
از طرف ديگر در فضاي جنگ نرم و تهاجمات فرهنگي اگر بخواهيم به شعر و ادبيات به عنوان يكي از مهمترين ابزار هنري و جنگ نگاه كنيم براي اوضاع معيشتي شاعران و جايگاه شعر بايد فكري كرد. تا زماني كه شاعر به عنوان يك هنرمند دغدغه اقتصادي و به نوعي درد نان داشته باشد، شعر نميتواند به عنوان ركن تأثيرگذار فرهنگي در جامعه ايران حضور خوبي داشته باشد.
سعيد بيابانكي به عنوان شاعري كه در قالبهاي مختلفي مانند آئيني، طنز سياسي، عاشقانه و... داراي آثار متعددي است در زمينه اوضاع شعر و شاعري امروز ايران و راهكارهاي اين اوضاع حرفهايي دارد.
مقام معظم رهبري بارها ضمن سخنرانيهايشان طرح كردند كه در فضاي جنگ نرم بايد هنر را به ميدان آورد تا بتوانيم در عرصه جنگ نرم حرفي براي گفتن داشته باشيم. اگر يكي از مصاديق هنر را شعر در نظر بگيريم شما به عنوان شاعري كه در عرصههاي مختلف شعري مثل شعر طنز سياسي، آئيني، عاشقانه و... داراي مهارت هستيد اوضاع شعر و شاعري را در فضاي اجتماعي چطور ميبينيد؟ آيا فضا به شكلي است كه ما بتوانيم به شعر به عنوان يك ابزار مهم هنري براي مقابله با جنگ نرم نگاه كنيم؟
شعر را ابتدا بايد معني كرد و بر سر مفهوم آن به يك تعريف مشترك رسيد تا بتوانيم انتظاراتمان را از شعر طرح كنيم و به ادبيات مشتركي در خصوص اين مقوله برسيم.
اينكه بخواهيم به شعر به عنوان ابزار نگاه كنيم رويكردي است كه بعضاً مخالف و موافق دارد. شعر در برخي كارها ميتواند ابزار باشد اما در نگاه من شعر فينفسه ابزار نيست. شعر به نظر من يك زيرساخت براي زبان است، كشوري كه شعر خوبي ندارد در واقع زيرساخت زباني قوي نخواهد داشت و بعد از مدتي زبان آن كشور شيرازهاش از هم ميپاشد. زبان هم اصليترين زيرساخت فرهنگ است و اگر كشوري زبان نداشته باشد فرهنگ هم نخواهد داشت. در واقع با يك واسطه ميتوان ادعا كرد شعر زيرساخت مهمي براي فرهنگ است. اگر شعر را از اجتماع و جامعهاي حذف كنيم در واقع فرهنگ آن جامعه را ناديده گرفتهايم. به نظرم اگر در هنرهاي هفتگانه معتقديم تئاتر به واسطه در بر گرفتن بقيه هنرها مثل ادبيات، موسيقي و... پدر هنرهاست، شعر را بايد مادر هنرها بناميم. تئاتر و شعر به عنوان پدر و مادر مابقي هنرها به شكلي متولي بقيه هنرها هستند،در واقع هنرمندي كه ادبيات و شعر نداند و به اين دو مسلط نباشد به فرهنگ مسلط نيست و بر اين باب بخشي از موفقيت از دست خواهد رفت.
اين مقدمات را عرض كردم كه در ادامه نگاهم را به شعر طرح كنم؛ شعر در نگاه من نوعي تفكر است، تفكري كه در لايهاي از استعاره و تشبيه و آرايههاي ادبي ارائه ميشود. شاعر به معناي عام كلمه و شاعر تأثيرگذار را بايد به عنوان يك متفكر در نظر بگيريم و به همين دليل است كه شاعران بزرگ و تأثيرگذار در تاريخ براي خودشان فصلي ايجاد كردهاند؛ به عنوان مثال اگر بخواهيم راجع به غزل عارفانه بحث كنيم بايد به قبل از مولانا و بعد از مولانا تقسيم كنيم. اين نشان از تأثيرگذار بودن اين شاعر است يا مثلاً در مورد شعر حماسي به قبل از فردوسي و بعد از فردوسي تقسيم ميشود.
اين آدمها تاريخ، تقويم و زمان را به دو قسمت تقسيم كردهاند، اگر ميخواهيم راجع به شاعر و تأثيرگذار بودن آثارشان در فضاي اجتماعي بحث كنيم بايد به اين جنس از شاعران اشاره كنيم چرا كه در طول تاريخ بسياري از شعرا بودهاند كه هيچ تأثيرگذاري خاصي نداشتهاند پس در بحث ما منظور از شاعر افراد تأثيرگذار و جريانساز هستند.
به كوهي يكي مرغ بنشست و خاست
بر آن كه چه افزود وزآن كه چه كاست
تو آن مرغي و اين جهان كوه تو
چو رفتي جهان را چه اندوه تو
بعضي از شاعران حكايت اين ابيات هستند؛ چرا كه به اين جهان آمدهاند و رفتهاند اما به فضاي ادبيات ما نه چيزي افزودهاند و نه كاستهاند.
در چنين شرايطي بايد به شاعر به عنوان يك متفكر تأثيرگذار نگاه كرد نه صرفاً به عنوان هنرمند با قريحه و ذوقي كه ميتواند جملات عاطفي و هيجانبرانگيز بنويسد. اگر به شاعر با رويكرد اول يعني فرد متفكر نگاه شود قطعاً ميتواند در فضاي اجتماعي تأثيرگذار هم باشد. براي اثبات اين تأثيرگذاري همانطور كه مطرح كردم ميتوانيم سراغ شاعران متفكري برويم كه با آثارشان توانستند چند نسل را مورد تأثير قرار دهند. اگر با اين رويكرد به شاعران نگاه شود ميتوانيم ادعا كنيم شاعران در همه دورانها تأثيرگذار بودند.
در طول تاريخ هر چه به زمان جلو پيش ميرويم احساس ميكنيم از كارايي و تأثيرگذاري شاعر در فضاي اجتماعي كاسته شده، در واقع شايد بهتر است اينطور بگوييم كه وظايف و انتظاراتي كه از يك شاعر تعريف شده بود در زمان حال متفاوت شده است؛ اين تغيير جايگاه شاعري را چطور ارزيابي ميكنيد؟ در بازهاي از تاريخ، شعر در جايگاهي قرار دارد كه شاعر در حكم يك رسانه تبليغاتي عمل ميكند چون رسانهاي وجود نداشته و مطبوعات و كتاب هم وجود خارجي ندارد. شاعر مجموعه اين وظايف را به دوش ميكشد، در واقع شاعر هم خبرگزاري است هم كتاب است و هم رسانه به معناي عام كلمه، به همين خاطر بوده كه در طول تاريخ حاكميت وقت شاعر را به خدمت ميگرفته تا بتواند سياستهايش را پيش ببرد.
اما هرچه در تاريخ جلوتر ميآييم متوجه ميشويم كه به مرور زمان رسانهها و ابزار و ادوات ديگر وظيفه تبليغي رسانهاي شاعر را به عهده گرفته، نقش شاعران در شرايط فعلي در واقع در ۲۰۰ سال اخير از فضاي رسانهاي دور شده و به فضاي خاص هنر نزديكتر شده به همين دليل مخاطب شعر كمتر و خاصتر شده است، اگر زماني شعر وسيله و ابزاري بوده كه با تودههاي مردم در تماس بوده، امروز چنين خاصيتي ندارد. امروزه شعر براي افرادي سروده ميشود و محصول استفاده افرادي است كه خاصتر هستند و هنوز به شعر به عنوان يك رسانه فرهنگي نگاه ميكنند.
همانطور كه خودتان در صحبتهايتان اشاره كرديد نقش شاعر به عنوان يه مبلغ و رسانه در طول زمان تغيير كرده و اين وظايف به عهده ديگر ابزار افتاده؛ با توجه به مدرن شدن و گسترش روز به روز رسانهها ارائه شعر به شكل كتاب و مكتوبات ديگر پاسخگو نيست و براي مخاطب جذابيتي ندارد. اگر بخواهيم در فضاي جنگ فرهنگي از شعر استفاده مطلوب داشته باشيم بايد فكري براي جايگزين كردن فرم ارائه شعر به مخاطب داشته باشيم، نظرتان در اين باره چيست؟ همانطور كه اشاره كرديد شيوه ارائه شعر به مخاطب بايد تغيير كند، هنوز كه هنوز است شيوه ارائه شعر به شكل سنتي هزار سال پيش است، ما در جامعهاي زندگي ميكنيم كه پيشرفت كرده و در جهان روز به روز پيشرفتهاي رسانهاي رخ ميدهد اما متأسفانه شعر هنوز در قالب سنتي قديمي يعني به شكل كتاب ارائه ميشود. كتاب يكي از شكلهاي ارائه شعر بايد باشد نه همه شكلهاي ارائه. در فضاي الان و مسائل داخلي كشور كه كاغذ گران شده و بالطبع كتاب هم گران شده، وقتي هنوز فرهنگ كتابخواني توسعه پيدا نكرده و مردم خيلي كتابخوان نيستند ارائه شعر به شيوه كتاب بدترين شكل است. متأسفانه در فضاي فرهنگي ما كتاب داشتن شاعر يا نويسنده ارزش تلقي ميشود؛ تا نويسنده يا شاعر كتاب نداشته باشد خيلي به حساب نميآيد. بعضي وقتها مزاحي ميكنم كه مثل پيامبران اولوالعظم كه بايد با كتاب ميآمدند شاعر و نويسنده اگر كتاب نداشته باشد مردم او را به رسميت نميشناسد.
به نظرم يكي از مهمترين كارهايي كه بايد در فضاي شعر اتفاق بيفتد همين تغيير سبك ارائه شعر به مخاطب است.
رسانهها ميتوانند به عنوان پايگاهي براي ارائه شعر و معرفي شخصيت شاعران و شناسانده شدن آنها نقش داشته باشند؟ جايگاه رسانه ملي را به عنوان يكي از پرمخاطبترين رسانههاي داخلي در رسيدن به اين هدف چطور ميبينيد؟ به نظرم يكي از ابزارهايي كه چند سال اخير به شعر لطمه زده خود رسانه ملي است. شعر براي رسانه ملي فقط به عنوان مشاعره در نظر گرفته شده، تلويزيون به شعر صرفاً به عنوان يك وسيله سرگرمكننده نگاه ميكند. آيا شعري كه تلويزيون و رسانه ملي نشان ميدهد همان شعري است كه بايد از فضاي فرهنگي ما درجنگ فرهنگي حفاظت كند؟
شعر يك هنر است اما بايد تلاش كنيم يك فرمت تصويري برايش ايجاد كنيم، اگر بنا باشد شيوه جديدي براي ارائه شعر به مخاطب پيدا كنيم بايد بتوانيم جذابيتهاي تصويري برايش ايجاد كنيم، متأسفانه اين كار نشده و به نظر من تلويزيون يا همان رسانه ملي در اين فضا خيلي كم كاري كرده. شعر و شاعري در فضاي رسانه ملي حضور ندارد، يك زماني در فضاي راديو آدمهايي وجود داشتند كه در فضاي فرهنگي و هنري وزنههايي بودند؛ متأسفانه رسانه ملي امروزه يا از اين وزنههاي فرهنگي خالي شده يا به تعداد انگشتان يك دست ميتوان حضور اين افراد را در فضاي فرهنگي ديد.
جواني كه صحبتش نه جاذبهاي دارد و نه اطلاعاتي در فضاي شعر و ادب دارد، چطور ميتواند مخاطب تلويزيون را به سمت شعر جذب كند؟ شعر در فضاي رسانه ملي به قدري كج و نادرست عرضه شده كه به جاي جذب مخاطب بيشتر دافعه داشته. يكي ديگر از مشكلات ارائه شعر قهر شعر با مطبوعات است، شايد هم مطبوعات با شعر قهر كردهاند. دليل اين موضوع هم خيلي روشن نيست، زماني مطبوعات براي شعر و ادبيات جريانسازي ميكردند. اما الان آنگونه نيست، شايد شاعران به دليل ظهور شبكههاي مجازي مثل وبلاگ خيلي نياز نميبينند شعرشان را در مطبوعات عرضه كنند و به جاي استفاده از مطبوعات از فضاي مجازي استفاده ميكنند. اين متأسفانه خوب نيست؛ چرا كه در نگاه من يك وبلاگ نميتواند جريانسازي كند اما مطبوعات و رسانههاي نوشتاري توانايي دارند جريانسازي كنند. اينها ظرفيت و پتانسيلهايي است كه از دست رفته، البته ميتوان اين فضا را بازسازي كرد كافي است يك انسان جامعالعبادي بتواند شاعران را به سمت مطبوعات جذب كند. مطبوعات به عنوان ركن چهارم دموكراسي بايد بتوانند در تمام مقولات فرهنگي مردم را آگاه كند. خيلي از مردم نميدانند در چه شرايطي هستيم و از اوضاع تحريم بياطلاعند، چون خيلي ارتباطي با رسانهها و مطبوعات ندارند، چون نهايتاً مجراي اطلاعاتشان چند شبكه ماهوارهاي است. در چنين شرايطي مطبوعات ما بايد با تأثيرگذاري بيشتري كار كنند. حضور آدمهاي بزرگ و فرهنگساز در فضاي مطبوعات ميتواند مردم را به مطبوعات جذب كند.
در فضاي شعري امروز كشور شاهد موازيكاريهاي فرهنگي هستيم، اگر بنا باشد شعر رسالتش را عملياتي كند احتياج به ايجاد دغدغه و احساس نياز در اين فضا ضرورت دارد، به نظر خود شما كه در فضاي شعر و شاعران هستيد آيا ايجاد اين حركت بايد از سمت مسئولان فرهنگي نظام رخ بدهد يا به شكل حركت خودجوش از سمت خود شاعران باشد؟ شعر در چارت دولت نميگنجد و نوعي هنر سركش است، چون روح ادبيات به شكل كلي يك نوع روح معترض است و تأييدكننده نيست، به همين دليل بهترين شيوه اداره فضاي شعر محفلي و انجمني است، اغلب همايشهاي دولتي در فضاي شعري جواب نميدهد چراكه با سالنهاي خالي مواجه ميشويم، تعداد شاعران در برخي از اين همايشها از شركتكنندگان بيشتر ميشود. خب اين متأسفانه خيلي بد است، البته اين فضا در شهرستانها متفاوت است همين برنامههاي دولتي وقتي در شهرستانها برگزار ميشود، با استقبال بيشتري روبهرو ميشود چراكه نياز به خوراك فرهنگي در شهرستانها بيشتر احساس ميشود. در فضاي تهران چون كلانشهر است براي جذب مخاطب بايد به دنبال قالبهاي جديدي بود. به عنوان مثال در حوزه هنري كه شب شعر طنز برگزار ميكنند و خود من مدتهاست مجري اين برنامه هستم ۸۰۰ تا هزار مخاطب در سالن جذب ميشود. مثلاً در فضاي غرب تهران در سالن فردوسي هر ماه يكبار برنامه طنزي داريم با عنوان «قند و نمك»، وقتي وارد سالن ميشويم جمعيت پر است. به همين دليل در نگاه من براي هر فضا بايد دنبال شيوه جديدي براي ارائه شعر بود تا مخاطب جذب شود، علاوه بر اين نكته مسئله ديگري كه در فضاي شعر محسوس است پراكندگي فرهنگي است، در فضاي شعر متأسفانه بعضاً در تعدد جريانهاي شعري، جريانهايي وجود دارند كه همديگر را خنثي ميكنند. به نظرم كاري كه دولت ميتواند در جهت بهبود اوضاع شعر انجام بدهد، اين است كه محافل و انجمنهاي شعري خصوصي را تقويت كند. تقويت كردن به معناي اينكه در فضاي داخلي اين محافل دخالت نكند و اينها را از لحاظ مالي پوشش بدهد. بدترين شعرها و كم مخاطبترين شعرها باز هم به زبان كمك ميكند، بنابراين سرمايهگذاري دولت در اين راه بيفايده نخواهد بود.
به نظر من هركسي به نوعي به فضاي ادبي و شعر و زبان اين مملكت خدمت كند نوعي خادم فرهنگي است به همين دليل بايد قدر آنها را دانست.
خيلي از محافل و جمعها در همين تهران تشكيل ميشود كه كاري به فضاي حمايتي ندارند و كار خودشان را انجام ميدهند، در محافل كوچك در خانههاي شخصي دور هم جمع ميشوند حافظ، فردوسي و تفسير مثنوي ميخوانند. اين نمونهاي از فضاي موفق شعري است. دولت به معناي عام كلمه البته اشاره به دولت خاصي ندارم نبايد در فضاي شعري به شكل مستقيم دخالت كند، چون شعر سفارشپذير نيست گاهي يك جرقه دروني شاعر ميتواند آثار بزرگي خلق كند اما يك جرقه بيروني و سفارشي نميتواند موفق باشد. شعر مقولهاي است كه بايد اجتماع به شاعر سفارش بدهد نه دولت. به همين دليل است كه اغلب اين همايشها و جشنوارهها آثار مثبتي ندارد چون صرفاً مفهوم و مضمون به شاعر و نويسنده و هنرمند سفارش ميدهند، به خودي خود اين كار بد نيست اما وقتي فضاي سفارش در كار هنري شكل ميگيرد ديگر نبايد انتظار خلق اثر بزرگ از هنرمند داشت.
به نكتهاي اشاره كرديد كه واقعاً قابل تأمل است، بعضاً ديده ميشود در فضاي برگزاري جشنوارهها و همايشها خروجي كه مدنظر است رخ نميدهد، بخش عظيمي از سرمايه مالي و انساني صرف برگزاري جشنوارهها ميشود اما اثر آن كوتاهمدت است. اساساً برگزاري جشنوارهها بايد با مكانيزم جديدي تعريف شود كه سود بيشتري براي مخاطب فرهنگي داشته باشد. نظرتان در اينباره چيست؟ در جشنوارههاي ما آثاري به عنوان اثر برتر انتخاب ميشود، مسئله اينجاست اگر اين اثر برتر است، پس در فضاي اجتماعي ما الان اين اثر كجا قرار دارد؟ چرا بعد از برگزيده شدن نه اسم اثر و نه اسم برگزيده حتي به گوش مردم هم نميرسد. اين اثر را به عنوان پديده برگزيده بايد به مردم معرفي كرد. در فضاي جشنوارهاي شعر و داستان بايد به دنبال قالب جديدي براي ارائه به مخاطب بود، به عنوان مثال ميتوان شعر برگزيده را در قالب موسيقي با صداي خود برگزيده در فضاي رسانه ملي پخش كرد و يا مثلاً از برگزيده اثر شعري در فضاي رسانهاي دعوت شود و خيلي كارهاي ديگر، اما چرا اين اتفاق نميافتد؟ چون مديريت فرهنگي ما دچار اشكال است، اثري كه به عنوان كتاب سال برگزيده ميشود بايد به مردم معرفي شود، بخش عمدهاي از تقصير به نظر من گردن رسانه ملي است چراكه برخي مسئولان حاكم در آن درك درستي از شعر و فرهنگ ندارند و به اين مسائل دقت نميكنند، وقتي شعر قرار است درك و فهم و تفكر ايجاد كند نبايد فضاي برد و باختي در برنامههاي شب شعر در تلويزيون ايجاد كرد. اين برنامهها جز به ابتذال شعر كمكي نميكنند.
در فضاي جريانسازي در شعر به لحاظ تربيت شاعر نگاههاي متفاوتي وجود دارد؛ يك نگاه اين است كه كشور ايران ذاتاً داراي استعداد شعري است و افراد براساس استعدادهاي شخصي شاعر ميشوند و نياز به هدايت و تربيت ندارند، نگاه ديگر اين است كه مديريت فرهنگي كشور وظيفه شناختن استعدادها و هدايت افراد مستعد براي تربيت شاعر را به عهده دارد، در فضاي آموزشي ما اگر رشتهاي به عنوان ادبيات در دانشگاه وجود دارد در فضاي نگاه و تربيت شاعر اين انتظار ميرود كه حداقلهاي شعري در فضاي دانشگاه به دانشجو منتقل شود؛ نظر شما در اينباره چيست؟ مديريت فرهنگي كشور چه وظيفهاي در قبال تربيت شاعر در فضاي اجتماعي دارد؟ شاعري استعداد ذاتي و خدادادي است. اين پديده طبيعي است اگر كسي داراي اين استعداد باشد دو حالت در تجلي اين قريحه اتفاق ميافتد، يا خودش به مرور زمان متوجه استعداد شخصياش ميشود يا اتفاق و فضايي رخ ميدهد و فرد ديگري استعداد شعرياش را كشف ميكند. اين فرد مستعد را نبايد رها كرد بايد به محافل و مجامع ادبي معرفي كرد تا فضاي رشد برايش اتفاق بيفتد. رشته خود من مهندسي بوده و من ادبيات نخواندم، اما فكر ميكنم تلقي مردم از رشته ادبيات اشتباه شده، در نگاه جامعه انتظار ميرود اگر كسي فارغالتحصيل رشته ادبيات باشد يا بايد شاعر شده باشد يا نويسنده، در حالي كه دانشكده ادبيات اگر خيلي تلاش كند در نهايت ميتواند يك اديب تحويل جامعه بدهد يعني صرفاً كسي كه تاريخ ادبيات ميداند. براي تربيت افراد مستعد پيشنهادي به ذهنم ميرسد كه اميدوارم زماني عملياتي شود. پيشنهادم اين است كه بايد در كشور دو دانشكده جديد تأسيس كنيم؛ دانشكده شعر و دانشكده داستان و ارتباطي به نظام آموزشي دانشگاه نداشته باشد. آدمهايي كه داراي استعداد شعري و نوشتاري هستند توسط اين دانشكدهها شناسايي و ثبتنام شوند. شاعر يكسري اطلاعات را نميداند و بايد كسب كند. اين اطلاعات ميتواند در قالب واحدهاي درسي به اين هنرمندان عرضه شود. منابع در اختيار شاعران قرار دهند، امكان چند سفر خارجي به كشورهاي همزبان را براي شاعر فراهم كنند و شاعر دانشجو را ساپورت مالي كنند در عوض در قبال امكاناتي كه براي شاعر قائل ميشوند از او محصول بخواهند. ما در هر حال در كشورمان احتياج به شعر و شاعر داريم و اتفاقاً يكي از جاهايي كه به شعر احتياج بيشتري دارد خود رسانه ملي است چراكه براي همه آثار موسيقيايي كه ساخته ميشود احتياج به ترانه و سرود ضروري است. علاوه بر اين در مقاطع زماني اتفاقاتي ميافتد كه احتياج به شعر و ادبيات ضروري ميشود مثلاً فكر كنيد زلزلهاي اتفاق بيفتد، فردي شهيد شود مثل ماجراي شهداي هستهاي بالاخره براي جريانسازي و همدردي با مردم وجود شعر ضروري است؛ اين كارها نبايد به شكل فردي اتفاق بيفتد. اگر دانشكده شعري وجود داشته باشد اين فضاها ساماندهي خواهد شد. به نظرم خود حوزه هنري ميتواند دانشكده داستان و شعر تأسيس كند، با اين كار ميتوان شاعر و نويسنده حرفهاي تربيت كرد كه براساس هنر و استعداد خودشان بتوانند ارتزاق كنند. متأسفانه يكي از مشكلاتي كه شاعران ما گرفتار آن هستند غم نان است. وقتي انتظار ميرود يك شاعر بتواند در فضاي جنگ نرم تأثيرگذار باشد بايد مشكلات اقتصادي شعرا حل شود، الان فضاي شاعران به شكلي است كه هم مشكلات اقتصادي و هم نبود حمايتهاي بيمهاي موجب ميشود شاعران از فضاي هنري خودشان دور شوند و به دغدغههاي مالي دچار شوند.
ميخواهم راجع به شب شعرهايي كه مقام معظم رهبري برگزار ميكنند صحبت كنيم؛ مقام معظم رهبري در بين اقشار مختلف هنري به قدري به فضاي شعر و شاعري اهميت ميدهند كه برنامههاي منظم ساليانه براي ايجاد محفل شعري برگزار ميكنند، اين شب شعرها در فضاي چهرهسازي شاعران و جريان سازي شعر در فضاي اجتماعي تأثيرگذاري زيادي دارد. شما به عنوان شاعري كه در اين محافل شركت كردهايد و با شعر طنز سياسي كه در محضر ايشان خوانديد فتح باب تازهاي در فضاي طنز سياسي باز كرديد؛ تأثير اين محفل شعري را چطور ارزيابي ميكنيد؟ خاطرم هست اولين باري كه در شب شعرهاي مقام معظم رهبري شركت كردم سرباز بودم، فكر ميكنم سال ۷۳ بود يعني ۱۸ سال پيش. آن زمان ۱۵ نفر بيشتر نبوديم و روي زمين در اطراف مقام معظم رهبري نشسته بوديم. هميشه احساس ميكنم صميميت آن جلسات كوچك از محافل اين چند سال اخير كه نزديك به دويست شاعر در آن شركت ميكنند بيشتر بود، آن زمان محافل رسانهاي نميشد و به نظرم اين خوب بود چرا كه فضا صميمانهتر بود و خيلي فضاي رسانهاي وجود نداشت. البته شركت بيشتر شاعران در سالهاي اخير نكته مثبتي دارد كه موجب ميشود شاعران بيشتري فرصت شعرخواني داشته باشند ولي با اين حال احساس ميكنم صميميت در محافل كوچكتر اين شب شعر پررنگتر بود. يادم هست، در يكي از اين شب شعرها در دوران جواني شعري براي محرم خواندم كه مقام معظم رهبري از شعر تعريف كردند و براي من خيلي ارزشمند بود. وقتي بالاترين مقام كشور اينقدر به شعر اهميت ميدهند كه براي شعر جلسات منظم ساليانه ترتيب ميدهند خيلي ارزشمند است، اين توجه در حالي است كه به شكل منظم ۲۰ سال يا حتي بيشتر است كه اين جلسات تشكيل ميشود و اين در حالي است كه به هيچ قشر هنري به اندازه شاعران توجه نميشود و اين براي شعر و شاعري ارزشمند است. خاطرم هست در سال ۶۵ جشنوارهاي از طرف جهاد دانشگاهي برگزار شد كه به شكل كنگره بود و برد و باختي در آن وجود نداشت. در آن سال اثرم را فرستاده بودم اما مشكلي پيش آمد و نتوانستم در مراسم شركت كنم. آن زمان حضرت آقا رئيس جمهور بودند و يادم هست رفته بودند در محفل نشسته بودند و خيلي از بچههايي كه الان در فضاي ادبي چهره هستند آن زمان در آن كنگره شعر خوانده بودند و حضرت آقا از هر كدامشان تعريف كرده بودند و اگر در شعرشان مشكل شعري وجود داشت تذكر داده بودند. در اين چند سال كه در شب شعرهاي ايشان شركت كردم نكاتي راجع به شخصيت ادبي ايشان برايم خيلي جالب بود؛ ايشان حافظه بسيار قوي دارند به عنوان مثال اگر چهار، پنج سال پيش شعري در محضر ايشان خوانده باشيم در ديدار چند سال بعد به شكل كامل شعر و شاعر مورد نظر درست در ذهن ايشان مانده است و اشاره ميكنند مثلاً فلان سال شما شعري خواندهايد كه در ذهن من مانده است. اين براي شاعر قوت قلب بالايي است. انتقادي كه وارد است اين است كه چرا در سطوح پايين مسئولان اين توجه به شعر و شاعري طرح نميشود. چرا وزير ارشاد و مابقي سازمانهاي فرهنگي چنين محافلي به وجود نميآورند؟ اين نشان از كمكاري مسئولين فرهنگي پايينتر است.
جلساتي كه مقام معظم رهبري تشكيل ميدهند واقعاً در فضاي شعر تأثيرگذار است. در مورد افرادي كه در اين جلسه شركت ميكنند فكر ميكنم كه شايد بايد حد سني براي حضور در آن لحاظ كرد، يعني شركت در اين جلسات با المانهاي تجربه و پيشكسوت بودن پررنگتر شود چراكه شركت در اين جلسات بايد به عنوان هدفي براي شاعران جوان صورت بگيرد كه براي رسيدن به آن تلاش كنند. وقتي شاعري به راحتي بتواند در اين جلسه شركت كند و در محضر آقا شعر بخواند ديگر انگيزهاي براي پيشرفت ندارد چون غنيمتي كه بعد از چند سال تلاش ميتوانست به دست بياورد در همان مرحله اول به دست آورده است. فكر ميكنم شعرخواني در محضر آقا بايد مختص شاعران پيشكسوت و شاعران جواني باشد كه از مابقي افراد خاصتر و نخبهتر هستند.
اگر قرار باشد اين جلسات رسانهاي شود افرادي بايد به عنوان شاعر در فضاي رسانهاي طرح شوند كه داراي قوت شعري هستند. در واقع بايد به شكلي باشد كه اين جلسه در فضاي رسانههاي بيگانه به عنوان محفل ادبي و فرهنگي قوي براي ما برگ برندهاي باشد.
به عنوان حرف آخر يكي از دلنشينترين بيتهايتان را كه در مجموعه آخرتان كتاب جامهدران سرودهايد برايمان بخوانيد.
چون در آستانه محرم هستيم مصاحبه را با اين بيتم به پايان ميبرم:
پيچيده شميمت همه جا اي تن بيسر
چون شيشه عطري كه درش گم شده باشد