کد خبر: 474385
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
مختار يحيي‌پور
او مي‌تواند براي ادامه‌ تحصيل به يك مدرسه شبانه‌روزي در مركز استان منتقل شود، گرچه اين انتقال - با توجه به مخالفت‌هاي پدر- چندان آسان هم نيست. سراسر فيلم روايتگر داستان كشمكش ميان اعضاي خانواده درباره اين موضوع است. فيلم با لحني واقع‌گرايانه سعي مي‌كند تأثيرات اين جابه‌جايي را بر سرنوشت نادر بررسي كند و در لايه‌هاي زيرينش به واكاوي ارتباط ميان اعضا‌ي خانواده و جنس زندگي‌هاي روستايي مي‌پردازد. 

بيشترين مانور فيلم بر روايت داستان و بازي‌هاست و فضاسازي نيز به همين ابزارهاي ساده وابسته است، چون ماجراهاي فيلم در شهرستان فومن اتفاق مي‌افتد و نمي‌توان از دكورهاي مدرن و جذاب براي فضاسازي استفاده كرد، ضمن اينكه براي محلي جلوه دادن شخصيت‌ها از گريم چشمگير و زيبا هم نمي‌توان استفاده كرد. 

ماجراي اصلي فيلم درباره پسربچه‌اي است كه علاقه بسيار به درس و تحصيلات دارد و به دليل اينكه معدل بالايي كسب كرده و ممتاز شده است، طبق بخشنامه آموزش و پرورش مي‌تواند براي ادامه تحصيل به رشت برود. در كنار داستان اين نوجوان و زندگي خانواده‌اش و مخالفت‌هاي پدرش، داستان‌هايي كه معلمش درباره زندگي ميرزا محمود بهجت پدرِ «ميرزا تقي بهجت» بيان مي‌كند، در قالب فلش‌بك‌هايي به ۹۳ سال پيش نشان داده مي‌شود. 

استفاده از بازيگران محلي در فيلم‌هايي از اين دست، روش خوبي است كه ضمن طبيعي شدن بازي‌ها، به آموزش زبان آن منطقه به بازيگر هم احتياجي ندارد، البته لهجه‌ و گويش مناسب منطقه تنها بخشي از يك بازي اثرگذار است و آنچه مهم‌تر است، روان بودن بازي است كه در همراهي مخاطب با كاراكترها بسيار تأثيرگذارتر از باورپذير بودن لهجه و فرم‌هاي بياني است. فن بيان مناسب بازيگران و به كارگيري درست و هوشمندانه اجزاي چهره‌شان به حس همذات‌پنداري بيننده كمك مي‌كند، شايد بهترين مصداق در اين مورد بازي معلمِ فيلم باشد، او در بعضي صحنه‌ها – به خصوص در صحنه‌هايي كه برادرانه در كنار شاگردش براي تشويق او به ادامه تحصيل تلاش مي‌كند- در مخاطب همدلي ايجاد مي‌كند اما در مجموع بازي چندان روان و اثرگذار نيست و شخصيت‌پردازي ضعيف فيلمنامه هم در عدم موفقيت اين شخصيت نقش مهمي دارد. 

ديالوگ‌هاي كليشه‌اي و شعارگونه از قبيل: انگار همه ما بازيچه دست دنياييم، بايد آدم‌ها رو همون‌طور كه هستن بخواي و.‌.‌. موجب تكراري شدن فضا و بي‌حوصله شدن مخاطب مي‌شود، حتي ازدواجش با عروس بيوه خانواده را هم مي‌شد پيش‌بيني كرد كه باز هم دليلي بر ساختار كليشه‌اي اين شخصيت است. علاوه بر معلم، ساير شخصيت‌ها نيز كمترين تأثير را در روند داستان دارند و تنها نادر است كه ماجرايي را كه متعلق به خودش است، روايت مي‌كند. 

فيلم با نريشن نادر شروع و پايان مي‌يابد. شخصيت‌هاي ديگر كه اعضاي خانواده او را تشكيل مي‌دهند، در واقع بيشتر از آنكه تأثير‌گذار باشند يا ماجراي زندگي‌شان بيننده را جذب كند، با لهجه، لباس، رفتار و.‌.‌. خود به القاي حس موجود در زندگي‌هاي روستايي كمك مي‌كنند، اما گذشته از لهجه و روان بودن بازي‌ها، نوع استفاده از تكيه كلام‌ها و رفتارهاي عمومي مردم شمال در گفت‌وگوها بسيار ظريف و هوشمندانه است، مثلاً شمالي‌ها مثل هر قوم و طايفه ديگري تيك‌ها و تكيه‌كلام‌هاي مشخصي دارند كه مخصوص خودشان است، از اين قبيل كه فرضاً در ميانه صحبتي پرهيجان ممكن است ناگهان با فرم و رفتار خاصي قهر كنند يا با دست و صورت‌شان واكنش‌هايي منحصر به فرد نشان دهند كه مخصوص همان قوم و منطقه است. 

فيلم در نمايش اينگونه ظرايف رفتاري موفق است كه نشان مي‌دهد سازندگانش با محيط و فضايي كه داستان‌شان در آن شكل مي‌گيرد، آشنايي كامل داشته‌اند. اين نكته‌هاي ريز و جالب، چه براي فردي كه با نحوه زندگي مردم شمال ايران آشناست و چه آن كس كه آشنايي چنداني با آن ندارد، كاملاً قابل درك و دوست‌داشتني است. 

لانگ‌‌شات‌هايي از دشت‌هاي سرسبز شمال همراه با موسيقي سنتي امير راد نيز كاملاً فضاي زندگي‌هاي خطه شمال را تداعي مي‌كند، اما در فلش‌بك‌ها كه داستان زندگي ميرزا محمود بهجت را توصيف مي‌كند، بيشتر فضاهاي غمگين، درگيري‌ها، بيماري و. . . نشان داده مي‌شود. داستان ميرزا محمود بهجت و پسرش ميرزا تقي- كه از همه فرزندان ديگر، بيشتر مورد توجه پدر بود- تا حدود زيادي شبيه به داستان نادر در زمان حال است. 

هر دو با مخالفت پدر براي تحصيل در يك شهر دور - كه يكي به خاطر علاقه وافر به فرزندش و ديگري به دليل نياز داشتن به كمك فرزندش را از رفتن منع كرد- مواجه شدند اما در نهايت هر دو موفق به جلب رضايت پدر و ادامه مسير دلخواه شدند. جالب است اين ماجراها كه در گذشته براي ميرزا تقي بهجت اتفاق افتاده بود با يك فاصله زماني ۹۳ ساله براي نادر نيز تكرار مي‌شود. او كه به دليل علاقه بسيار به نحوه زندگي ميرزا، مسير زندگي‌اش تغيير كرد، با گذشت زمان و رسيدن به خواسته‌اش همچنان جاده‌اي را كه برايش پر از ياد ميرزا محمود و ميرزا تقي بهجت است به ياد دارد. او كه با سختي‌ها و تلاش بسيار به جايگاهي كه الان دارد دست يافته، هميشه از به ياد آوردن داستان ميرزا كه ابتدا از معلمش شنيده بود، احساس خوشايندي دارد تا جايي كه هر از گاهي براي تجديد خاطرات به جاده‌اي كه ۹۳ سال پيش در آن ميرزا محمود، پسرش را براي تحصيل به شهري ديگر راهي كرده بود، سرمي‌زند و به آنها مي‌انديشد. 

شايد يكي از دلايل ديگر علاقه نادر به شخصيت و زندگي ميرزا تقي علاوه بر روحانيتش، شباهت زندگي ميرزا به او باشد كه در علاقه به تحصيل، مخالفت پدر با رفتن به شهري ديگر و.‌.‌. نقاط مشترك زيادي دارند. و در نهايت نادر هم مثل ميرزا تقي بهجت به آنچه آرزويش را داشت رسيد.
*ديالوگي از فيلم«نه يك اتفاق ساده»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار