
«ناگهان صداي ماشينهاي امداد و پليس، قيلوله انسانهاي خوابيده را سر بريد و مردم خوابآلود از خانههايشان به كوچهها بيرون ريختند. مكان حادثه، ساعت بلند شهر بود. نيروهاي پليس دور مكان حادثه را قرق كرده بودند. نيروهاي پليس پشت نقابهاي سردشان پنهان شده بودند و با چوب مردم را كنار ميزدند. مردمي كه سر و صداي بوق ماشينها از همه جا بر سر آنها آوار شده بود. انسانهاي بيشماري كه سرشان را به سمت ساعتي سنگدل، بلند كرده بودند و از دور موجودي به كوچكي يك بند انگشت را ميديدند كه به سرعت يك سوسك از مقابل ترس و وحشت آنها عبور ميكرد تا خبر از قيامت بدهد.»
مطلب بالا بخشهايي از داستان گوريل نوشته «كمال الرياحي» نويسنده تونسي بود. وي از جمله نويسندگان مبتكر و شجاعي است كه در زمان «بن علي» رئيسجمهور و ديكتاتور مخلوع اين كشور، به علت داستانها و نوشتههاي ضد دولتي خود، در سال ۲۰۰۹ مجبور به ترك تونس و مهاجرت به الجزاير شد. مواضع سياسي «الرياحي» كه با رژيم مستبدانه «بن علي» در تضاد بود و همچنين نوشتن داستان «نيشتر» باعث شد كه او به مدت ۱۱ سال از كار در كشور مادرياش تونس منع شود. داستان «نيشتر» در زمان چاپ با استقبال بسيار خوب مردم روبهرو شده بود چراكه نويسنده چهره پليد رژيم فاسد و ديكتاتوري «بن علي» را در آن به خوبي ترسيم كرده بود.
«كمال الرياحي» تاكنون توانسته است جايزه طلايي داستان تونس و جايزه بيروت را در كارنامه ادبي خود به ثبت برساند. از وي هشت كتاب به چاپ رسيده است كه در زمينههاي مختلف داستان بلند و داستان كوتاه و همچنين نقد ميباشد.
داستان «گوريل» آخرين كتاب اين نويسنده به حوادث پيش از انقلاب ۱۴ ژانويه در تونس ميپردازد. اين كتاب در ۱۹۲ صفحه به رشته تحرير درآمده و توسط انتشارات «الساقي» لندن نيز به چاپ رسيده است.
«گوريل» براساس زندگي حقيقي يكي از شهروندان تونسي شكل گرفته و نويسنده در آن به موضوع نژادپرستي در كشور تونس اشاره دارد. اين كتاب به لحاظ موضوعي كه برگزيده است در جايگاه نخستين كتاب عربي قرار ميگيرد كه به مسئله تبعيض نژادي در كشورهاي عربزبان ميپردازد.
«صالح» يا همان «گوريل» مرد سياهپوستي است كه در كودكي سر راه رها شده است و در بزرگسالي درمييابد كودكي سر راهي بوده است. از آنجا كه شناخت والدين و آشنا شدن با پيشينه خانوادگي براي هر انساني به معناي هويت اوست، «صالح» نيز براي كشف هويت پنهان خود به پرس و جو ميپردازد اما هر كس در مورد والد او چيزي ميگويد. برخي او را پسر رئيسجمهور و برخي نيز پدر او را آدم ناشناسي ميدانند. اين روند دستيابي و فهم واقعيت براي شخصيت اصلي داستان كه توأم با تضاد ميباشد، مشكلاتي را براي وي به وجود ميآورد.
احساس شديد غرور و در عين حال خواري و كوچكي در وجود اين شخصيت با هم دست به گريبان ميشوند تا جنگي سخت را برپاكنند. شايد او يكي از بزرگترين شخصيتهاي كشورش باشد يا شايد او كسي نيست جز انساني پست با اصل و نسبي ناشناخته؛ فردي كه حتي فرزند موش يا الاغ نيست.
در همين راستا سايت ميدل ايست آنلاين با معرفي اين كتاب به اقبال گسترده خوانندگان نسبت به آن اشاره داشته و مينويسد: اين داستان حتي پيش از چاپ كامل از استقبال مخاطبان و خوانندگان برخوردار شده بود. پيش از چاپ كتاب به شكل كامل، قسمتهايي از آن در كتابي كه گلچيني از نوشتههاي نويسندگان مختلف به مناسبت مسابقه بوكر بود، به چاپ رسيد. قسمتي از اين كتاب نيز توسط «پيتر كلارك» به انگليسي ترجمه شده است. همچنين از جانب فستيوال انگلستان و كشور ايتاليا از «الرياحي» دعوت شده است تا با شركت در برنامههاي ادبي به بحث و گفتوگو درباره اين داستان بپردازد و به پرسشهاي خوانندگان درمورد داستان و شخصيتهاي آن پاسخ بدهد. علاوه بر اين قسمتهايي از داستان مذكور به زبان ايتاليايي نيز ترجمه شده و قرار است به زبانهاي پرتغالي و عبري ترجمه شود.
«كمال الرياحي» خود درخصوص هدفش از نگارش «گوريل» ميگويد: هميشه سعي داشتم در نوشتههايم شأن و منزلت آن دسته از افراد متروك و فراموششده را بالا ببرم. به قول «خوزه ساراماگو» نويسنده پرتغالي سعي ندارم كه درباره انسانهايي كه در تاريكي زندگي ميكنند، چيزي ننويسم. ميخواهم درباره زنان رنج كشيده، دزدان، جنايتكاران كوچك، قانونشكنان و آن دسته از افرادي كه جايي در ميان خوشبختي ندارند، داستان بنويسم. من ضد ادبيات مرفه و خوشبخت هستم. ضد ادبيات گردش و تفريح فرهنگي و ادبيات گل و باغ و بوستان. من براي ديوانگان و چنين افرادي است كه مينويسم و از زبان آنهاست كه سخن ميگويم. من به هر كدام از آنها صدايي ميدهم كه در داستانهاي من حضور داشته باشند.
اگر چه اين داستان شخصيتهاي مختلفي دارد اما «گوريل» در رأس آنها قرار دارد و مهمترين شخصيت داستان به شمار ميرود. «ريم غنانيم» در مقالهاي با نام «گوريل؛ هيچ كس به مردهها اهميت نميدهد: داستاني به عمق انسانيت پليد» در تحليل شخصيت مذكور، اين گونه مينويسد: گوريل، شخصيتي است از آب يا از آتش و شايد هم شخصيتي از هيچ چيز. او قهرماني است كه قهرمان نبودن را به تصوير ميكشد؛ فردي كه مذبوحانه ميكوشد انتقام سختيهاي زندگياش را از جامعهاي بگيرد كه با افكار پدران و اجدادش زندگي ميكند.
اين داستان علاوه بر بكر بودن موضوع انتخابي، در روند روايي خود از تكنيكهاي سينمايي نيز سود جسته است.