کد خبر: 493747
تاریخ انتشار: ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۴:۴۳
محمد امین خوش نیت
من غیرت آذربایجانی را نه از لعاب و رنگ چهره اش که از پینه ی دستان و اشک های یخ زده اش باور دارم. آیین زیبای مهرورزی را از چهره ی آفتاب سوخته ات درمی یابم نه از آرایش رنگارنگ شهری ات! مردانگی را از گامت استوار و بی پیرایه ات در برابر سرمای زمستان و از استقامتت دربرابر مصیبت سهمگین آموختیم. تویی اسطوره ی کار و ایمان و امید . تو را که کاشانه ات را باد عصیان برد اما تو از یاد نبردی رسم شیرزنی آذربایجانی را. آیین همسرداری را باید از روی نگاه خسته اما امید بخش تو نوشت. سرنوشت بدفرجام زلزله هم در برابر شور مقاومت « زن آذربایجانی» کم آورد. می نویسم برای آن زنی که دار و ندارش را سیل غم برد اما از یاد نبرد رسم وفا را. صندوقخانه ی اسرار و بقچه ی آرزوهای دخترانه اش در آتش قهر طبیعت سوخت اما روح متعالی اش آب آرامی بود بر روی این همه حرمان و بدبختی و هجران. او خود درد را خسته کرد، درد داشت اما ایوب وار سنگ صبوری برای مردان و فرزندان زخم دیده اش شد. می نویسم از چادرهای به کمر بسته ی زنان آذربایجانی از همان ها که مردانگی را درس دادند . می نویسم از اشک های فرو خفته ای که در کنج تاریکی شب و دور از چشم کودکان بر گونه های خراش خورده فرو غلطیدند. از روزهای سرد و تاریک، از شبهای سرد پاییز از غم هجران جانان و از درد بی خانمانی . و تو خوب می دانی که یک خانه هر چند که محقر و بی زینت که باشد برای بانوی خانه چقدر ارزشمند است و حکم کاخ را دارد! و چه کاخ هایی که عصرگاهی تابستانی در آروغ زمینی فروریختند و کلوخ بر جای کاخ ها بر جای گذاشتند. می نویسم از همان زنان زلزله ! از شیرزنانی که اینک دوشادوش مردان خویش کمر همت بسته اند تا کاشانه خویش را از نو بسازند. تراژدی غمبار زلزله اینجا در ارسباران با نوستالژی سالهای دور درهم می آمیزد. سالها پیش آن هنگام که هنوز جوان بودند و تنها، و هزاران امید و آرزو برای فرداهای خویش داشتند این چهار دیواری کاهگلی را برپا داشتند اما اکنون در دوران میان سالی و پیری بار دیگر آن تجربه ی سالهای دور را باهم از نو تکرار می کنند. سنگ روی سنگ، آجر روی آجر و سقفی و چتری برای چند نفر! برای آنکه فردا را از نو بسازند. اینجا درس صبر و و مقاومت را نه در دانشگاه ها و کارخانه های بزرگ صنعتی که در کوره دهات آذربایجان باید از زنان آموخت. برای همه ی آنهایی باید نوشت که بی ادعا و آرام هزاردستان عشقند و اسطوره ی ایثار . اینجا در آذربایجان، زنان هم در ساختن خانه و کاشانه ی خویش همت مردانه دارند. دستی در دست کودک خویش و دستی در دستان همسر گذاشته اند برای ساختن فردایی دیگر. فردایی که دیگر بار هیچ جور و جفا و مصیبتی هرگز مجال و خیال ویرانگری آن را نداشته باشد. تا باد چنین بادا !
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار