کد خبر: 497339
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
ساعت‌ها مقابل لشكر روز افزون كفر كوفيان مي‌ايستد و برايشان استدلال مي‌كند كه من فرزند رسول‌خدا(ص) و سرور جوانان اهل بهشت هستم. جد من بود كه شما را از منجلاب بت پرستي و گمراهي به سرمنزل رهايي اسلام رهنمون كرد. هرچه امام بيشتر فرياد مي‌كشيدند براي شنيده شدن، ولوله حرام خواره بودن كوفيان در درون شكم‌هايشان نمي‌گذاشت غريو خون خدا شنيده شود. مورخان و تاريخ‌نگاران براي پنجمين روز از حادثه عاشورا سه اتفاق مهم ثبت كرده‌اند.
۱- در اين روز عبيداللّه‏ بن زياد، شخصي به نام «شبث بن ربعي» را به همراه يك هزار نفر به طرف كربلا گسيل كرد.
۲- همچنين عبيداللّه‏ بن زياد در اين روز دستور داد تا شخصي به نام «زجر بن قيس» بر سر راه كربلا بايستد و هر كسي را كه قصد ياري امام حسين عليه‏السلام داشته باشد و بخواهد به سپاه امام عليه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان اين مرد ۵۰۰ نفر بودند. (برخي از شيعيان و محبين اهل بيت (ع) پس از شنيدن خبر محاصره امام در كربلا سعي مي‌كردند براي پيوستن به ايشان راه دشت كربلا را در پيش بگيرند.
۳- نكته آخر اينكه در اين روز با توجه به تمام محدوديت‌هايي كه براي نپيوستن كسي به سپاه امام حسين عليه‏السلام صورت گرفت، مردي به نام «عامر بن ابي سلامه» خود را به امام عليه‏السلام رساند كه سرانجام در كربلا و در روز عاشورا به شهادت رسيد.
اما در اين روز مرسوم است كه وعاظ و مرثيه‌خوانان حادثه عظيم كربلا با استناد به كتب و مقاتل معتبر، روضه عبدالله فرزند نوجوان امام حسن(ع) را مي‌خوانند. در كتاب «لهوف» سيدبن طاووس آمده است:«‌روز عاشورا، وقتي ياران امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند و لشكر دشمن از هر سو، امام را محاصره كرد، عبدالله بن حسن بن علي عليهما السلام كه كودكي ۱۱ ساله بيش نبود، از خيمه زنان بيرون آمد و به سوي عموي خود، امام حسين عليه السلام رفت. زينب سلام‌الله عليها كه نگرانش بود، خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگيري كند. اما عبدالله سرسختي نشان داد و گفت:« به خدا از عمويم جدا نخواهم شد.» آنگاه خود را به عموي خود رساند و به «ابجر بن كعب» كه شمشيرش را بلند كرده بود تا بر پيكر مقدس امام حسين عليه السلام فرود آورد، گفت: «‌اي پسر زن ناپاك، عمويم را مي‌كشي؟» و دست خويش را سپر كرد. شمشير، دست او را قطع كرد و بر زمين انداخت. عبدالله فرياد زد:« عموجان!» حسين عليه السلام، او را در آغوش گرفت و به سينه چسباند و فرمود: «فرزند برادرم! بر اين مصيبتي كه به تو رسيده است، شكيبا باش و آن را نيك بشمار. خداوند تو را به پدران شايسته‌ات ملحق مي‌كند. در اين هنگام، حرمله تيري به سوي آن كودك انداخت و او را در آغوش عموي خويش به شهادت رساند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار