خيلي زحمت ميخواهد كه بتواني مردمي را كه خودشان دايرهالمعارف جوكهاي پاستوريزه و غيرپاستوريزه هستند بخنداني، پس چطور ميشود كه يك مجري در ميان اين رقابت تنگاتنگ موفق ميشود؟
حتماً فاكتورهاي زيادي در اين راه دخيل هستند. يكي از اين فاكتورها اين است كه به عنوان يك مجري متفاوت باشيد در نوع پوشش، نوع رفتار با ميهمان و نوع سؤالات، مثلاً به چيزهايي گير بدهيد كه كمتر مجرياي به سراغ آنها رفته است.
اگر ميهمان برنامه مجرد بود ميشود پرسيد كه چند بار توسط گشت ارشاد بازداشت شده و تذكر دريافت كرده است يا اينكه آخرين باري كه پدرت در جيب شلوارت سيگار پيدا كرد چه كار كرد؟
حالا ميهمان بدبخت تا بيايد ثابت كند كه هيچ وقت مشكل رفتار و پوشاك نداشته و گشت ارشاد هيچ وقت به او تذكر نداده است يا اينكه اصلاً اهل دود و دم نيست، خودش كل وقت برنامه را پر ميكند، حتي ميتوانيد از جوكهايي كه ميشنويد نمونهبرداري كنيد و با كمي جرح و تعديل از آن در برنامه استفاده كنيد.
اين جور جوكها ميتواند براي نمونه در اختيار شما قرار گيرد و اين هنر شماست كه از آن يك سوژه جالب دربياوريد، مثلاً سوژهاي كه از نظر شما همسرتان شبيه چه ميوهاي است؟
خب براي شما شايد مهم نباشد كه مرد ايراني روي همسرش غيرت دارد و اصلاً چه معنا دارد كه در يك پخش زنده بخواهد همسرش را به چيزي تشبيه كند. لازم هم نيست از خودتان بپرسيد كه براي كدام يك از مردم جذابيت دارد كه بدانند مردي به همسرش از گل نازك تر ميگويد يا خير؟ مهم اين است كه تاكنون هيچ كس جز شما اين سؤال به ذهنش نرسيده است و ميتوانيد سند شش دانگ آن را به نام خودتان ثبت كنيد، مبادا در برنامههاي ديگر كسي از ايده ناب شما سوء استفاده كند و آن را بدزد. خوبيت برنامه زنده هم همين است، يعني كارگردان و ناظر پخش و ديگر عوامل نميتوانند زياد روي حرف هايي كه شما ميزنيد دخالت كنند و تا بيايند تجزيه و تحليل كنند كه كدام حرفتان خوب است و كدام بد چند دقيقه گذشته وشايد برنامه هم تمام شده باشد.
اينجاست كه بايد هميشه مديون كسي باشيد كه دست شما را گرفت و به تلويزيون آورد، به شما بال و پر داد و گذاشت برنامه زنده داشته باشيد.
اين برنامه زنده براي مجريها نوعي رسانه شخصي است ميتوانند در آن درددل كنند، حرفهايي كه ميخواهند بزنند را بگويند، براي مردم جوك تعريف كنند و اصلاً چند دقيقهاي را كه آنتن در اختيار آنهاست به عنوان زمان شخصي به تفريح و شادي بگذرانند، نمونهاش هم موجود است، همين چند وقت پيش در برنامهاي زنده به مناسبت عيدي مذهبي مجريها جلوي چشم بينندهها شادي و شادماني خود را در حد اعلايي نشان دادند و كباب بازي كردند، آواز خواندند و رقصيدند. درست شبيه عروسي هايي كه در باغهاي اطراف تهران و دور از چشم نيروي انتظامي گرفته ميشود، فقط فرقش اين بود كه مجريها همگي مرد بودند.
خب حالا برعكس ابتداي اين نوشته كم كم داريم به اين نتيجه ميرسيم كه مجري تاك شو بودن آنچنان سخت نيست، چون اصولاً چيز تخصصي نيست و هر كسي كه رو داشته باشد و جملات با تپقهاي كمتري بيان كند ميتواند مجري باشد حالا هرچي هم گفت فرقي ندارد، مهم اين است كه زمان آنتن را پر كند و شايد چند نفري را براي ديدن آن شبكه پاي تلويزيون بكشاند.