
گزارشگر «فوتبالیستها» را میگویم؛ همان کارتونی که بخشی از لحظات زیبای کودکیمان را خلق و ماندگار کرد. «اردشیر منظم» به خوبی میداند چگونه با کلامش طنازی کند و نمیتوان لبخند و نگاه سرشار از شادی را از او گرفت.
زمانی که از «اردشیر منظم» درباره فلسفه و چرایی حضورش در عرصه هنر دوبله و آنچه که سبب شد تا امروز یک دوبلورباشد میپرسم؛ میگوید: زندگی هر فردی فلسفه خاص و متفاوت از دیگران دارد، بنابراین میتوان گفت هنر در ذات هر فرد هنرمندی نهفته است و جوهرهوذات انسانها مسیر زندگی آنها را مشخص میکند. در کودکی تنها کاری که من را راضی میکرد نوشتن بود. بسیار کم با همسن و سالهای خود همنشین میشدم و خواستههای خود را داشتم.
بازی با چوب و مجسمهسازی جزو دیگر علایقم محسوب میشوند. شاید باورتان نشود اما خودخواهیهایم سبب شد تا مسیر زندگیام را پیدا کنم و در همان راه قدم بردارم. در مقطع ابتدایي اولین داستانم را نوشتم که صاحب جایزه استانی شد و شاید همین اتفاق من را بهامیال و آرزوهای دوران کودکی وفادار نگه داشت و همه تلاش خود را برای دستیابی به آنها انجام دادم. معتقدم در وجود هر فردی عناصری از سوی خداوند به ودیعه گذاشته شده است که کمک میکند انسانها تا مسیر زندگی خود را بهتر مشخص کنند. در دوران کودکی و نوجوانی درگیر فضای ذهنی خودم، یعنی بازی با تخیل و یا نوشتن قصه بودم که سر از یک تئاتر کوچک در شهرستانی دور درآوردم.
اولین جملهای که در حین اجرای این نمایش گفتم همه تماشاگران را که فارغالتحصیل دانشگاه هنرهای زیبا بودند به خنده واداشت. این امر سبب تعجبم شد اما اتفاقی که افتاد این است که متوجه شدم «من برای خنداندن آفریده شدهام». گپ و گفت ما با «اردشیر منظم» که این روزها یکی از پیشکسوتان و مدیران عرصه دوبله محسوب میشود درباره کم و کیف دوبله آثار طنز، جایگاه این آثار در میان مخاطبان، ساخت برنامههای طنز با بهرهگیری از صدا و... است.
بسیاری از بازیگران سریالهای خارجی در کشور ما به وسیله دوبله خوب شناخته شدهاند. با این اوصاف لطفاً نقش هنر دوبله را در القای طنز و افزایش کیفیت یک اثر توضیح دهید.
در عرصه دوبله با یک زبان از فرهنگی خاص رو به رو هستیم. به طورمثال فیلمی فرانسوی، آلمانی و... وارد کشور میشود و ما در عرصه دوبله، به گفتههای آنها زبان فارسی میدهیم. بنابراین هرقدر این جملهها به فرهنگ و آداب اجتماعی ما نزدیک باشد، بیشتر مورد توجه و استقبال قرار خواهند گرفت.
در گذشته این همذات پنداری و نزدیک کردن فیلمهای خارجی به فرهنگ ما به دلیل نوع فیلمها و حضور گویندگان باتجربه که حرف زدن را به خوبی یاد گرفته بودند و سبقه تئاتری و رادیوی داشتند اتفاق میافتاد. این گویندگان ارزشگذاری به کلمات را به خوبی یادگرفته بودند.
استفاده از کلمات خوب برای یک گوینده بسیار ضروری است. در واقع گوینده باید طوری صحبت کند که مخاطبان گمان کنند یک نفر که بهتر از آنها حرف میزند در حال صحبت کردن است. فردی که کلمات را بهتر میشناسد و میتواند مفهوم و احساس کلمات را به خوبی بیان کند. عموماً استفاده از گویندگان در سریالها و یا فیلمها به عنوان بازیگر به دلیل داشتن صدا، لحن خوب و کلام پراحساس، تأثیرگذاری اثر را بیشتر میکند.
در گذشته بازیگران طنزی مانند وودی آلن، جری لوئیس، نورمن ویزدوم، هارولوید و... از سینمای کشورهای دیگر به ما معرفی شدند و دوبلورها برای آنها صدا انتخاب میکردند. در واقع میآمدند گویشهای اقوام مختلف را انتخاب میکردند و با کاربردی خاص، روی صدا و صورت فرد بازیگر طنز پیاده میکردند. دلیل موفقیت آنها ایرانیزه شده صداهاست درحالی که میتوانستند تقلیدی از صدای خود فرد بازیگر فرانسوی، انگلیسی و... داشته باشند اما ممکن است ذائقه ایرانی نتواند با چنین صدایي ارتباط برقرار کند، بنابراین دوبلورها لحن و گویشی را انتخاب میکنند که به ذائقه مخاطب ایرانی خوش بیاید. به طور مثال، شخصیتی مانند جورج لویس با گویندگی «محمود قنبری» بسیار پرمخاطب و دوست داشتنی میشود. یا آثار لورل و هاردی به دلیل آنکه تفکر و زمان مناسبی برای انتخاب زبان این دو بازیگر و دوبله آن صرف شده است در ایران جزو پرمخاطبترین کارهای طنز محسوب میشود.
از گویش و لهجه صحبت کردید، بهتر است کمی بیشتر درباره این موضوع صحبت کنیم چراکه عموماً در کارهای طنز برداشتهای تمسخرآمیزي از گویش و لهجه یک قوم میشود.
نمیتوان به تعصبات مردم نسبت به گویشها و لهجههایشان ایرادی وارد کرد اما ما میتوانیم کاری تلفیقی انجام دهیم. یعنی از گفتار یک قوم استفاده کرده اما رنگ دیگری به آن بدهیم. من سعی میکنم این تغییر را در کارهایم انجام دهم. یادم هست کارتونی با عنوان «پلنگ دم دراز» را با استفاده از لهجه یکی از دوستانم دوبله کردم. گویشی که کسی نمیتوانست اصلیت آن را تشخیص دهد. یعنی تشخیص اینکه برای اقوام ترک، لر و... است، ممکن نبود. این لهجه شیرین و مورد توجه مخاطب بود، البته به قوم خاصی هم برنخورد. این اتفاق در کار جدید آقای احمدجو با عنوان «پشت کوهای بلند» هم افتاده است.
نکته مهمی در اینباره وجود دارد که بايد توضیح دهم؛ کاربرد لهجه در دوبله تمامی آثار نشان از دلچسب شدن و یا افزایش مخاطب نیست چرا که گاهی لطمههایی به همراه دارد زیرا افراد سعی دارند با استفاده از لهجه، اثری بیکیفيت را پرمخاطب کننداما عموماً این دست از کارها با استقبال رو به رو نمیشوند.
کیفيت خلق کاراکترهای طنز با استفاده از صدا را چطور ارزیابی میکنید؟
تمامی افراد یک کاریکاتور دارند و یک کاریکاتوریست میتواند کاریکاتور صورت آنها را بکشد. صداها هم کاریکاتور دارند، حتی جدیترین صداها از اینامر مستثنی نیستند. من زمانی که بخواهم صدایي را به اصطلاح خلق کنم به صدای افراد مختلف توجه بسیار کرده و آن بخش از صدای یک فرد را که توان پردازش در حوزه طنز دارد را برای خود بسط و گسترش میدهم. پس از انتخاب صدا بايد برای آن شخصیت خلق کرد و آن شخصیت سوار بر صدای خلق شده، خواهد شد.
معمولاً در رادیو این اتفاق بهتر میافتد به طورمثال «داریوش کاردان» استاد خرناس را خلق میکند و افراد مختلف از آن صدا شخصیتی متفاوت تصور کردند. هر یک از افرادی که در طول روز با آنها برخورد داریم میتوانند یک شخصیت طنز باشند اما متأسفانه برخی از افراد در دوبله تنها از تیپ سازی استفاده میکنند و تمام تلاششان این است که آن تیپ را حفظ کنند. پرورش تیپ سبب سوارشدن برآن میشود، شاید برخی از حرفهای من مورد قبول افراد نباشد و بگویند سوار بر تیپ شدن یعنی چه؟ منظورم این است که به قدری در پرورش شخصیت، خلاقانه رفتار کنیم که بهراحتی بتوان آن را روی صورت فرد دیگری بهکار برد و باورپذیر هم شود. دوبله آثار جری لوئیس، نرمن و... به همین دلیل موفق شدند.
زمانی آقای طهماسب من را برای دوبله فیلم «نازک نارنجی» انتخاب کرد از من خواست برای صحبت به جای جری لوئیس کارهای مرحوم قنبری را ببینم اما من این کار را انجام ندادم چرا که نمیخواستم درگیر تیپ شوم. البته گاهی به بدلکاری در دوبله نیز احتیاج هست زیرا برخی از دوبلورها از دنیا رفتهاند اما مردم به صدای آنها عادت دارند، بنابراین بايد این صداها توسط افرادی که صدای نزدیکتر به آنها دارند شبیهسازی شود. انتخاب تیپ یک بزرگ که دیگر در میان ما نیست دلیل مناسبی برای بیاهمیتی به حس گفتار نیست. حس گفتار عنصر بسیار مهمی در دوبله، گویندگی و خوانندگی است.
یکی از کارهاي شما برنامه طنز «کلاغنیوز» است، به نظرتان چقدر جای این دست از برنامهها در میان شبکههای تلویزیوني خالی است؟
برنامه «کلاغ نیوز» آغاز خوبی داشت اما به نظرم میتواند با پرورش سوژهها، باز کردن دیدگاهها و گسترش انتقادها قویتر شود و مانند یک برنامه انتقادی رادیویی در میان مخاطبان سیما جا باز کند. درحالی که هر برنامهای میتواند مورد استقبال برخی قرار گرفته و گروه دیگر آن را نپسندند که این امر نشان از تنوع سلیقهها در میان مخاطبان ایرانی دارد.
برنامهای مانند کلاغ نیوز که طنز اجتماعی، سیاسی و خبری است هدف مشخصی ندارد چراکه مردم ممکن است با تماشای چنین برنامهای بخندند، عصبانی شوند و یا به فکر فرو روند، بنابراین بايد هدف خود را مشخص کنیم. اگر هدف ما صرفاً انتقاد است نمیتواند خندهدار هم باشد پس بايد برای جذب مخاطب عناصر دیگری را به برنامه بیافزاییم. احساس رضایت از یک برنامه که اخبار تلخ سیاسی و اجتماعی را به همراه دارد با افزایش میزان طنز ميتواند در جذب مخاطب مؤثر باشد. البته این اتفاق در برنامههای رادیویی افتاده است. معتقدم برای آنکه صفحه تلویزیون از نگاه مردم دور نشود میتوان کارهای بسیاری کرد.
طنزهای سیاسی برنامه کلاغ نیوز برای شما دردسر ایجاد نکرد؟
گاهی این اتفاق رخ میداد اما طنزهای سیاسی آنقدر قوی نبودند که ما را وارد چنین وادیهای کنند.
شما در برنامه «هفته نامه» هم لطیفهگویی میکنید لطفاً کمی درباره شخصیتسازی از طریق صدا صحبت کنید.
زمانی که این کار را آغاز کردم بسیاری از دوستان به دیده تمسخر به من نگاه کردند و به من نهیب زدند که نبايد این کار را میکردم اما گفتم هدفم فرهنگسازی است تا دیگر مردم در لطیفههای خود نگویند مثلاً ترکه، لره و... گفت! در واقعه با بیان لطیفهها، قومیتهای مختلف به سخره گرفته نشوند. ما در این برنامه از یک شخصیت و صدای مجازی استفاده کردیم که برای بینندگان قابل باور و دوست داشتی است. این کار سبب میشود نگاه مردم به شیوه طنزگویی تغییر کند و دیگر تمسخر اقوام مختلف را به دنبال نداشته باشد.
کیفيت آثار دوبله شده در سالهای اخیر را چطور ارزیابی میکنید؟
کیفيت در بسیاری از مسائل پایین آمده است و تنها مختص به دوبله نمیشود. چرا کارتونهایی که ۳۰ سال گذشته دوبله شدهاند هنوز برای مخاطب جذابیت بیشتری دارند؟این سؤال پاسخهای متعددی مانند عدم گستردگی رسانهها، انتخاب فیلمها با کیفیت بالا و... دارد همچنین گویندگان بسیار پرتلاش و زحمتکش بودند و انتخاب آنها بجا بود.
امروزه تعداد فیلمها افزایش پیدا کرده، هرچند نمیتوان گفت دست زیاد شده است. چرا که زمانی میتوان گفت چنین اتفاقی رخ داده است که در هر کاری از چند صدای جدید استفاده شود اما در حال حاضر اینگونه نیست. با همه تلاشهایي که برای تربیت دوبلور شده اما هنوز این اتفاق آنطور که باید رخ نداده است زیرا هنوز هم افرادی که وارد این عرصه میشوند به دنبال تقلید صداهای قدیمی هستند. دوبلورهای جدید نتوانستهاند صدای خاص و متفاوتی را خلق کنند و بیشتر این افراد تلاشی در این زمینه انجام نمیدهند. اینکه ما بتوانیم صدای بزرگان دوبله را شبیهسازی کنیم اتفاق خوشایندی است و خود من نیز بارها این کار را انجام دادهام اما نبايد خلاقیت را به فراموشی سپرد و به تقلید صرف اکتفا کرد.
درباره ارتباط میان گویندگان جدید با پیشکسوتان چه نظری داريد در حالی که شائبههایي مبنی بر اختلاف و عدم ارتباط میان آنها وجود دارد.
همیشه اینگونه نبوده است. من در پشت صحنه کار «بازگشت به آینده» از گویندگان جوان که یکی دو سال است وارد این عرصه شدند استفاده کردم. علت این عدم ارتباط که تا حدودی وجود دارد این است که پیشکسوتان جرأت و قدرت ریسک ندارند و گاهی در انتخاب گوینده خوب عاجر میمانند اما این انتقاد به بزرگانی که به هر دلیلی از استعدادهای جوان استفاده نمیکنند وجود دارد چراکه با این کار تیشه به ریشه عرصه دوبله میزنند و موجودیت این هنر را به خطر میاندازند.
چرا حضور مداوم و چشمگیری در عرصه بازیگری طنز نداشتید؟ پیشنهادات بسیار زیادی داشتم اما متأسفانه شرایط آن طورکه میخواستم نبود. البته خودم را چندان ملزم به ورود به این عرصه نمیدانم. یک بازیگر باید بتواند مانند عرصه گویندگی و دوبله شخصیتهای دوستداشتی خلق کند. برخی بازیگرها از مردم الهام میگیرند و موفق نیز میشوند اما پس از موفقیت این کار را ادامه نمیدهند و دیگر به میان مردم نمیروند و در خود و همان شخصیتهای قدیمی غلت میخورند در نتیجه قدرت خلاقیت خودشان را از دست میدهند.
میتوانم دغدغههای این روزهای شما را بدانم، آنچه که ذهن شما را به خود مشغول کرده است؟
بزرگترین دغدغه من و بسیاری از افراد این است که نمیدانیم از زندگی چه میخواهیم. عموماً دغدغهای مشخص نداریم چراکه درباره خواستههای خود فکر نمیکنیم! و درگیر حواشی زندگی شدهایم.
به عنوان سؤال پایانی از میان کارتونها کدام یک را بیشتر از همه دوست دارید؟
اسپير و فانتازيا رو خیلی دوست داشتم. فوتبالیستها هم کارتونیست که دیگر همه من را با او میشناسند، ماداگاسکار و... هم دیگر کارتونهای مورد علاقهام هستند.