
اگر در ذهن داشته باشيد خردادماه و البته پايان خرداد، زماني است كه ضربالاجل اداره ارزشيابي و نظارت بر سينماي ايران مبني بر پايان دادن به اجراهاي تئاتر در سينماها عملياتي خواهد شد.
سيدعليرضا سجادپور ارديبهشت ماه در يك گفتوگوي رسانهاي اعلام كرده بود كه مدير سينماها تا پايان خرداد ماه فرصت دارند كه به قرارداد خود با گروههاي تئاتري پايان داده و سينماها را از اختيار گروهها بيرون بياورند.
اين تصميم البته در ميان اهالي تئاتر عكسالعملهاي متفاوتي داشت. يك گروه معتقد بودند كه گروههاي تئاتر آزاد نه تنها كاري براي پيشبرد تئاتر كشور نميكنند بلكه اسباب سخيفشدن و دمدستي شدن اين هنر را هم مهيا كرده و مردم را به سليقهاي فروتر، رهنمون ميكنند.
گروه دوم اما معتقدند گروههاي تئاتر آزاد، اگرچه كمكي به تربيت مخاطب و آموزش آن و البته تعالي آن نميكنند اما به هر حال فضاي تئاتر را زنده نگه داشته و گاهي هم تداعي كننده همان فضاي لالهزاري تئاتر هستند، البته اين گروه اصرار دارند كه بگويند اقتصاد اين گروهها از اين جهت كه به خود متكي است، بسيار ستايش شده است.
از اين دو نگاه به تئاتر آزاد اگر بگذريم بايد ببينيم آيا اين گونه تئاتري در كشور ما ميتواند مردم را به تعالي نزديك كند. همانگونه كه سنت فكري ما در هنر هميشه تعالي را در پيشاني حركتهاي خود دارد، بايد ديد آيا گروههاي تئاتر آزاد هم در راستاي اين تعالي هستند، چون اين گروهها را ميشود با هر معيار هنري و غير هنري ديگر سنجيد، اما مهم اين است كه هنر (و در اينجا تئاتر آزاد) چقدر انسان را به سمت كشف درون خود و كسب معرفت ميبرد (و البته باز تأكيد ميكنم كه اين رويكرد معرفتمحور بيشتر در هنر شرق تبلور دارد، وگرنه رويكردهاي بسيار ديگري در سنجش هنر وجود دارد).
اگر با اين كليد بخواهيم قفل تئاتر آزاد را باز كنيم بايد بگويم در بسياري موارد به بنبست ميرسيم، به بيان ديگر در تئاتر آزاد و كارهايي كه اين گروهها روي صحنه ميبرند در اندك پردههايي مخاطب به طور جدي (در بين شوخيهاي مرسوم اين نوع آثار) به فكر وادار شده و تلاش ميكند به سمت تهذيب نفس (كارتاسيس) برود. متأسفانه اين نوع آثار پر است از اتفاقات خندهدار و شوخيهاي بيمورد كه كمكي به فكر كردن و ارزشگذاري بر فكر كردن نميكند.
خنديدن اگرچه يكي از نيازهاي فطري انسان است و غير از شادي در لحظه كاركردهاي بلند مدت ديگري هم دارد اما بايد پرسيد كه آيا هر نوع خنديدن براي انسان مفيد است، مثلاً خنديدن و لذت بردن از جنگيدن دو گلادياتور در ميدان مبارزه براي نجات دادن جانشان تلاش ميكنند، خنديدني است كه براي انسان مفيد است؟
چندي پيش خبرهايي مبني بر استفاده از ديالوگهايي همراه با شوخيهاي جنسي در اين نمايشها منتشر شد، حالا بايد پرسيد كه آيا خنديدن به اين شوخيها انسان را به سمت رسيدن به شناخت و كسب معرفت از هنر ميبرد؟ آيا اين نوع خنديدن براي انسان مفيد است؟ هر روز جامعهشناسان و روانشناسان دارند هشدار ميدهند كه خانوادهها با ديدن سريالهاي سخيف ماهوارهاي روابطشان تحتالشعاع قرار گرفته است، دارند هشدار ميدهند كه روايتهايي كه مثلثهاي عشقي در آنها رواج يافته به نفع مردم نيست، دارند هشدار ميدهند كه نگذاريد فرزندانتان مخاطب سريالهاي ماهواره باشند، آنوقت بيخ گوش خودمان تئاترهاي آزاد به راحتي در خلال نمايش با هم شوخيهاي ركيك ميكنند كه مخاطب كمي بخندد! و دلش شاد شود! اين چه نوع شادياي است؟ شادياي كه در آن پسرفت معرفتي وجود دارد (از خير پيشرفت معرفتي گذشتيم) در كجاي جهان مرسوم است.
اصلاً ما پذيرفتيم كه اين نمايشها ادامه منطقي تئاترهاي لالهزار هستند، آخر نبايد يك قدم اين نمايشها با ۳۰ سال خود تغيير كرده باشند؟ لااقل نبايد كمي جلو رفته باشند؟ بعيد ميدانم در نمايشهاي لالهزار هم اينطور سطحي به روابط انساني نگريسته شده باشد.
به هر حال آنچه امروز رخ داده چه بخواهيم و چه نخواهيم رخت بر بستن اين گروهها از سينماهاست، البته اين نكته را هم ما خوب ميدانيم كه سينماهايي كه اين نوع نمايشها در آنها روي صحنه ميرفت به لحاظ اقتصادي تأمين ميشدند و بخشي از هزينههاي سينما اينگونه تأمين ميشد اما به هر حال پايان خرداد ماه پايان فعاليت اين گروهها در سينماهاست.
به گمانم اين گروهها كمكم به سراغ فرهنگسراها رفته و در آنجا به اجرا خواهند پرداخت. طبيعي است كه آنها هم به دنبال ادامه حيات هنري خود هستند و به اين سادگيها از ميدان خارج نميشوند اما مخاطب دانا بايد بداند كه هنر بايستگي دارد كه او را به سمت تعالي روح ببرد و هر جاي ديگر غير از آنجا بيراهه است.