
چند روز پيش خبر اعزام برخي از سوپر استارهاي زن عرصه سينما (بازيگري و فيلمسازي) به زيارت معنوي حج خانه خدا موجبات دل آزردگي و انتقاد برخي از مسئولان و بالاخص مردم چشم انتظار در نوبت زيارت را به وجود آورد. البته بديهي است كه هيچ عقل سليمي با اساس و اصل قضيه، يعني زيارت خانه خدا توسط هر كسي كه به شرايط لازم از جمله استطاعت مالي رسيده است، نميتواند مخالفتي داشته باشد. تاريخچه اوليه و پايهگذاري ابتدايي موضوع اعزام هنرمندان به سفر عمره مفرده يا حج تمتع، در دولت نهم، به عنوان يكي از برنامههاي ويژه دولت گذاشته شده است. هر چند اين ماجرا با اعزام هنرمنداني همچون محمدحسين لطيفي در حج تمتع سال ۸۶ آغاز شده، اما در سال ۹۰ و با اعزام جمعي از سوپراستارهاي! سينما مانند محمدرضا شريفينيا، حسام نواب صفوي، محمدرضا گلزار، الناز شاكردوست، مهناز افشار، الهام حميدي و. . . شكل و رنگ تازهاي پيدا كرد؛ همين تفاوت سياق موجب انتقادهايي در بين اهالي جامعه هنري و مردم كشور شد. طي اين چند روز در اكثر رسانهها و مطبوعات اظهارات پشت سر هم مسئولان سازمان سينمايي، به عنوان مجموعه مرتبط با اين هنرمندان، در اعلام بياطلاعي نسبت به اين قضيه قابل تأمل بوده است.
مسئولان سازمان سينمايي در لواي اعلام اين تكذيبها سعي ميكنند تا اذهان پرسشگر را به دفتر وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي رهنمون كنند و ميگويند«از دفتر وزير بپرسيد»! قضيه زماني جالبتر ميشود كه برخي از اعضاي كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي كه عليالظاهر نظر وزير فرهنگ را در اين رابطه جويا شدهاند اظهار ميكنند كه وزير هم ميگويد«من هم با اين كار مخالفم». شايد تسري تب فوتبال در اين ايام باعث شده است كه عمل «پاسكاري» يا همان «تيكيتاكا» بين مسئولان مربوطه و به منظور رفت و بازگشتهاي بينتيجه افكار عمومي و پيگير مسئله، به شايستگي و اصطلاحاً «در حد تيم ملي» به اجرا گذاشته شده است. اعزام ويژه اين افراد به سفر زيارتي حج در حالي است كه افراد «عادي» بايد براي رسيدن نوبتشان ساليان درازي را پشت سر بگذارند و گاه طول عمرشان كفاف اين انتظار را نميدهد!
يكي از سؤلاتي كه توسط فعالان ديگر عوالم هنر مطرح ميشود اين است كه چرا هنرمندان ديگر رشتهها مانند نويسندگان، شعرا، اهالي تئاتر و. . . اثري از درج نامشان در ليست كاروان حج نميبينند؟ چرا اين حمايتها و به قول صحيحتر، «رانتهاي دولتي» فقط شامل حال سوپراستارهايي ميشود كه در كارنامه هنري خود، حتي گوشهچشمي هم به آثار ارزشي نداشتهاند و برخي از همين افراد به دلايل قانوني «ممنوعالتصوير» هستند. اعزام هنرمندان براساس چه معيار، ملاك و سياست فرهنگي انجام ميشود؟ آيا اين سفرها در آثار و توليدات هنري اين افراد ديده ميشود؟ سؤال آخر اينكه به رغم تأكيدات مداوم مسئولان سازمان حج و زيارت مبني بر حذف ويژهخواريهايي اينچنين براي توزيع و اجراي بدون تنازل عدالت، چرا مسئولان فرهنگي دولت كمترين سعي و تلاشي در اجراي برنامههاي مفيد و هدفمند به منظور اصلاح اوضاع كنوني فرهنگي كشور و مشخصا سينما، از خودشان نشان نميدهند؟آيا مشكل ترويج خيانت و پلشتي در سينماي ما با اضافه شدن لفظ«حاجي» به اسم سينماگران مرتفع خواهد شد؟