کد خبر: 483637
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۰
معين فتحي
جوان: موضوعي كه شخصاً به عنوان يك نويسنده سينمايي هربار كه از كنار سالن‌هاي سينما رد شده و جمعيت انگشت شمار داخل آن را ديده‌ام و هر زمان كه به چهره‌هاي عبوس و گرفته كاركنان سينماهاي مختلف نگاه كرده‌ام اين بحران را به وضوح لمس كرده‌ام. 

در چنين شرايطي وقتي فيلمي مانند «كلاه قرمزي» در سينماها به نمايش در‌مي‌آيد، سالن‌هاي سينما رنگ و بويي واقعي به خود مي‌گيرند. ناگهان مخاطبان انگشت‌شمار و محدودي كه در روزهاي عادي مي‌توان در يك سالن سينما ديد، جاي خود را به حجم فراواني از مخاطبان مي‌دهند كه سينما با وجود آنها معنا مي‌يابد و سالن‌هاي انتظار و سالن‌هاي نمايش با حضور آنها به تعريف «سينما» نزديك‌تر مي‌شود. ايستادن در صف براي تهيه بليت فيلم از موضوعي تخيلي به مسئله‌اي عيني تبديل مي‌شود. اينگونه است كه هنگام ورود به سالن‌هاي سينما با چهره خندان و بشاش متصدي كنترل بليت مواجه مي‌شويم و عوامل سينما در چنان خوشحالي بي‌انتهايي غرق مي‌شوند كه گويي عيد نوروز فرا رسيده است. 

اين وضعيت بهترين و شيرين‌ترين حسي است كه به واسطه حضور فيلم «كلاه قرمزي» به سراغ سينماي ايران آمده و من هم به عنوان جزئي كوچك از اين خانواده با تماشاي آن احساس لذت و شادماني مي‌كنم اما افسوس كه تماشاي فيلم «كلاه قرمزي» اين حس شادماني را تكميل نمي‌كند. 

هرچند تا ميانه‌هاي فيلم تلاش مي‌كنم تا به نوعي با فيلم ارتباط برقرار كنم، به شوخي‌هاي فيلم بخندم، خودم را در موقعيت‌هاي مختلف فيلم قرار دهم و خلاصه با فيلم و شخصيت هايش «دوست» شوم اما احساس ناشي از «كم فروشي سازندگان» تا پايان فيلم رهايم نمي‌كند. شخصيتي عروسكي كه در سال‌هاي آغاز دهه ۷۰ ترجماني از اميدها، آرزوها و ايده‌هاي كودكان سرزمينم بود، حالا بعد از ۲۰ سال همان شخصيت دست و پا چلفتي و تو سري خور باقي مانده كه اينبار با ضرب و زور سازندگان اين فيلم، مجموعه‌اي از حوادث و رويدادهاي محيرالعقول را قرار است پشت سر بگذارد تا خنده‌اي بر لب تماشاگرانش بياورد. فيلم جديد كلاه قرمزي مجموعه‌اي از حوادث بي‌ربط است كه در فيلمنامه‌اي ضعيف و ساختگي كنار هم چيده شده است. از يافتن بچه‌اي در پاركي جنگلي تا نياز مبرم كلاه قرمزي به رفتن به دستشويي و بعد از آن مشكلات ناشي از بي‌توجهي به هشدارهاي ايمني و سپس نحوه باز كردن دفترچه حساب پس انداز در بانك در كنار وقايعي همچون: رفتن كلاه قرمزي و پسرخاله به سربازي، فرار پسر عمه از كلانتري و بعد هم خواستگاري رفتن آنها و... 

مجموع اين اتفاق‌ها آنقدر وصله‌هايي نچسب و بد قواره است كه اين فيلم را به اثري تبديل مي‌كند كه گويي به بيماري «پراكنده‌گويي» دچار شده است. مجموع اين اتفاق‌ها با شوخي‌هايي نامناسب به هم متصل شده است. از ادرار كردن عروسك ابتداي فيلم گرفته تا شوخي نامناسبي كه در مجلس خواستگاري شنيده مي‌شود، همه و همه نشان مي‌دهد سازندگان اين فيلم در پي شكل دادن به تجارت پُرسود خود و جذب اسپانسرهاي مختلف، كمترين تمركز و دقت را بر محتواي فيلم داشته‌اند. آنها مطمئن بودند كه در قحطي سينماي ايران اين فيلم فروش بالايي خواهد داشت، به همين دليل قيد هرگونه دقت و سليقه را زده‌اند و بر اساس همان پيش فرض‌هاي ۲۰ سال پيش عروسك‌هاي خود را درگير مجموعه‌اي از اتفاق‌ها و رويدادهاي دم دستي كرده‌اند و پيام‌هاي فيلم را هم به شكلي گُل درشت مقابل نگاه مخاطب مطرح كرده‌اند. 

كلاه قرمزي مجموعه‌اي از اين رويدادهاي ريز و درشت است كه با نخ تسبيح «عروسك‌هاي فيلم» به يكديگر گره خورده‌اند اما ‌اي كاش سازندگان اين فيلم ارزش بيشتري براي مخاطب خود قائل مي‌شدند و فيلم باكيفيت‌تر و منسجم‌تري را به مخاطب عرضه مي‌كردند تا در كنار خاطره خوش رونق گرفتن سينماها در شهريور ۹۱، خاطره زيباي تماشاي فيلمي خوب، حرفه‌اي و منسجم نيز در حافظه سينما دوستان ثبت مي‌شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار