
رضا رويگري بازيگر سينما و تلويزيون قرار است براي اولين تجربه كارگرداني خود، شانسش را در «اقبال» آزمايش كند. وي درباره اولين ساخته بلند خود گفته است تلاش ميكند فيلمنامه«اقبال» را ظرف مدت يك ماه آينده جلوي دوربين ببرد و احتمالاً نام فيلم هم تغيير خواهد كرد. اما بايد ديد آيا واقعاً چنين اتفاقي ميافتد يا عاقبت كار او هم مثل برخي بازيگراني است كه از عهده كارگرداني برنيامدهاند.
لذت شهرت و ديده شدن در ضمير هر انساني به صورت بالقوه و نهفته وجود دارد كه با گرويدن به برخي از كسوتها و مشاغل فرصت ظهور و بروز به هر صاحب ذوقي را در اين وادي ميدهد. ورود هنرمندان به مشاغلي غير از آنچه به آن شهره هستند، امروزه به يك رسم نامألوف متداول تبديل شده است. ورود يكباره به ديگر حوزههاي هنري و فيلمسازي توسط بسياري از بازيگران سينما و تلويزيون در كشورما نيز به تأسي از ديگر همكاران بينالمللي دنياي هنر، مقبول اين دسته از هنرمندان واقع شده است. در اين رابطه بسيارند افرادي كه در ابتدا بازيگر بودهاند اما اكنون به دلايل مختلف به عرصه هايي همچون خوانندگي، مجريگري، كارگرداني و. . . روي آوردهاند.
تازهترين فرد رضا رويگري است كه با سابقهاي چندين و چند ساله در حوزه بازيگري به صورتي كاملاً دفعي و يكباره قصد ساخت فيلم در قامت كارگردان بر او غالب شده است. داريوش فرهنگ نيز با سابقه مشترك تئاتر، بازيگري و كارگرداني در كارنامه هنرياش تلاشهاي متفاوت و تلخ وشيريني را دارد. فرهنگ تا قبل از سال ۶۵ نقشهاي زيادي را در كسوت بازيگري تجربه كرده است به جز فيلم «طلسم» كه آن را بر اساس خوابي كه ديده بود نوشت و كارگرداني كرد و بهترين كار او هم بوده است.
از جمله تجربيات نا موفق اين هنرمند در حوزه كارگرداني به كارهاي ديگري مانند «رز زرد» و «خنده در باران» ميتوان اشاره كرد كه جملگي در جذب مخاطب به هيچ وجه موفق نبودند. فرامرز قريبيان هم از جمله بازيگراني است كه سابقهاي ۴۳ ساله در بازيگري دارد و به رغم موفقيتهاي چشمگير او در فيلمهايي همچون «كاني مانگا» و «رد پاي گرگ» ورود او به عرصه كارگرداني برايش خوش يمن نبوده است.
قريبيان كه نخستين تجربه كارگردانياش با فيلم «جدال در تاسوكي» رقم خورد، فيلمش چندان به مذاق تماشاگران و منتقدان سينما خوش نيامد. بهرام رادان بازيگري كه پس از شركت در كلاسهاي بازيگري ثريا قاسمي و ميكائيل شهرستاني سعي در نشاندادن بلندي ستاره اقبال بازيگرياش داشت، امروزه درعرصههاي متفاوتي مانند خوانندگي و تئاتر هم بخت آزمايي ميكند. اين اتفاقات در سينماي برخي ديگر از كشورها همچون سينماي هاليوود به شكل و شمايلي متفاوت تر هم ديده شده است. از رئيسجمهور شدن رونالد ريگان بازيگر تا فرماندار شدن آرنولد شوارتزنگر و فيلمساز شدن كلينت ايستوود قابل اشاره و بررسي است، البته صرف نظر از ايستوود كه قدري متعارف تر تغيير شغل داد و الحق والانصاف كارگردانياش از بازيگري وي به گواه و صحبت منتقدان كارهاي او، بلند قامت تر است، در اين عرصه نامهاي بسيار زيادي قابل استناد و ذكر است همانند خواننده شدن مهران مديري، حامد بهداد، حميد گودرزي و... كه مجالي فراتر ميطلبد.
شايد كمبود و نقصان در برخي فيلمنامههاي پيشنهادي به بازيگران يا پي بردن به استعداهاي شكفته نشده در درون خلوت اينان و شايد هم بهره بردن و تلذذ از درآمدهاي سرسام آور ونشستن در مكاني صاحب دستور همانند كارگرداني، اين چند شغله بودن را به تمامي عرصهها از جمله هنر كشانده است.
در نگاه اول ممكن است كه اينگونه تغيير مشاغل چندان مضر و نامطلوب به چشم نيايد اما طي يك فرآيند و كنكاش مدقانه تر خواهيم ديد همانگونه كه ورود افراد نابازيگر به دنياي پر كشش بازيگري مضر و غير حرفهاي است قطعاً ورود يك بازيگر به عوالم ديگري همچون كارگرداني، مجريگري يا خوانندگي هم كم فروغ و حتماً بيفايده است.
اين جابهجاييهاي متكبرانه و گاه تعارف مآبانه هيچ ثمري بر درخت تنومند پر بار و بر هنر اين سرزمين اضافه نكرده و در آينده هم نخواهد كرد. حاصل اين اتفاق نا ميمون ميشود اوضاع امروز سينمايي كه مخاطبان گذشتهاش بازيگراني همانند علي نصيريان، جمشيد مشايخي، عزتالله انتظامي و... را هرگز از ياد نميبرند.
سينما امروز اين خيل عظيم مشتاقان ديروز را به خاطر كارهاي دم دستي و اصطلاحاً كيلويي چه از نظر كيفيت بازي و چه در حيطه فيلمنامه از دست داده است و اين فرجام محتوم ديگر بخشهاي هنر همچون موسيقي و... خواهد بود اگر قرار باشد كه هيچ سر و ساماني در اين حوزهها بهوجود نيايد.