
سلاحهايي كه در عرف بينالملل غيرمتعارف به شمار ميروند، اما هنوز پس از گذشت ۲۳ سال از اتمام دفاع مقدس، هيچ نهاد متعارف بينالمللي در محكوميت اين جنايت و اعاده حق ملت ايران اقدامي جدي انجام ندادهاست. رضا محمودي، جانباز دو چشم نابيناي دفاع مقدس كه بينايي يكي از چشمانش را از عوارض بمباران شيميايي دشمن طي دو عمليات خيبر و كربلاي ۵ از دست دادهاست، از قربانيان اين جنايت ضد بشري به شمار ميرود كه به بهانه سالروز فاجعه سردشت ساعتي با وي در خصوص مشكلات جانبازان شيميايي و لزوم احقاق حق ملت ايران در اين خصوص به گفتوگو پرداختهايم. شناسنامه دستكاري شده اين جانباز دفاع مقدس براي اينكه در سن ۱۳ سالگي در جبهه حضور يابد، مطلع شروع مصاحبهاي از مظلوميت و غربت جانبازان شيميايي ايران اسلامي است.
چطور شد كه به عنوان يك رزمنده ۱۳ ساله در جبهه حضور يافتيد؟ آذرماه ۱۳۶۰ كه به جبهه رفتم، ۱۳ سال و چهار ماه داشتم. روستاي ما در اطراف سوادكوه از كمترين امكانات رفاهي و رسانهاي برخوردار بود، اما نطفه حمايت از انقلاب را روشنگريهاي يكي از معلمانمان به نام رسول محمودي در همان دوران طاغوت در ما ايجاد كرد. لذا بعد از پيروزي انقلاب هميشه سعي ميكردم براي ارتقاي بينش سياسيام، نشريات مختلف را به هر نحو ممكن تهيه و مطالعه كنم. هرچند گاه پول لازم براي خريد اين نشريات را هم نداشتم. به هرحال بعد از شروع جنگ به محض آنكه كمي از نظر جسمي توانايي لازم را يافتم شناسنامهام را يك شب تا صبح توي آب خيس كردم و بعد با دستكاري كردن تاريخ تولد، دو سال به سنم اضافه كردم. البته بار اول پدرم به دنبالم آمد و مرا از ميانه راه بازگرداند، اما كمي بعد دوباره اقدام كردم و بالاخره موفق شدم از بابل به جبهه اعزام شوم.
ظاهراً شما بارها در جبهه مجروح شدهايد، مجروحيت شيمياييتان در كدام عمليات اتفاق افتاد و اصلاً در چه عملياتهايي حضور داشتيد؟
در عملياتهاي محرم، والفجر مقدماتي، والفجر يك و چهار، خيبر، بدر، والفجر هشت، كربلاي۵ و. . . حاضر بودم كه در والفجر۴ چشم چپم دچار ضايعه شد و رفته رفته سويش كم و چند سال بعد نابينا شد. در دو عمليات خيبر و كربلاي۵ نيز شيميايي شدم كه از سال ۷۶ با پيشرفت عارضه مجروحيت شيميايي، چشم راستم نيز دچار مشكل شد و عاقبت در سال ۸۰ به طور كامل نابينا شدم. البته در سال ۶۵ و حين عمليات كربلاي۵، سه بار مجروح شدم. اولي در سوم بهمن ماه اين سال، دومي در ۱۹ بهمن و سومي هم در ۲۸ همين ماه كه ديگر ناچار شدم باقي عمليات را رها كرده و در بيمارستان بستري شوم.
با توجه به اينكه در سالروز بمباران شيميايي سردشت قرار داريم، دشمني كه يك شهر غيرنظامي را هدف بمبهاي شميايي خود قرار ميدهد، چه فجايعي را در جبههها رقم ميزد؟ همان طور كه گفتم دوبار در جبهه شيميايي شدم كه يك بار با عامل گاز خردل بود و ديگري عامل اعصاب و روان، در عمليات خيبر كه دشمن براي اولين بار به طور گسترده از بمبهاي شيميايي استفاده كرد، من در مجنون حاضر بودم، وضعيت اين جزاير در عمليات خيبر گفتني نيست، بايد ميبوديد و ميديديد چه عاشورايي در آنجا برپا بود. دشمن به طور عجيبي منطقه را با جنگندههايش بمباران ميكرد. بهخصوص بمبهاي شيميايي كه در استفاده از آنها هيچ محدوديتي براي خود قائل نبود. (با گريه ادامه ميدهد) امام فرموده بود جزاير بايد حفظ شوند. براي همين بسياري از نيروها با وجود آنكه زير شديدترين حملات دشمن بودند، مقاومت ميكردند. در مقطعي از اين عمليات دچار عارضه شيميايي شدم و تنم تاول زد و به شدت ميخاريد. دوستم هم همين طور بود. ما براي اينكه اين خارش واقعاً شديد برطرف شود سعي ميكرديم همديگر را كمك كنيم، اما اوضاع خارج از كنترل بود.
اطرافمان را ميديدم كه چطور بچهها را يك به يك يا در گروههاي چند نفري به عقب منتقل ميكردند. كل منطقه آلوده شده بود و رزمندهها مثل دسته گلهايي روي زمين ميافتادند. به جرئت ميتوان گفت با وجود استفاده گسترده دشمن از بمبهاي شيميايي، نظير اين صحنهها بارها در طول دفاع مقدس براي رزمندگان ما اتفاق افتاده است.
يكي از مواردي كه ابهامهاي زيادي در خصوص آن وجود دارد، بحث شكايت از دولتهايي است كه بمبهاي شيميايي را در اختيار رژيم بعث قرار دادند، خود شما به عنوان يك جانباز چنين شكاياتي را پيگيري نكرديد؟ متأسفانه بحث شكايت از اين دولتها براي اعاده حق ملت ايران چندان جدي گرفته نشدهاست. فقط در مقاطعي اقداماتي صورت گرفت كه چندان مفيد نبود. مثلاً يك بار اعلام كردند در يك سايث ثبت نام كنيم تا با تجميع نظرات جانبازان شيميايي بتوانيم به صورت دسته جمعي شكايتمان را مطرح كنيم. اما خروجي كار هيچ بود! يا شنيدهام كه دادگاهي در هلند حكمي را عليه برخي از شركتهاي متخلف اروپايي صادر كرده است. ليكن اين اقدامات هيچ بهبودي در وضعيت جانبازان ايجاد نكردهاست.
حتي دولتهاي غربي و اروپايي همين الان نيز از رسيدن داروهاي شيميايي به كشورما مانعتراشي ميكنند. ببينيد من به عنوان يك جانباز ميخواهم طرح شكايت كنم، اما فراتر از تصميم ما، بايد حمايتهايي از نهادهاي رسمي يا حتي رسانهها از اين مسئله صورت گيرد. خود غربيها سالهاست كه كوچكترين مسئلهاي در كشورمان را در بوق و كرنا ميكنند و ايران را به عنوان ناقض حقوق بشر معرفي ميكنند، چرا ما نميتوانيم اين جنايت آشكار مدعيان حقوق بشر را مطرح كنيم و مسببان را حداقل از نظر افكار عمومي به محاكمه بكشيم. يا در بحث مجاري رسمي، ما تاكنون چندبار طرح شكايت كردهايم تا با ارسال آن به سازمان ملل اين شكايات ولو به شكل يك سند در اين نهاد بينالمللي باقي بمانند. به نظرم اگر همت لازم در اين خصوص وجود داشت، حداقل يك بار ميتوانستيم قطعنامههايي را در محكوميت چنين دولتهايي در سازمان ملل به تصويب برسانيم.
براي اين حرف كه گفتيد دولتهاي غربي در ارائه برخي از داروهاي مختص جانبازان شيميايي مانعتراشي ميكنند، مورد مصداقي هم سراغ داريد؟ مثلاً چند سال پيش اسپريلهايي متعلق به يك كشور اروپايي كه به نظرم فنلاند بود، در اختيار ما قرار داشت كه استفاده از آن عوارض جانبي كمي داشت. اما بعد از چندي همين اسپريلها به كشور ما تحويل داده نشد و مجبور شديم از مشابههاي ديگري استفاده كنيم كه عوارض جانبي بسياري دارند. من همين موضوع معيارهاي دوگانه حقوق بشري غربيها را با يك رسانه روسي مطرح كردم. به آنها گفتم شما در مسئله هستهاي ما با وجود آنكه اقداماتمان تحت نظر آژانس قرار دارد، بارها تحريممان كردهايد، اما چرا كسي نبود كه در زمان جنگ استفاده علني عراق از بمبهاي شيميايي را تحريم كند. يا در مواردي نظير ممانعت از ورود داروها، اين دوگانگي به وضوح نمايان است.
يا در بحث اعزام جانبازان به كشوري مثل آلمان، خود اين كشور يكي از بزرگترين زرادخانههاي شيميايي را در اختيار عراق قرار ميداد، اما بعد براي اينكه اثرات واقعي مواد شيميايياش را آزمايش كند جانبازان ما را به بهانه درمان پذيرش كرد، خيلي از بچههاي ما كه به آنجا اعزام شدند، به هيچ عنوان بهبود نيافتند، چراكه هدف آنها تنها بررسي اثرات بمبهاي شيمياييشان بود. به همين خاطر وقتي به خود من پيشنهاد اعزام به آلمان داده شد نپذيرفتم.
خود شما چه مشكلاتي را از ناحيه مجروحيت شيمياييتان تحمل ميكنيد؟ همان طور كه گفتم از سال ۷۶ به بعد مشكلات ريوي و مجاري تنفسيام رفته رفته خود را نشان داد. البته در همان زمان جنگ نيز مدتي در بيمارستان بستري شدم، اما خاصيت مجروحيت شيميايي اين است كه پس از گذشت چند سال عوارض سهمگين خود را در بدن افراد مبتلا نشان ميدهد.
من به غير از مشكل نابينايي چشمانم همان سال ۷۶ به تشخيص پزشكان دچار از كار افتادگي ريههايم شده و مجبور شدم از دستگاه اكسيژنساز استفاده كنم. يا مشكل تاولهايي كه هر ازگاهي خود را نشان ميدهند، در كنار مشكل تارهاي صوتيو بستري شدنهاي مداوم و. . . همگي مسائل و مشكلاتي را شامل ميشوند كه اغلب جانبازان شيميايي دچار آن هستند. خوب است به اين مورد هم اشاره كنم كه يكي از پزشكان معتقد بود من بايد دائماً در بيمارستان بستري باشم و فقط گاهي براي ديدار خانواده به خانه بروم، هرچند اكنون در چنين وضعيتي به سر نميبرم، اين مسئله را طرح كردم تا شمهاي از اوضاع جسمي يك جانباز پيش رويتان قرار گيرد.
اگر خود شما بخواهيد شكوائيهاي را عليه دولتهاي حامي جنايات رژيم بعث عراق طرح كنيد، اين شكوائيهچه خواهد بود؟
چنين شكوائيهاي تنها متعلق به من نيست بلكه اين حق معنوي ملت ايران است كه عاملان چنين جنايتي را به ميز محاكمه بكشانند. در همين قضيه سردشت ما با مردمي غيرنظامي روبهرو هستيم كه به عنوان بخشي از ملت ايران در شهر و خانهشان مورد هجوم بمبهاي شيميايي دشمن قرار گرفتهاند. اما من به عنوان يك جانباز شيميايي اين شكايت را دارم كه اگر تنفس در هواي پاك حق مسلم ما جانبازان شيميايي است چرا وقتي كشور ما ميخواهد از طريق كسب انرژي هستي به سوختي پاك و متعاقب آن هوايي پاك دست يابد، دولتهاي عموماً غربي همين حق را نيز از ما سلب ميكنند، سخن من به آنها اين است كه اگر در جنايت ارتش بعث سهيم بودهايد، حداقل ما را از حقوق مسلممان محروم نكنيد.
صرف نظر از مسائل برون مرزي،رسيدگي به جانبازان در داخل كشور به چه نحوي است؟ در اين خصوص نيز گلايههاي بسياري مطرح است. متأسفانه در بحث ارائه خدمات به جانبازان آنچه مدنظر قرار ميگيرد، بحث درصد جانبازي است. به طور مثال جانبازان با درصدهاي پاييناز برخي خدمات محروم ميشوند. اين امر در حالي صورت ميگيرد كه شايد جانبازي احتياجي مبرم به خدمات خاصي داشته باشد.
ليكن با چنين قواعدي بايد خودش هزينهتأمين خدمات مورد نظرش را پرداخت كند. مثلاً وقتي من ميخواستم از سنگيني حمل و نقل كپسولهاي اكسيژن رهايي يابم، با درخواست من براي در اختيار گذاشتن دستگاه اكسيژنساز موافقت نشد و به ناچار اين دستگاه را باكمك آشنايان تهيه كردم. چنين تبعيضهايي حتي در ارج نهادن به جانباز يا اعضاي خانواده وي نيز مشاهده ميشود، به عنوان نمونه وقتي مدرسهاي ميخواهد در مناسبتي ويژه، هدايايي به كودكان جانبازان بدهد، اين هدايا را منوط به درصد بالاي جانباز ميكند و به اين ترتيب كودكي مثل كودك هشت ساله من از مسئله جانبازي پدرش تنها دلشكستگي و خاطراتي از تبعيضها به يادگار خواهد داشت.