کد خبر: 469302
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۷:۰۰
«جوان» از خاطرات جهادي دانشجويان گزارش مي‌دهد؛

مانند خيلي از جوانان مشغول درس و كار بودم و در فعاليت‌هاي مذهبي و فوق برنامه دانشگاه حضور فعالي داشتم، اما با تمام اين برنامه‌ها احساس مي‌كردم هنوز از خودم راضي نيستم و دائماً اين سؤال ذهن مرا مي‌آزرد كه جامعه پيراموني چه بهره‌اي از فكر و عمل من مي‌برد؟! و چه سودي به مردم مي‌رسانم؟! احساس«در جا» زدن روح و جانم را آشفته كرده بود اگر چه اطرافيان مرا تحسين مي‌كردند و به خاطر فعاليت‌ها مرا مي‌ستودند اما... 

حركت
ناگهان برگه‌اي در تابلوي اعلانات دانشگاه توجهم را جلب كرد
«ثبت نام اردوي جهادي». . . گويا گمشده ام را يافته بودم «جهاد»، آري اين همان واژه‌اي بود كه مرا از «درجا» زدن نجات مي‌داد. سعي و تلاش و كوشش آن هم نه به صورت طبيعي، با همت و كار مضاعف.
فوراً حركت كرده و ثبت نام كردم. قرار شد برويم سيستان و بلوچستان، شهرستان نيك شهر، روستاي زبرينگ. خيلي‌ها به خاطر بعد مسافت و گرمي هوا و. . . مرا نهي مي‌كردند اما تقدير الهي بر دعوت و حضور اين بنده عاصي بود، پس حركت كردم به سوي جهادي الهي. 

فراموش‌شدگان
هر چه مي‌رفتيم نمي‌رسيديم، كوه‌ها و دشت‌ها را سپري مي‌كرديم و رودخانه‌ها را، به هر سختي كه بود پشت خودروي وانت بالا و پايين مي‌پريديم. باورش براي من كه تمام امكانات را در تهران بدون ذره‌اي شكر گزاري و با اسراف فراوان در اختيار داشتم، محال بود. روستاهايي كه گويا فراموشي ابدي بودند و انقلاب اسلامي آنها را شناسايي كرده و مختصر امكاناتي به آنها داده شده بود. براي ما كه دانشجو بوديم و آرمانگرا، خيلي خوشايند نبود كم كاري دولت‌هاي به اصطلاح سازندگي و اصلاحات؛ دولت هايي كه سازندگي را در تهران و اطرافيانشان ديده بودند و اصلاحات را در ويلاها و حساب‌هاي ارزي شان انجام داده بودند. زبرينگ – كوردان و چيل‌كنار، شيعه و سني همه در فقر بودند، نه آب آشاميدني، نه مراكز بهداشتي، نه حمام و سرويس بهداشتي، نه مدرسه راهنمايي و دبيرستان، حتي چيل‌كنار برق هم نداشت. همه كپر نشين بودند. 

جهاد
گريه امانم را بريده بود و جوانان جهادي غرق در نااميدي و يأس شده بودند كه منويات طلايه دار جهاد و هجرت آقا سيد علي عزيز، قعود ما را به قيامي آتشين مبدل كرد كه فرمودند: « حضور جوانان مؤمن و متدين و متشرع در يك مجموعه روستايي مظهر مجسم آيه قرآن است»، پس قرار بود آيات الهي را عمل نماييم. توصيفات بي‌بديل مولا در مقام بچه‌هاي جهادي، آغازي جهادي شد براي خدمتي آسماني و ماندگار.
عده‌اي مشغول ساخت چهار خانه براي محرومان- برخي درگير ساخت ۲۱ چشمه، حمام وسرويس بهداشتي- بعضي‌ها هم مشغول برگزاري كلاس‌هاي آموزشي، فرهنگي، هنري، ورزشي و. . . خلاصه اردوي جهادي «منتظران خورشيد» تبديل شده بود به «پادگان دوكوهه» شايد هم «كرخه» ديگري را تداعي مي‌كرد كه اگر از رزمندگان اين جهاد هم از علت حضورشان بپرسي، خواهند گفت: «فقط به عشق امام خامنه اي» 

هجرت
خدايا شكرت! ديگر آن جوان غمگين نبودم كه احساس پوچي مي‌كردم. حال از منيت و خوديت به سوي الوهيت و ابديت هجرت كرده بودم؛ هجرتي ازمن تا خدا، از خودخواهي به ديگر خواهي و نهايتاً خداخواهي، هجرتي نه در خلوت وعزلت، هجرتي در ميان مردم؛ مردماني متفاوت با شهر، از جنس عاشقي و مهرباني، مملو از زلال صميميت وصداقت. احساس خدمت به عباد الله، قهقهه كودكان و نوجوانان روستا و لبخند رضايت پيرمردان و پيرزنان فراموش شده، بار تكليفي كه مدت‌ها بود سنگيني‌اش امانم را بريده بود، گويا از جسم وجانم رخت بر بسته و فارغ البال، پرنده وجودي ام را به اوج آسمان‌ها پرواز مي‌داد. آري چقدرزيبا بود اردوي جهادي وعجب لذتي دارد هجرت براي خدا. 

و آخر
براي اردوي جهادي آخري نيست. هنوز هم به آن روستاها مي‌روم. تازه خودم رايافته ام. همين دو سه روز قبل اهالي شيعه وسني را به ياد شهيد عزيز خدمت نورعلي شوشتري به حرم مطهر رضوي برديم و همگي ميهمان سلطان سريع‌الرضا علي بن موسي الرضا (ع) بوديم.
آخر كار براي منتظران خورشيد، ظهور خورشيد عالم تاب حقيقت است كه منتظران براي تعجيل در فرجش، جهاد و قيام را انتخاب كرده و براي‌شان لحظه تحويل سال و تابستان و گرمي هوا و تهديد وهابيت و... فرقي نمي‌كند. بر و بچ جهادي با گوشه نشيني و قعود مبارزه مي‌كنند و هر شغلي هم كه داشته باشند تنبلي و سستي را به حريم دل راه نمي‌دهند، حتي اگر متأهل هم شوند باز هفت سين نوروزشان را در مسجد روستا پهن مي‌كنند. . . باشد كه در ركاب حضرتش اداي تكليف كرده و جهاد نهايي خلقت را به سرانجام عاشقي متصل نماييم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار