کد خبر: 497408
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۴
نقدي بر رمان «اي كاش گل سرخ نبود» نوشته «منيژه آرمين»
علي خدايي بيجاري
رمان «اي كاش گل سرخ نبود» نوشته «‌منيژه آرمين» در ۳۴۸ صفحه، ۱۱ فصل و در قطع ۱۱×۱۷ سانتيمتر در نوبت اول توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده است. عنوان اين كتاب از دو بيت شعر آذري اخذ شده است (قيزيل گل الميايدي/ ساراليب سلميايدي/ بير آيريليق، بيرالوم/ هچ بيري الميايدي= اي كاش گل سرخ نبود/ زرد و پژمرده هم نمي‌شد/ اي كاش جدايي و مرگ/ هيچ كدام نبودند.) داستان اين رمان در مورد دختري به نام «گللر» است كه دختر بزرگ يكي از روحانيون جليل‌القدر مشهد مي‌باشد. او به «مهدي» كه در همسايگي منزل پدري گللر زندگي مي‌كنند و يكي از سردمداران نظام رضاخاني محسوب مي‌شود، دل مي‌بندد و به عقد او درمي‌آيد، اما بعد از آنكه پدر از تارك الصلاه و نوازنده بودن مهدي با خبر مي‌شود، جلوي عروسي آنها را مي‌گيرد و اصرار به جدايي آنها دارد ولي نمي‌شود و عاقبت پس از طرد كردن گللر، آنها پس از هشت سال، زندگي مشترك خود را آغاز مي‌كنند. مهدي در جريان كشف حجاب گيس‌هاي گللر را كوتاه مي‌كند، كلاه بر سر او مي‌گذارد و چادرش را برمي‌دارد و به گللر تار زدن مي‌آموزد. زندگي خوب و اشرافي آنها ديري نمي‌پايد تا بالاخره مهدي مريض مي‌شود و در بي‌اعتنايي فرماندهان خود، دست به خودكشي مي‌زند، از آن پس گللر با «سپهر» تنها فرزند مشترك‌اش با مهدي، درخواست تيمسار كه در پي تصاحب او مي‌باشد را رد مي‌كند و مدتي به منزل خواهرش گلرخ مي‌رود، اما در آنجا سپهر از پشت‌بام مي‌افتد و در جا مي‌ميرد. گللر مدتي دچار جنون مقطعي مي‌شود، به همين خاطر برادرش ولي‌اله كه در جريان تجددطلبي و هواخواهي شبه بلشويكي نامش به «داريوش ماني» تغيير يافته است او را وارد تشكيلات حزبي خود كرده و صفت «رفيق»‌را كسب مي‌كند. او در زماني كوتاه توجه رئيس تشكيلات يعني «رفيق اسرافيل» را به خود جلب مي‌كند اما طي درگيري ماني با رفيق اسرافيل و به‌رغم خواستگاري او از گللر، كارش به جدايي از تشكيلات مي‌رسد. در اين مقطع در پي شيوع يك بيماري «حسين» فرزند ذكور گلرخ و رحيم آقا فوت مي‌كند و گللر مجبور مي‌شود با سكه‌هاي طلايي كه دارد خانه‌اي را در بدترين منطقه شهر تهران خريداري كند و همراه اسماعيل آقا كه فردي روستايي و كارگر كارخانه نساجي است، عروسي كرده و به آنجا نقل مكان ‌كند. دراين خانه به جز حميد كه همسن حسين بوده، ماه‌بانو و گل‌بانو دوقلوهاي دختر و احمد به دنيا مي‌آيند. گللر در خانه جديدش به خاطر فلج بودن پاي احمد، مرگ ماني توسط رفيق اسرافيل، دستگيري كوروش پسر ماني، بيكاري اسماعيل آقا و قسط‌هاي سنگين خانه و... مصيبت‌هاي زيادي را تحمل مي‌كند. پايان رمان با عروسي گل‌بانو و ماه‌بانو رقم مي‌خورد و در فصل يازدهم، آخرين فصل كتاب مرگ گللر روايت مي‌شود؛ مرگي كه در خانه سالمندان و مراسمي كه در غيبت پسران گللر و در غربت و بي‌كسي برگزار مي‌شود.
تحليل
ساختار رمان «اي كاش گل سرخ نبود» در ابتدا در خانه سالمندان و با گللر پير و از پا افتاده آغاز مي‌شود؛ آغازي تلخ كه يكسره حال و هواي مرگ در آن فضا جاري و ساري است و يك پرستار بداخلاق كه بي‌تابانه نوبت مرگ گللر را انتظار مي‌كشد، اما گللر تأكيد دارد فرزندانش دنبال او مي‌آيند و او را به خانه و به اتاق آفتاب‌رو مي‌برند و روي او را با ملحفه‌هاي لاجوردزده مي‌پوشانند و او در خانه خود خواهد مرد و با عزت و احترام تدفين خواهد شد، اما قسمت اعظم داستان در گذشته يعني از زمان جواني گللر تا زمان عقد دخترهاي دوقلوي او مي‌گذرد و در پايان داستان دوباره به زمان حال برمي‌گردد؛ زماني كه مربوط به مراسم تدفين و خاكسپاري گللر مي‌باشد. آرمين در پرداخت داستان به شدت از توصيفات اضافه پرهيز نموده و براي پرداخت داستان از نثري زيبا و روان و بي‌تكلف كه به شدت با حال و هواي داستان همخواني دارد، بهره برده است، به گونه‌اي كه به جرئت مي‌توان ادعا كرد جمله اضافه‌اي در اين رمان وجود ندارد، مگر چند جمله مانند دو بيت شعر آذري كه براي تأكيد و يادآوري به مخاطب آورده شده است. 

نويسنده «گيله بانو» براي ارتباط حال و گذشته داستان با هوشمندي خانم نويسنده‌اي را خلق كرده كه تصميم دارد زندگي گللر را بنويسد و خلق چنين فردي كه حتي شاخصه‌هاي «تيپ» را هم ندارد و حضوري كمرنگ در داستان دارد، براي بازگو نمودن داستان زندگي قهرمان توسط خود گللر و مهم‌تر از همه دوري از كليشه‌هاي مرسوم مثل تعريف سرگذشت زنان خانه سالمندان براي هم صورت گرفته است. نكته جالب اينجاست كه نويسنده بدون آنكه در قيد و بند روايت تاريخ باشد، از تاريخ بستري براي روايت بهتر و تأثيرگذارتر داستانش سود برده، طوري كه اين رمان با محوريت زندگي گللر روايت مي‌شود، اما با اين حال معضلات اجتماعي آن مقطع تاريخي، رويدادها و دغدغه‌هاي مردم مانند واقعه كشف حجاب، درگيري‌هاي مشروطه، فعاليت احزاب و تشكيلات وابسته به شوروي و كودتاي ۲۸ مرداد و... در پس‌زمينه روايت زندگي قهرمان داستان به خواننده نمايانده مي‌شود و در قسمت‌هايي از داستان اين وقايع تاريخي به خودي خود سد راه قهرمان داستان و پرسوناژهاي ديگر مي‌شوند. در اين راستا مي‌توان به مرگ ماني توسط رفيق اسرافيل و احساس ندامت گللر به خاطر كشف حجاب و عذاب وجدان او در مقابل آموزه‌ها و اعتقادات پدر مؤمنش اشاره كرد اما خط سير كلي داستان در گرو بازنمايي فداكاري‌هاي «مادر» است چراكه با مرگ مهدي و اولين حضور گللر و سپهر در منزل سنتي خواهرش گلرخ و پيشنهاد زندگي گللر با خانواده گلرخ، گللر در ديالوگي مي‌گويد (نقل به مضمون) «اگه سپهر اينجا زندگي كنه، روح مهدي عذاب ميكشه» اما در نهايت گللر به خاطر رفاه فرزندانش مجبور مي‌شود نه تنها در منزل گلرخ و رحيم‌آقا بلكه در خانه متروكه‌اي كه بعداً در پرت‌ترين نقطه شهر خريداري مي‌كند، زندگي ‌كند يا به خاطر بيماري حميد، به شدت از او مراقبت نمايد و با دنيا آمدن احمد كه از دو پا معيوب است، هر روز آفتاب نزده او را بغل كند و به دكتر ببرد و بعد از بازگشت آنقدر پاهاي احمد را در آب داغ ماساژ دهد كه از حال برود و در نهايت فروش خانه به خاطر فراهم كردن جهيزيه براي گل بانو و ماه‌بانو و حتي در افتادن با قضا و سرنوشت تا حدودي هويت و موجوديت اين موهبت الهي،‌يعني مادر تصوير شده است و در يك كلام بزرگ كردن فرزندان با چنگ و دندان به معناي اخص كلمه در داستان زندگي گللر آمده است. در مجموع فضاسازي‌هاي قدرتمند اين رمان برخي از مخاطبان را به يك نوستالژي شيرين، جذاب و فوق‌العاده‌اي پيوند مي‌زند. 

از ديگر نقاط قوت كار تركيب و پرداخت پرسوناژهاي داستان است، مثلاً رحيم آقا كه كارخانه نساجي دارد و شوهر دوم گللر كه يكي از كارگران نساجي است به نام اسماعيل آقا.
نويسنده فضايي مثل نساجي را توصيف مي‌كند. اين فضا مضاف بر اينكه مقدمات اعتصاب‌هاي كارگري كه رفيق اسرافيل و شبه بلشويك‌هاي وطني به دنبال آن هستند را فراهم مي‌كند، در ضمن تعطيلي حاصل از اعتصابات نساجي را با ركود مواجه مي‌كند و اين خود يكي از اهرم‌هاي فشار در بروز واكنش‌هاي قهرمان داستان مي‌باشد. اينجاست كه گللر مجبور مي‌شود براي امرار معاش با توجه به ضعف اعصاب و مشكلاتي كه در ستون فقرات دارد، خياطي كند، به گونه‌اي كه دكتر او را به شدت از اين كار منع مي‌كند، اينجاست كه اين واكنش‌ها به بحران ختم مي‌شوند و گذار از اين بحران‌ها شخصيت مادر را باورپذير كرده و خواننده ضمن احترام زايدالوصفي كه براي گللر به عنوان مادر قائل مي‌شود به شدت با او همذات‌پنداري مي‌كند، اما گذشته از نقاط قوت و كليد قابل قبول اين رمان به تبع مواردي وجود دارد كه با عدم‌پرداخت مواجه شده‌اند. در ادامه به آنها خواهيم پرداخت. 

تعداد شخصيت‌هاي رمان زياد است. طوري كه برخي از آنها مثل «بابا حيدر» پيرمرد كوري است كه در منزل خريداري شده گللر در اتاقكي انباري‌مانند زندگي مي‌كند. اين كاراكتر نه تنها هيچ نقشي در پيشبرد داستان ندارد، بلكه هيچ يك از پرسوناژهاي ديگر از جمله گللر به عنوان صاحبخانه هيچ برخوردي با او ندارند. در حالي كه به نظر مي‌رسيد با تعريف‌هايي كه از او شده بود، يك پشتوانه فكري براي اين خانواده محسوب ‌شود. 

اما در يكي دو برخوردي كه كوروش پسر ماني و اشرف‌السادات با بابا حيدر دارد،‌هم حرف و توصيه خاصي بين آنها رد و بدل نمي‌شود و همچنين اسماعيل آقا انگار هيچ قرابتي با گللر ندارد. در طول داستان به جز چند جمله كوتاه هيچ رابطه‌اي بين آنها شكل نمي‌گيرد و در مشكلاتي كه گللر به تنهايي به دوش مي‌كشد، شوهرش اسماعيل آقا، كاملاً‌ از آنها فارغ است و انگار مشكلات بچه‌ها هيچ رابطي به او ندارد.
گللر در مقابل خواستگاري رفيق اسرافيل هيچ اراده‌اي از خود نشان نمي‌دهد و حس واقعي او و نگاه و نظرش نسبت به رفيق اسرافيل به صورت واضح و روشن توصيف نمي‌شود و همانطور كه هيچ اختياري در مورد خواستگاري از خود نشان نمي‌دهد در به هم خوردن رابطه‌اش با او هم هيچ نقش و نظري در اين مورد ندارد. اين مسئله در مورد ازدواج با اسماعيل آقا هم ديده مي‌شود، يعني رحيم آقا تصميم قطعي مي‌گيرد كه خواهرزنش گللر با اسماعيل يكي از كارگران او ازدواج كند. 

يكي از اتفاقات مهم و پرتنش داستان واقعه مرگ ماني به دست رفيق اسرافيل است. آنطوركه در داستان آمده رفيق اسرافيل در يك شب باراني ماني را مي‌كشد، چون او كتابي به نام «كتاب حقيقت» عليه تشكيلات شبه بلشويك و رفيق اسرافيل و همدستانش مي‌نويسد و شبي كه آن را نزد ناشر مي‌برد، كشته مي‌شود و رفيق اسرافيل دستنويس‌هاي ماني را مي‌برد و در جريان دستگيري كوروش، اشرف‌السادات چركنويس‌ها و يادداشت‌هاي اين كتاب را به پسرخاله‌ ماني كه وكيل مجلس است مي‌دهد تا بي‌گناهي كوروش و حسن نيت آنها به دربار شاهنشاهي ثابت شود، اما با اينكه در چندين جاي داستان روي كتاب حقيقت تأكيد مي‌شود، تا پايان داستان هيچ جمله‌اي از اين كتاب نقل قول نمي‌شود و اين كتاب هيچ نقشي در فروپاشي تشكيلات حزبي رفيق اسرافيل ايفا نمي‌كند.
برخي از عكس‌العمل‌ها به صورت احساسي صورت مي‌گيرد، براي مثال زماني كه كوروش از دست مأموران رژيم پهلوي آزاد مي‌شود، صبح زود به خانه برمي‌گردد و ابتدا به ساكن قبل از هر حرف و حديثي سراغ آلبوم گللر را مي‌گيرد و وقتي آلبوم را باز مي‌كند، عكس رفيق‌اسرافيل را با مردي كه با مشخصات او در زندان ديده و از او بازجويي كرده مقايسه مي‌كند و خواننده داستان متوجه مي‌شود رفيق اسرافيل زير بليت رژيم رضاخاني رفته است. 

در حالي كه با مقدماتي كه قبل از آزادي كوروش چيده مي‌شود و با شتابي كه او سراغ آلبوم را مي‌گيرد و مي‌فهمد رفيق اسرافيل قاتل پدرش بوده، خواننده احتمال برخوردي خشن ودر خور جنايتي كه رفيق اسرافيل مرتكب شده را مي‌دهد، اما نه تنها كوروش چنين عملي مرتكب نمي‌شود بلكه در ادامه فقط مي‌فهميم كه او در يك چاپخانه كار مي‌‌كند و نقش اولش از قبل كمرنگ‌تر مي‌شود و در پايان سرنوشت او معلوم نمي‌شود. 

يكي ديگر از مواردي كه به شدت ذهن خواننده را درگير مي‌كند، نقش تيمسار (فرمانده مهدي) در مرگ مهدي بوده است. در چند قسمت مؤكداً اشاره مي‌شود كه گلرخ تمام سختي‌ها را به اميد انتقام از تيمسار زنباره كه پس از مرگ مهدي درصدد اغفال گللر بر مي‌آيد، تحمل مي‌كند اما در كمال تعجب او هم اوايل داستان فيد و گم مي‌شود و اين انتقام عملي نمي‌شود.
در پايان و در فصل يازدهم رمان يعني زماني كه مرگ گللر فرا مي‌رسد و مراسم تدفين او انجام مي‌شود، نويسنده با زيبايي و ظرافت تمام باورهاي ديني و مذهبي ما مسلمانان را در مورد روح امواتي كه نظاره‌گر دنياي زندگان هستند، تصوير نموده است و اين فصل كه در واقع فصل اختتاميه كار است به تنهايي تأثيرفوق‌العاده‌اي را روي خوانندگان خود مي‌گذارد و با اينكه فصل آخر با فصل اول در تصوير فضاي مرگ مشترك هستند، اما به لحاظ فضا و توصيف‌هايي كه از مرگ مي‌شود كاملاً با هم متفاوت هستند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار