به تازگي با دوستي كه از حال و روز فيلمنامهنويسي در مملكت آگاه است گپ ميزدم. ميگفت امسال تقريباً هيچ فيلمنامهاي با مضمون خيانت و آفتهاي خانوادگي از نوعي كه سالهاي اخير در سينماي كشور به شدت مد شده بود، به ثبت نرسيده است. ميگفت به خوبي ميشود تغيير سمت و سوي مضامين فيلمنامههاي در دست توليد را حس كرد. البته به عنوان آدمي كه دستي به دوربين دارد، كما بيش اين تغيير رويه را حس كرده بودم، ولي سخن اين دوست ترديدم را به يقين بدل كرد.
اوايل امسال ماجراي اكران فيلمهاي توليدي سينماي ايران، نظر به سياستگذاري شفاف حوزه هنري، بسيار خبرساز شد. بسياري از اهالي سينما كه برخي دلسوز نظام و انقلاب نيز بودند، در آغاز متوجه بركت و لزوم اين تصميمگيري نشدند، برخي مواضع تندي گرفتند، عدهاي تهديد كردند و... بگذريم، اما حوزه هنري از تصميم دقيق و برحقش عقب ننشست، هرچند در تشريح شفاف و كارشناسي آن براي مردم و فعالان عرصه سينماي مملكت كوتاهي كرد. چه اگر وسيعتر و دقيقتر دلايل اين تصميمگيري به موقع را براي مخاطبان شرح ميدادند، آنگاه تنها غرضورزان همچنان بر مخالفت با آن پاي ميفشردند، چرا كه دلايل به قدر كافي منصفانه و قانعكننده بودند.
نگارنده در اوج همان كشمكشها نيز چندين يادداشت در اين باب نوشت. سخن بسيار ساده است. در تمام جهان اين تقاضاي اكران است كه خطمشي توليدات سينمايي را تعيين ميكند. در همان هاليوود و باليوودش نيز همين است، اما مدتي بود در كشور،جماعتي آدرس غلط براي اين تقاضا به توليدكنندگان ميدادند. بدبختانه جمعي از مديران فرهنگي و سينماگران حتي انقلابي و دلسوز نيز به تصور حمايت صنفي از سينما، متوجه اين بازي خطرناك و انحرافي كه جرياناتي مشكوك در حوزه فرهنگ و به ويژه سينماي كشور، به آن دامن ميزدند، نشدند، اما بخشي از سربازان فرهنگي انقلاب اين كژتابي را دريافتند، جلوي آن ايستادند، تمام هزينههايش را پرداختند، فحشهايش را هم شنيدند و تهمتهايش را نيز به جان خريدند اما موفق شدند راهي را كه به تركستان ميرفت در جهت فرهنگ متعالي و باورهاي حقيقي اين مردم تغيير مسير دهند.
شايد اين دعوا پس از اين نيز ادامه يابد، اما اكنون كه گرد و غبار فرونشسته است و ثمرات اين تصميم را در اكرانهاي پيش رو نيز خواهيم ديد، ديگر جاي لجبازي و مخالفتهاي كودكانه نيست. چه اگر چنين شود، آنگاه بايد در حسن ظن آن جماعت ترديد كرد. با اين وصف شايد حالا بهتر بتوان علت برخي حملات معنادار عليه سازمان تبليغات و حوزه هنري را دريافت. شايد حالا مردم پس از فرو نشستن گرد و غبار حاصل از آن كشمكشها متوجه شوند كه چرا سازمان تبليغات تا آنجا برخي را عصباني كرده كه مديران ارشد و دلسوز نظام را وادار ميكنند، سراغ چگونگي خرجكردن بودجه فرهنگي آنها را بگيرند. حالا آنكه خدا ميداند چندين و چند برابر اين بودجهها در بخشهاي دولتي و غيره با اهدافي كه.... بماند! خرج شده است. باري به گمان اين قلم، شايد اين حركت ۳۰-۲۰ سال دير رخ داد.
اگر از همان آغاز و با همين تحكم، مراكزي نظير حوزه هنري و سازمان تبليغات جلوي اين كجرويها ميايستادند، امروز ما دچار چنين وضعي در عرصه فرهنگ انقلاب نبوديم و تا اين حد با آنچه بايد فاصله نداشتيم. اگر از آغاز چنين كرده بوديم، امروز تاوان فيلمهايي چون «يك خانواده محترم» و... را نميداديم. امروز اين همه فيلم غيرقابل اكران و نامطلوب نداشتيم كه گاه با پول بيتالمال ساخته شده يا با بودجه دولت خريداري ميشوند. اما تا همين حد نيز جاي اميدواري است، هر چند دو دهه دير كرديد آقاي خاموشي!