
قويدل اين بار نيز در سريال تازهاش يعني سريال رؤياي گنجشكها باز در پي طرح يكي از مشكلاتي است كه جامعه ما را به مخاطره انداخته است و آن مشكل زندگي حال و آينده بچههاي بيسرپرست و فاقد پدر و مادر است. روشنتر آنكه گروه توليد خاصه نويسنده و كارگردان در داستان رؤياي گنجشكها براي مخاطبان خود به خصوص مخاطبان بزرگسال طرح سؤال ميكند و سعي دارد در طول كار ابعاد مختلف اين سؤال كه چگونگي زندگي كودكان بيسرپرست است را در ذهن مخاطبان بزرگسال خود به نمايش درآورد و مورد واكاوي قرار دهد، به اين معنا كه وقتي كه حكم تخليه يتيمخانهاي كه بچههاي بيسرپرست در آنجا زندگي ميكنند عملي ميشود و از آنجايي كه دوستعلي (با بازي استاد علي نصيريان) انسان خيري است و در جريان عملي كردن اين حكم قرار ميگيرد، منزل خود را در اختيار مسئولان اين يتيمخانه قرار ميدهد و از اينجاست كه خود دوستعلي به صورت مستقيم و غيرمستقيم در راستاي تربيت بهتر بچهها ميكوشد. اينجاست كه ناخودآگاه اين سؤال به ذهن مخاطبان بزرگسال متبادر ميشود كه اگر دوستعلي نبود با شرايط توصيف شده نهادي مثل بهزيستي، سرنوشت اين كودكان چه ميشد و چه كسي بايد از آنها حمايت ميكرد؟ اين سريال به اين توفيق دست يافته بود كه پس از طرح اين سؤال مخاطب دچار همذات پنداري شده و به صورت جدي به اين مسئله فكر كند. بايد اذعان كرد وظيفه يك سريال تا به اينجاست، به اين معنا كه اگر سريالي بتواند به اين صورت مخاطب را تحت تأثير قرار دهد، بيگمان آن سريال، سريال موفقي بوده است و قطعاً پس از تأثيرگذاري بر مخاطب اتفاقات مثبت و سازنده ديگري هم توسط همين مخاطبان خواهد افتاد.
حال بايد ديد كه راما قويدل و گروه توليدش براي اين موفقيت و نيل به چنين نتيجه قابل قبولي چه كرده است؟ اولين اقدام معقول اين كارگردان جوان انتخاب بازيگران حرفهاي و غيرحرفهاي بوده است. به اين مفهوم كه براي انتخاب بازيگران حرفهاي دست روي بازيگراني گذاشته كه براي مردم ما محبوب و قابل احترامند و مخاطب از آنها تصوير مثبت و خوبي در ذهن دارد. استاد علي نصيريان براي ايفاي نقش «دوستعلي»، كوروش تهامي براي ايفاي نقش «كوهيار»، مريم بوباني، آزيتا حاجيان و گلاره عباسي از اين دست بازيگران هستند و براي نقش منفي نيز فرهاد بشارتي تقريباً بهترين گزينه در انتخاب بازيگر بوده است، اما عكس بازيگران حرفهاي كه كارگردان از جانب ايفاي نقش آنها خيالي آسوده دارد، بازيگران كودك اين سريال هستند كه تقريباً جزو محوريترين بازيگران محسوب ميشوند چرا كه داستان حول محور زندگي آنها شكل ميگيرد و به پيش ميرود، از طرفي بازي گرفتن از شش كودك با شرايط خاص حاكم بر داستان واقعاً كار دشواري بوده است. بايد انصاف داد كودكي كه نقش «توكا» را بازي كرده است و اتفاقاً كم سن و سالترين آنها هم محسوب ميشود به قدري حس و حال يك كودك بيسرپرست را عالي و بينقص بازي كرده است كه چندين بار عملاً احساسات انساني را تحت تأثير قرار ميدهد، همچنين كودك بدسرپرست داستان يعني «قاسم» كه نقش برادر «قمري» (با بازي گلاره عباسي) را بازي ميكند و به واسطه محيط زندگياش به شدت خشن و پرخاشگر بار آمده، بينهايت در نقش حل شده است و حتي فيزيك و ظاهر چهره اين بازيگر به حس و حال شخصيت اضافه شده و در مجموع كاراكتر قاسم را رقم زده است، طوري كه اين كاراكتر يادآور كاراكتر «مهدي» در فيلم «مهر مادري»كمال تبريزي است. يكي ديگر از مواردي كه مؤيد كار زياد روي شخصيتپردازي كودكان در محتوا و ساختار سريال است، صحنههايي است كه دوستعلي شبها قبل از خواب براي بچهها داستان «شازده كوچولو» را ميخواند. در اين صحنهها بهرغم اينكه بيشتر كودكان هيچ ديالوگي ندارند و حد ديالوگهاي هر كودك از يكي دو جمله كوتاه تجاوز نميكند، اما با اين حال مجموع كودكان در عكسالعمل نشان دادن به محتواي داستان، «بازي در سكوت فوقالعادهاي» را به نمايش گذاشتهاند؛ كاري كه بنا به اذعان صاحبنظران يكي از مشكلترين بازيهاي يك بازيگر به حساب ميآيد.
مورد ديگري كه در كارگرداني اين سريال قابل تأمل است، يك وحدت و هماهنگي در بين بخشهاي متشكله كارگرداني است، از جمله قاببندي، زاويه تصوير، نور موسيقي، طراحي صحنه و... را ميتوان مثال زد. قاببنديها و زواياي تصوير، با توجه به طبيعت زيباي شمال كشور، تأثيرات شگرفي روي مخاطب دارد، ضمن آنكه تصويربردار و كارگردان موفق به طراحي نور فوقالعادهاي در اكثريت قريب به اتفاق صحنهها شدهاند و بنا به موقعيتهايي كه قصه در آنجا تعريف و تصوير ميشود، نور صحنهها شكل گرفته است.
اين طراحي نور در موقعيتهاي زماني شب جلوه بهتري دارد و كارگردان برخي از صحنهها را مثل خواستگاري، عنوان حرفهاي كليدي و... كه حس و حال منحصر به فرد و يگانهاي در داستان دارد، در شب و با اين پرداخت در نور، تصويربرداري كرده است. از طرفي مقوله حركت ناظر كه لنز دوربين است، در تصويربرداري خيلي خوب و با فكر و فلسفه طراحي شده است، براي مثال ميتوان به صحنه بازگشت دختر دوستعلي كه در قسمتهاي پاياني كار به همراه دخترش از سفري دور باز ميگردد، اشاره كرد. حركت بازيگر و دوربين به گونهاي در هم تنيده كه بيشترين حس و حال آن موقعيت را به مخاطب انتقال ميدهد و تا زماني كه به خاطر اصول اخلاقي تصوير به مصافحه پدر و دختر ميرسد، دوربين روي دختربچه متمركز ميشود و وقتي كه تصوير باز ميشود و اطراف سوژه را نشان ميدهد، دختر دوستعلي با روجا روبوسي ميكند و تصوير اين خلأ را نشان نميدهد.
اما در ريتم كار موارد جالبي به چشم ميخورد كه در انتقال حس و حال و موقعيت آدمهاي داستان به مخاطب بسيار تأثيرگذار است. به اين ترتيب كه در برخي از صحنهها بهرغم هيجاني كه در مخاطب ايجاد ميشود و به تبع آن داستان بايد ريتم تندتري داشته باشد، اما ميبينيم كه ريتم كند ميشود و تلفيق اين ريتم كند با هيجاني كه پيشتر در مخاطب ايجاد شده، كنجكاوي شديد او را براي ديدن و فهميدن نتيجه و ماوقع داستان كه بايد بعد از موقعيت حال اتفاق بيفتد، به شدت تحريك ميكند.
در مجموع بايد اذعان داشت اين سريال بهرغم تصويركردن لحظات تلخي كه در داستان اتفاق ميافتد، به ورطه شعار و سياهنمايي نميافتد و به جاي نصيحت مخاطب تنها با سؤالي كه در ذهن او در مورد زندگي كودكان بيسرپرست ايجاد ميكند، توجه مخاطبان را به زندگي و آينده اين قشر آسيبپذير جلب ميكند.