ساعتها مقابل لشكر روز افزون كفر كوفيان ميايستد و برايشان استدلال ميكند كه من فرزند رسولخدا(ص) و سرور جوانان اهل بهشت هستم. جد من بود كه شما را از منجلاب بت پرستي و گمراهي به سرمنزل رهايي اسلام رهنمون كرد. هرچه امام بيشتر فرياد ميكشيدند براي شنيده شدن، ولوله حرام خواره بودن كوفيان در درون شكمهايشان نميگذاشت غريو خون خدا شنيده شود. مورخان و تاريخنگاران براي پنجمين روز از حادثه عاشورا سه اتفاق مهم ثبت كردهاند.
۱- در اين روز عبيداللّه بن زياد، شخصي به نام «شبث بن ربعي» را به همراه يك هزار نفر به طرف كربلا گسيل كرد.
۲- همچنين عبيداللّه بن زياد در اين روز دستور داد تا شخصي به نام «زجر بن قيس» بر سر راه كربلا بايستد و هر كسي را كه قصد ياري امام حسين عليهالسلام داشته باشد و بخواهد به سپاه امام عليهالسلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان اين مرد ۵۰۰ نفر بودند. (برخي از شيعيان و محبين اهل بيت (ع) پس از شنيدن خبر محاصره امام در كربلا سعي ميكردند براي پيوستن به ايشان راه دشت كربلا را در پيش بگيرند.
۳- نكته آخر اينكه در اين روز با توجه به تمام محدوديتهايي كه براي نپيوستن كسي به سپاه امام حسين عليهالسلام صورت گرفت، مردي به نام «عامر بن ابي سلامه» خود را به امام عليهالسلام رساند كه سرانجام در كربلا و در روز عاشورا به شهادت رسيد.
اما در اين روز مرسوم است كه وعاظ و مرثيهخوانان حادثه عظيم كربلا با استناد به كتب و مقاتل معتبر، روضه عبدالله فرزند نوجوان امام حسن(ع) را ميخوانند. در كتاب «لهوف» سيدبن طاووس آمده است:«روز عاشورا، وقتي ياران امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند و لشكر دشمن از هر سو، امام را محاصره كرد، عبدالله بن حسن بن علي عليهما السلام كه كودكي ۱۱ ساله بيش نبود، از خيمه زنان بيرون آمد و به سوي عموي خود، امام حسين عليه السلام رفت. زينب سلامالله عليها كه نگرانش بود، خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگيري كند. اما عبدالله سرسختي نشان داد و گفت:« به خدا از عمويم جدا نخواهم شد.» آنگاه خود را به عموي خود رساند و به «ابجر بن كعب» كه شمشيرش را بلند كرده بود تا بر پيكر مقدس امام حسين عليه السلام فرود آورد، گفت: «اي پسر زن ناپاك، عمويم را ميكشي؟» و دست خويش را سپر كرد. شمشير، دست او را قطع كرد و بر زمين انداخت. عبدالله فرياد زد:« عموجان!» حسين عليه السلام، او را در آغوش گرفت و به سينه چسباند و فرمود: «فرزند برادرم! بر اين مصيبتي كه به تو رسيده است، شكيبا باش و آن را نيك بشمار. خداوند تو را به پدران شايستهات ملحق ميكند. در اين هنگام، حرمله تيري به سوي آن كودك انداخت و او را در آغوش عموي خويش به شهادت رساند.