کد خبر: 468059
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۶
گفتگوي «جوان» با استاد اسفنديار قره‌باغي، خواننده سرود «امريكا ‌امريكا‌‌، ‌ننگ به نيرنگ تو»؛

معصومه طاهري: در مدت هشت سال دفاع مقدس، بیش از ۸۰۰ سرود در پرونده كاري اوست كه در ایفای سلو وگروه کر آنها نقش مهمی داشت. به‌زعم آهنگسازان مطرح بعد از انقلاب، صدایی مثل صدای قره‌باغی از نظر بم بودن، محکم خواندن و آکسان‌هایی که روی کلمات می‌گذارد، نداریم. 

رهبری گروه کر تالار وحدت، رهبری گروه کر صدا و سیما، رئيس مرکز سرود و آهنگ‌های انقلابی، ریاست کمیته آواز کلاسیک خانه موسیقی، مسئول موسیقی رادیو و نایب رئيس کانون هنرمندان ایران از جمله سوابق مسئولیتی اين استاد متعهد و انقلابي كشورمان است.
 
امیر تاجیک، حمید غلامعلی، نیما مسیحا، حامی، فریدون بیگدلی، ‌مسعود خادم و مسعود امیرسپهر از جمله شاگردان او هستند. آنچه بيش از همه باعث شهرت قره‌باغي بعد از انقلاب در ميان عموم شد سرود ماندگار«نیرنگ امریکا» بود كه هنوز هم همان بیزاری و تنفر در نت به نت آن نهفته شده و براي همه ما خاطره ‌انگيز و نوستالژيك است؛‌ با اينكه سال‌ها در غرب بوده ولی بر حفظ ارزش‌ها و باورهای سرزمینی‌اش تأكيد دارد.
 
هرچند که مانند بسیاری از هنرمندان صاحبنام، از برخی بی‌مهری‌هاي موجود نیز گله‌مند است. وي دو سالي است كه بر عكس اكثر هنرمندان و نخبگان كه به تهران مهاجرت مي‌كنند از تهران به زادگاهش تبريز رفته است؛ مهاجرتي كه با توجه به ضعف شديد مديران استاني در عرصه فرهنگ سؤالات بسياري را در ذهن نخبگان كشور ايجاد كرده است. 

بزرگداشت اين استاد موسيقي در تبريز به همت جبهه مطالعات فرهنگي كه برخلاف تصور به هيچ ارگان رسمي دولتي وابسته نيست بهانه‌اي شد تا با ايشان گفت‌وگويي داشته باشيم كه درعين مشغله‌كاري با بزرگ‌منشي دعوت ما را پذيرفت‌ ‌. 

‌اگر موافق باشید گفت‌وگو را با سرود خاطره‌ انگیز و ماندگارتان شروع کنیم؛ یعنی «امریکا امریکا، مرگ به نیرنگ تو... » که بعد از ۳۰ سال از انقلاب همچنان تازگی خودش را دارد و به نوعي حس استكبار ستيزي را در هر ايراني به غليان مي‌اندازد. چه شد این سرود را خواندید؟ 

با توجه به همه مسائلی که خود شما هم درباره امریکا می‌دانید در یک موقعیتی ایجاب کرد سرودی با چنین لحنی ساخته و خوانده شود و قرعه به نام من افتاد، این یک سرود حماسی با مایه‌های امریکا ستیزی بود و می‌بایست با صدایی کوبنده و محکم خوانده می‌شد نه صدای ظریف و نازک؛ به همین دلیل خواسته شد تا اجرا کنم. شعر از آقای حمیدسبز‌‌واری، ملودی‌سازآقای احمدعلی راغب و تنظیم کننده آن آقای سید محمد زمانی بود. به لحاظ اینکه شعر محتوا داشت و بر مبنای واقعیت و هزاران دلیل دیگر بود این سروده ماندگار شد و در دهان‌ها افتاد. بعضاً قسمت‌هایی از آن به ‌عنوان شعار روی پلاکاردها و پوسترها جدا شد حتی بچه‌‌های امروزهم که اصلاً آن دوران را ندیده‌اند و نبودند این سرود را علیه امریکا می‌خوانند. 

به نظر جنابعالی چه عاملی باعث ماندگاری یک اثر می‌شود؟ 

ماندگاری یک اثر یقیناً وجود دلایل معنوی و روحانی است و گرنه به کسی پولی نداده‌اند تا اثری را ماندگار و بادوام کند. چنین پدیده‌ مهمي باعث می‌شود تا مثلاً سرود امریکا خوانده بشود و چون بر مبنای اصول اعتقادی و دشمن‌ستیزی در راستاي كلام گوهر بار امام خميني(ره) كه امريكا‌‌ ‌شيطان بزرگ است سروده شده، ‌به نظرم ماندگار شد. 

استاد! وقتی که سرود «امریکا امریکا... » را می‌شنویم انگار واقعاً شما اين اشعار را از عمق جان و با تمام وجود می‌خوانید، درست است؟ 

بله؛ به دلیل اینکه اشعار سروده شده از سوی آقای سبز‌‌واری دارای چنین مایه‌هایی است. من همیشه به شوخی گفتم آقای سبزه‌واری زیباترین و مؤدب‌ترین ناسزاها را نثار امریکا این استکبار جهانی کرده است. کلماتی که آن زمان مصداق داشت و هنوز هم مصداق دارد. شما امروز ببینید کلماتی مانند عقرب جراره، روبه مکاره، پیرستم‌ باره یا دزد جهان‌خواره در مورد امریکا کدام‌شان تعدیل یا کمرنگ شده‌اند که فرضاً بگوییم باید از سرود حذف یا سانسور شود، حتی جنایات امریکا بیشتر هم شده است؛ به‌ خاطر جنایات امریکا مردم کشورهای عراق، افغانستان و... در خون‌شان می‌غلتند، آن وقت نماد آزادی در امریکا ایستاده و لبخند می‌زند. 

از قرار شما در مورد تندیس آزادی امریکا هم سروده‌ای داشتید که بازتاب زیادی هم به ‌همراه داشت؟ 

چند روز بعد از حادثه ترور دانشمند جوان هسته‌ای کشورمان، به همت گروهی از هنرمندان تبریزی، سرود «تندیس آزادی» را اجرا کردم که در آن هم امریکا ‌ستیزی محوریت دارد. مفهومش این است که هرجا فتنه‌ای وجود دارد و خونی ریخته می‌شود، تو (مجسمه آزادی) با آن هیبت ایستاده‌ای و داری لبخند می‌زنی. شعر این سرود از رضا شیبانی و آهنگش هم از غلامرضا میرزا‌ زاده است. حمیدرضا چشمه خاور هم زحمت تنظیمش را کشید. به‌نظرم کار خوبی از آب درآمد. جالب اینجا بود من در بخشی از شعر گفتم نفرین بر تو آزادی یک عده‌ای سر و صدا راه ‌انداختند که من مخالف آزادي هستم و بر آزادی نفرین می‌کنم. توضیح دادم که نه آقا من با آزادی مخالف نیستم، بلکه این به‌خاطر مجسمه آزادی در امریکاست که به این راحتی و آرامش ایستاده و لبخند می‌زند درحالی‌که امريكايي‌ها خون ملت‌ها را به زمین می‌ریزند و درحق مردم دنیا ظلم و ستم روا می‌کنند و بعد با گستاخي دم از دموكراسي و آزادي و حقوق بشر مي‌زنند. 

بعد از سروده امریکا شما به اسرائيل پرداختید و سرودی در مورد ستم‌های اسرائيل دارید، کمی در این‌باره بفرمایید؟ 

درحال حاضر دست‌اندرکار سرود تازه‌اي هستم با عنوان مرگ بر اسرائيل که البته هنوز متن اصلی براي آهنگسازي به دستم نرسیده، مطمئنم که این سرود هم مانند« امریکا امریکا... » چه بسا بیشتر در دهان‌ها بیفتد و ماندگار بشود. به ‌نظرم باید در مورد جنایات این اشغالگر جهانی هم کار کرد.
 
امروز دانشمندان هسته‌ای ما را ناجوانمردانه ترور می‌کنند ما نباید این تهاجمات را بی‌جواب بگذاریم. جایی که دشمنان در روز روشن متخصصان انرژی هسته‌ای ما را قربانی مطامع خود می‌کنند و مجسمه آزادی با آن هیبتش لبخند می‌زند ما چرا این مناسبات را نفرین نکنیم. من جنگنده و رزم‌آور جبهه‌های نبرد نیستم، بلکه از طریق سرودهایم این مسئله را بیان می‌کنم وگرنه جنگاوران غیور ایرانی در منطقه پدری از آنها در می‌آورند که ان‌شاءالله هرچه زودتر از منطقه خارج می‌شوند. امام خمینی(ره) بزرگمردی بود که آمد یک کلمه گفت امریکا شیطان بزرگ است همه دنیا را لرزاند و تکان داد. حالا ما هرکاری هم انجام بدهیم یقیناً در راستای همان کلام ماندگار امام راحل است. 

سمفوني ارس از جمله سمفوني‌هاي بسيار زيبايي است كه در قالب دو زبان فارسي و آذري خوانده شده است. به نظركمتر كار تلفيقي و تركيبي از دو زبان داريم؛ از اين كار براي‌مان صحبت كنيد. 

سمفونی ارس سیاسی نبود، بلکه بیشتر تجاری بود. اثری بود که به سفارش مسئولان منطقه آزاد ارس ساختم. کار موسیقی آن با خودم بود. همان‌طور که گفتید این سمفونی از معدود اركستر سمفونی‌های دو زبانه است که نیم اول آن فارسی با شعري از آقای «کریم فرشاد» است. در قسمت کرال از هنرجویان خودم استفاده کرده‌ام. نیمه اول ادامه پیدا می‌کند تا اینکه با وارد شدن یک کمانچه آذری به گروه، نیمه دوم آن آغازمی‌شود.
 
سمفونی به ‌صورت آذری و با صدای آقای «امیرسپهر» اجرا می‌شود. قسمت‌هایی از شعر «حکیم نباتی» هم در نیمه دوم این سمفونی آمده است. منطقه ارس بسيارمستعد براي سرمايه‌گذاري و توسعه اقتصادي است كه با اين اركستر سمفونی، سعي شده باورهاي ملي‌مان را با بيان كنيم و در نهایت سمفوني با ایجاد یک افق روشن و امیدوارکننده از آینده اقتصادی و اجتماعی این منطقه به پایان می‌رسد. 


شما آذری زبان هستید. به نظرتان چگونه می‌توان سرودهای فارسی و آذری را به زيبايي با هم تلفیق کرد تا ضمن هارموني، برای مستمع دلنشین باشد؟ 

در اوایل انقلاب سرودی با نام «خلبانان ملوانان» خوانده شد که آن‌ هم تركيب و تلفیقی از دو زبان فارسی و آذری بود و خيلي زیبا خوانده شد و به دل شنونده‌هاي ترك و فارس هم می‌نشست. با گذشت سال‌هاي زياد هنوز هم اگر بشنویم جذابیت دارد، باید در موسیقی تبحر و سواد، سلیقه، تجربه، توانایی و خیلی فاکتورهای دیگر داشت تا بتوان تلفیقات خوب و منطقی ایجاد کرد و سرودهای دلنشینی خواند. در واقع باید علاوه بر اینکه نبض جامعه شنونده را در نظر می‌‌گیریم بتوانیم مهارت‌هایی را هم به ‌وجود بیاوریم که اثر ترکیبی و تلفیقی خوبی تولید کنيم. 

سمفونی خلیج فارس را در روزخليج فارس برآب‌هاي نيلگون خليج فارس خوانديد؛ اين اجرا بر چه مبنایی بود؟ 

بعد از سمفونی ارس، مرکز ارشاد اسلامی هرمزگان سفارش کاری را به من داد و از من خواستند تا قطعه بزرگ هفت تا هشت دقیقه‌ای با نام خلیج فارس را بخوانم. در جواب یاوه‌گویی‌هایی که از آن طرف آب‌ها هراز گاهی به گوش می‌رسد که اینجا خلیج عربی است نه فارس به همين منظور با یک کاری که همان لحظه هم ماهواره‌ها‌ پخش زنده داشتند جواب آنها را دادیم. وزیر ارشاد و برخی مسئولان مملکتی هم در این برنامه حضور داشتند و به نظرم كارخوبي از آب درآمد، بعد از آن بی. بی. سی و اسرائيل شروع کردند به اهانت علیه من و بد و بیراه‌گویی. البته دراین سال‌ها عادت کردم. از آنها و گلوله‌های سازمان مجاهدین خلق که هرباری یک سری تهمت‌هايي به من مي‌زنند ترسي ندارم.از راهی که وارد شد‌ه‌ام به هیچ وجه عقب نخواهم رفت حالا هر چه مي‌خواهند بگویند. 

بی. بی. سی كه از بازگشت شما به دامن غرب نااميد شده مستأصلانه دست به هجمه تبليغاتي عليه شما زده و اخيراً هم شایعه کرده بوده که شما از خواندن سرود حماسي «امریکا امریکا ننگ به نيرنگ تو...» پشیمان شديد و به همين خاطر حتي تهران را ترك كرده و به تبريز رفته‌ايد. 

بله؛ گاهي برخی از رسانه‌ها عنوان می‌کنند که قره‌باغی دیگر سرود «امریکا امریکا ننگ به نیرنگ تو» را نخواهد خواند یا اینکه از قول من مطرح می‌کنند که «دیگر این سرود را پخش نکنید». اینها مطالب کذبی است که به من نسبت داده می‌شود. من قصد تنش ندارم و گرنه این مطالب که از سوی مطبوعات و حتی در رسانه بخش فارسی بی. بی.سی متعلق به انگلیس مطرح می‌شود قابل تعقیب و شکایت هستند. نشریه‌اي كه از قول من این دروغ‌ها را نوشته بود بی. بی. سی مثل اینکه فتح بزرگی کرده باشد آن را با آب و تاب اعلام کرد من هم که دستم به تریبون بی. بی. سی نمی‌رسید تا حقايق را افشا کنم و جواب آن دروغ‌ها را بدهم؛ به‌همین خاطر به صدا و سیما رفتم تا سرود ۳۰ سال قبل«امریکا امریکا...» را دوباره با گروه ارکسترجدید بازخوانی کنم و با ضبط مجدد آن‌ ثابت کردم که نه تنها پشیمان نشده‌ام، بلکه هر بار هم که بشود آن را تجدید خواهم کرد و با صدای رساتری مرگ بر امریکا را در قالب سرود خواهم گفت. 

استاد! فکر می‌کنید چرا رسانه‌های غربی از اینگونه حربه‌ها استفاده می‌کنند؟ 

آنها در کمین هستند و همیشه شیطنت‌های خودشان را در اشكال مختلف دنبال مي‌كنند. در واقع دشمن با سیاست‌کاری به طبل خودش می‌کوبد و ما نمی‌توانیم ساکت بمانیم باید کارخودمان را انجام بدهیم. 

به‌نظر شمارسانه ملي توانست سمت و سوي درستي به فضاي موسیقیایی كشور دهد، فضايي كه در آن موسيقي فاخر رواج پيدا كند؟ 

صدا و سیما از موسیقی فاخر دفاع نکرده است. تا زمانی‌که این شرایط اصلاح نشود وضع به همین منوال است. شما که در رسانه‌ها فعال هستید بايد این نقاط ضعف را به رسانه ملی گوشزد کنید تا چنین الگوسازی‌هایی در عرصه فرهنگ و هنر به‌خصوص موسیقی نداشته باشد؛ فرهنگ کشورمان چیزی نیست که به آن بی‌توجه باشیم اگر نابود شود بازسازی آن بسیار مشکل و زمان‌بر خواهد بود، با همه این احوال ما همچنان در مقابل تهاجم فرهنگی دشمن در این عرصه مانند سد سکندر ایستاده‌ایم، تسلیم نمی‌شویم و به هیچ ‌وجه هم وارد خط دشمن با هر رنگ و لعابی نخواهیم شد. با وجود همه هجمه‌ها کار خودمان را دنبال می‌کنیم؛ البته از حق نگذريم مسئولانی را هم داریم که کاملاً به این نفوذ دشمن واقف هستند و ما را در این مسیر یاری و پشتيباني می‌کنند. 

بیشتر کارهای شما سفارشی از سوی سازمان‌ها و ارگان‌ها ست؟ 

کارهای من مایه‌های حماسی دارد و اگر یک کار خوب و قوی سفارش بدهند با این مضامین کار می‌کنم چون یکسری اندیشه‌ها و باورهایی من را نگه داشته و می‌خواهم به پای انقلاب و نظامم هزینه کنم؛ تا کنون هم هرگونه نابسامانی را تحمل کرده‌ام و در نهایت سلامت جسمی و روحی و فکری در آنچه برای سربلندی کشورم باشد دراین عرصه موسیقی انجام می‌دهم شاید از نظر مالی چیزی نداشته باشم، اما سرمایه‌هایی دارم که به ‌مراتب بسیار ارزشمند و گرانقدر هستند.
 
سرود معروف ملی«ای ایران... » چندین بار خوانده شده است که یکی از آن خواننده‌ها شما بودید؛ در این‌باره برای‌مان نقل کنید؟ 

اول بار غلامحسین بنان سرود را خواند بعد از ایشان در سال ۱۳۵۰ من اولین نفری بودم که این سرود را به صورت حماسی خواندم که در رادیو اجرا و پخش شد. 

با وجود حضور پررنگ و ارتباط خوبی که با بسیاری از نامداران موسیقی کشورمان طي سال‌هاي گذشته دارید، به‌نظرم در ارائه اثر کم کار بودید. منظورم انتشار آلبوم موسیقی در قالب سی. دی و کاست است. علت این کم کاری چه بوده است؟ 

علتش این است که اعتقادی به انتشار سی. دی و کاست و این قبیل فعالیت‌های انتفاعی ندارم. همان طور که گفتم هیچ وقت به موسیقی به عنوان مايه درآمدزايي نگاه نکردم. فقط یک‌بار ۱۲، ‌۱۳ سال پیش بود که آلبومی به نام «حرف‌های تازه» منتشر کردم. کاری بود که با هزینه شخصی خودم منتشر شد و همه عواید چند میلیونی‌اش که آن زمان مبلغ کمی هم نبود صرف بیمارستان شهدای تجریش شد. 

با توجه به اینکه جوانان بیشتر به موسیقی‌های رایج غربی و شرقی علاقه نشان می‌دهند شما به عنوان استاد موسیقی، آینده موسیقی کلاسیک را چگونه می‌بینید؟ 

زمانی‌که آموزش و سواد در مورد موسیقی لحاظ شود و هنرمندان زير ساخت‌ها و زیر بناهای هنر موسیقی را کاملاً رعایت کنند هیچ نگرانی برای از بین رفتن موسیقی کلاسیک وجود ندارد، ‌اما افرادی که از سر شهرت‌طلبی و بدون سواد و آگاهی وارد این عرصه می‌شوند شاید یک مدتی اوج بگیرند و معروف هم بشوند اما مطمئناً دوام نخواهد داشت و مانند تب زودگذری فروکش می‌کنند و محو می‌شوند. 

رابطه شما با ادبیات و موسیقی آذری چگونه است؟ 

بسیار تنگاتنگ و نزدیک است چون موسیقی آذری حال و هوای دیگری دارد و با موسیقی ایرانی فرق می‌کند. به نوعی با موسیقی کلاسیک و سنتی هم نزدیک است و علمی‌تر و با هارمونی بیشتری است. 

برخي براين باورند که بعد از دفاع مقدس، موسیقی انقلابي ما دچار افت شد. شما با اين ديدگاه موافق هستيد؟ 

موسیقی در دوره دفاع مقدس، در اوج بود؛ از حیث آهنگسازی، اجرا، حتی شعر و کارهای بسیار قوی و تأثیرگذاری ساخته شد. ‌متأسفانه به اعتقاد من، درسال‌های بعد از جنگ، موسیقی که به نام موسیقی انقلاب بود مورد بی‌توجهی قرار گرفت و کم‌کم از آن دوره طلایی فاصله گرفتیم. 

دلیلش هم این بود که کسانی برمسند موسیقی قرار گرفتند که اطلاعی از جایگاه هنر و موسیقی نداشتند و نتوانستند اهمیت توجه به موضوع موسیقی را دریابند. مسئولان بعد از جنگ، نوعی موسیقی را مورد حمایت قرار دادند که چندان تناسبی با آرمان‌های انقلاب و مردم نداشت. اشخاصی مورد ارج و قرب واقع شدند که سواد موسیقی و توان هنریشان در شأن ملت ایران نبود. کارهای درجه پایینی به نام موسیقی عرضه شد که ذائقه مردم را عوض کرد. البته مردم کارهای خوب و فاخر را خوب می‌شناسند. 

استاد! اولین کاری که خواندید را به خاطر می‌آورید؟ 

اولین اپرای رادیویی من در سال ۱۳۵۰ سرود «ای ایران... » بود که با همکاری ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران با رهبری فرهاد فخرالدینی انجام گرفت. 

چه شد که تهران را ترك كرديد و راهی تبریز شدید برعكس خيلي‌ها كه پايتخت را مستعد فعاليت هنري مي‌دانند؟ چون معمولاً هنرمندان جوان شهرستانی پس از کسب یک موفقیت مقطعی راهی تهران می‌شوند و ادامه راه پیشرفت خود را در پایتخت می‌جویند. 

تهران که سهل است ما به موقع‌اش اروپا را رها کردیم و به مملکت‌مان آمدیم. بعدها جنگ شد احساس کردیم باید به نوعی در صحنه حضور داشته باشیم. حالا سن و سال شماها قد نمی‌دهد، اما آن زمان حدود ۸۴۰ سرود و ترانه حماسي و انقلابي برای رزمندگان و جبهه‌ها کار کردیم که در آن مقطع مرتب از صدا و سيما پخش می‌شد. همین حس دین را در سال‌های بعد نسبت به شهر خودم داشتم. از طرفي دیگر آب و هوای آلوده و ترافیک تهران برای سن و سال من مناسب نبود از طرفی من از دیار تبریز هستم به همين خاطر هم اینجا آرامش بیشتری برای زندگی و کار دارم و احساس کردم باید به شهرخودم برگردم و هنرم را در اختیار جوانان شهرم بگذارم. دریغ که در تبریز کسی قدر این جور کارها را نمی‌داند. 

اگر به عقب برگردید باز هم همین سبک کار و موسیقی را دنبال خواهید کرد؟ 

من اگر ۲۵ بار ديگر هم به دنیا بیایم باز هم همین نوع موسیقی و خوانندگی را دنبال خواهم کرد چون عاشق کارم هستم ولی با اين وجود چهار فرزند دارم که به هیچ کدام توصیه نکردم وارد این حرفه شوند به جز اینکه برای خودشان ساز بزنند نگذاشتم در این زمینه فعال باشند. 

پس انتقال آموزه‌هاي موسيقي و پرورش نسل آينده در اين عرصه چه مي‌شود؟ 

چون قدردانی از این هنر نمی‌شود و فكر مي‌كنم ایجاب نمی‌کند تا جوانی را بفرستیم که عمرش را در این مسیر بگذراند من خودم این تکلیف را به عهده گرفتم ولی برای فرزندانم هرگز توصیه نمی‌کنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار