
تابلو «يا مهدي ادركني» يكي از كارهاي پرمفهوم هنرمند نقاش «حبيبالله صادقي» است كه در ابعاد ۲۰۰×۳۰۰ سانتيمتر كار شده است. تابلو يا مهدي ادركني او كه نمايانگر قيام حضرت صاحبالزمان ارواحنا له الفدا ميباشد به گونهاي موجز و گويا نابودي قدرتهاي استكباري زمان خود را در ميانه بالاي سمت راست تابلو نشان ميدهد كه در آنجا كاخ سفيد و كاخ كرملين شوروي، قرار گرفته است.
همچنين در سمت چپ تابلو و قرينه دو كاخ مذكور تصوير در حال افتادن مجسمه فرعون ديده ميشود كه اشاره به بيثباتي و نابودي قدرتهاي استعماري جهان دارد. در رأس و ميانه تابلو تصوير حضرت صاحب الزمان (عج) كه سوار بر اسبي كه در حال تاخت است ديده ميشود كه دست مباركشان را بالا بردهاند و با ذوالفقار جد بزرگوارشان حضرت اميرالمؤمنين(ع) كه در دست دارند به حالت ضربت زدن بر ستونها و زنجيرهاي متصل بر آنها قرار گرفتهاند كه كليت اندام مبارك و اسب ايشان با تركيبي از رنگهاي سفيد و زرد و با رنگمايه ملايم رنگ آبي به تصوير كشيده شدهاند كه در دو سوي چپ و راست ايشان ديواري از پيكرهاي شهيدان كفنپوش و بي سر ديده ميشود كه در ركاب مبارك قائم آل محمد (عج) هستند كه با همان رنگمايه سفيد و زرد و آبي كه از تقدس اين شهدا حكايت دارد به نوعي يادآور پيكر مبارك و شريف حضرت سيدالشهدا(ع) ميباشد كه اينك برخاستهاند و به وعده حق لبيك گفتهاند.
در پس زمينه و بالاي تصاوير كفنپوش شهدا چند رزمنده با ابزار و ادوات جنگي در كسوت بسيجياني قرار گرفتهاند كه در پشت سرشان پرچمهايي يك شكل ديده ميشود كه به حالت ريتميك تكرار ميشوند تا به آخرين پرچمي ميرسند كه در دست ديگر حضرت حجت (عج) ميباشد. اما در نيمه پايين تابلو مشخصاً شش زنداني در غل و زنجير ديده ميشوند كه با فيگورهاي حساب شده حس گرفتاري در سياهچال را القاء ميكنند. در خط و نقطه طلايي سمت چپ پايين تابلو فردي ديده ميشود كه به حالت حماسي دستهاي خود را در حصار زنجيرها آزاد نموده است. اما فيگور سه زنداني ديگر كه دستهايشان به حالت چليپا زنجير شده است، طوري است كه از چيرگي ضعف و ناتواني حكايت ميكند. زنداني ديگري كه به زانو درآمده و گويا دست راستش هنوز در بند است لباس پاره و پوسيده او كه از آن شانه و بازوي زنداني بيرون آمده، به نوعي تحمل حبس طولاني مدتي را به نمايش گذاشته است. در پايينترين سطح سمت راست تابلو مردي ديده ميشود كه چهار دست و پا به زمين افتاده و در بالا تنه لخت او ضربات تازيانهاي كه جابهجا ردي از خون و كبودي بر پشت او ايجاد كرده، ديده ميشود. در پس زمينه اين افراد، خانههايي مخروبه ديده ميشود كه درهايشان طوري قرار گرفتهاند كه در آن سويشان كاخهاي كرملين و سفيد قرار دارند و به نوعي اشارهاي سمبليك به دو مقوله دارد.
مقوله اول اين است كه اين مخروبهها نشاندهنده ظلم و اجحافي است كه مستكبران بر طبقات ضعيف و فقير جامعه وارد ميكنند و در اثر اين ظلم و اجحاف است كه اين خانهها، به جاي آنكه آباد و مملو از نشاط و سرزندگي باشند، اينك ويران و غيرقابل سكونت هستند چرا كه مردهاي طبقات ضعيفتر جامعه به خاطر عدم تبعيت از قدرتهاي غاصب و زورگو به سياهچالها افتادهاند و به اين گناه سالهاي سال در آنجا ماندهاند. اما مقوله دوم به نوعي به مقايسه طبقه فقرا و اغنيا ميپردازد و آن تضادي كه منجر به حركت و مبارزه ميشود را نشان ميدهد. گويا جهان فرودست و ظلمپذير اين جهان در سطح پايين جامعه با درهايي نمادين از دنياي پرطمطراق مستكبران جدا گشته است. در سمت چپ از بالا تا پايين تابلو ستونهاي شكستهاي قرار گرفتهاند كه يك سوي زنجيرها را در خود گرفتهاند و سوي ديگرشان به دست و پاي زندانيان بند ميشود و با فيگور و حالت بدن حضرت مهدي (عج) كه به سمت چپ تابلو ميل كردهاند در نگاه اول ويراني كاخها و آزادي زندانيان بيگناه دريافت ميشود. در سمت چپ و بالاي تابلو موجي گرداب مانند نقش زده شده كه مبين شور و غوغايي است كه از انقلاب جهاني حضرت صاحبالامر (عج) به وجود آمده است. در پايينترين قسمت سمت چپ تابلو قفسي قرار دارد كه در آن گشوده شده و چهار پرنده از قفس آزاد شده و در حال پروازند. اين تصوير به خودي خود به آزادي زندانيان بيگناه اشاره دارد كه حالا با ظهور حضرت حجت (عج) براي هميشه آزاد شدهاند.