کد خبر: 484180
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۶:۴۸
بررسي علل ضعف و ديده‌نشدن سريال‌هاي تلويزيوني در گفت‌وگوي «جوان» با منوچهر‌هادي
نگار حسيني

فيلم آخر او قرار است به زودي به روي پرده سينماها بيايد. فيلمي كه به نوعي عاملي شد تا تهيه‌كننده اين سريال به وي اعتماد كند و ساخت آن را به اين كارگردان بسپارد.‌هادي پيش از اين كار چند تله‌فيلم براي رسانه صدا و سيما ساخته بود اماخداحافظ بچه به نوعي اولين تجربه جدي او به حساب مي‌آيد. سريالي كه خيلي‌ها آن را متهم به بدآموزي كردند و در آن اشاره داشتند كه تلخي و سياهي موج مي‌زند. در اين‌باره با اين كارگردان جوان به گفتگو نشستيم و او پاسخ اين اتهامات را يك به يك داد. مجموعه‌اي كه به ظاهر پربيننده‌ترين سريال ماه رمضان شده است. دفاعيات‌ هادي در نوع خود جالب است و پيشنهاد مي‌كنم تا خواندن آن را از دست ندهيد.

ظاهراً تا روزهاي آخر ماه رمضان شما مشغول تصويربرداري كار بوديد و شتاب رساندن كار گريبان شمارا هم گرفته بود.
بله، ما تا ساعت ۱۱ صبح روز دوشنبه۳۰ مرداد مشغول ضبط بوديم تا آخرين قسمت را براي شب آماده كنيم.

فكر مي‌كنم اين معضل ديگر در تلويزيون ما و خصوصاً مجموعه‌هاي مناسبتي درحال تبديل شدن به يك بحران است.
دقيقاً همين‌طور است. شما تصور كنيد با تمام اين استرس‌ها ما مجبور بوديم روزي ۱۸ ساعت ضبط داشته باشيم تا كار به موقع به آنتن برسد.

به راستي چرا با وجود تمام تذكرهايي كه داده مي‌شود و بعضي وقت‌ها اين تذكرات ديگر تبديل به شعار مي‌شود كه براي مناسبت‌هايي مثل رمضان يا عيد بايد حداقل از هشت، نه ماه قبل به فكر افتاد، اما ما باز شاهد اين هستيم كه مجموعه‌هايي از اين دست كارشان به دقيقه نود كشيده مي‌شود.
خب دلايل زيادي در اين بين نقش دارند. من خودم اولين تجربه سريال‌سازي را پشت سر گذاشتم و روزي كه قرار به ساخت اين مجموعه گرفتم، از آنجايي كه شنيده بودم سريال‌هاي مناسبتي و خصوصاً ماه مبارك رمضان هميشه با معضل كمبود وقت روبه‌رو مي‌شوند تصميم داشتم تا با يك برنامه‌ريزي صحيح از بروز اين اتفاق جلوگيري كنم اما در عمل ديدم كه ظاهراً شرايط خيلي دست من به شخصه نيست.

اگر امكان دارد كمي بيشتر در اين‌باره صحبت كنيد.
اگر بخواهم اين موضوع را با جزييات كامل شرح دهم بايد بگويم كه درست در ايام جشنواره فيلم فجر سال گذشته بود كه آقاي داوود‌هاشمي تهيه‌كننده همين سريال به اتفاق عليرضا افخمي به برج ميلاد آمدند و فيلم «يكي مي‌خواد باهات حرف بزنه» من را ديدند و ظاهراً آنها از فيلم خوششان آمده بود و با من تماس گرفتند كه به دفتر بيا تا درباره سريالي صحبت كنيم. من به دفتر آنها رفتم و گفتند كه سريالي را با نام خداحافظ بچه براي ماه رمضان مي‌خواهند توليد كنند كه سجاد ابوالحسني هم صد صفحه سيناپس كامل نوشته بود، وقتي سيناپس را خواندم خيلي خوشم آمد و به‌هاشمي گفتم اين داستان بسيار زيبايي است، چرا خود افخمي آن را كار نمي‌كند؟كه وي توضيح داد در كارهاي قبلي تمام مسئوليت‌ها از جمله نگارش، تدوين، كارگرداني و. . . همه بر دوش افخمي بوده و اين باعث مي‌شد تا فشار زيادي به وي وارد شود و كار هم در انتها دچار شتاب‌زدگي شود، براي همين تصميم داريم تا اين بار آقاي افخمي به عنوان مشاور در تمام مراحل كار حضور داشته باشند تا كار به روز آخر نكشد و حتي ده، پانزده روز قبل از شروع ماه رمضان ما كار را تحويل شبكه بدهيم. با اين نگاه ما پيش توليد را آغاز كرديم و براي بيست اسفند تاريخ كليد تعيين كرديم اما اين۲۰ اسفند شد۵ فروردين، بعد شد ۱۳ فروردين و بعد۲۰ فروردين و در نهايت به۲۹ فروردين با پنج قسمت آماده كشيد. خب مشخص است كه شما در اين تايم كم نمي‌توانيد سي قسمت سريال را در شرايط نرمال بسازيد و مجبور هستيد كه فشار بياوريد.

خب دليل اين عقب افتادن شروع تصويربرداري چه بود؟چرا بيست اسفند در عمل تبديل به بيست ونه فروردين مي‌شود؟
من واقعاً دليل اين اتفاق را نمي‌دانم. اين را بايد تهيه‌كننده پاسخ دهد، چون من به عنوان كارگردان در همان تاريخ آماده بودم.

شما به عنوان كارگردان چي فكر مي‌كنيد؟
شايد بودجه اين كارها كم است كه تهيه‌كنندگان مجبور مي‌شوند در مدت زمان كمي توليد اين سريال‌ها را انجام دهند و برايشان مقرون به صرفه نيست كه مثلاً هفت، هشت ماه زمان براي توليد محاسبه شود، چون به هرحال هر سريالي براي ساخت ماهيانه حداقل ۲۰۰ تا ۲۵۰ ميليون هزينه دارد و ما هم براي ساخت كل سريال قرارداد مي‌بنديم. شايد اگر شما هم تهيه‌كننده باشيد ترجيح مي‌دهيد در چهار ماه كار فيلمبرداري شود تا مثلاً هشت ماه.

اما من فكر مي‌كنم اين تمام ماجرا نيست، چراكه شايد در بخش توليد چنين دليلي قانع‌كننده بيايد اما تاجايي كه مي‌دانم نگارش متن هم تا روز بيست و هفت مرداد ماه طول كشيده است و چنين توجيهي براي نگارش چندان قابل قبول نيست. به هرحال نگارش يك قلم مي‌خواهد و يك كاغذ. هزينه ديگري ندارد و چه دو ماه زمان ببرد و چه ده ماه اما ما باز هم شاهد چنين تعجيل‌هايي هستيم.
بله، واقعيت اين است كه اين بحث تعجيل و رساندن كار چيزي است كه فكر مي‌كنم همه ما در آن دخيل هستيم، از نفر اول صداوسيما تا مديران شبكه‌ها، مديران گروه و حتي من كارگردان كه كار را مي‌سازم. شما از متن مثال زديد، بهتر است اين را بدانيد كه سجاد ابوالحسني براي نگارش قسمت اول همين سريال يك ماه زمان صرف كرد اما مثلاً براي نوشتن قسمت بيست و هفتم فقط چهار روز وقت داشته. نمي‌خواهم بگويم آن يك ماه زياد بوده، اتفاقاً حرف من اين است كه تايم يك ماه يك قسمت كاملاً صحيح است و آن چهار روز وقت غير طبيعي است. 


چقدر از متن در صحنه تغيير مي‌كرد و عوض مي‌شد؟
از همان روز اول هنگام امضاي قرارداد با تهيه‌كننده و نويسنده توافق كرديم من هيچ‌گونه دخالتي در متن نداشته باشم و صرفاً كار را كارگرداني كنم.

يعني دقيقاً همان چيزي كه نويسنده نوشته بود را در صحنه كلمه به كلمه اجرا كرديد؟
بله. حتي يك كلمه هم جابه‌جا نكردم. اصلاً يكي از شرايط توافق ما با عليرضا افخمي اين بود كه از همان اول هيچ دخل و تصرفي در فيلمنامه نداشته باشم و كاملاً متكي به فيلمنامه جلو بروم. البته شايد اين امتياز خوبي براي يك كارگردان نباشد، اما قراري بود كه از همان روز اول گذاشتيم و اطميناني كه به تهيه‌كننده و نويسنده داشتم، باعث شد اين موضوع را بپذيرم و البته خودم هم دوست داشتم در جدول پخش ماه رمضان كاري داشته باشم، خصوصاً اينكه اين كار از شبكه سه سيما پخش مي‌شود. اين شبكه، هم به دليل اطلاع‌رساني توليداتش و هم به دليل هوشمندي زمان پخش، اين اطمينان را به كارگردان مي‌دهد كه يك سريال در اين شبكه عاقبت به خير مي‌شود.

از اين وضعيت رضايت داشتيد؟آيا اين نيت قلبي خود شما هم بود يا مجبور به اين كار شديد؟آيا اگر چنين قراري در ميان نبود باز هم متن را تغيير نمي‌داديد؟
يك سري نظرات سليقه‌اي است وگرنه انتقاد بنياديني به متن ندارم. آنقدر تركيب ابوالحسني و افخمي خوب و حرفه‌اي است كه با اطمينان كار را پذيرفتم و شرط عدم دخالت را قبول كردم، چون متن را قبول داشتم.

با اين حال، اين شتاب زدگي در سريال هرچه به قسمت‌هاي پاياني نزديك‌تر مي‌شديم بيشتر خود را نشان مي‌داد و به چشم مي‌خورد. در ابتدا ما شاهد كارگرداني و متني حساب‌شده‌تر بوديم، اما از يك سوم پاياني ظاهراً نويسنده و كارگردان تنها مي‌خواستند كه كار را هر طور شده به آنتن برسانند.
البته من اين جمله را قبول ندارم كه ما قصدمان در يك سوم پاياني رساندن سريال به هر قيمتي بود، اما اين را مي‌پذريم كه در يك سوم پاياني زمان بر ما فشار آورد و همان‌طور كه گفتم در شرايط روزي ۱۸ ساعت كار قطعاً شرايط طبيعي در انتظار شما نيست. در مورد متن هم بايد بگويم كه سفارش اين كار دي ماه به نويسنده داده شد و وي شروع به نوشتن سيناپس كرد. در صورتي كه به نظر من اين اتفاق بايد در ابتداي سال نود مي‌افتاد تا كار پخته شود و چفت و بست دربيايد.

خداحافظ بچه يك مقدمه نسبتاً طولاني هفت، هشت قسمتي دارد كه بعد از آن تازه وارد قصه اصلي مي‌شويم و موتور داستان راه‌مي‌افتد. فكر نمي‌كنيد اين شبه مقدمه كمي طولاني شده است؟
قبول دارم كه شايد اين شبه مقدمه ما كمي طولاني شده باشد، اما واقعيت اين است كه ما نياز داشتيم كه بگوييم شرايط براي اين زوج به گونه‌اي رقم مي‌خورد كه در نهايت زن مي‌پذيرد كه دست به بچه دزدي بزند. شايد اگر ما در همان قسمت دوم اين موضع را مي‌گذاشتيم براي تماشاگر اين سؤال پيش مي‌آمد كه چرا بايد به طور ناگهاني قبول كند كه دست به بچه دزدي بزنند؟با اين حال شايد اين مقدار مقدمه كمي زياد باشد.

اجازه بدهيد وارد بحثي بشويم كه اين روزها به‌شدت گريبان سريال شما را گرفته است. عده‌اي معتقدند كه خداحافظ بچه به‌شدت بد‌آموزي دارد و در آن راه و روش دزدي كردن را به مردم ياد مي‌دهند. آيا چنين چيزي را قبول داريد؟
به هيچ عنوان اين حرف را نمي‌پذيرم. من اينها را يك نوع تنگ‌نظري مي‌دانم، وقتي شبكه‌هاي ماهواره‌اي با پخش كرور كرور سريال‌هاي مبتذلي كه تم آنها خيانت و رواج ارتباط نامشروع است، جامعه را تحت‌تأثير قرار داده است، آيا من منوچهر‌هادي براي مقابله با اين كارهاي سخيف در تلويزيون كشورم بايد اين‌گونه متهم به ترويج بدآموزي شوم؟

اين چه بدآموزي است كه ما نقد اجتماعي كنيم، تصويري از اجتماع را نشان دهيم و تلنگر بزنيم؟به خدا من خودم فرزند شهيد هستم و برادر جانباز، هيچ‌كس به اندازه امثال ما دلش براي اين جامعه نمي‌سوزد، من افتخار مي‌كنم كه پدرم را در راه اين كشور از دست داده‌ام، پس من خيلي بيشتر نگران هستم و اگر نقدي اجتماعي مي‌كنم از سر هشدار است و رسالتم را انجام مي‌دهم. اگر قرار باشد همه چيز را خوب و خوش نشان بدهم پس ديگر مفهوم كار اجتماعي چيست؟ما براي مقابله با سريال‌هاي ماهواره‌اي بايد حلقه نگاهمان را بازتر كنيم. 

فكر مي‌كنم اين حرف‌ها به نوعي بهانه‌جويي است. يادمان باشد كه بدآموزي يعني من در قاب تصوير و با ظرافت كاري يا چيزي را به شما آموزش بدهم كه شما آن را بلد نيستيد. ما در اين سريال چه بدآموزي داشتيم؟چرا فكر مي‌كنيم بايد از جامعه دور بشويم و فضاهايي تصنعي به نمايش بگذاريم؟چه كسي با ديدن اين سريال آموزش دزدي مي‌بيند؟اينها تماماً حرف‌هايي است كه از سر تنگ‌نظري بر مي‌آيد، مضاف بر اينكه ويژگي‌هايي كه در فيلمنامه براي شخصيت‌هاي اصلي سريال نوشته شده است مخصوص ليلا و مرتضي است و قابل تعميم به بقيه افراد جامعه نيست. 

خود من هم از اين‌كه يك سريال بخواهد پيام گل درشتي را به بينندگان منتقل كند، پرهيز مي‌كنم چراكه اساساً فضا به نحوي نيست كه مردم پذيراي پيام‌هاي نصيحت‌گونه مستقيم باشند. خصوصاً در اين سريال خاص، بهترين كار اين است كه واقعيت زندگي يك زوج را به تصوير بكشيم، معضلاتي كه برايشان پيش آمده را بازگو كنيم و بعد بقيه نتيجه‌گيري را به بيننده بسپاريم. ضمن اينكه در روند داستان و نتيجه آن، اين زوج عواقب كارشان را مي‌بينند و همين كه زندگي پر از صميميت و شادي آنها به زندگي پراضطراب و ناراحتي تبديل شده، به بيننده مي‌فهماند رفتن در راه اشتباه چه عواقبي دارد. مي‌خواهم بگويم اساساً تا وقتي بدي به نمايش درنيايد خوبي به چشم نمي‌آيد و فكر مي‌كنم بينندگان هم اين موضوع را متوجه مي‌شوند. جا دارد من از مديريت شبكه تشكر كنم كه در بسياري از موارد پاي كار ايستادند.

چيزي در تلويزيون ما وجود دارد كه همين دارد اين رسانه را به قهقرا مي‌كشاند. اينكه هدف و پيام اخلاقي سريال چيست كه بايد به شكلي گل درشت از كار بيرون بزند؟ در تمام مجموعه‌هاي ما بايد شخصيت‌ها عاقبت به‌خير شوند، آدم بد متنبه شود، آدم خوب پاداش ببيند، عده‌اي متحول شوند و خلاصه يك پيام نچسب در قسمت آخر به كار سنجاق گردد.
 انگار فراموش كرده‌ايم كه هدف اول و اصلي تلويزيون در همه جاي دنيا سرگرمي است و بعد گفتن پيام. پس جايگاه سرگرمي چه مي‌شود؟خداحافظ بچه هم درست مانند تمام سريال‌هاي ديگر پاياني به شدت شعاري، غيرواقعي و تلويزيون پسند داشت كه فكر مي‌كنم مانند كارهاي ديگر به آن سنجاق شد. حال پرسش اينجاست كه علت اين پايان و آن سكانس آخر غير واقعي چه بود؟

در اين كار اتفاقاً خيلي از حوادث آن طوري رقم نخورد كه تماشاگر انتظار داشت، اما به هرحال وقتي براي تلويزيون كار مي‌كني بايد قبول كني كه در انتها نوعي عاقبت به‌خيري بايد وجود داشته باشد و اين از ملزومات تلويزيون است. با اينكه در طول يك كار معتقدم كه بايد تصويري واقعي ولو تلخ را به تماشاگر نشان داد، اما سليقه من به شكلي است كه پايان خوش را دوست دارم. نمي‌گويم اين پايان همان چيزي است كه خودم مي‌خواستم، من و نويسنده پايان ديگري در ذهنمان بود اما اينگونه هم نبود كه تلويزيون بگويد اين را انجام بده. در واقع نويسنده پايان خود را به شبكه ارائه داد و آنها گفتند كه پايان ديگري اگر داري بده، او هم چند پايان مختلف به آنها پيشنهاد كرد كه از بين آنها يكي را انتخاب كردند.

حيف است از بازي‌هاي خوب حقيقت‌دوست و شريفي‌نيا نامي برده نشود و بهنوش بختياري هم نشان داده كه استعدادهايي فراتر از كارهاي طنز معمول دارد و در كارهاي جدي هم حرفي براي گفتن دارد و اين انتخاب نشان از هوشمندي كارگردان است.
خانم بختياري به شدت خودش دنبال اين بود كه كاري جدي انجام دهد و استعدادش را در اين زمينه هم نشان دهد، متأسفانه سازندگان فيلم‌ها و سريال‌هاي ما دنبال اين هستند كه بازيگر همان نقش‌هاي امتحان پس داده خودش را ايفا كند و قدرت ريسك‌پذيري ندارند. اين موضوع حتي در مديران شبكه‌ها هم مصداق دارد، به عنوان مثال براي نقش آقاي همتي مديران دنبال بازيگران چهره‌تري بودند و حاضر نبودند اين نقش را به سيروس همتي بدهند، اما من آنقدر پافشاري كردم تا در نهايت پذيرفتند.

عده‌اي مي‌گويند كه نقش مهراوه شريفي‌نيا در سريال شما شباهت زيادي به نقش او در سريال ساعت شني دارد، آيا دليل انتخاب اين بازيگر همان سريال بود؟
متأسفانه اين سريال را نديدم، اما از خانم شريفي‌نيا تله‌فيلمي ديده بودم كه روح‌الله حجازي، كارگردان آن بود. در آن فيلم مهراوه خيلي خوب بازي كرده بود و يادم مي‌آيد همان موقع به حجازي زنگ زدم و به خاطر بازي مهراوه به او تبريك گفتم. مهراوه يك بازيگر ششدانگ و تمام عيار است. او بازيگري است كه استعداد دارد، نه اين‌كه به خاطر پدر و مادرش وارد اين حرفه شده باشد. رفتار حرفه اي او پشت صحنه، اهميت دادن او به زاويه دوربين و نورپردازي و سر وقت حاضر شدن او دليل اين مدعاست. اين موضوع درباره شهرام حقيقت‌دوست، آتيلا پسياني و بقيه گروه هم صدق مي‌كند. به طور كلي گروه همدل و همراهي بود.

ظاهراً بهزيستي هم به سريال شما انتقاد تندي كرده بود؟
بله سازمان بهزيستي با اين پيش‌فرض كه ما قصد تخريب چهره آنها را داريم به ما حمله كردند و گفتند كه پخش اين مجموعه بايد متوقف شود، درحالي كه من تازه احترام به خرج دادم و خيلي از چيزها را نشان ندادم. به جرأت مي‌گويم كه هر كودكي در هر خانواده‌اي بزرگ شود، بهتر است تا اينكه در چنين مراكزي رشد كند، نه اينكه آنها زحمت نمي‌كشند اما آنها كار خود را يك شغل و وظيفه مي‌دادند و در اين ميان احساس و عاطفه جاي زيادي ندارد. در صورتي كه اين كودكان تشنه محبت هستند. در بالا عرض كردم اين حرف‌ها بيشتر جنبه تنگ‌نظرانه دارد. انگار وقتي هر سريالي پخش مي‌شود بايد نهاد يا ارگاني به آن حمله كند. چرا وقتي ماهواره‌ها با هدف، اين همه سريال با موضوع خيانت در خانواده پخش مي‌كنند كسي صدايش در نمي‌آيد؟چرا كسي فكر نمي‌كند كه بايد جلوي اين امواج مخرب را گرفت؟چرا نمي‌گويند كه ما كاري بسازيم كه مردم ماهواره‌ها را خاموش كنند و پاي سريال‌هاي ما بنشينند؟من اگر واقعيت را نشان ندهم كه مردم به من اعتماد نمي‌كنند.

گويا يكي از اعترضات بهزيستي اين بوده كه شما نشان داده‌ايد كه يك نفر به راحتي مي‌تواند از آنجا بچه بدزدد.
اولاً كه ما چنين چيزي را نشان نداده‌ايم. ثانياً اگر هم چنين چيزي باشد دروغ نگفته‌ام. همين شخص من كه يك آدم فرهنگي هستم در عرض يك صبح تا عصر مي‌توانم حداقل برايتان بيست بچه از داخل بهزيستي بيرون بياورم و تحويلتان دهم. پس بهتر است صورت مسئله را پاك نكنيم.

ظاهراً شما در اين كار به شرايط سپردن بچه به زوج‌ها هم نقد داشتيد. اينكه فردي به دليل داشتن سوءپيشينه قادر به گرفتن حضانت بچه نيست. آيا اين نقد تعمدي و از جنس نقدهاي اجتماعي كار بود يا اقتضاي درام، شما را به چنين بستري كشيد؟
صد درصد، شرايط سپردن بچه به زوج‌ها يك نقد اجتماعي بود. ما در مورد قاتلان و جنايتكاران حرف نمي‌زنيم. اما چرا اگر كسي به خاطر مثلاً چك برگشتي، پرداخت مهريه، نداشتن پول ديه و ... به زندان رفت بايد اين مهر تا آخر عمر روي پيشاني‌اش باشد؟چرا اگر كسي بخواهد بچه‌اي را از پرورشگاه بياورد بايد حتماً خانه داشته باشد؟آيا زوجي نمي‌تواند مستأجر باشد، اما زندگي‌اش سرشار از عشق و محبت باشد و اين عشق را به آن كودك بي‌گناه منتقل نمايد؟اين قوانين دست و پا گير در اين زمينه دقيقاً چيزي بود كه ما به آن نقد داشتيم و در سريال به آنها اشاره كرديم.

شخص منوچهر‌هادي ويژگي خداحافظ بچه را در چه چيز مي‌بيند؟
متن قوي در درجه اول اهميت قرار دارد. استعداد سجاد ابوالحسني و تجربه عليرضا افخمي به عنوان ناظر و مشاور نويسنده سريال، جذابيت اين سريال را تضمين كرد و مورد بعدي بازي‌ها است كه در مورد بازي گرفتن هم ما در تك‌تك سكانس‌ها با شريفي‌نيا و حقيقت‌دوست و سلامي ـ تصويربردار ـ قرار گذاشتيم كه با مشورت هم و به بهترين شكل كار را اجرا كنيم. من حتي در خانه هم روي اجراي سكانس فكر مي‌كنم اما هيچ‌وقت يك دكوپاژ قطعي را به عوامل تحميل نمي‌كنم، بلكه سعي مي‌كنم بهترين ميزانسن را سر صحنه به دست بياوريم. 

با همفكري بچه‌ها حتي جاي دوربين را انتخاب مي‌كنيم تا مثل تمرين تئاتر بهترين لحظه را به دست آوريم. هدفم اين است كه بازيگران طبيعي بازي كنند و اين طبيعي بودن به دل بنشيند. همان‌طور كه در زندگي واقعي رفتار مي‌كنيم. در زندگي واقعي وقتي داريم حرف مي‌زنيم مثلاً شايد به سمت يخچال برويم و يك ليوان آب براي خودمان بريزيم و بخوريم يا اين‌كه اگر كسي زنگ خانه را زد خيلي طبيعي در را باز كنيم، نه به خاطر اين‌كه به مخاطب بفهمانيم زنگ در خانه به صدا درآمده، اين عبارت كليشه‌اي را انتخاب كنيم، يعني كي مي‌تونه باشه؟
 
در برخي سريال‌ها كارگردان‌ها اين اشتباه را مي‌كنند. مثلاً سر همان آب خوردن. فكر مي‌كنند بازيگر بايد در چشمان بازيگر مقابلش خيره شود و بگويد من مي‌خواهم به طرف يخچال بروم و آب بـخورم، در صورتي كه در اين سريال به شدت از اين نوع روايت مصنوعي پرهيز كرده‌ام.

در بسياري از فيلم‌ها و سريال‌ها بنا به شرايط و دلايل زيادي كارگردان به بازيگراني كه مد نظر دارد نمي‌رسد و به انتخاب‌هاي دوم و سوم و حتي چهارم و پايين‌تر خود قانع مي‌شود. دوست دارم بدانم زوج حقيقت‌دوست و مهراوه شريفي‌نيا انتخاب چندم شما بودند؟
زماني هست كه براي انتخاب بازيگر، گستره انتخاب وسيعي داري اما در آن مقطع دست ما بسته بود. شايد مثل خيلي كارهاي ديگر، شهرام انتخاب اولم نبود اما به او ايمان كامل داشتم و دارم. البته ترديد وجود داشت و نمي‌گويم اصلاً نگران نبودم، ‌اما شناختم از او آنقدر بود كه اطمينان كنم. البته ساير اجزاي كار هم آنقدر پرداخت شده و دقيق بودند كه در نهايت جواب داد. فيلمنامه، پارتنر، مديرتصويربرداري (مسعود سلامي كه واقعاً پنجاه درصد كارگرداني‌ام را مديون او هستم) و. . . شهرام و مهراوه هم در يك كار قبلاً همبازي بودند و نظرشان درباره همكاري مجدد به شدت مثبت بود. تله‌فيلمي ساخته خانم شبنم عرفي نژاد كه هيچ‌وقت هم پخش نشده است.

عده‌اي معتقدند كه خداحافظ بچه سريال ماندگاري به‌حساب نمي‌آيد و تنها در غياب سريال سازهاي حرفه‌اي مثل سيروس مقدم و رضا عطاران و حسن فتحي و قاسم جعفري بوده كه اين كار ديده شده است. آيا اين حرف را قبول داريد؟
همه اين عزيزان استاد و پيشكسوت من هستند، اما اين به معناي آن نيست كه اگر اين افراد امسال بودند، ‌قطعاً اول مي‌شدند يا حتماً من اول مي‌شدم. همه چيز به شرايط بستگي دارد. خب بدون شك اگر من وقت بيشتري داشتم و دستم بازتر بود، اتفاق بهتري مي‌افتاد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار