
از پاي نقش زدن بر قامت تو كه برميخيزد دستهاي خود را كم توان تر و بيرمق تر از آن ميبيند كه بخواهد دست در دست همسالان خود بسپارد يا دل به بازيهاي كودكانه بدهد.
با اين احوال دست در گردن مادر فرو ميبرد و با تمام كوچكياش ميخواهد كه كمي از خستگي روزانه او را بروفد و در نهايت نيز در آغوش پر مهرش بيچشمداشت از لالايي شبانه دل به روز و فرداي ديگري ميسپارد.
آينده كودكاني كه يا در كنار مادر يا با انديشه والدين براي رقم زدن آتيهاي روشن دل به دار قالي ميدهند و جا پا جاي بزرگترهاي خود ميگذارند، باوجودپيشرفت خوب و فعاليتهاي قابل توجهي كه در رفع چالشهاي پيش روي فرش ايراني انجام شده همچنان در هالهاي از ابهام قرار دارد. مشكل اصلي از آنجا نشأت ميگيرد كه توليدكنندگان فرش دستباف به جاي فرصتسازي براي فروش مستقيم توليداتشان دست به دامن واسطهها شده و به سود اندك در مسير توليد فرش رضايت دادند و اين واقعيت كمكم دلالان و واسطه گران را به برندگان معاملات اصلي فرش دستباف ايراني تبديل كرد.
خانوادههايي كه اغلب در مناطق محروم و روستايي زندگي خود را وابسته به اندك درآمد ناشي از بافت فرش ميبينند از نيروي كار فرزندان براي زودتر به نتيجه رسيدن بهره ميبرند. كودكاني كه هنوز طعم شيرين بازيهاي كودكانه را به درستي نچشيدهاند و زودتر از آنچه بايد با تار، پود، گره، چله و نقشه آشنا شده و شانه قالي همراه كودكي آرام و خالي از تكلفشان ميشود.
خشت خشت زندگي اين كودكان در حاشيه و زنجيره قاليهاي كوچك و بزرگ به هم گره ميخورد و بيتوقع از آسايش داشتن فرشي دستباف بر گليم و جاجيمي كهنه جا خوش كرده و روزگار ميگذرانند. بيتوجه به دغدغههايي كه گروهي از فرزندان اين مرز و بوم را به توليد فرش دستباف وا ميدارد، متأسفانه فرهنگ استفاده و لزوم داشتن فرش ايراني درنسل جديد و جوان ما تا حدود زيادي به فراموشي سپرده شده است.
بيتوجهي به فرش دستباف در ميان نسل جديد موجب شده كه آگاهي آنها نسبت به اين توليدات روز به روز كمتر شود و اين فقدان آگاهيهاي فرهنگي و اقتصادي موجب انزواي بيشتر اين كالاي ارزشمند و مهجور ماندن يكي از گرانمايهترين صنايع دستي كشور ما شده است.
آگاه نبودن از مزيتهاي فرش ايراني و اينكه به عنوان يك كالاي سرمايهاي نيز قابل استفاده است شايد يكي از دلايل عدم رويكرد نسل جوان به آن باشد.
بيشك فرش ايراني فقط يك فرش نيست، رنگين كماني از باورهاي فرهنگ مناطق مختلف ايران است. كافي است كمي به نقشهاي به كار رفته در فرشهاي بافته شده در مناطق گوناگون كشورنگاه كنيم، آنگاه در مييابيم كه چگونه عناصر مختلف فرهنگ و سنت ايراني با آن عجين شده و در هم آميخته است.
به نظر ميرسد نسل جوان شيفته تنوع است و به سرعت از اشيا و محيط پيرامون خود دلزده ميشود اما اين واقعيت انكار ناپذير است كه خانه هر ايراني از هر نسلي بدون فرش دستباف كه نمود آداب، فرهنگ و اعتقادات هنرمندان است، بيروح و خالي جلوه ميكند.