
در سالهاي نه چندان دور، شعر و شاعري در اين ديار ابهتي داشت كه بيا و ببين. يك شعر چند بيتي شاعري سرشناس ميتوانست بيشتر از هر فرمان و بگير و ببند ديگر،خطاكاران مشهور و صاحبمقام را سر جاي خود بنشاند. كما اينكه نقل است: ميرزاده عشقي قرباني يكي از همين رادمرديهايش شد.
قرباني شعري كه در آن شاه خود خوانده و قلدر آن روزگار را به شدت تحقير كرد. در نمونهاي ديگر از اين موارد وقتي مردم قم از ستمهاي پايانناپذير حاكم و قلدري از قلدران آن روزگار به نام «صدر» به ستوه آمده و حكومت نيز به جاي دادستاني ملت، از صدر حمايت ميكرد، به ملكالشعراي بهار پناه آوردند و او، آن رباعي معروف را سرود. گويا صدر آبي را كه حق مردم بود، ميدزديد و صرف زمينها و باغات خود ميكرد و ملكالشعرا چنان او را در آن شعر چهار خطي تحقير و تنبيه كرد كه طرف هم آب را آزاد كرد و حق مردم را داد و هم كل كتابهاي ملكالشعرا كه آن رباعي در آنها چاپ شده بود را خريد تا كسي ديگر آن شعر را نبيند و نخواند ولي رباعي چنان بر سر زبانها افتاد كه تا هنوز در موارد مشابه ورد زبان مردم است. دزديدن آب را ز مجراي حرام...! باري امروز هم ميتوان آن قدرت و توانايي بالقوه را به شعر برگرداند. شاعر چشم و گوش و در بسياري از موارد، زبان مردم فرودست است در مقابل آنها كه حق ملت را خورده و پايمال كردهاند. به گمانم ديگر استيضاح سياسي توان مقابله با بسيار كسان را ندارد.
زمان آن رسيده كه شاعران قلمها را از غلاف در آورند و هر آنكه پايش را كج ميگذارد، دستهجمعي استيضاح ادبي كنند. مثلاً اگر تمام شاعران همت كنند و «خاوري» و «مهآفريد اميرخسروي»را با شعرهاي آنچناني بنوازند،اين رسوايي در تاريخ به نام آنان ماندگار ميشود و ديگران حساب كار دستشان خواهد آمد. همين بلا را ميتوان بر سر بسيار ديگر از دزدان بيتالمال آورد. به جاي جشنوارههاي بيتأثير و بيخاصيت تكراري ميتوان شعر را به سوي اعتراض و حسابكشي از اين جماعت سوق داد. اين وظيفه خطي شاعران است. اينجاست كه شاعر متعهد معنا ميشود.
اين تعهد تنها در سرودن اشعار جنگ و سرودههاي آييني و امثالهم خلاصه نميشود. حوزه هنري به جاي آنكه نقش فرهنگسرايي معمولي در گوشهاي از تهران و ديگر شهرهاي مملكت را بازي كند، قادر است پرچمدار چنين حركتهايي باشد و از پس هر نوع كجتابي و كجمداري سياسي و اجتماعي با لشكري از شاعران و هنرمندان به ميدان در آمده و پاسخگوي افكار عمومي رنجيده و مظلوم اين ديار باشد. باور كنيد اين حركت ميتواند به موجي سنگين بدل شود كه بار ديگر هم شعر و شاعران را به ذهن و زبان مردم برده و بحران مخاطب موجود را در اين عرصه درمان كند و هم باعث كاهش اين خلافهاي وسيع و رو به گسترش در عرصه مسئولان سياسي و دولتمردان اين آب و خاك شود. اين پيشنهاد و عملي كردن حرفهاي و هوشيارانه آن انقلابي در شعر معاصر پديد خواهد آورد و راهي نو در كسب مطالبات فرو خفته مردم خواهد گشود.