او سالهاي سال در كنار بزرگان مانند نعمت حقيقي در عرصه سينماي كشور فعاليت كرد و فيلمهاي ماندگاري را در سينماي كشور از خود به جا گذاشت. يكي از مهمترين آثارش پس از انقلاب هم فيلم «هفت تيرهاي چوبي» بود كه به نوعي نقطه عطفي در سينماي كودك به حساب ميآيد. شاپور قريب اما مانند خيلي از فيلمسازان با بيمهريهاي بسياري روبهرو شد. سالهاي بسياري نتوانست در عرصه هنر حضور پيدا كند و به دليل اين ناملايمتيها خانهنشين شد.
در ۱۰ ساله آخر زندگياش همواره از بيماري رنج ميبرد و من درگذشت او را پيش از هر كسي به همسرش كه در اين ۱۰ ساله آخر زندگي او، بيمارياش را آبرو مندانه به دوش كشيد، تسليت ميگويم. در تمام اين سالها من شاهد مصائب شاپور قريب و خانواده محترمش بودم و اينكه چقدر مومنانه با اين بيماري كهنه دست و پنجه نرم ميكرد. غم بيماري از يك سو و هزينههاي كمرشكن درمان از سوي ديگر سالهاي پاياني عمر قريب را به كابوسي تبديل كرده بود.
مرگ او ميتواند ما را به ياد بسياري از هنرمندان و سينماگران بزرگي بيندازد كه سالهاي آخر زندگي شان را در تنهايي بسر ميبرند و به دليل مشكلات مالي نميتوانند حتي از پس هزينههاي مالي بيماري شان بر بيايند و در اين ميان كسي هم به فكر هنرمندان و مشكلات بسياري كه در سالهاي كهنسالي دارند، نيست.
با شنيدن اين خبر به ياد ماجراي تلاشهايي افتادم كه براي تصويب قانون كپيرايت و حقوق مؤلف براي جلوگيري از سوءاستفاده از فيلمهاي ايراني در بازار قاچاق داشتيم. تلاشهايي كه هنوز به نتيجه نرسيده و قانون كپيرايت همواره حلقه گمشده كتاب قانون اساسي كشور ما است. قانوني كه نبودنش دليل اصلي بسياري از مصائب اين روزهاي سينماگران است. از مسئولان ميخواهم اين روزها كه دستشان از لحاظ مالي باز است، براي هنرمندان پيش از مرگشان مراسم تجليل برگزار كنند و پيش از اينكه ديگر كار از كار بگذرد فكري براي بهبود احوالات و زندگي شان بكنند.
برگزاري مراسم تكريم و تجليل پس از مرگ هنرمندان چه تاثيري ميتواند داشته باشد. بار ديگر درگذشت شاپور قريب را به همه سينماگران و همه مردم ايران تسليت ميگويم و براي خانواده اين عزيز از دست رفته و تمامي اهالي سينما و مردم ايران از خدا صبر آرزومندم و اميدوارم ديگر مرگ هنرمندان موجي از ايكاشها را براي كارهايي كه ميتوانستيم و انجام نداديم، در پي نداشته باشد.