کد خبر: 482929
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۹
جوان: سال‌هايي كه در خاك‌هاي عراق سپري شد، سال‌هاي اسارت‌شان نبود، سال‌هاي دربند بودن رژيم ظالمي بود كه خود اسير اسير شدگانش شده بود. اما استقامت آزادگان در كلام مولايشان امام خميني (ره) جاري شد كه: «شما با كارهاي خودتان سبب مباهات و افتخار پيامبر اكرم (ص) شده‌ايد. شما امام زمان (عج) را رو سفيد كرده‌ايد. شما در پيشگاه خداوند متعال مقامي داريد كه ما بايد به شما غبطه ببريم.» ۲۶ مرداد سالروز بازگشت مرداني است كه امام‌شان به حال آنها غبطه مي‌خورد. به بهانه اين بازگشت با دكتر «علي خاجي» پزشك، پژوهشگر و آزاده درباره مشكلات و مسائل اسراي جنگي به گفت‌وگو نشسته‌ايم كه از نظرتان مي‌گذرد. 

آقاي دكتر! خودتان را معرفي كنيد و از نحوه حضورتان در جبهه‌هاي جنگ و اينكه در چه شرايط سني و اجتماعي بوديد برايمان بفرماييد؟
علي خاجي متولد ۱۳۴۴ هستم. من به عنوان امدادگر بسيجي در سال ۱۳۶۳ وارد جبهه شدم يعني در سن ۲۰ سالگي پس از طي يك دوره كامل آموزش نظامي عزم خود را براي مبارزه با دشمن متجاوز جزم كرده و به سمت جبهه‌هاي جنوب عازم شدم. ابتدا در پادگان دو كوهه مستقر شدم و از آنجا هم به منطقه جفير رفتم. حضور من در جنگ و مبارزه همزمان با شروع عمليات بدر در اسفند ۱۳۶۳ بود. براي همين به سمت شرق دجله رفتيم. در همين عمليات هم توسط دشمن بعث اسير شدم و مدت پنج سال و نيم از عمر خود را در اسارت دشمن در اردوگاه‌هاي رمادي۳، ‌رمادي ۲، رمادي يك و تكريت۱۷سپري كردم. 

يعني شما در اولين روزهاي ورود به جنگ و عملياتي كه در آن حضور داشتيد، اسير شديد. مايليم بدانيم چطور شد كه در اين عمليات به اسارت دشمن در آمديد؟
در زمان اجرايي شدن عمليات بدر در شرايطي قرار گرفتيم كه به مدت سه شبانه‌روز هيچ پشتيباني زميني،‌هوايي و توپخانه‌اي نداشتيم و كاملاً هم با دست خالي به مصاف دشمن رفته و مي‌جنگيديم. وقتي در عمليات‌هاي آبي و خاكي چون عمليات بدر، كار درجايي به اصطلاح گره بخورد و مشكلي در روند عمليات پيش بيايد، نجات نيروها كار دشواري است و امكان بازگشت نيروها در اين نوع از عمليات‌ها به خاطر عدم دسترسي و دستيابي سهل به نيروهاي خودي و كمكي بسيار مشكل است. از طرفي هم دشمن در اين عمليات از تمام توان توپخانه‌اي و تانكي خود بهره‌مند شده بود و هر كاري كه مي‌خواست انجام مي‌داد. در شرايطي كه مجبور به عقب‌نشيني از مواضع خود شديم در حين عقب‌نشيني با همرزمان خود، توپي به فاصله ۲ متري من به زمين خورد كه از شدت انفجار و آتش آن ۳‌متري به هوا پرتاب شدم. تركشي به كمرم اصابت كرد و به ستون فقراتم خورد. دنده‌ام شكست و ريه‌ام را هم شكافت. (الان هم زير بغل من جا گرفته و ماندگار شده است).
به شدت هم خونريزي داشتم، طوري كه اصلاً نتوانستم حركتي كنم. هر كاري كردم روي دست‌هايم هم بلند شوم نشد و افتادم. چند نفري براي كمك آمدند اما روي پاهايم نتوانستم بايستم تا همراهشان به عقب برگردم.
من ماندم و بچه‌ها رفتند. روي زمين دراز كشيدم و با نگاهم رفتن بچه‌ها را تماشا مي‌كردم. دقايقي بعد سروكله عراقي‌ها پيدا شد. صداي شني تانك‌ها را مي‌شنيدم كه نزديك و نزديك‌تر مي‌شدند. تانك‌ها به حدي نزديك من شدند كه لحظه‌اي فكر كردم از روي من رد خواهند شد. كنارم ايستادند و دوباره در پي نيروهاي خودي حركت كردند تا منطقه را پاكسازي كنند. تانك‌ها در تردد بودند كه من به علت خونريزي شديد حدود ساعت ۹ صبح كه از هوش رفتم چشمانم را كه باز كردم چهار ساعتي بيهوش بودم. ساعت يك ظهر بود. خودم را كشان كشان به سمت خاكريزي كه ارتفاع آن ۲ متر بود، رساندم. هوا كه تاريك شد تحركات عراقي‌ها هم كمتر شده بود. بعد از مدتي جست‌وجو قمقمه آبي پيدا كردم. غروب بود كه دوباره از هوش رفتم. نزديكي‌هاي صبح،‌گرگ و ميش هوا بود كه با صداي تيراندازي بيدار شدم. صدا از هور بود. اول تصور كردم كه نيروهاي خودي هستند جلوتر كه آمدند،‌متوجه شدم كه سربازان عراقي هستند. آمدند و ما هم شديم اسيرشان. 

امام خميني (ره) هميشه به رزمندگان سفارش مي‌كردند كه با اسراي عراقي مانند برادران خود رفتار كنيد. عراقي‌ها در رفتار با اسراي ايراني،‌ملاحظه‌اي داشتند؟
نه، اصلاً اين طور نبود،‌بعد از كتك‌ها و آزارهايشان به محض اينكه در مسير به يك مقر نظامي رسيديم و مجروحان را تخليه كردند، سربازي آمد و زخم‌هايم را پانسمان كرد. بعد هم ما را به مقر عراقي‌ها بردند. مدرسه‌اي بود كه يك ساعتي در حياط مدرسه نگه‌مان داشتند. بعد من را براي بازجويي به داخل مدرسه بردند. در حياط مدرسه سربازي به به من گير داده و پيله كرده بود. هر دقيقه مي‌گفت: «انت حرس» تو پاسدار هستي. من هم مي‌گفتم: من يك بسيجي هستم. تا اينكه يك مترجم آمد. كارت‌هاي شناسايي‌ام را كه آرم سپاه خورده بود ديد و گفت: «او بسيجي است. بعد هم سرباز به پوتين من گير داد. قبل از عمليات فرمانده‌مان توصيه مي‌كرد تجهيزات و غنيمت‌هاي عراقي‌ها را نپوشيد اگر اسير شويد عراقي‌ها به تصور اينكه يكي از افرادشان را كشته و تجهيزاتش را پوشيده‌ايد خيلي اذيت‌تان مي‌كنند. من سال گذشته پايم شكسته بود براي همين نمي‌توانستم پوتين سربازي بپوشم. رفتم يك پوتين چكمه مانند گرفتم كه از بد ماجرا، شبيه پوتين افسران عراقي بود. طرح‌هاي رو و تركيبش كاملاً با پوتين افسران عراقي يك شكل بود. سرباز عراقي مي‌رفت و مي‌آمد و به پوتين‌هايم گير مي‌داد. تنها چيزي كه آن لحظه به ذهنم رسيد و به مترجم گفتم آرم كف پوتين بود كه نشان مي‌داد پوتين ايراني است. كف پوتين را كه ديدند سرانجام رضايت دادند. گفتم: الحمدلله. سرباز عراقي پوتين‌ها را به غنيمت برداشت. ۱۲ ظهر بود. دقايقي بعد از هوش رفتم و حدود ۵ صبح در ساختماني دست و پا بسته به هوش آمدم. از دوستان و اسراي ديگر پرسيدم: «كجا هستيم؟!» گفتند: «بصره هستيم». يك ساعت بعد با چشماني بسته من را به بازجويي بردند. يك ساعتي طول كشيد. هر يك ربع يك‌بار حرف مي‌زدند و بعد از هر سؤالي هم به شدت كتك مي‌زدند و پذيرايي مفصلي مي‌كردند. مترجمشان هم ايراني بود و اهل تهران از نيروهاي مجاهدين خلق، كه با عراقي‌ها همكاري مي‌كرد. 

اگر بخواهيم دوران اسارت شما را مرور كنيم،‌چه مراحلي را پشت سر مي‌گذارد؟
بعد از آن بازجويي‌ها ما را به بغداد فرستادند و يك روز بعد هم به اردوگاه رمادي ۳ منتقل شديم. رمادي، مركز استان الانبار عراق است. در غرب رمادي پادگان بزرگي بود كه داخل آن اردوگاه‌هاي اسرا قرار داشت.
ما را به رمادي ۳ بردند. همه اسراي عمليات بدر به آنجا منتقل شدند. دو هفته بعد از استقرارمان وضعيت جسماني‌ام به هم ريخت و شرايط مناسبي نداشتم. براي حوائج ضروري و ... بچه‌ها كمك مي‌كردند چهار دست و پا مي‌رفتم. سرانجام با اصرار فراوان من را به پايگاه تموز منتقل كردند. قسمتي از اين پايگاه مربوط به اسراي ايراني منطقه رمادي بود كه براي درمان و بهبودي وضعيت جسماني اسرا را به آنجا مي‌بردند. ۴۵ روز هم در آنجا ماندم. سپس به مدت دو هفته من را به الرشيد بغداد بردند. در آنجا بود كه تصميم مي‌‌گرفتند، تركش را از بدنم خارج نمايند يا خير كه تركش را خارج نكردند. حدود ۱۰ روزي كه گذشت نمايندگان صليب سرخ به آنجا آمدند. عراقي‌ها خيلي دستپاچه و نگران شدند. سه بار لباس‌هايم را تعويض كرده و دشداشه‌هاي رنگي و مرتب تنم كردند. اتاق بيمارستان را مرتب نمودند. مسئولان صليب سرخ همراه پزشكان به اسرا سر مي‌زدند و ثبت‌نام‌مان مي‌كردند. چهار پنج روز بعد، من را به اردوگاه رمادي ۳ فرستادند. ۱۳ ماه آنجا بودم و سپس به كمپ رمادي ۲ منتقل شدم.
دو سال‌و‌نيم هم در آنجا سپري شد. اواخر پاييز سال ۱۳۶۷ به مدت هفت ماه به اردوگاه رمادي يك منتقل شدم. بعد از آن در ۱۰ تيرماه ۱۳۶۸ مرا به كمپ ۱۷، اردوگاه تكريت فرستادند و تا زمان آزاد شدنم يعني اول شهريور ۱۳۶۹، ۱۴ ماه در تكريت ماندم. ۴ شهريور ۱۳۶۹ روز تبادل اسرا بود و من جزو آخرين گروه از ثبت‌نام شد‌گان بودم. پنج سال و نيم را در اردوگاه‌هاي بعثي سپري كردم. 

مايليم از محدوديت‌هايي كه فرماند‌‌هان و افسران عراقي براي اسراي جنگي قائل بودند بدانيم و اينكه شما آموزش يا اطلاعاتي درباره مقاومت در اسارت ديده بوديد؟
محدوديت‌هاي زيادي براي اسراي جنگي وجود داشت. هيچ نوع آزادي عملي در زندان‌هاي بعثي ديده نمي‌شد. شما هرگز نمي‌توانيد يك اسير را پيدا كنيد كه به محض مطالبه مثلاً آب، فضا يا لباس امكان دسترسي به آن برايش مهيا شده باشد. در حال حاضر نگارش كتاب «مستندسازي اسارت» را در دست دارم. در اين كتاب به طور مفصل به همه اين نكات اشاره كرده‌ام. تمام تلاش عراقي‌ها، زنده نگه داشتن اسرا بود تا در زمان خود با اسراي خودشان تبادل نمايند. سال اول اسارت فشار زيادي روي قواي جسماني اسرا مي‌آوردند تا تمام توان و انرژي آنها را بگيرند. اسرا هم سعي مي‌كردند تا با آنها مقابله نمايند بسته به شرايط و اردوگاه‌هايي كه در آن اسير بودند. هر گروهي راهي را در پيش مي‌گرفتند. هيچ كدام از بچه‌ها آموزش لازم جهت مقابله با اين شرايط يعني اسارت را نديده بودند. تعداد محدودي از افسران و بچه‌هاي اطلاعاتي اين آموزش‌ها را سپري كرده بودند. نيروهاي عادي تجربه‌اي براي شرايط موجود نداشتند. اسارت، وحشت زيادي دارد. هر فردي به يك شكلي با اين قضيه خود كنار آمد، چاره‌اي نداشتيم.
افراد ريش سفيد و فرماندهان با تجربه، سعي مي‌كردند تا امور و مسائل مربوط به اسرا را به نحو احسن مديريت نمايند. اما منهاي همه اينها، تحمل اسارت چيزي جز لطف خداوند رحمان نبود. اين را به جرئت مي‌‌توانم بگويم كه واقعاً نظر پروردگار باعث شد تا بچه‌ها ايستادگي نمايند. گهگاهي كه به اين اتفاقات و مسائل فكر كرده و همه آنها را در ذهن خود مرور مي‌كنم باور نمي‌كنم كه با آن شرايط سني، فضا و مشكلات موجود را تحمل كرده باشم. شرايطي هم كه پيش مي‌آيد و براي ديگران تعريف مي‌كنيم به سختي باور مي‌كنند. همه اينها چيزي جز لطف و كرم خداوند نبود كه شامل همه اسراي جنگي شد.
شما اشاره كرديد به حضور نمايندگان صليب سرخ، آيا حضور آنها تأثير خاصي در بهبود وضعيت اسرا داشت؟
بله، بعد از سال ۱۳۶۴ از طريق صليب سرخ توانستيم هر دو ماه يك بار، يعني هر ۶۰ روز يك مرتبه‌اي كه از طرف صليب سرخ به اردوگاه مي‌آمدند، به قلم و كاغذ دسترسي داشته باشيم. نام ما در ليست صليب سرخ ثبت شده بود. ما از طريق صليب سرخ مي‌توانستيم نامه‌هاي خود را براي خانواده‌هايمان بفرستيم. به علت فاصله زياد بغداد تا تهران نامه‌ها هر دوازده ماه يك‌بار به دست ما و خانواده‌مان مي‌رسيد. گاهي هم عكس‌هاي‌شان را برايمان مي‌فرستاند. نامه‌ها هم خيلي منظم و دقيق بررسي مي‌شد. اگر نامه نشاني از مخالفت يا موردي توجه عراقي‌ها را جلب مي‌كرد، بچه‌ها را اذيت مي‌‌كردند و باعث دردسرشان مي‌‌شد. 

از نظر قانوني نامه‌ها نبايد كنترل مي‌شدند اما متأسفانه عراقي‌ها زحمت سانسور يا حذف جملات نامه را هم مي‌كشيدند. سال۱۳۶۵ كه منافقين به عراق آمدند يكي ديگر از خوش خدمتي‌ها و خيانت‌هايشان كنترل نامه بچه‌ها توسط منافقين بود. چون تسلط بيشتر و بهتري روي زبان فارسي داشتند نامه‌ها دقيق‌تر كنترل مي‌شد. هر جايي هم كه صلاح مي‌ديدند خط مي‌زدند شايد همان يك جمله مفهوم كل نامه بود كه بعد از خواندن چيزي براي ما حاصل نمي‌شد. ساعات آزادباش هم حداكثر هر روز هفت ساعت بود. يعني در طول يك شبانه‌روز هفت ساعت را در بيرون آسايشگاه سپري مي‌كرديم. يعني چهار ساعت صبح و سه ساعت بعدازظهر. در اين مدت زمان داشتيم تا از حمام، سرويس بهداشتي، هواي آزاد و... بهره‌مند شويم. البته در صورتي كه آب وجود داشت، گاهي هم خودشان آب را قطع مي‌كردند. براي همين آب از منبع‌هايي تأمين مي‌شد كه قبلاً پر شده بودند. سرويس‌هاي بهداشتي داراي چاه فاضلاب نبودند، زيرا به علت نزديكي اردوگاه به شاخه‌هايي از رود فرات در عمق دو متري از زمين به آب مي‌رسيدند. براي همين از حوضچه‌هاي فاضلاب كه هر چند وقت يك‌بار تخليه مي‌شد، براي سرويس بهداشتي استفاده مي‌كرديم. 

اگر تخليه حوضچه‌ها به هر دليلي انجام نمي‌شد، فاضلاب از دستشويي‌ها بيرون مي‌زد و گاهي اوقات تا ساق‌پا وضعيت وحشتناكي را سپري مي‌كرديم. بوي بد و وضعيت بد غيربهداشتي ديگر هم تابع همين شرايط بود.
گاهي بچه‌ها را گروهي مورد شكنجه قرار مي‌دادند، غذا را محدود مي‌كردند، بسياري از اسرا دچار سوءتغذيه شده بودند. آنها بچه‌ها را مجبور كرده بودند كه هميشه در مقابل عراقي‌ها سرشان پايين باشد. بچه‌هايي كه سرشان پايين نبود، كتك مي‌خوردند. بعضاً اسرا را در حياط اردوگاه جمع مي‌كردند و به مدت يك ساعت تمام، سرشان را به سجده مي‌بردند و در همان حالت مي‌ماندند. در همين‌حال هم بچه‌ها را شكنجه مي‌كردند و مي‌زدند. از هيچ رفتار زشت و وحشتناكي در حق بچه‌ها دريغ نداشتند. براي برخي از خوش‌خدمتي‌هاي سربازان در صورت دستگيري يا بهانه‌تراشي‌ها عليه اسراي جنگي پاداش‌هاي خوبي درنظر گرفته مي‌شد. اسير جنگي را به هر بهانه‌اي به مدت يك ماه به انفرادي مي‌فرستاد تا بتواند چند روز بيشتر از مرخصي خود استفاده كند. سرباز مي‌رفت و مي‌آمد، اما هنوز اسير در انفرادي به‌سرمي‌برد. بدترين حالت براي اسرا، مفقودالاثر بودن آنها بود. ۵۵ درصد از اسراي‌مان توسط صليب سرخ ثبت‌نام نشدند، تا زمان آزادي يعني اواخر سال ۱۳۶۹ مفقود نگه داشته و آنها را معرفي نكردند. ۴۵ درصد اسرا توسط صليب سرخ ثبت‌نام شده بودند. شرايط بدي حاكم بود. نه خود فرد مفقودالاثر،‌نه خانواده و نه دوستان اطلاعي از وضعيت عزيزانشان نداشتند. همه اينها نگراني‌ها را چند‌برابر مي‌كرد. 

از سخت‌ترين روزهايي كه شما و همرزمان‌تان در اسارت گذرانديد، برايمان بگوييد. چطور با اين شرايط و سختي‌ها كنار مي‌آمديد؟
بدترين و سخت‌ترين روزهاي من و اكثر قريب به اتفاق اسرا، پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و فوت امام خميني (ره) ‌بود.
در خصوص پذيرش قطعنامه ۵۹۸، شوك بزرگي به بچه‌ها وارد شد. باورش كمي سخت بود كه جنگ تمام شده باشد و صدام جنايتكار هنوز در قدرت خود باقي مانده باشد. سه روزي كه بچه‌ها در حيرت پذيرش قطعنامه سپري كردند، گويي خاك مرده در اردوگاه پاشيده بود. توان و ناي حركت و تكان خوردن نداشتند. روزهاي قبل بچه‌ها كلاس‌هاي فرهنگي وآموزشي خود را داشتند، خيلي با جنب و جوش و همت بالايي كلاس‌ها را برگزار مي‌كردند، اما شرايط قطعنامه بسيار متحيرمان كرده بود. سيستم مديريت اردوگاه به هر شكل بود، بچه‌ها را توجيه كردند تا بچه‌ها به حالت عادي برگشتند. اينكه چرا شرايطي پيش آمده كه امام خميني (ره) قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفتند، موضوعي بود كه ما از آن بي‌اطلاع بوديم و شرايطي كه باعث اين تصميم شده، بسيار مبهم بود. 

اما بچه‌ها به خاطر امام خميني (ره) و احترام و ارادت به ولايت فقيه، به تصميم ايشان احترام گذاشته و با اين موضوع كنار آمدند. حتماً به صلاح كشورمان بوده كه امام خميني هم پذيرفتند. هنوز هم خيلي شفاف و واضح پاسخ داده نشده كه چرا قطعنامه ۵۹۸ پذيرفته شد. خيلي از مردم ايران نمي‌دانند كه چه عللي باعث شد. حادثه تلخ ديگري كه براي هميشه در ذهن اسرا به خاطره‌اي تلخ تبديل شده است، فوت امام خميني (ره) بود. امام خميني(ره) معمار بزرگ انقلاب اسلامي كه فوت شدند، وضعيت اسفناكي در اردوگاه‌ها به وجود آمد. رحلت امام براي اسرا بسيار سخت بود. اين دو جريان، دو شوك بزرگي بودند كه به بچه‌ها وارد شد. اسرا به دشواري با اين قضايا كنار آمدند. 

آقاي دكتر! آمار دقيق كل اسراي جنگي ايران، چه تعدادي است؟ آيا همه اسرا به كشورمان بازگشتند؟ از تاريخ ۳۱ شهريور ماه ۱۳۵۹ تا ۳۰ شهريورماه ۱۳۶۶ حدود ۱۸ هزار نفر از رزمندگان اسلام به اسارت دشمن درآمدند و از اول مهرماه ۱۳۶۶ تا اول مهر ماه ۱۳۶۷ ۲۲ هزار نفر اسير شدند. يعني ۴۰ هزار نفر از عزيزان رزمنده در طول دوران دفاع مقدس به اسارت دشمن بعثي درآمدند. از اين تعداد ۳۹ هزار نفر به كشور بازگشتند و از هزار نفر باقي‌مانده پانصد و اندي فوت شده و باقي شهيد و پناهنده شده‌اند. در طول جنگ تحميلي عده‌اي از سپاه، بسيج، ارتش، عشاير و... در جبهه‌ها مي‌جنگيدند و مبارزه مي‌كردند. عده‌اي هم در اين ميان خيانت كردند، برخي در جبهه‌ها و برخي ديگر در پشت جبهه. مثلاً همان فردي كه جنس دولتي مي‌گرفت و قرار بر‌اين بود تا ميان مردم پخش كند،اما در بازار آزاد مي‌فروخت، خائن محسوب مي‌شد. يا همان سرمايه‌داراني كه جنگ براي آنها ميداني براي كسب درآمد شده بود و اين افراد هميشه دعا مي‌كردند كه جنگ ادامه داشته باشد. در جبهه‌ها هم عده كمي به عراقي‌ها گرا و اطلاعات داده و به اين ترتيب خيانت مي‌كردند. بسياري از اين افراد پناهنده شدند و برخي هم به كشور بازگشتند. 

در اسارت هم به همين شكل بود. تعداد محدودي به هر دليلي به اين وضعيت گرفتار مي‌شدند و براي عراقي‌ها كار مي‌كردند. خبرچينان عمر كوتاهي داشتند، چون خيلي زود از طريق بچه‌ها شناسايي مي‌شدند. بسياري از نيروهاي مجاهدين‌خلق از اين دسته از افراد بودند كه هم در طول جنگ و هم در مدت اسارت براي عراقي‌ها خوش‌خدمتي مي‌كردند. ميانگين مدت اسارت در بين اسرا،‌ چهار سال و نيم است. اسراي جنگي ايران حداقل مدت حضورشان دو سال بوده و بيشترين زمان هم بيش از ۱۰ سال را شامل مي‌شده، يعني از سال ۱۳۵۹ كه جنگ آغاز شد تا سال ۱۳۶۹ كه تبادل اسرا صورت گرفت. بيشترين مدت اسارت هم مربوط به سرلشكر خلبان شهيد لشگري با ۱۷ سال سابقه اسارت در دست دشمنان زبون عراقي است. 

آقاي دكتر! شما چند سالي است كه پژوهش‌هايي را در خصوص وضعيت جسماني و سلامت آزادگان و بيماري‌هايي كه در بين اين عزيزان رايج است،‌انجام داده‌ايد، حاصل اين پژوهش‌ها به كجا رسيده است؟ از سوء تغذيه اسرا گرفته تا استرس‌هاي وحشتناك دوران اسارت كه هر دو ساعت يك‌بار سوت «بشين و آمار» زده مي‌شد، آن هم به مدت يك يا دو روز نه، سال‌ها همه اينها عوارض‌هايي براي اسرا در‌پي داشت. از لحاظ بهداشتي، عدم استحمام، سوءتغذيه، مشكلات گوارشي، عدم دسترسي به نور خورشيد و... همه اين عوارض در اسرا پس از آزادي بايد ارزيابي مي‌شد. روال عادي و معقول در اين ميان آن بود كه از وضعيت سلامت اسرا برآوردي تهيه شود تا درباره آنها تصميمات لازم اتخاذ شود. حتي اگر خودشان هم قرار نبود كه كاري براي بچه‌ها انجام دهند، خود اسرا به حل مشكلات خود مي‌پرداختند و پس از بازگشت به ايران اسرا را به قرنطينه بردند. پس از سه روز قرنطينه در پادگان‌هايي در اصفهان، كرمانشاه و تهران، اسرا به خانواده‌شان ملحق مي‌شدند.
هدف از اين قرنطينه‌ها اين بود كه متوليان امور، ارزيابي از وضعيت اسيرشان داشته باشند. بعد از آزمايشات‌، كلاس‌ها، بررسي بيماران و معاينات صورت گرفته، پرونده پزشكي - بهداشتي براي اسير جهت ارزيابي وضعيتش مهيا شد. ما هرچه تلاش كرديم تا بتوانيم به اين پرونده‌ها دسترسي يابيم كه مبناي مناسب و خوبي براي انجام پژوهش‌هاي تحقيقاتي - درماني در دست داشته باشيم، موفق نشديم. حتي خود اسرا هم به آن پرونده‌ها دسترسي ندارند. 

بررسي وضعيت جسماني و رواني اسرا، همان يك‌بار صورت گرفت و ديگر به هيچ عنوان اقدامي براي آنها انجام نشد. متوليان بهداشت و درمان، بودجه‌ها را مي‌گيرند اما حتي يك‌بار هم نيامدند وضعيت اسرا را ارزيابي كنند. اگر خود اسير به مراكز درماني و بيمارستاني مراجعه مي‌كرد كه هيچ، در غير اين صورت هيچ مسئولي يا سازماني پيگير آنها نبود. با پژوهش‌هايي كه ما انجام داده‌ايم، لزوم وجود سيستم پايش سلامت در بين آزادگان كاملاً ضروري مي‌نمايد، زيرا در قالب اين طرح مشكلات جسماني، گوارشي، بينايي، شنوايي، وضعيت روحي و ديگر موارد بررسي و نتايج در اختيار فرد مورد نظر قرار مي‌گيرد تا هم يك چكاپي از فرد گرفته شود وهم فرد به درمان و بهبودي خود بپردازد. استناد آنها اين است كه در كشورهاي ديگر اين كار انجام مي‌گيرد و افرادي هم با اين مشكلات هستند. چكاپي كه توسط ما صورت بگيرد، با آن چيزي كه در كشورهاي ديگر ديده مي‌شود، بسيار متفاوت است. بحث شنوايي‌سنجي در كشور ما به شكل خاص‌تري بايد انجام گيرد، زيرا در هيچ جنگ و اسارتي آن‌قدري كه سيلي به گوش اسرا بزنند، وجود نداشت. اما بايد گفت يكي از تنبيهات و تفريحات و عادت زشت عراقي‌ها اين بود كه با سيلي زير گوش اسراي ايراني مي‌زدند و در حال حاضر بسياري از اين افراد با مشكلات زيادي از قبيل پاره‌شدن پرده گوش مواجه هستند. جا دارد تا مسئولان در زمينه بررسي وضعيت اسرا بعد از ۲۰ سال، اقدامي انجام دهند. 

بسياري از مقالات و مطالعات وضعيت درماني اسراي جنگي، مربوط به كشورهاي اروپايي چون كانادا، استراليا، انگليس و امريكاست كه نبايد طبق آن مطلب و تحقيقات درباره اسراي جنگي در عراق،‌تصميم‌گيري شود. شرايط موجود در اردوگاه‌هاي عراق مثل نمونه بالا و سيلي زدن به بچه‌ها، كاملاً با كشورهاي ديگر متفاوت است. 

در طرح سيستم پايش سلامت آزادگان، اسراي جنگي تحت معاينه و بررسي چندين تيم پزشكي، در زمينه‌هاي مختلف جسماني و رواني‌ قرار خواهند گرفت. مثلاً‌ در اين طرح براي بررسي بيماري قلبي و عروقي بين اسرا بايد به اين نكته توجه كرد كه افراد ۵۰ ساله در شرايط عادي، در چه مدت زماني و سني دچار اين بيماري مي‌شوند و از طرفي ديگر اسرا در چه شرايط سني، دچار اين معضل هستند. ما در اين طرح مشكلات اسرا را بررسي و به خود آنها ارائه مي‌كنيم تا در بحث درمان پيگيري‌هاي لازم را انجام دهند. همه اين اطلاعات و بررسي‌ها هم در قالب طرح «سيستم پايش سلامت آزادگان» مورد مطالعه قرار گرفته و به شكل مقاله‌هاي معتبر و طرح‌هاي پژوهشي ارائه مي‌شود. 

آيا مسئولان مربوطه يا متوليان امر حمايت‌هاي لازم را از طرح شما داشته‌اند؟ طرح پايش سلامت آزادگان به مرحله اجرايي هم رسيده است؟
خير،‌ متوليان امر در اين زمينه بسيار كوتاهي كرده‌اند. بودجه‌اي براي اين طرح و اين‌گونه اقدامات تعيين نشده است. به تازگي از چند هفته اخير صحبت‌هايي با چند تن از نمايندگان مجلس كه از اسراي جنگي هستند شده است.
طرح هم آماده تا ان‌شاءالله بعد از ماه مبارك رمضان، پيگيري شود و به نتيجه مطلوب برسد. البته هزينه‌هاي اين طرح مربوط به پنج سال گذشته است كه حالا بايد مجدد بررسي شود، چون بالطبع تغييراتي در بحث هزينه‌ها خواهد داشت. 

متأسفانه يكي از مشكلاتي كه درباره اسراي جنگي وجود دارد، اين است كه اصلاً ديده و حرف‌هايشان شنيده نمي‌شود.
قبل از اينكه اسير جنگي بيايد، براي آنها قانون نوشته‌اند. نمي‌دانم پديده‌اي كه هنوز رخ نداده و ما با آن مواجه نشديم و آن را به درستي نمي‌شناسيم، چطور برايش قانون تعريف مي‌كنيم.
همانند اين است كه پزشكي بدون معاينه بيمار و بدون ديدار و شنيدن صحبت‌هاي بيمارش، نسخه‌اي براي او بنويسد. ميانگين سني كه نيروها به اسارت درآمدند، بين ۱۸ تا ۲۲ سال است. حالا شما به اين نكته هم توجه كنيد كه هر يك سال اسارت با ۱۵ سال زندگي عادي مطابقت دارد. استرس‌ها و دشواري‌هاي دوران اسارت در فردي كه ۴۰ يا ۵۰ سال از زندگي خود را سپري مي‌كند، بيشتر ديده مي‌شود. يعني اسرا زماني كه به جامعه بازگشتند، مانند مردم عادي زندگي كردند و غرورشان اجازه نداد كه هرگز شكايت و گله‌اي كنند. اما در زمان كهولت و پيري به دليل مشكلات و ناهنجاري‌هاي اسارت، اضطراب، مشكلات رواني و تغذيه نامناسب، دچار حملات قلبي مي‌شوند كه اين آمار در بين افراد عادي با همين شرايط سني، كمتر ديده مي‌شود. 

اما گويي متوليان امر نمي‌خواهند تكليفي كه نسبت به اين افراد دارند را آغاز نمايند. هميشه تبليغات هست، سر‌و‌صداهاي آزاردهنده‌شان وجود دارد، اما گامي براي بهبود وضعيت اسرا برداشته نشده است. مسئولان بعد از گذشت بيش از ۲۰ سال از پايان اسارت و زمان بازگشت به وطن اين عزيزان هيچ اقدامي براي پايش سلامت آنها انجام نداده‌اند. يكي نيست كه بيايد و بگويد در اين مدت چه اقداماتي را انجام داده‌اند. از طرفي افرادي هم در اين امور حرف مي‌زنند كه با وضعيت اسرا آشنايي ندارند. بايد كار سيستماتيك پيش برود اما حالا بعد از گذشت اين همه سال مي‌گويند:«ما وظيفه‌مان كار فرهنگي است، در بحث خدمات درماني و... وارد نمي‌شويم.» آنها به وضعيت اسرا آشنايي ندارند. طرح پايش سلامت آزادگان بايد در دستور كار مسئولان باشد. اگر در اين چند سال اقدامي برايشان صورت نگيرد، بعدها خيلي دير است. الان آنها نياز دارند. هر چه پا به سن مي‌گذارند، بيشتر اين بحث برايشان نمود پيدا مي‌كند. 

شما در بحث قبلي گفتيد كه كار براي آزادگان فقط جنبه تبليغي دارد و آنها و مشكلاتشان ديده نمي‌شوند، چرا به اين نتيجه رسيده‌ايد؟ مگر نه اينكه همه اين اسراي جنگي داوطلبانه براي حفظ اسلام و قرآن به فرمان ولي امرشان وارد صحنه مبارزه شدند، چرا بايد با آنها اين برخوردها صورت بگيرد و اساساً مشكلاتشان ديده نشود؟!
ابتدا بايد عرض كنم به خود كلمه آزاده اعتراض دارم. لفظ اسير جنگي يك تعريف دارد و قوانين مرتبط به اين عبارت است. دولت متبوع بايد حداقل امكانات را براي اسراي خود فراهم كند. زماني كه اسير جنگي به كشورش بازگشت، يك مستمري برايش در نظر گرفته شود، نه اينكه با آن شرايط جسمي و روحي، براي تأمين معاش و رفع مشكلات خود، كارهاي اضافه هم انجام دهد. متأسفانه لفظ اسير را برداشته و كلمه آزاده را جايگزين كردند. متأسفانه نگاه به اسرا نگاه خوبي نيست و از ابتدا افراد متولي اين كار، در مسئوليت خود توانمند نبودند. چون علم، فكر، وسعت ديد و توانايي اجرايي كافي را نداشته، براي همين محلي از اعراب ندارند. مسئولان بايد همت برطرف كردن مشكلات را داشته باشند. اما اسراي ما رها شدند و همان‌طور كه آن روزهاي سخت اسارت مجبور بودند با شرايط بسازند، امروز هم مجبور هستند كه با وضع موجود كنار بيايند. 

اسير ما ۱۰ سال از زندگي خود را در اسارت بوده، چقدر زمان و فرصت كافي داشته تا زندگي‌اش را سر و سامان دهد؟ عدم توجه به امور اسرا بي‌انصافي تمام است. يكي از دلايل در عدم توجه و ديده نشدن اسرا، اين است كه برخي معتقدند به اسارت اگر وجهه‌اي داده شود، در آينده زماني كه جنگي شروع شود، همه مي‌روند و اسير مي‌شوند.
متأسفانه اعتقادات و انديشه اين افراد به قدري كوته‌نظرانه است كه دركش برايم سخت است. نيروها يا مجروح شده يا در محاصره به اسارت گرفته شده بودند. اين تفكر توهين بزرگي به اسراست. چه كسي علاقه به اسارت و تحمل آن شرايط نابهنجار را داشته است؟ چرا بايد ندانسته به دنياي تاريكي پا بگذارند؟ مشكلات امروز اسرا، زاييده اين تفكر غلط برخي از افراد است.
آقاي خاجي در صحبت‌هايتان به اين نكته اشاره كرديد كه در عمليات بدر در شرايطي قرار گرفتيد كه مجبور شديد با دست خالي با دشمن مقابله كنيد. اين يكي از ويژگي‌هاي‌ بارز رزمندگان اسلام بود. در زمان جنگ بسياري با توجه به شرايط تحريم، ايستادگي كرده و بحمدالله هم در اين ايستادگي و پايداري سربلند بودند. اگر چه تحريم‌ها دشواري‌هايي را هم به همراه داشت، اما هرگز رزمنده‌ها را متوقف نساخت. به نظر شما امروز كه در شرايط تحريم و فشارهاي اقتصادي قرار داريم، مي‌توانيم چون سال‌هاي دوران دفاع مقدس ايستادگي كرده و موفقيت‌هاي لازم را كسب نماييم؟! 

همان‌طور كه رهبري فرمودند: «غربي‌ها اين روزها درباره تحريم ايران جنجال‌آفريني مي‌كنند اما نمي‌فهمند كه خودشان ملت ايران را به واسطه تحريم‌هاي ۳۰ سال اخير در مقابل هر تحريمي واكسينه كرده‌اند.» اين شرايط موجود چندان هم سخت نيست، تنها عاملي كه مي‌تواند كار را بيشتر پيش ببرد و مملكت را به سمت تعالي رشد بدهد و از پس تحريم‌ها برآيد، اين است كه متوليان امور اعتقاد كافي به بيانات رهبري داشته باشند و بدان عمل كنند. اگر من نوعي در ماه درآمدي داشته باشم كه در تصور يك فرد عادي هم نگنجد، به هيچ عنوان شرايط تحريم را نمي‌توانم درك كنم. اصلي‌ترين شرطش اين است كه متوليان امور خودشان در سطح مردم عادي زندگي كنند. حالا شايد نتوانند با ماهي ۴۰۰ يا ۶۰۰ هزار تومان زندگي‌شان را بگذرانند، اما نزديك به مردم زندگي كنند. 

ريخت و پاش‌ها و تجملات مسئولان آفت كار است. شرايط امروزه كشور ما بدتر از زمان جنگ نيست. ما مي‌توانيم تحريم‌ها را دور بزنيم و از عهده آن برآييم. مسئولان اگر همراه مردم باشند، اين امر بسيار امكان‌پذير خواهد بود اما متأسفانه برخي از آقايان از زندگي مردم عادي به دور هستند. مردم ايران مردمي بسيار نجيب هستند، در سخت‌ترين شرايط از عهده مسئوليت خود برآمده و آنچه كه در توان داشتند براي كشور هزينه كرده‌اند. همان‌طور كه در جنگ خيانت برخي بود، الان هم هست. بسياري از اين تلاطم‌هاي اقتصادي تصنعي است. ما اگر از مديريت صحيح و اسلامي و دانش روز بهره‌مند شويم، بي‌شك كار سختي در باب تحريم‌ها نخواهيم داشت. آگاهي فرد مدير در اين رابطه بسيار مهم است. رئيس بودن مسئولان مهم نيست، ما در اين اوضاع نمي‌خواهيم كسي رياست كند. ما مدير با تدبير مي‌خواهيم؛ مديري كه درب اتاقش هميشه به روي كارمندان باز باشد. در بحث پزشكي هم همين‌طور، بحث مديريت بسيار مهم است و يك امر جدي محسوب مي‌شود. متأسفانه تشكيلاتي در جامعه وجود دارد كه كنترل و نظارتي روي آنها نيست در بحث اقتصادي يا همان گراني دارو يك‌سري مسائل سياسي چه از داخل و چه از خارج، باعث گراني داروها و بالا رفتن قيمت‌ها مي‌شود. اگر مسئولان ما مديريت اوضاع را به دست بگيرند، هر‌كسي در جايگاه مناسب خود قرار گيرد، حتماً موفق مي‌شود و در بحث تحريم‌ها دشمنان را شكست خواهيم داد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار