
«مهوش صبركن» يكي از بازيگران تئاتري كشورمان است كه هر از گاهي در فيلمها يا سريالهاي تلويزيوني ايفاي نقش ميكند. از اين بازيگر اين روزها سريال «پشت كوهاي بلند» به كارگرداني امرالله احمدجو روي آنتن بود. صبركن در اين سريال نقش «ملكخاتون» را بازي كرده بود. صبركن پيش از اين بازيهاي خوبي را در فيلمها و سريالها ارائه كرده بود كه با گذشت دو دهه از آغاز دهه ۷۰ هنوز هم در يادها باقي مانده است. از جمله اين آثار ميتوان به سريال «پس از باران» اشاره كرد كه در آن نقش مادرزن ارباب (مادر كتايون رياحي) كه زني مستبد و خودرأي بود را بازي كرده است. اين بازيگر همسر محمود پاكنيت است كه در سريال پشت كوهاي بلند هم نقش «ملكخاتون» همسر او را بازي كرده است. از همين رو با وي به گفتوگو نشستيم كه حاصل اين گفت و شنود در ادامه خواهد آمد.
سركار خانم صبركن! در ابتدا از چگونگي كار با پروژه «پشت كوهاي بلند» بفرماييد. راستش من به جز سريال «روزي روزگاري» با آقاي احمدجو كار نكرده بودم و متأسفانه پيشينه كاري محكمي با ايشان نداشتم و در واقع سريال پشت كوهاي بلند دومين كار من با آقاي احمدجو محسوب ميشود.
ناگفته پيداست كه اولين همكاري شما به واسطه دوستي همسرتان جناب آقاي پاكنيت با آقاي احمدجو است. با اين حال در اين خصوص توضيح دهيد.
شوهرم قبلاً در سريال روزي روزگاري در نقش «حسام بيك» بازي كرده بود و در چند كار ديگر هم سابقه همكاري با ايشان را داشت. آقاي پاكنيت قلم آقاي احمدجو را بينهايت قبول دارد و معتقد است كه ايشان جزو معدود كساني است كه گذشته از قلم و سواد خوب و آشنايي با فرهنگ و ادبيات شفاهي قوميتهاي ايراني، در كارگرداني هم كار خودش را خوب ميداند و در اين كار خيلي باسليقه است. بنابر اين چون شوهرم با ايشان كار كرده بود و ارادت خاصي نسبت به ايشان داشتيم سعادت اين را پيدا كرديم كه در اين سريال در خدمت ايشان باشيم.
با توجه به اينكه آقاي احمدجو معمولاً نقشهاي كارهايش را با شناختي كه از بازيگران دارد مينويسد با اين اوصاف فكر نكنم به جز نقش خودتان يعني «ملكخاتون» نقش ديگري را به شما پيشنهاد داده باشد. اينطور است؟ خير. اصلاً نقش ديگري پيشنهاد نشد و از اولين روزي كه با آقاي احمدجو برخورد داشتيم قرار شد من نقش ملكخاتون را بازي كنم و اين نقش را هم بازي كردم و در اين مدت اصلاً صحبتي درباره ايفاي نقش ديگري در ميان نبود.
ابتدا به ساكن از چه منظري به نقش ملكخاتون نگاه كرديد و چگونه اين نقش را مورد ارزيابي قرار داديد؟ چون من در وهله اول يك تئاتري هستم و خودم را قبل از هر چيز بازيگر تئاتر ميدانم نوع نگرشم به نقش طور ديگري است. نه تنها من، بلكه بچههاي تئاتر همگي اين خصوصيت را دارند و مثل آدمهايي كه به اسم بازيگر اين روزها كار ميكنند نيستيم اين است كه ما تئاتريها معمولاً ابتدا به ساكن نقش را تجزيه و تحليل ميكنيم و دنبال شناسايي شخصيت ميگرديم و براي اين كار آنقدر ميگرديم تا نشانهها و شاخصههاي تشكيلدهنده يك شخصيت را كمكم در فيلمها و كتابها يا در كوچه و بازار و... پيدا كنيم و از قرار دادن اين نشانهها در كنار هم يك كاراكتر را متولد كنيم و به اين صورت نقش را پيدا ميكنيم.
اين فرآيند را چگونه روي نقش ملكخاتون پياده كرديد؟ با تكيه بر سابقهاي كه من در كارهاي تئاتري داشتم و گذشته از اين سابقه ديدن و خواندن بعضي از فيلمها و كتابها كه از نام بردن اين آثار ميگذرم، به راحتي توانستم به نقش ملكخاتون دسترسي پيدا كنم.
كارگردان در اين كند و كاو چه جايگاهي داشت؟ در اين مورد آقاي احمدجو فقط نكاتي را كه لازم و ضروري ميدانستند يادآوري ميكردند. مثلاً روزي كه ايشان من را ديدند كمي لاغر شده بودم كه ايشان گفتند دوست دارم ملكخاتون كمي چاقتر شود بعد در معرفي نقش ملكخاتون گفتند اين زن يك زن قلدر است كه به اصطلاح روي شوهرش سوار است. من هم خواستههاي ايشان را برآورده ميكردم و در اصل تمام اين كارها براي خلق كاراكتري باورپذير بود.
با وجود انجام اين پروسه و عملي كردن اين مراحل زماني كه اولين تمرينات و اسكيسها و در نهايت بازي مقابل دوربين را تحويل كارگردان داديد، نظر ايشان چه بود؟ خب من با خواندن نقش و توضيحات اوليه آقاي احمدجو فهميدم كه ايشان از من بازيگر چه ميخواهد. براي همين زماني كه با كليد خوردن كار ما اولين سكانس را ضبط كرديم ايشان به من گفتند من فكر ميكردم كه خيلي بايد شما را راهنمايي كنم و راجع به نقش برايتان مدام توضيح دهم اما با اين بازي ديدم اين نقشي را كه درآوردهاي خود ملكخاتون است.
از آنجايي كه درباره خانواده سامشاه گفته ميشود كه به قصرنشيني علاقهاي ندارند و بيشتر ترجيح ميدهند كه در چادر و كپر زندگي كنند...
ببخشيد كه حرفتان را قطع كردم اما اصلاً چنين چيزي نيست كه اين خانواده قصرنشيني را دوست نداشته باشند. اين خانواده در اصل براي تفريح به سمت اصفهان رفتهاند و حاكم اصفهان كه از زيردستان سامشاه است مجبور شده كه چادرهايي را براي آنها برپا كند كه قسمت زيادي از داستان در اين چادرها اتفاق ميافتد.
اما خانم صبركن در قسمت اول سريال گذشته از معرفي اين خانواده از زبان حاكم و اطرافيانش ميشنويم كه آنها از زندگي در قصر و عمارت بيزارند و ترجيح ميدهند كه در چادر زندگي كنند ضمن آنكه گفتار و كردار اين خانواده هم مبين اين نكته است ومجموع اين موارد محور اصلي شخصيتپردازي اين سريال محسوب ميشود. با اين اوصاف بفرماييد دليل برخورد ناشايست ملكه با سامشاه چيست؟
همان طور كه از زبان خود زن ميشنويم او چوپان بوده كه يك زماني دنبال دوشيدن شير و چوپاني گوسفندان و چرانيدن گاوها بوده و حالا زن پادشاه شده است. خب معلوم است كه اين آدم با اين ظرفيت زماني كه ملكه ميشود آرام آرام قدرت او را هار و پرخاشگر ميكند و اين پرخاشگري در نهايت شاه را هم هدف قرار ميدهد.
يك بخش مهم كار كه در توفيق شما در امر بازي دخيل بوده، نسبت سر و همسري شما و آقاي پاكنيت است، با اين وجود بفرماييد چقدر در زمان استراحت و خلوت خودتان روي چگونگي بازي تعامل داشتيد؟ ما هر شب كه به خانه ميآمديم قبل از هر چيز دوش ميگرفتيم. بعد پاك نيت بايد مينشست و مينوشت. چون عادتي دارد كه متن را سر كار نميبرد و به جاي آن شبها و در زمان استراحتش از روي فيلمنامه چيزهايي مينويسد و مشق ميكند. بعد ديالوگهاي مربوط به نقش خودش را ميخواند. برعكس خيليها كه صبح وقتي سر صحنه ميروند از بچهها ميپرسند كجا را بايد كار كنند و تازه متن را ميگيرند و شروع به حفظ كردن ديالوگها ميكنند. اما پاك نيت روي اين موارد به شدت حساسيت دارد و برايش فرقي نميكند كه مثلاً در كار تاريخي پشتكوهاي بلند كار كند يا در كار پليسي ساختمان ۸۵. بنابراين در زمان استراحت مدام ميخواند، تمرين ميكند، با نقش سر و كله ميزند و در اين سريال هم رويه خيلي سختتر دنبال ميشد. بنابراين با هم بده بستان داشتيم. در جاهايي ايشان مرا راهنمايي ميكرد و گاهي هم من او را راهنمايي ميكردم و در مجموع تعامل خوبي با هم داشتيم.
با توجه به اينكه نسب و نسبت ملكخاتون و سام شاه به هم گره خورده و با هم مرتبط است چرا در زمان تكلم و بيان ديالوگها گاهي دوگانگي پيش ميآيد و لهجه و گويش ملكخاتون با شاه متفاوت است؟ راستش آقاي احمدجو در اين كار خيلي از ادبيات ميمه (يكي از شهرهاي استان اصفهان) استفاده كرده بودند. از طرفي خود من تمام توانم را به كار گرفته بودم تا هر آنچه ايشان ميخواهد را اجرا كنم. براي همين گاهي در ديالوگها تغييراتي ميدادم كه آقاي احمدجو هم موافق بودند و اين تغييرات براي اين بود كه جمله را سليستر و روانتر تلفظ كنم از همين رو به پاك نيت هم ميگفتم كه شما هم اين كار را انجام دهيد اما ايشان مخالفت ميكردند و دقيقاً ديالوگ و نوشته آقاي احمدجو را بيان ميكردند.