کد خبر: 476720
تاریخ انتشار: ۲۶ تير ۱۳۹۱ - ۰۶:۰۰
نگاهي به رمان «آواز ابابيل» نوشته مجيد پور‌ولي‌كلشتري
حميد نورشمسي
از تولد ادبيات داستاني انقلاب اسلامي چند سال مي‌گذرد؟ ۳۰ سال؟ ۲۵ سال؟ يا كمتر از اينها، زاده همين چند سال و ماه اخير است؟ يا حتي به قول برخي از معاصران بايد ريشه‌ها و قدمت آن را در ادبيات داستاني پيش از انقلاب و اعتراض‌نويسي‌هاي پنهان و آشكار در آن جست‌وجو كرد.
شايد بتوان براي اين سؤالات در نهايت با درج عدد و رقمي مشخص پاسخي خاص انتخاب كرد ولي وقتي در پس اين عدد از بايسته‌هاي محتوايي آن ميزان از سن و سال ادبي مي‌پرسيم، به طور قطع و يقين اين روزها پاسخي براي آن قابل تصور نخواهيم بود. 

اين روزها ادبيات داستاني انقلاب اسلامي محملي است براي شعارهاي چندين بار شنيده شده يا داستان‌هاي بازاري كه از سر سفارش يا خوشايند جشنواره نوشته مي‌شوند و هنوز نمي‌توان اثري درخور و شايسته و در عين حال انقلاب‌شمول درباره آن ديد و خواندنش را توصيه كرد. 

«آواز ابابيل» به عنوان تازه‌ترين اثر مجيد پورولي‌كلشتري را كه به تازگي از سوي مؤسسه فرهنگي شهرستان ادب منتشر شده است شايد بتوان به نوعي بر هم زننده اين معادله دانست؛ رماني جسور با نويسنده‌اي بي‌پروا كه به گفته خود از سر تكليفش و نه خوشايند كسي يا جايي درباره انقلاب اسلامي و آسيب‌هاي وارد شده به ساحت اجتماعي آن در سال‌هاي اخير مي‌نويسد. 

پورولي در اين رمان دست به خلق داستاني زده است كه بدون هيچ گونه اغراقي مي‌توان آن را كارنامه برخي از انقلابيون از قافله انقلاب اسلامي جامانده دانست؛ كارنامه‌اي كه راوي آن همچون آينه‌اي آسيب‌ها و آفت‌هاي وارد شده به آن را با چاشني تعليق و بهت ناشي از صراحت و گاه تلخ زباني به نمايش مي‌گذارد. 

رزمنده جواني پس از مجروح شدن در جنگ و از دست دادن حافظه خود توسط خانواده‌اي محلي در كردستان نگهداري مي‌شود. خانواده وي به گمان شهادت وي جنازه غيرقابل تشخيص هويتي را به نام او دفن مي‌كنند. حالا او پس از سال‌ها ناگهان با بازگشت حافظه خود به ميان مردمان شهرش بازگشته و خانواده و آرمان‌هايش را طلب مي‌كند به يمن مردماني كه حتي براي وي ديگر هويتي شناسنامه‌اي قائل نيستند. 

پورولي بيش از هر چيز در اين رمان تمايل خود را به صراحت فاش كرده است تا جايي كه دو نفر از مطرودان انقلاب اسلامي را دستمايه شخصيت‌سازي رمان خود قرار داده و سرنوشت آنها را به عنوان نماد استحاله برخي از نيروهاي انقلاب اسلامي به پيش چشم مخاطب آورده‌است.
قهرمان داستان او به شهري قدم مي‌گذارد كه تقوا و جهاد و شهادت ديگر آرمان آن نيست و جاي خود را به نمادهاي سرمايه‌داري داده است. او خانواده خود را از بين رفته در همين ساختار مي‌بيند و در طول داستان از زبان خود و در واقع از زبان مخاطب پرسشگر رمان از بايدهاي انقلابي كه او جهادگر آغازينش بوده سؤال مي‌كند. 

جسارت و جذابيت متن پورولي تا جايي خود وي را در مقام نويسنده به خود مشغول كرده است كه حتي در مواردي مشخص دست به خلق استعاره‌ها و تشبيهاتي سردستي و كاملاً رو مي‌زند تا مخاطبش را چندان در فهم معناي حقيقي رمان دچار ابهام نكند. تعبير درخت براي نشان دادن رشد و زايش در درون انقلاب اسلامي و نيز خشكيده شدن آن به دست كساني كه آن را كاشته‌اند، يكي از نمونه‌هاي اين موضوع به شمار مي‌رود. 

از سوي ديگر جسارت وي در نمايش سرگذشت افرادي چون مخملباف و گنجي در اين رمان، نمونه ديگري است از تلنگرهاي جدي پورولي بر تن نيروهاي انقلاب اسلامي كه بار ديگر در آينه آرمان‌هاي انقلاب به مشاهده خويش بپردازند. 

اما از سوي ديگر به نظر مي‌رسد «آواز ابابيل» در فرازهايي از خود بيش از حد به ورطه شعارزدگي در روايت افتاده است و نويسنده به دليل ميزان حساسيتي كه موضوع مورد بحثش در رمان براي وي داشته است، از خلق زيبايي‌هاي كلامي و روايي در داستانش باز مانده و دل به ساده‌ترين و دم دستي‌ترين عبارات براي بيان مقصود خود زده است. 

«آواز ابابيل» بيش از قصه بودن روايتي است مستند از پوسته رويين انقلاب اسلامي در دهه ۸۰ و ۹۰ و تمامي تلخي‌ها و شيريني‌هاي آن كه به اقتضاي نوع روايت در خدمت داستان برآمده است.
صراحت، بازگشت به اصول و نگاه و تلنگر انقلابي عناصري هستند كه پورولي هرچند گاهي موارد سبك‌سرانه و ناشيانه از آنها در خلق رمان خود استفاده كرده است اما حضور آنها در بطن ادبيات داستاني انقلاب اسلامي ناشي از موقعيت‌شناسي و تيزبيني نويسنده در بستر اجتماعي روايت خود دارد؛ روايتي كه بايد بدون شك از آن به عنوان فصل صراحت در ادبيات داستاني انقلاب اسلامي ياد كرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار