنگ و الگوهايي مثل شهيداني كه نام آنها ذكر شد نيز دو رسانه راديو و تلويزيون به واسطه ابزارهايي كه در دست دارند، نقش تعيينكنندهاي خواهند داشت و در اين ميان تلويزيون تأثيرگذارتر نيز است. تلويزيون ميتواند با توليد آثار نمايشي و مستند بر اساس زندگي شهدا و فرماندهان جنگ در معرفي و شناساندن آنها به نسل جوان گام بردارد.
تاكنون بر اساس زندگي شهدايي همچون تندگويان، بابايي، شيرودي و كشوري و... سريالهايي توليد شده كه هر كدام از اين سريالها در موعد پخش مورد توجه مخاطبان قرار گرفتند، برخي از آنها همچون سريال شهيد بابايي با عنوان شوق پرواز مورد توجه بيشتري قرار گرفت و برخي ديگر نيز از اقبال كمتري برخوردار بودند. اگرچه تاكنون آثار مستند متعددي هم بر اساس زندگي شهدا ساخته شده اما آثار نمايشي به دلايل مختلفي بيشتر مورد توجه قرار گرفتند. جذابيتهاي داستاني و تأثيرگذاري غيرمستقيم از جمله اين دلايل هستند كه در كنار آنها ميتوان دلايل ديگري همچون كارگرداني حرفهاي، بازي ستارگان محبوب، قصهپردازي خوب، جذابيتهاي بصري و... را نيز اضافه كرد. با اين همه نميتوان گفت كه آثار نمايشي كه تاكنون بر اساس زندگي سرداران شهيد ساخته شده، قابل انتقاد نيستند.
آنچه اين سريالها را دچار آسيب جدي ميكند، نگاه سفارشي و شعاري به آنهاست، اينكه قهرمانان شهيد را انسانهايي فرازميني نشان بدهيم و از آنها انسانهايي با خصائل فرشتگان بسازيم نه تنها نميتواند بر مخاطب جوان تأثير بگذارد بلكه موجبات دلزدگي او را هم فراهم ميآورد.
اين آسيبي است كه آثار مستند به آن دچار نيستند. در واقع ميتوان گفت كه هر كدام از آثار نمايشي و مستند داراي نقاط قوت و ضعفي هستند اما اگر در اثري اين دو ساختار با هم تلفيق شوند چه نتيجهاي را شاهد خواهيم بود؟ مجموعه مستند آخرين روزهاي زمستان بر اساس زندگي شهيد حسن باقري از همين شيوه بهرهگيري كرده است؛ مستندي كه بازيگر دارد، فيلمنامه دارد و البته از صداها، نقل قولهاي مستقيم و مستندات تاريخي نيز استفاده كرده است. شايد بتوان مهمترين وجه تمايز اين مجموعه مستند را همين تلفيق دو ساختار نمايشي و مستند دانست. در واقع گروه سازنده هرجا كه امكانش بوده با قصه و كارگرداني و بازسازي صحنهها زندگي اين شهيد را روايت كردهاند و هر جا هم كه لازم بوده سراغ نزديكان و دوستان او رفتهاند و نقل قولهاي مستقيم را به كار افزودهاند. آخرين روزهاي زمستان به خاطر برخورداري از ساختاري نو و بديع در روايت يك زندگي، يكي از ماندگارترين آثار اين حوزه دفاع مقدس خواهد بود و مهدي زمينپرداز بازيگري كه نقش شهيد حسن باقري را بازي ميكند با هدايت كارگردان موفق شده بازي قابل قبولي از خود ارائه بدهد، آنقدر كه در بسياري از صحنههاي اين مجموعه مخاطب فراموش ميكند كه اين فرد خود شهيد باقري نيست، البته در قابل قبول درآمدن بازيهاي اين مجموعه استفاده از صداهاي واقعي هم مؤثر است. تا پيش از اين رسم بر اين بود كه روي صداي بازيگر يا شخصيت اثر مستند، گفتار متن يا صداي بازيگري صداپيشه مونتاژ شود اما آخرين روزهاي زمستان اين رسم متداول را شكسته و صداهاي واقعي شهيدان باقري، احمدمتوسليان و... را روي تصوير بازيگران اين مجموعه مونتاژ كرده است. مكثهايي كه شهيد حسن باقري در حرف زدن داشته آنقدر طبيعي و قابل باور روي تصوير و بازي مهدي زمين پرداز نشسته كه مخاطب خيلي وقتها تصور ميكند به راستي با مستندي ششدانگ طرف است و بازسازي و بازيگري معنا ندارد.
يكي ديگر از نكات جالب سريال آخرين روزهاي زمستان اطلاعاتي است كه اين مجموعه در اختيار مخاطب قرار ميدهد؛ اطلاعاتي كه تاكنون كمتر گفته شده است، مثلاً اينكه خيلي از فرماندهان جنگ نام واقعيشان را فاش نميكردند و شهيد حسن باقري هم در اصل غلامحسين افشردي نام داشته است، همچنين آخرين روزهاي زمستان در حاشيه زندگي شهيد حسن باقري كه او را جوانترين فرمانده جنگ ميدانند، اطلاعات مهمي را هم درباره جنگ در اختيار مخاطب قرار ميدهد كه يكي از آنها شيوه مستندسازي رويدادهاي جنگ است كه از زبان محسن رضايي و ديگران بيان ميشود.
فيلمبرداري اين اثر با دوربين ۱۶ ميليمتري يكي ديگر از عوامل موفقيت اين اثر است چرا كه باعث شده فضاي مجموعه به حال و هواي دوران دهه ۶۰ نزديكتر باشد.
آخرين نكته و وجه تمايز مجموعه آخرين روزهاي زمستان كه بايد يادآوري شود، صداي عليرضا قرباني در تيتراژ اين مجموعه تلويزيوني است با شعر معروف از خون شهيدان وطن لاله دميده سروده عارف قزويني. صداي فاخر قرباني با موسيقي تكاندهنده نقش تعيينكنندهاي در تأثيرگذاري شگرف اين مجموعه مستند نمايشي دارد.