
چندي پيش خبري منتشر شد مبني بر اينكه عربستان سعودي از ميدان مشترك نفتي «فروزان» با ايران، مدتهاست كه ۱۰ برابر ما نفت برداشت ميكند. ما روزانه ۴۵ هزار بشكه از اين ميدان نفت استخراج ميكنيم و آنها ۴۵۰ هزار بشكه! خواندن اين خبر آتشم زد. باري، هر دم از اين باغ بري ميرسد. گويا عين اين حكايت در ميدان نفت و گازي مشترك «آرش» ميان ايران و كويت هم برقرار است. بدتر از آن حوزه گازي مشترك پارسجنوبي ميان ما و كشور قطر است. قطريها نيز حدود ۱۰سال از ما در برداشت از اين حوزه گازي جلوترند. عجبا كه اين اخبار در گوشهاي از روزنامهها منتشر ميشوند و كك هيچكس هم نميگزد.
در حالي كه اقتصاد اين مملكت به سنت سنت درآمد نفتي خود محتاج است، نشستهايم و تماشا ميكنيم چطور همسايگان معزز ما در كرانههاي جنوبي خليج فارس، جلوي چشم همه جهان مايملك اين مردم نيازمند را به تاراج ميبرند و ما هيچ كاري نميكنيم.
جالبتر آن است كه عربستان هميشه با افزايش توليد خود در بزنگاههاي مختلف ما را در فشار گذاشته و مشتريهاي نفت ايران را تور ميكند. يعني آنها نفت متعلق به خود ما را از ميادين مشترك زودتر برميدارند و ميدهند به مشتريهاي خود ما و از اين راه هم به فروش نفت خام ما ضربه ميزنند و هم سهمي را كه بايد به جيب اين مردم برود، تاراج ميكنند. كمي فكر كنيد و آنچه آمد را دوباره و با دقت بخوانيد و ببينيد چه فاجعهاي رخ داده است! بهانه اصلي مسئولان مربوط اغلب اين بوده كه اعتبارات لازم براي سرمايهگذاري در اين حوزهها موجود نيست. آيا شما ميتوانيد اين بهانه را بپذيريد. آن هم در حالي كه هر روز خبر اختلاسهايي نظير آن ۳ هزار ميليارد تومان تاريخي را ميشنويد يا سرمايهگذاري نيمميليارد دلاري در بلاروس و نميدانم چند ميليون دلاري در ونزوئلا و نيكاراگوائه و سنگال و... را. چرا نظارت درستي بر مديريت سرمايه در اين حوزه وجود ندارد و اگر ما واقفيم كه چنين عرضهاي نداريم،چرا هنگام اكتشاف اين ميادين مشترك و انعقاد قرارداد برداشت از آنها،معاهدههاي اقتصادي را به گونهاي تنظيم نميكنيم تا اجازه چنين دزديهايي را به همسايگان دست كج خود ندهيم؟!
باري ما بسيار شنيدهايم كه بايد در كارها «اهم فيالاهم» كرد. بديهي است كه سرمايهگذاري در اين ميادين مشترك به سرعت اصل سرمايه و سود آن را بر ميگرداند و با اين حال چرا نقدينگي خود را صرف اموري ميكنيم كه اغلب تنها هزينه برند و آيندهاي مبهم دارند؟ مگر نه آنكه اگر اين سرمايهها را صرف گسترش اين ميادين كنيم از سود حاصله براي آن سرمايهگذاريهاي ديگر نيز وجوه لازمه را به دست ميآوريم؟ با اين همه نگارنده سر آن ندارد كه ادعا كند آنچه من ميگويم و ميبينم، تنها راه درست و نجات است. شايد دلايل ديگري باشند كه مانع اين فعاليتها ميشود و ما بيخبريم. در اين صورت هم بايد مسئولان شفاف و روشن و چنانچه ريگي به كفش ندارند، براي عموم مردم در رسانهها اين دلايل را تشريح كنند تا هر ايراني وقتي اين خبرها را ميخواند و ميشنود جگرش آتش نگيرد و به بيلياقتي برخي دولتمردانش مشكوك نشود!