
شوراي فرهنگ عمومي از زبان دبير خود خبر از انتخاب روز ۱۸ تير مصادف با سالروز درگذشت مهدي آذريزدي به عنوان روز ادبيات كودك و نوجوان داد و همه نويسندگان و تنها نهاد صنفي حوزه ادبيات كودك و نوجوان را انگشت حيرت به دهان اين انتخاب كرد.
اما ماجرا به همين خبر ختم نميشود. دبيرخانه بنياد در حال تأسيس مهدي آذريزدي در اعتراض به نوع اعلام اين خبر از سوي واعظي فرداي اعلام اين خبر اعلام كرد كه اين انتخاب نه تنها از ذهن و زاييده تفكر شوراي فرهنگ عمومي نيست بلكه زاييده درخواست كتبي است كه دوسال پيش از سوي اين دبيرخانه به شورا ارائه شده است.
انجمن نويسندگان كودك و نوجوان نيز در واكنش به اين انتخاب اعلام داشته كه هر چند انتخاب چنين روزي در كشور از آرزوهاي اين انجمن به شمار ميرود اما نوع انتخاب روز منتسب به آن عدم مشورت با نويسندگان فعال در انجمن به منظور انتخاب آن ممكن است، منجر به اقبال نياوردن نويسندگان كودك و نوجوان كشور به اين روز باشد. اين موضوع كموبيش در ميان تمامي مصاحبههاي نويسندگان كودك و نوجوان در اين زمينه مشهود بود و حتي برخي از آنها گزينههاي پيشنهادي خود را نيز براي اين مسئله اعلام داشته بودند. اما انتخاب روز ادبيات كودك و نوجوان به همين اعتراضها نيز ختم نشده و غلامعلي حداد عادل در قامت عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز به انتخاب آن به نوعي اعتراض كرد.
سيدمحمد حسيني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در مراسم اهداي دهمين جايزه قلم زرين با اعلام اين خبر گفت كه حداد عادل در گفتوگو با وي اعلام كرده است انتخاب روز درگذشت يك نويسنده به نام ادبيات كودك و نوجوان مناسب اين قشر از مخاطبان ادبيات در ايران نيست و بهتر است در اين تاريخ تجديدنظر شود و سالروز تولد آذريزدي به عنوان روز ادبيات كودك انتخاب شود؛ پيشنهادي كه حسيني پذيرش يا عدم پذيرش آن را موكول به بررسي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي دانست و البته از درج اين روز در سال آينده در تقويم رسمي كشور خبر داد. اما ابهام در تاريخ دقيق ولادت آذريزدي موضوع ديگري بود كه بار ديگر اين موضوع را زير سؤال برد. بنا بر آنچه در پايگاه اينترنتي رسمي مهدي آذريزدي به چشم ميخورد، او متولد سال ۱۳۰۱ در محله خرمشاد يزد است اما روز دقيق ولادت وي گويا نامشخص است و ثبت نشده يا در صورت ثبت تا كنون اعلام عمومي نشده است. با اين همه آنچه اين انتخاب و انتخابهاي مشابه با آن را از منظر ديدي عمومي قابل اعتنا ميكند، كاركردي است كه چنين انتخابي در بهبود وضعيت عمومي ادبيات در كشور ميتواند داشته باشد. ادبيات كودك و نوجوان در كشور ما در حال حاضر روزگارش به ظاهر بسامان است اما در باطن آنچه در آن در حال رخداد است، كيلومترها با ادبيات مطلوب اين رده فاصله گرفته است. از سويي معضل هجوم بيرويه آثار ترجمهاي كه گاه به صورت فلهاي و بدون توجه به نياز مخاطب به كشور وارد ميشوند و به تبع آن بياعتنايي به چاپ آثار داخلي را به همراه دارد اين ادبيات را به چنبره خود درآورده است و از سوي ديگر فراگيرترين نهاد صنفي ادبيات كودك و نوجوان كه از عدم اظهارنظرخواهي از خود براي انتخاب چنين روزي گلهمند است نيز در طول سالهاي گذشته و در مجامع عمومي برگزار شده توسط خود قادر به جمع كردن دوسوم از اعضايش در محل انجمن به منظور اصلاح اساسنامه نبوده است و همين موضوع جايگاه اين تشكل صنفي را از يك نهاد فاعل به عملي به يك نهاد منفعل در حوزه سياستگذاري براي توليد ادبي در حوزه كودك و نوجوان مبدل كرده است.
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به عنوان بزرگترين ناشر بخش كودك و نوجوان در كشور از آذر ماه گذشته و به دنبال خروج حميدرضا شاهآبادي از اين مركز بدون مسئول انتشارات فعاليت كرده است و سرپرستان اين بخش از اين نهاد نيز در عمل بازخورد مناسبي از خود نشان ندادهاند كه بلاتكليفي پروژه رمان نوجوان كه سفارشات فراواني را نيز به نويسندگان ادبيات كودك در كشور داده است تنها يكي از آثار آن است.
با اين وصف انتخاب چنين روزهايي و درج آنها در تقويم عمومي كشور با وضعيت جاري ادبيات داستاني كودك و نوجوان و مخاطبان به حال خود رها شده آن به نظر نميرسد چيزي جز يك كاركرد تبليغاتي براي نهادهاي متولي فرهنگ و ادبيات به همراه داشته باشد؛ روزي به نام كودك و به كام كارنامه مديران فرهنگي براي بالا نگه داشتن سر خود در پايان دوره فعاليتشان؛ روزي كه مشخص نيست ميخواهد نماد رفع كدام يك از معضلات حوزه ادبيات كودك در كشور ما باشد و ذهن نوپاي مخاطب ادبيات كودك و نوجوان را به كدام مسير از پيش امتحان نشده هدايت كند.