
واقعيت آن است كه افغانستان پس از شكست دادن شوروي (ابرقدرت شرق) در حال تبديل شدن به پايگاه اسلام ناب بود، به همين دليل با دسيسه مشترك امريكا، انگليس و برخي رژيمهاي مرتجع عربي، طالبان شكل گرفت و بناي قبضه قدرت در افغانستان را گذاشت. سال ۱۹۹۶ بر اين كشور مسلط شد و سپس صحنههايي از تحجر اين باند سياسي - نظامي به دنيا مخابره شد. همه ديدند كه طالبان مدعي اسلام چقدر خونريز، متحجر و ضددانش است. دختران حق رفتن به مدارس را ندارند، زنان در اسارتاند و مردان اگر ريششان از حدي كوتاهتر باشد، شلاق ميخورند.
جهان از ديدن اين صحنهها، آماده مقابله با اين گروه شد و امريكا به عنوان قهرمان نجات ملت افغانستان در سال ۲۰۰۱ به اين كشور حمله كرد و با ساقط كردن طالبان، به افغانها آزادي هديه كرد! اما نميدانم چرا اين آزادي به قيمت ۱۱ سال جنگ بيپايان تمام شد و ملت افغانستان يك روز آب خوش از گلويش پايين نرفته است.
از همان روزي كه امريكا به افغانستان حمله كرد، معلوم بود كه واقعيت چيز ديگري است و مبارزه با تروريسم بهانه است. حتي ايجاد پايگاهي بين كشورهاي ذي نفوذ منطقه مانند چين، هند، روسيه و ايران هم دليل اصلي حمله نبود. دليل اصلي اين حمله را بايد در نگرانيهاي فوكوياما دنبال كرد كه عقبه تفكر انقلاب اسلامي ايران را از قندهار تا قدس ميدانست. آري امريكا نگران حاكميت تفكر اسلام ناب در افغانستان و روي كار آمدن متحدان ايران بود. واقعيت اين است كه گروههاي جهادي افغان، همانهاكه بار اصلي دفاع از افغانستان در برابر شوروي را به دوش كشيدند، در حال شكست دادن طالبان مزدور امريكا در كشورشان بودند.
امريكا اگر دير ميجنبيد، حكومت ملاعمر مزدور امريكا، نابود ميشد و امثال برهانالدين رباني، ژنرال داود، سيدمصطفي كاظمي و ديگر مبارزان راه حق در افغانستان به قدرت ميرسيدند، اگر امريكاييها حمله نميكردند نوريمالكي ديگري در افغانستان روي كار ميآمد كه كار را براي صهيونيسم بينالمللي سخت ميكرد. آنوقت از هند تا سواحل شرقي مديترانه، زير نفوذ پيام انقلاب اسلامي قرار ميگرفت و اين يعني شكست كامل پروژه اسرائيل بزرگ.
احمد شاهمسعود كه بود؟ براي حمله به افغانستان بايد شاه مهرهها كنار زده ميشدند، بنابر اين حذف نيروهاي جهادي مؤثر در دستور كار قرار گرفت. دو عرب مراكشي روز ۱۸ شهريور ۱۳۸۰ برابر با نهم سپتامبر ۲۰۰۱ «احمد شاهمسعود» از فرماندهان مجاهد افغان را ترور كردند و به شهادت رساندند. آنها به عنوان خبرنگار براي مصاحبه با مجاهد افغان، آمده بودند. شهيد احمد شاهمسعود در دوم سپتامبر ۱۹۵۳ برابر با يازدهم شهريورماه ۱۳۳۲ در روستاي «جنگلك» در دره پنجشير افغانستان به دنيا آمد. پنجشير در كوههاي هندوكش و در ۹۵ كيلومتري كابل قرار دارد. احمد به دليل شغل پدرش هر از چند سالي را در يك شهر سپري كرد، در پايان كلاس چهارم به مدرسهاي در كابل رفت كه با زبان فرانسوي درس ميخواندند. سال ۱۳۴۹ قصد داشت به دانشگاه نظامي برود اما با مخالفت پدرش در «انستيتو پليتكنيك» افغانستان كه متعلق به شوروي بود مشغول به تحصيل شد اما دو سال بعد به دليل فعاليتهاي سياسي تحتتعقيب قرار گرفت. احمدشاه مسعود در مدرسه استقلال با جريانات چپ كمونيستي كه جاذبه زيادي داشت آشنا شد اما بيشتر به جريانهاي اسلامي تمايل نشان داد. او در يك خانواده مذهبي متولد شده و تعليم قرآن ديده بود. در دانشگاه با «حبيب الرحمن» از رهبران جريان اسلامي آشنا شد. جريان اسلامي در بيرون از دانشگاه به «اخوانيها» شهرت داشت. حبيبالرحمن، تحول بزرگي در احمد شاهمسعود به وجود آورد و او پس از سال ۱۳۵۲ شمسي، بيشتر وارد مبارزات سياسي شد.
در اواخر سال ۱۳۵۳ به پيشاور پاكستان رفت و بيش از ۴۰ اخواني را آموزش نظامي داد تا در برخي استانهاي افغانستان كودتاي نظامي كنند. گلبدين حكمتيار هم در اين آموزشها حضور داشت. كودتا شكست خورد و احمدشاهمسعود به پنجشير بازگشت و ترتيب يك قيام مسلحانه عليه حكومت افغانستان را داد كه با شكست مواجه شد اما اثر تعيين كنندهاي بر احمد گذاشت. احمد به مبارزات مسالمتآميز رويآورد اما كودتاي سال ۱۳۵۷ و حاكميت حزب دموكراتيك خلق، راه مبارزه آرام را بست و احمد مجبور شد به قيام مسلحانه روي بياورد. اينبار قيام مردمي بود و همه عليه حاكميت فاسد كمونيستي بسيج شده بودند. احمد به حكم نيروهايش تمام مراكز دولتي پنجشير را از سلطه دولتيها درآورد. سپس جاده مهم «سالنگ» را كه شمال كشور را به كابل متصل ميكند، مسدود كرد اما در ادامه نبرد كنترل پنجشير را از دست داد. از احمدشاهمسعود به عنوان بنيانگذار جنگهاي چريكي و پارتيزاني در افغانستان ياد ميشود. او پس از مدت كوتاهي دوباره بر تمام پنجشير مسلط شد تا اينكه شوروي، سوداي اشغال افغانستان را در سر پروراند. احمد شاهمسعود از مجاهدان استثنايي مقابله با شوروي بود. ابرقدرت شرق، افغانستان را اشغال كرد اما مجاهدان افغان عليه آن وارد نبرد شدند. احمد شاهمسعود تمام تجربيات خود را به ميدان آورد و با فراخوان نيروهاي داوطلب از زمستان ۱۳۵۸ دفاع خود آغاز كرد. او در طول اشغال كشورش ۱۰ حمله نيروهاي شوروي را دفع كرد. بالاخره با مجاهدت امثال احمد شاهمسعود؛ شوروي از افغانستان عقبنشيني كرد و همان موجب فروپاشياش شد.
پس از پايان جنگ با شوروي، طالبان براي تسلط بر افغانستان تلاش ميكرد. احمد اما با توجه به مشي افراطي طالبان با چنين چيزي مخالف بود. در حالي كه طالبان تلاش ميكرد كه بر كل كشور مسلط شود، احمد شاهمسعود جلوي آنان را در غرب كشور گرفته بود. از سال ۱۹۹۶ طالبان حكومت تشكيل داد اما مبارزه احمد شاهمسعود با آنها تمام نشد. طالبان از حمايت مالي و لجستيك دستگاه اطلاعاتي ارتش پاكستان برخوردار بود و از طرف نيروهاي خارجي اين گروه نيز حمايت ميشد. طالبان متشكل از هزاران نيروي عرب و پاكستاني بود كه از افغانها بيشتر بودند. حتي از چين، قفقاز، آسياي مركزي، آفريقا و امريكا و اروپا نيرو داشت. احمد در حفظ مناطق شمال افغانستان از حمله طالبان، نقش اصلي را ايفا كرد و اجازه نداد اين گروه بر كل افغانستان مسلط شود.
ماجراي شهادت احمد شاهمسعود تروريستها خبرنگارنما از طريق كابل وارد ولايت (استان) پروان شدند. آنها وقتي به كابل آمدند توسط نامه رسمي وزارت خارجه طالبان به وزارت دفاع طالبان معرفي شدند تا با همكاري آن وزارت جهت انجام امور خبرنگاري به ولايت پروان و كاپيا بروند. پاسپورت آنها ويزاي يك ساله كثير الورود پاكستان را داشت كه توسط خليل الرحمن سكرتر اول سفارت پاكستان در لندن صادر شده بود. هر دوي آنها نامهاي از ياسر التوفيق السري مدير يك انجمن اسلامي داشتند، ياسر التوفيق از اهالي مصر، سالها قبل دركشورش به جرم توطئه ترور حسني مبارك رئيس جمهور مصر متهم و به مرگ محكوم شده بود اما قبل از دستگيري به انگلستان فرار و تقاضاي پناهندگي داده بود.
علاوه بر ياسر التوفيق، تبعه ديگر مصري به نام دكتر هاني كه در دوران جهاد عليه قواي شوروي با رهبر اتحاد اسلامي شناخت و دوستي داشت، در صحبت تلفني از او خواست تا با خبرنگاران مذكور همكاري نمايند. دكتر هاني ادعا كرده بود كه از بوسني حرف ميزد در صورتي كه بعدها شماره تلفن او از قندهار رديابي شد. خبرنگاران جعلي بعد از روزها اقامت در پنجشير و تخار كه منتظر مصاحبه با احمد شاهمسعود بودند در نهايت در روز ۹ سپتامبر ۲۰۰۱ براي مصاحبه در خواجه بهاءالدين تخار آماده شدند. در اين مصاحبه محمد كريم توزاني در نقش پرسشگر و محمد قاسم بقالي در نقش فيلمبردار ظاهر گرديدند. در نخستين لحظات مصاحبه بقالي، فرد اصلي عمليات كه در مقابل احمدشاهمسعود قرار گرفت، بمبي را كه در كمر خود جا سازي كرده بود منفجر ساخت، آتش اصلي انفجار مسعود را نشانه گرفت و دقيقاً قلبش را مورد هدف قرار داد و احمد شاهمسعود در همان لحظات اول انفجار به خيل عظيم شهدا پيوست.
محمد عاصم سهيل از كارمندان وزارت امور خارجه كه در كنارش نشسته بود نيز به شهادت رسيد. مسعود خليلي سفير افغانستان در دهلي كه براي ترجمه مصاحبه حضور داشت به شدت مجروح شد و فهيم دشتي خبرنگار داخلي كه در وسط اتاق مشغول عكسبرداري بود جراحاتي خفيف برداشت. قاسم بقالي متلاشي شد و كريم توزاني كه بدون جراحت در حال فرار بود به دست مجاهدان اسلامي به هلاكت رسيد. شهادت احمد شاهمسعود توسط همرزمانش مخفي نگه داشته شد و پيكر مطهرش را در سردخانهاي گذاشتند و پس از هشت روز پيكر او را به زادگاهش دره پنجشير آوردند. در روز بيست و ششم شهريور ۱۳۸۰ در ميان اندوه واقعي مردم و همرزمانش در سريچه تپه بلندي ميان رخه و بازارك كه اكنون تپه سالار شهيدان نام گرفته است به خاك سپردند.
بعدها، بسياري از نيروهاي جهادي مؤثر افغانستان از سوي طالبان و با هماهنگي امريكا، ترور شده و به شهادت رسيدند. امريكا براي اينكه افغانستان به دست طرفداران اسلام ناب نيفتد، همه اين بلاها را بر سر ملت افغانستان آورد اما آينده از آن اسلام ناب است و افغانستان روزي به پايگاه خمينيهاي ديگري تبديل خواهد شد، اگرچه ژنرال داود، برهانالدين رباني، سيدمصطفي كاظمي و فرماندهان جهادي ديگر به شهادت رسيدند اما خون آنها، ضامن استقرار اسلام ناب در افغانستان خواهد شد.