
«زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» در نگاه نخست از چنگ انداختن به قاعدههاي كلاسيك و مرسوم سينما در نوع روايت و ساختار پرهيز كرده است و اتفاقاً نكته جالب درباره فيلم حجازي اين است كه روايتي را دستمايه كارش قرار داده كه در جامعه امروز شهري يك معضل اجتملاعي در بافت روابط زن و شوهري به حساب ميآيد. محسن (حميد فرخنژاد) و آوا (مهتاب كرامتي )، زوج جوان، زيبا و متكي به نفس با فرزندشان از ناكجاآبادي به تهران آمدهاند. طبقه كاري و اجتماعي مرد در حال ارتقاست اما در آزادراه مدرنيته كه مرد پيشتازانه با تغيير در موقعيت اجتماعياش ميخواهد از مدل تفكرش سنتيزدايي نمايد موفق نميشود.
او در اين حركت پرشتاب، همسرش را در اين آزادراه روشنفكرنمايي رها ميكند اما ميداند كه ميلي به اين كار ندارد و زن همچون عروسكي به همه خواستههاي مرد تن در ميدهد. مرد اعتقاد دارد براي مدرن جلوه كردن زن بايد دست به تبرج جاهلي* بزند اما مؤلفه شك، شكافي است كه به رابطه اين زن و مرد راه پيدا ميكند تا حركت پرشتاب اين مرد در اين آزادراه مدرنيتهنمايي با كندي صورت پذيرد. اين فيلم سرنوشت عشقهاي رمانتيكي را نشان ميدهد كه مؤلفه شك ميتواند قصر دوستداشتني رابطه زن و شوهري را به يك ويرانه تبديل كند. فيلم صادقانه تابوت پوسيده روابط زن و شوهري را ميگشايد و اخلاق پوسيده مردانه كه به زن به چشم اسبابالمطبخ نگاه ميكند را ميكاود.
صداقت فيلم در متن و نقاط عطف درام مشخص ميشود و صادقانه بگويم كه در ظاهر روشنفكرمآبانه روايت هيچ انگاره ليبراليستي- فمنيستي وجود ندارد. زوجي كه خود را پويا و آماده تغيير نشان دادهاند، رؤيايشان محقق ميشود اما بلاهت ناشي از شك است كه پتكي بر ذهن واپسگراي شخصيت محسن ميكوبد و رؤياي محسن و آوا در زندگي زناشويي به كابوسي تمامعيار بدل ميشود؛ كابوسي كه ارمغان رؤياپردازي است. داستان فيلم «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» قصه روزمرگي يك زن و شوهر در زماني خاص نيست بلكه يك ديدگاه وسيع جهاني را در خود پنهان دارد. توفاني كه پس از تولد يكباره شك، چنان هولناك است كه بيننده را به اين فكر واميدارد كه كاش محسن از ناكجاآبادش به تهران نيامده بود و دل درگرو «تغيير» و «دگرگوني» نمينهاد. فيلم به هيچ اثر فرنگي خاص شباهت ندارد اما رگههايي از «جاده انقلابي» (سام مندس) و «چه كسي از ويرجينيا وولف ميترسد» (مايك نيكولز) و رگههايي از مؤلفه وودي آلن در اين فيلم نه به صورت كمدي بلكه در فضايي كاملاً جدي اما مطابق با فرهنگ عامه ايراني به چشم ميخورد.
جذابيت آواي جوان در ذهن مرد آرزومند، به صورت يك شك پرماجرا شكل ميگيرد. صرفنظر از رفتار گاه خشن مرد در انتها، بدعت تازهاي از روابط رمانتيك زناشويي با شمايلي واقعگرايانه را در يك فيلم ميبينيم. وحشت مرد و رفتار خشن وي بابت حضور فرزندي دوباره ميان اين زن و مرد كاملاً ملموس است و همه اين اتفاقات به يك سرانجام نيكو ختم نميشود، هرچند پايان تراژيك فيلم بازتابي از ساختار شبهمدرن زناشويي است كه ساختار سنتگرا را تقبيح نميكند، بلكه بحثهاي زن و شوهر، تضاد آرزوهايشان را با واقعيت و نيز بلندپروازي و مسئوليتپذيري مرد را نقد ميكند. كليت فيلم روايتي بيطرفانه از جايگاه زن در بافت اجتماعي است و سعي ميكند زاويه نگاهي كه به زن صورت ميپذيرد و عمدتاً نگاهي اسبابمطبخي است را از زواياي ديگري بررسي كند. در نهايت فرياد دردمندانه اين زن، در فرار از خودروي مرد آشكار ميشود، اما نمايش درد و رنج يك زن توسط نويسنده و كارگرداني كه مرد هستند را بايد هنرمندانه برشمرد. كاملاً مشخص است كه ديدگاههاي مدرن حجازي و نويسنده، علي طالبآبادي كه بيشتر به رمانهاي «پيتر يتز» شباهت دارد.
حجازي تفكر واپسگراي شبهروشنفكر را لگدمال ميكند و تقابل كلي فيلم ميل به دوري از سنت است. در اين فيلم در بدنه روابط زن و شوهري به سنتها اصالت داده ميشود و تأثيرات مخرب مدرنيته متمايل به تبرج جاهلي بررسي ميشود. احساس مصيبت قريبالوقوعي كه در بخشهاي انتهايي اين فيلم نهفته است را تماشاگر عادي سينما به خوبي درمييابد. مهتاب كرامتي برداشت گستردهاي از شخصيت آوا داشته و در نشان دادن اين كاراكتر به افراط كشيده نميشود و بيان اين بازيگر مثل ساير آثارش مصنوعي و اغراقآميز به نظر نميرسد.
در همين اجتماع خودمان زن و شوهرهاي فراواني را ميبينيم كه ظاهراً موفق و خوشبخت به نظر ميآيند اما در جهمني از شك غوطهورند. غير از همه اينها بايد به كاركرد اجتماعي فيلم توجه كرد. اگر سري به دادگاههاي خانواده بزنيد متوجه خواهيد شد كه جنون شك و اين بيماري ديوانهوار چه قصرهايي را به ويرانه بدل كرده است. حجازي در اين فيلم ما را با حقايق دردناكي در زندگي زناشويي آشنا ميكند و روند فروپاشي يك ازدواج را به نمايش ميگذارد. «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» يكي از دقيقترين و پيچيدهترين درامهاي زن و شوهري است كه مفهوم و نوع پيامش كهنه نخواهد شد. بياغراق مينويسم كه تنشها و هيجانهاي اين درام از هر تريلر حماسي براي آدمهاي روزگار ما چالشبرانگيزتر است و نقطه قوت آن دو بازيگري است كه در عين پختگي، مقابل هم قرار گرفتهاند. فيلم تازه حجازي بيشك حرفهايي براي گفتن دارد اما مخاطب تا چه اندازه با آن ارتباط برقرار ميكند؟
مخاطبي كه زندگي زناشويي او دستخوش مرارتهاي فراواني شده است، ميتواند درك كند چه اتفاق دهشتناكي در اين فيلم ميافتد. خالقان اين اثر جوهر وجودي بدنه روابط زناشويي را به خوبي كاويدهاند، از اين جهت ميتوان بارها و بارها فيلم را ستايش كرد. اين فيلم براي همه اقشار جامعه و افراد متأهل ساخته شده است كه صرفنظر از خوبي يا بدي رابطه آنها، لحظههاي پرترديدي را كه بيشتر همسران در زندگي خود از سر گذراندهاند، نشان ميدهد. در بيشتر اين لحظات، اين سؤال براي همسران بهوجود ميآيد كه از طرف مقابل ميخواهند بپرسند كه واقعاً تو كي هستي و من اين چند سال با چه كسي زندگي ميكنم. در پايان بايد به اين جملات اكتفا كرد «بايد در تضادهاي دوگانه شك كرد. از كجا معلوم كه اين تضادهاي دوگانه اصلاً وابسته به هم و يكي نباشند؟ در فلسفه معين ارزشي بيشتر از نامعين دارد، همان طور كه ارزش نمود كمتر از حقيقت است.»
* آشكار كردن زينت زنان در دوران جاهليت