
«چه سبك بالند كبوتران زرين بال كه در اوج شكوه از خاكدان دنيا به سوي عالم بالا پرواز ميكنند و اسير خاك تيره نميشوند. آنان همانند ملائك در گستره عظيم و بيكران عرش با گردنبند زرين الهي به سير ميپردازند. انسانهاي وارستهاي كه اگر دوباره به اين دنياي فاني قدم بنهند، بهترين گوهر هستي را طلب ميكنند و بيشك همان گوهر ناب و بيبديل يعني شهادت را برميگزينند. فروغ مشعلشان جادههاي بلند تاريخ را روشن نگه ميدارد تا نسلهاي بعد از مكتب عشقشان درس ادب بياموزند و شاگرد راه امام حسين (ع) شوند. شهدايي كه آينه تمام نماي اهل يقين هستند و به فرموده امام خامنهاي: «اگر مجاهدت فداكارانه جوانان اين مرز و بوم كه به اين شهادتها منتهي شده است نميبود، همه روزهاي اين ملت، در زير چتر سياه ظلم و تجاوز و دخالت دشمنان اسلام و ايران، به شبهاي تار بدل ميگشت.» آنچه پيشرو داريد نگاهي كوتاه و گذرا به زندگي شهيد سيدشهابالدين حسيني بادابسري است، كه از زبان همراهان جهادگري بيان شد كه امروز با درايت و اقتدار به امام زمان خويش قدم در راه شهدا و ايثارگران دوران دفاع مقدس نهادند، خواندنش خالي از لطف نيست.
عشق به تعليم و تعلم سيدشهابالدين حسيني در تاريخ ۱۱ فروردين ۱۳۴۵ در روستاي بادابسر از توابع چهاردانگه هزار جريب در خانوادهاي بسيار متدين و مذهبي به دنيا آمد. شهابالدين دوران كودكياش را در كنار خانواده مهربان خود سپري كرد، او علاقه فراواني به علم و دانش داشت، از اينرو چون در زمان رژيم شاهنشاهي مدرسهاي در روستاي بادابسر وجود نداشت، با توجه پدرش به مكتبخانه رفت. سيد شهابالدين پس از فراگرفتن قرآن مجيد در سن ۸ سالگي به حوزه علميه بادابسر، نزد حضرت آيتالله مهدي بادابسري كه يكي از مفاخر استان مازندران بود، رفت و علوم پايه و حوزوي را نزد روحاني مبارز شهيد اصغر نودهي فراگرفت. سيدشهابالدين اهميت زيادي به تحصيل ميداد، به همين جهت به سفارش يكي از بزرگان و حمايت پدرش به حوزه علميه گرگان نزد آيتالله رئيسي رفت.
انقلابي كوچك سه سالي كه سيدشهابالدين در حوزه علميه گرگان مشغول تحصيل بود، مصادف شد با شكلگيري انقلاب اسلامي و اوج درگيريها. ايشان با آن كه از سن و سال بالايي برخوردار نبود، اعلاميه امام (ره) را با خود به روستا ميآورد و در بين مردم و طلاب حوزه بادابسر پخش ميكرد.
در سال ۱۳۵۶ پدر شهابالدين به رحمت خدا رفت و او يكي از بزرگترين حاميان خود در اداره فراگيري علم و دانش را از دست داد.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي سيدشهابالدين با تمام وجود خود را وقف انقلاب و مردم كرد. همه دوستان و اهالي روستا، از كرامات و محاسن او سخن ميگفتند. يكي از ويژگيهاي اخلاقي اين شهيد، صلهرحم بود، به طوري كه از هر فرصت كوتاهي كه به دست ميآورد به ديدار اقوام و بستگان و خانوادهاش ميرفت.
حضور در جمع لشكريان كربلا زماني كه زمزمههاي حمله ناجوانمردانه دشمن بعث را شنيد، ديگر تاب ماندن نداشت. او اشتياق فراواني براي حضور در جبهه داشت. اما سن سيدشهاب بسيار كمتر از آن بود كه اجازه حضور در مناطق عملياتي را به او بدهند. سيد كه موفق به حضور در جبهه نشده بود آن قدر تلاش كرد تا اينكه چند ماه بعد يعني در سال ۱۳۶۰ به مناطق جنگي اعزام شد. عشق به وطن و دفاع از ميهن اسلامي و آرمانهاي امام خميني(ره) انگيزهاي تمام نشدني در وجود او نهاده بود. سيد در لشكر ۲۵ كربلاي استان مازندران فداكارانه مبارزه كرد و در عملياتهاي مختلفي نيز شركت داشت. شهابالدين يك بار از ناحيه ساق پا مجروح شد و باز هم در جبهههاي جنگ حضور يافت.
شهادت به صداقت همرزمانش همواره به صداقت سيد اشاره داشتند و از دلاوريهاي او بسيار گفتهاند. دوستانش علاقه و ارادت خاصي به او داشتند و از صميم دل او را دوست داشتند. بعد از حمله منافقين كوردل به شهر هزار سنگر آمل به گارد جنگل شهرستان ساري اعزام شد و در عقيدتي - سياسي به مدت يك سال مشغول به خدمت شد و در تاريخ اول خرداد ۱۳۶۳ به سنت حسنه پيامبر اسلام (ص) يعني ازدواج روي آورد، اما سه روز قبل از عقدكنانش در جاده سواد كوه - شيرگاه اتومبيل حامل ايشان و همرزمانش مورد هدف منافقين كوردل قرار گرفت و از ناحيه سينه به شدت مجروح شد.
زمزمههاي شهادت سيدشهابالدين پس از انتقال به بيمارستان بوعليساري و گذشت يك ساعت شهد شيرين شهادت را نوشيد و آسماني شد. درست در زماني كه همه اقوام و آشنايان بايد در عقدكنان شهيد حاضر ميشدند در تشييع پيكر پاك و مطهرش شركت كردند و او به ديدار معبود و معشوق حقيقياش شتافت. به گفته همرزمانش طي مدتي كه شهيد در لشكر گارد جنگل بود، هيچ وقت لباس رزمش را از تنش بيرون نياورد. او در شب خواستگاري نيز با لباس رزم و نظامياش به مراسم رفت.
پيكر مطهر سيد قطب را در زادگاهش و در كنار پدر بزرگوارش سيد جليلالقدر به خاك سپردند. شهادت براي او از هر چيزي گواراتر بود، اين دنياي خاكي لايق وجود مباركش نبود و شهادت والاترين هديهاي بود كه خداوند به اخلاص و ايمان شهيد سيدشهابالدين حسيني عطا فرمود.